عظمت علامه طباطبایی(ره) و تفسیر المیزان

عظمت علامه طباطبایی(ره) و تفسیر المیزان

آیت الله العظمی جوادی آملی:

«غالب نوشته‌ های سيدنا الاستاد مرحوم علاّمه طباطبايی در ماه مبارك رمضان بود، شب را تا صبح بيدار بود و می‌نوشت؛ اين هم از كسانی است كه بالأخره حرف دارد برای خودش. وقتی تفسير را نگاه می كنيد بعد از تبيان مرحوم شيخ طوسی(ره)، مجمع البيان مرحوم امين‌ الاسلام طبرسی (ره)؛ بعد از چند قرن تازه نوبت به مرحوم فيض(ره) می‌رسد آن هم حرف تازه‌ ای بسيار كم آورده، بعد هم می‌بینید مرحوم علامه طباطبايی(ره) صف كشيده در برابر اينها. اينها شاگرد ماه رمضان‌ اند، شاگرد سحر‌ند، شاگرد گريه‌ اند.‌

گريه شام و سحر شكر كه ضايع نگشت

قطره باران ما گوهر‌ يكدانه شد

كسی كه بگويد: خدايا آمدم! چيز می گيرد.»

خطبه‌های نماز جمعه ۷۸/٩/١٢

ترجمه کامل تفسیر المیزان به انگلیسی مشتمل بر ۴۰ جلد

🔰 ترجمه کامل تفسیر المیزان به انگلیسی مشتمل بر ۴۰ جلد

✍️ سید علی نقی زیدی

🗓 المیزان اخیراً ترجمه اش کامل شده است. جلدهای آخرش ۲۰۲۳ به چاپ رسیده و در اختیار عموم روی سایت (www.almizan.org) قرار گرفته.

جلدهای ۱ تا ۱۲ را آقای سید سعید اختر رضوی انجام دادند و این پروژه ۱۹۸۳ شروع شد، ایشان داشتند جلد ۱۳ را انجام می دادند که از دنیا رفتند لذا فرزندشان تکمیل کردند. این جلدها را WOFIS

(World Organisation for Islamic Services)

بار اول چاپ کرده. ارزیابی اولیه بنده از ترجمه این بود که اشتباهات گرامری ندارد ولی زبان ادبی و علمی هم نبود.

جلدهای ۱۴ تا ۴۰ را افراد مختلفی انجام دادند: طاووس راجا، الکساندر خلیلی، سلیم روزیر، نظام الدین، آمینا انلوز و غیره.

به نظر می رسد خود مرکز توحید استرالیا ترجمه اینها را سفارش داده و به چاپ رسانده.

تعدادی از این افراد خودشان آکادمیک بودند و ترجمه با زبان علمی ارائه شده است.

الآن، هم آن چند جلدی که قبلاً ترجمه شد و هم اینهایی که اخیراً ترجمه شده همه در یک قالب بندی و ساختار واحد، روی آدرس مذکور قرار گرفته.

الحمد لله پس از این همه سال بالآخره این پروژه به اتمام رسید! به هر حال خبر خوبی است.

قبلاً نیز پژوهشگران شیعه پژوهی به تفسیر المیزان توجه داشتند، ولی این کار موجب می‌شود مراجعه به این کتاب برای سطوح مختلف پژوهشگران و عموم مخاطبان راحت تر شود.

منبع: @shiistudiesinwesternacademia

ترجمه انگلیسی تفسیر المیزان توسط امینه اینلوز و طاووس رجا

ترجمه انگلیسی تفسیر المیزان توسط امینه اینلوز و طاووس رجا همراه با دسترسی آنلاین به تفسیر آیات. به دوستان انگلیسی‌زبانتان اگر تمایل داشتند معرفی کنید.

Amina Inloes and Tawus Raja

https://almizan.org

با تشکر از دکتر حیدر داوودی

منبع: کانال قرآن پژوهی

تفسیر آیه 39 سوره حجر (ترجمه المیزان رب بما اغویتنی)

تفسیر آیه 39 سوره حجر (ترجمه المیزان رب بما اغویتنی)

چرا در آيه 39 سوره مباركه حجر، شیطان خدا را گمراه کننده می خواند، و خداوند هم اين نسبت را رد نمي كند؟ چرا ابلیس فکر می کرد که خدا او را از راهش گمراه کرده است؟

در آيه 39 سوره مباركه حجر آمده است: «قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ گفت پروردگارا به سبب آن كه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى ‏آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت. مرحوم علامه طباطبايي در خصوص اين غوايت ـ ضمن اين كه توضيح می دهند كه اضلال و گمراهي خداوند نسبت به هيچ كس ابتدايی نيست بلكه كيفری است، يعنی ابتدائا فرد گناهی مرتكب می شود و خلاف حكم و درخواست و دستور خداوند عمل می كند و بعد توفيق و رحمت الهی كه شامل حال همه شده است از او سلب می شود ـ می فرمايند: "مقصود از اين اغواء آن غوايتی است كه از خطاب خدايی استشمام نمود، و فهميد كه لعنت مطلقه خدا كه همان دوری از رحمت او و گمراهی از طريق سعادت است، براي هميشه در باره ‏اش مسلم شده، البته اين استقرار لعنت گزافی و بيهوده نبوده، بلكه اثر آن اغوايی است كه خودش برای خود پسنديد، پس اضلال خدای تعالی در باره او اضلال ابتدائی نيست، بلكه اضلال مجازاتی است."(1) در حقيقت ابليس پس از اين كه خداوند او را لعنت كرد، اين حرف را زد و اغوای خودش را به خدا نسبت داد. مساله اغوای او مربوط به سجده نكردن بر آدم نبود، او آن را دليل بر اغوای خود نمی دانست بلكه بعد از لعنت الهی، خود را گمراه خواند زيرا می دانست كه لعنت الهی يعني دوری هميشگی از رحمت حق و راه سعادت، يعنی گمراهی هميشگی. شیطان همين را به خدا نسبت داد زيرا خدا او را لعنت كرد، بعد هم گفت من بنی آدم را گمراه می كنم يعنی همين دوری از سعادت را كه بر اثر لعنت الهی دارم به آن ها منتقل می كنم؛ و لذاست كه شيطان بر هر قلبی نزديک شود اثرش دوری آن قلب از رحمت خداست. در واقع فهميد كه لعنت مطلقه خدا كه همان دورى از رحمت او و گمراهى از طريق سعادت است، براى هميشه در باره اش مسلم شده، اين جا است كه معناى سببيت اغواى شيطان براى غوايت مردم درست در مى ‏آيد، يعنى بخاطر اين كه او خودش دور از رحمت خدا و دور از سعادت شده و اين دورى بخاطر لزوم و هميشگى لعنت خدا لازمه او گشته، لذا هر وقت كه با وسوسه ‏ها و تسويلات خود به درون دلى رخنه كند، و نزديک شود، همين نزديكى او باعث دور شدن آن دل است از خدا و رحمت او. (2) اين كه خداوند هم اين حرف را رد نكرد دليلش اين است كه لعنت خدا معنايش گمراهی هميشگی و دوری هميشگی از رحمت خداست پس اين معنا در مورد ابليس با لعنت خدا محقق شده بود. البته عاملش خود ابليس و عملكردش بود، اما به هر حال لعنت الهی يعنی گمراهی ابدی؛ و خداوند هم اين مساله را درباره ابليس رد نفرمود، زيرا او مشمول لعن الهي شده بود. در واقع لعنت يعنی دوری از رحمت الهی، و اين حالت همان گمراهی است، زيرا تا رحمت الهی شامل حال كسی نشود هدايت نخواهد شد. گمراهی نيز همان غوايت است، لذا اين كه ابليس به خدا گفت شما مرا گمراه و اغوا كرده ای معنايش اين است كه چون از رحمتتان مرا محروم كرديد و لعنتم كرديد، من ديگر راهی به هدايت ندارم و گمراه شدم، لذا اثر وضعی لعن الهی همان دوری از رحمت خدا يعنی گمراهی يا همان غوايت است.

_____________

(1) ترجمه الميزان، ج 12، ص 238.

(2) همان.

درگذشت سرکار خانم منصوره روزبه(طباطبایی) همسر گرامیِ مرحوم علامه محمدحسین طباطبایی

سوگوارانه خبرِ درگذشت سرکار خانم منصوره روزبه(طباطبایی)، همسر گرامیِ مرحوم علامه محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، را به اطلاع می‌رسانیم.

وفات ایشان را به خانواده‌ی گرامی تسلیت می‌گوییم و از درگاه خداوند منّان صبر و شکیبایی برایشان آرزومندیم.

امید است ایشان غریق نور و قرین رحمت الهی و در آرامش ابدی باشند.

اخبار مربوط به مراسم تشییع و مجالس ذکر از طریق باشگاه اندیشه و مدرسه معارف علامه طباطبایی به اطلاع عزیزان رسانده می‌شود.

سخنان آیت الله العظمی مرعشی نجفی درباره علامه طباطبایی و تألیف تفسیر المیزان

سخنان ارزنده مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)

درباره علامه طباطبایی(ره) و تألیف تفسیر المیزان

با توسل به امام حسین (علیه السلام)

بسیار شنیدنی و درس آموز...

دانلود فایل با لینک مستقیم

تفسير قصص قرآن در رويكرد علّامه طباطبائى (محمود كريمى - رحيم امرايى)

تفسير قصص قرآن در رويكرد علّامه طباطبائى

محمود كريمى*

رحيم امرايى**

چكيده

خداوند متعال در قرآن كريم براى القاى پيام‏ ها و مقاصد الهى، آيات خود را بر اساس روش‏ها و قالب‏ هاى گوناگونى نازل كرده است. براى مثال، اخلاق انبيا را به عنوان الگويى براى مخاطبان، تبيين مى‏ كند يا به اخبار و سرگذشت اقوام و ملل گذشته مى‏پردازد. همچنين برخى از محاورات انبيا با سلاطين و حاكمان ستمگر را بيان مى‏ كند. يكى از قالب‏ هايى كه بدين منظور، مكرّر در قرآن به كار رفته، قالب «قصّه» است. بخش قابل ‏توجهى از آيات قرآن را قصص قرآنى به خود اختصاص داده است.

اين مقاله با رويكرد تحليلى به دنبال پاسخ سؤال اصلى مقاله است كه تفسير علّامه طباطبائى از قصص قرآن با ساير مفسّران چه تفاوت‏هايى دارد؟ موضوعاتى همچون بيان ولايت الهى، تأويل حوادث و وقايع، عبرت‏‌پذيرى، بيان سنّت‏هاى الهى، و تسلّى بخشيدن به پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله و امت ايشان از مهم‏ترين اهداف قصّه‏ هاى قرآنى در ديدگاه علّامه طباطبائى است. تأكيد بر واقع‏نمايى قصص قرآن، تبيين زواياى قصص، كشف ويژگى‏ هاى شخصيتى قهرمانان قصص، مراجعه به ساير آيات و سوره‏ها در تفسير قصص، ارائه تفسير دقيق با استناد به ظاهر آيات، نقد توضيحات كتب مقدس از قصص قرآنى، و تبيين صحيح روش انبيا، از ويژگى‏هاى تفسير الميزان در تفسير قصص قرآن است.

كليدواژه ‏ها: علّامه طباطبائى، رويكرد قصص قرآنى، اقوام پيامبران، فعل انبيا، قصص.

ادامه نوشته

دیدگاه علامه طباطبایی در معنی «تأویل» آیات قرآن

دیدگاه علامه طباطبایی در معنی «تأویل» آیات قرآن

علامه طباطبائی در کتاب «قرآن در اسلام» خود پس از نقل دیدگاه عالمان قرآنی می افزاید: آنچه از آیاتی که لفظ تأویل در آنها وارد است و برخی از آنها را در فصل های گذشته نقل نمودیم، به دست می آید، این است که تأویل از قبیل معنی که مدلول لفظ باشد نیست چنانکه روشن است که در خواب هائی که در سوره ی یوسف نقل و تأویل شده هرگز لفظی که خواب را شرح می دهد به تأویل خواب دلالت لفظی - اگر چه خلاف ظاهر هم باشد - ندارد.

و همچنین در قصه های حضرت موسی و خضر، لفظ قصه ها به تأویلی که خضر برای موسی کرده، دلالت ندارد و همچنین در آیه «وَ أَوْفُوا الْکیلَ إِذا کلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقیم» (آیه 35 سوره اسراء) این دو جمله دلالت لفظی بر وضع اقتصادی مخصوص که تأویل امر است ندارد. و همچنین در آیه «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‌ شَی‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُول» (نساء : 59) دلالت لفظی بر تأویل خود که وحدت اسلامی است، ندارد و اگر در سایر آیات دقت کنیم امر از همین قرار می باشد.

بلکه در مورد خواب ها تأویل خواب حقیقتی است خارجی که در صورت خاصی برای بیننده خواب جلوه کرده، همچنین در قصه موسی و خضر تأویلی که خضر اظهار می کند حقیقتی است که کارهائی که انجام داده از آن سرچشمه می گیرد و خودکار به نحوی به تأویل خود متضمن است و در آیه ای که به درستی کیل و وزن امر می کند، تأویل آن یک حقیقت و مصلحتی است عمومی که این فرمان تکیه به آن دارد و به نحوی تحقق دهنده او است و در آیه رد نزاع به خدا و رسول نیز به همین قرار است.

بنابراین تأویل هر چیزی، حقیقتی است که آن چیز از آن سرچشمه می گیرد و آن چیز به نحوی تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست. این معنی در قرآن مجید نیز جاری است زیرا این کتاب مقدس از یک رشته حقائق و معنویات سرچشمه می گیرد که از قید ماده و جسمانیت آزاد و از مرحله حس و محسوس بالاتر و از قالب الفاظ و عبارات که محصول زندگی مادی ما است بسی وسیعتر می باشند. این حقائق و معنویات به حسب حقیقت در قالب بیان لفظی نمی گنجد، تنها کاری که از ساحت غیب شده اینست که با این الفاظ به جهان بشریت هشیاری داده شده که با ظواهر اعتقادات حقه و اعمال صالحه، خودشان را مستعد درک سعادتی بکنند که جز این که با مشاهده و عیان درک کنند راهی ندارد و روز قیامت و ملاقات خدا است که این حقائق به طور کامل روشن و هویدا می شود، چنان که دو آیه سوره اعراف و آیه سوره یونس بدین معنی دلالت داشتند. (قرآن در اسلام، ص 64)

خدای متعال برای اشاره به این معنی می فرماید: «وَالْکتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیا لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکتَابِ لَدَینَا لَعَلِی حَکیمٌ»؛[زخرف: 2 إلی 4] سوگند به کتاب مبین ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم تا شاید شما تعقل کنید و به درستی آن -در حالی که پیش ما در ام الکتاب است- بلند است (دست فهم عادی به او نمی رسد) و محکم است. (نمی شود در او رخنه کرد).

انطباق آخر آیه به تأویل به آن معنی که ذکر شده واضح است و مخصوصاً از آن جهت که فرموده «لعلّکم تعقلون» و نفرموده «لعلکم تعقلونه» (شاید آن را تعقل کنید) زیرا علم بتأویل چنانکه آیه «وَمَا یعْلَمُ تأویلهُ إِلَّا اللَّهُ» (آل عمران: 7) حکم می کند اختصاص به خدا دارد و نیز به همین جهت وقتی که در آیه اهل انحراف را به واسطه پیروی متشابهات نکوهش می کند می فرماید با این پیروی فتنه می خواهند و تأویل آن را می جویند و نفرموده می یابند. پس تأویل قرآن حقیقت یا حقائقی است که در ام الکتاب پیش خداست و از مختصات غیب می باشد.

و باز در جای دیگر نزدیک به همین مضمون می فرماید: «فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ * وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ * إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کرِیمٌ * فِی کتَابٍ مَّکنُونٍ * لَّا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ * تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ»؛ (سوره واقعه، آیه ۷۵-۸۰) پس سوگند به موقعهای ستارگان و به درستی که این سوگندی است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنی است محترم در کتابی که محفوظ و پنهان است. (ام الکتاب) کتابی است که جز پاک شدگان آن را مس نمی کنند، تنزیل (فروفرستاده شده) است از پیش خدای جهانیان. چنانکه پیداست آیات کریمه برای قرآن دو مقام اثبات می کند. مقام کتاب مکنون که از مسّ مس کننده ای مصون است و مقام تنزیل که برای مردم قابل فهم می باشد.

تأویل از دیدگاه علامه طباطبائی در تفسیر المیزان - فصلنامه قبسات

تأویل، از ریشه «آل یؤول اولا - أي رجع رجوعا» - به معنای بازگشت نمودن - گرفته شده است.

لذا تاویل - که مزید فیه است - همانند ارجاع، به معنای بازگردان می باشد. جز آنکه تاویل در مورد مفاهیم به کارمی رود و ارجاع، اعم است.

تاویل، گاه در مورد گفتار به کار می رود. مانند تاویل آیات متشابه «و ما یعلم تاویله، الا الله والراسخون فی العلم.» آل عمران: 7

و گاه در مورد کردار، چنانچه درباره کارهای شگفت آوررهنمای حضرت موسی علیه السلام به کار رفته «سانبئک بتاویل ما لم تستطع علیه صبرا.» کهف: 78

معانی تأویل

تأویل در چهار مورد استعمال شده است. که سه مورد آن درقرآن به کار رفته و مورد چهارم تنها در کلام سلف آمده است.

1 - توجیه متشابه، آن است که ظاهری مبهم و شبهه انگیز داشته باشد، و موضع حق گونه آن به صورت باطل جلوه کند. به طوری که حق و باطل با یکدیگر اشتباه شده و موجب حیرت گردد. راغب اصفهانی گوید:

«المتشابه ما تشابه بغیره » (متشابه آن است که به چیز دیگر شباهت یابد)

و مقصود از چیز دیگر، همان باطل است که چهره حق گونه آن، به صورت باطل در آید. لذا بیننده در حیرت است ونمی داند آنچه می بیند حق است یا باطل؟ از یک طرف،چون از مقام حکمت صادر گشته باید حق باشد، از طرف دیگر، چون ظاهری شبهه انگیز دارد به باطل می نماید. لذاتاویل صحیح متشابه (چه گفتار و چه کردار) آن گاه است که هاله ابهام را بزداید و موارد شبهه آن را دفع کند، و در واقع،چهره لفظ و عمل را به سویی که تنها حق است، باز گرداند ونظر بیننده یا شنونده را به همان سو معطوف دارد، و او را ازحیرت در آورد. البته این کار به دست عالمان صالح انجام می گیرد.

از این رو، اهل زیغ (آنان که در دلهایشان کجی وجود دارد) به دنبال متشبهات اند تا از موقعیت نارسا و گل آلود سوءاستفاده کرده، و آن را به نفع خود تاویل کنند. و این همان تاویل نادرست و باطل است که بر دست ناشایستگان انجام می شود. فرق میان تاویل - بدین معنا - و تفسیر در آن است که، تفسیر، تنها رفع ابهام می کند، ولی تاویل، علاوه بر رفع ابهام، دفع شبهه نیز می کند. لذا تاویل نوعی تفسیر است که از طریق آن در کنار رفع ابهام دفع شبهه نیز انجام می شود.

ادامه نوشته

خلاصه تفسیر سوره طور (المیزان)

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

سوره طور، آيات 1 تا 10

وَالطُّورِ

وَكِتَابٍ مَّسْطُورٍ

فِي رَقٍّ مَّنشُورٍ

وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ

وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ

وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ

إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعٌ

مَا لَهُ مِن دَافِعٍ

يَوْمَ تَمُورُ السَّمَاء مَوْرًا

وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْرًا

بيان آيات

غرض اين سوره تهديد و انذار كسانى است كه هر آيتى را تكذيب نموده و همواره با حق عناد مى­ورزند. مى­خواهد اين­گونه كفار را به عذابى كه براى روز قيامتشان آماده كرده بيم دهد و به همين منظور با سوگندهايى غليظ، از وقوع چنين عذابى و تحقق آن در قيامت خبر مى­دهد
و مى­فرمايد: عذاب آن روز، ايشان را رها نخواهد كرد تا بر آنان واقع شود، و هيچ گريزى از آن ندارند.

سپس پاره­اى از صفات آن عذاب و آن ويل را كه عذابى است عمومى و جداناشدنى بيان مى­كند، و در مقابل، قسمتى از نعمت­هاى اهل نعيم آن روز را كه همان متقين هستند شرح مى­دهد، همان­هايى كه در دنيا در ميان اهل خود به شفقت رفتار مى­كردند، و خدا را به ايمان مى­خواندند، و به يكتايى مى­ستودند.

و آنگاه شروع مى­كند به توبيخ مكذبين، كه نسبت­هاى ناروايى به رسول خدا (ص) و به قرآن و دين حقى كه بر آن جناب نازل شده مى­دادند.

و در پايان، سوره را با تكرار همان تهديدها ختم نموده، رسول گرامى خود را دستور مى­دهد به اين كه پروردگار خود را تسبيح گويد. و اين سوره شهادت سياق آياتش، در مكه نازل شده است.

ادامه نوشته

زندگی نامه علامه محمد حسین طباطبایی

سیدمحمدحسین طباطبایی مشهور به علامه طباطبایی مفسر، فیلسوف، فقیه، عارف و اسلام‌شناس است. او از عالمان تأثیرگذار شیعه در فضای فکری و مذهبی ایران در قرن ۱۴ شمسی بود که نویسنده تفسیر المیزان و کتاب‌های فلسفی بدایة الحکمة، نهایة الحکمة و اصول فلسفه و روش رئالیسم است. امروز ۲۴ آبان‌ماه چهل و یکمین سالروز درگذشت این علامه بزرگ است.

زندگی نامه علامه محمد حسین طباطبایی

بنا به زندگی‌نامه خودنوشتی که از علامه طباطبایی نقل شده او در سال ۱۲۸۱ متولد شده است، اما دست‌خطی به او در کتاب «الطباطبائی و منهجه فی تفسیره المیزان» منسوب است که در آن تولدش در ۲۹ ذی‌الحجه ۱۳۲۱ قمری مصادف با ۲۶ اسفند ۱۲۸۲ شمسی در تبریز ذکر شده است. اجداد پدری وی از فرزندان امام حسن مجتبی (ع) و ابراهیم بن اسماعیل دیباج است و تا ۱۴ پشت او، همگی دانشمند و عالم بودند. علامه از طرف مادر نیز از اولاد امام حسین (ع) بود. سید محمدحسین، در ۵ سالگی مادر و در ۹ سالگی پدرش را از دست داد. برادر کوچکتر او سید محمدحسن معروف به سیدمحمدحسن الهی عارف و فیلسوف بود.

ادامه نوشته

سخنان آیت‌ الله غروی در مورد سبک رفتاری علامه طباطبایی ره

بزرگداشت شخصیت والای دینی و علمی علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره) نیازمند بررسی و بازخوانی‌های بیش از پیش است. صاحب المیزان در نگاه اهل قرآن ویژگی‌هایی دارد که شاید تا امروز کمتر بدان دقت کرده باشیم. در دوازدهمین بخش از گفتگوی ویدیویی این پرونده، سخنان آیت‌ الله غروی، در مورد «سبک رفتاری علامه طباطبایی (ره)» را مرور می‌کنیم.

بزرگداشت علامه سید محمد حسین طباطبایی(ره)

بزرگداشت شخصیت والای دینی و علمی علامه محمدحسین طباطبایی(ره) نیازمند بررسی و بازخوانی‌های بیش از پیش است. صاحب المیزان در نگاه اهل قرآن ویژگی‌هایی دارد که شاید تا امروز کمتر بدان دقت کرده باشیم. در ادامه سومین قسمت از گفت‌و‌گوی پیش رو با آیت‌ الله غروی درباره استفاده روشمندانه علامه طباطبایی از روایات اهل بیت منتشر شده است.

سیره اخلاقی رفتاری مرحوم علامه طباطبایی

‍بخشی از سیره اخلاقی - رفتاری مفسّر بزرگ قران کریم مرحوم علامه طباطبایی ره

روش تدریس

جلسه درسی ایشان به نحوی بود که شاگردان شهامت اشکال کردن بر مباحث او را داشتند و اگر شاگردی به درس ایشان انتقادی داشت، با مهربانی و ملاطفت سخن او را گوش می ‏داد و با کمال احترام او را متقاعد می‏ کرد.

علامه از این که با صراحت بگوید: «نمی ‏دانم»، اِبایی نداشت. مکرر اتفاق می‏ افتاد که می‏ گفت: باید این موضوع را ببینم و یا این که لازم است در خصوص آن فکر کنم، بعد جواب دهم.

برای آن که ذهن شاگرد را به تحرک و پویایی وادارد، در جلسات خود می ‏فرمود: به من استاد نگویید. ما یک عده ه‏ای هستیم که این جا جمع شده ‏ایم و می ‏خواهیم حقایق اسلام را بررسی کنیم و با هم کار می‏ کنیم. من از آقایان خیلی استفاده می ‏کنم.

تحمیل عقیده و تحکم فکر در برخورد با شاگردان نداشت. در مسائل طرح شده نظر خود را می‏ گفت و بعد خطاب به حاضرین می ‏فرمود: این موضوعی است که به ذهن ما رسیده است، خودتان بررسی کنید، بینید تا چه اندازه صحت دارد و مورد قبول است.

✅ عشق به همسر

در روزهایی که علامه طباطبایی در سوگ همسرشان محزون و متأثر بود و اشک فراوانی از دیدگانش بر گونه ها جاری می ساخت، یکی از شاگردان سبب این همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابت جویا شده بود، علامه پاسخ داده بود:

« مرگ حق است، همه باید بمیریم، من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم، گریه من از صفا و کدبانوگری و محبت های خانم بود.

من زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام. در نجف با سختی هایی مواجه می شدم، من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما، هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمی کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود.

در تمام دوران زندگی هیچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟... من این همه محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم».

✅انقطاع از دنیا

در ماه های آخر حیات دنیوی، این فیلسوف و حکیم متشرع، دیگر به امور دنیا توجهی نداشت و کاملاً از مادیات غافل بود و در عالم معنویت سیر می کرد، ذکر خدا بر لب داشت و گویی پیوسته در جهان دیگر بود.

در روزهای آخر حتی به آب و غذا هم توجه نداشت. چند روز قبل از وفاتش به یکی از دوستان فرموده بود:

«من دیگر میل به چای ندارم و گفته ام سماور را در جهان آخرت روشن کنند، میل به غذا ندارم».

و بعد از آن هم دیگر غذا میل نکرد، با کسی سخن نمی گفت و حیرت زده به گوشه اطاق می نگریست.

وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا

الهی بودن متن قرآن از منظر علامه طباطبایی و نقش آن در تفسیر المیزان (امیررضا اشرفی)

الهی بودن متن قرآن از منظر علامه طباطبایی و نقش آن در تفسیر المیزان (امیررضا اشرفی)

لینک مقاله: http://ensani.ir/fa/article/download/306448 - چاپ سال 1387

این مقاله به بررسی و تحلیل دیدگاه علامه طباطبایی در باب آفرینندة الفاظ و عبارات قرآن و بیان ادلة آن می‌پردازد. به عقیدة علامه طباطبایی، الفاظ و عبارات قرآن عیناً از جانب خداوند متعال نازل شده است و دیدگاه‌هایی که معانی قرآن را از جانب خداوند می‌دانند، ولی انتخاب الفاظ و چینش آنها را به فرشتة وحی یا پیامبر اکرم(ص) نسبت می‌دهند، نادرست‌اند.

به باور علامه، آیاتی که دیگران را به تحدی و هماوردی با قرآن فرا می‌خواند، آیات حاکی از تبعیت محض پیامبر(ص) از وحی الهی، آیات حاکی از نزول قرآن به زبان عربی، تقسیم آیات به محکم و متشابه، و نیز برخی آیات دیگر، همگی دلالت بر این دارند که الفاظ و عبارات قرآن عیناً از جانب خداوند نازل شده است.به عقیدة علامه، الهی بودن الفاظ و عبارات قرآن موجب شده که متن قرآن کاملاً به دور از تسامح و تساهل، اختلاف و تناقص اندیشه‌ها و باورهای باطل و دقیقاً وافی به مقصود الهی باشد. صاحب تفسیر «المیزان» به این مبانی توجه کرده و کوشیده تا حد امکان دقایق و ظرایف الفاظ و عبارات قرآن را در ادای مقاصد الهی متجلی سازد.

ادامه نوشته

جایگاه عقل در قرآن (علامه طباطبایی)

سومین همایش «علوم انسانی قرآن‌بنیان (در مبانی و آرای علمی علامه طباطبایی)» از سوی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.

سیدجابر موسوی، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در این همایش با موضوع «فلسفه اسلامی؛ امکان یا امتناع با محوریت آرای علامه طباطبایی»، به سخنرانی پرداخت که در ادامه می‌خوانید:

جایگاه عقل در قرآن (علامه طباطبایی)

بنده ابتدا به ادله مخالفان فلسفه اسلامی خواهم پرداخت سپس وارد دیدگاه علامه طباطبایی در زمینه فلسفه اسلامی می‌شوم. اولین گروه مخالفان فلسفه اسلامی کسانی هستند که تحت عنوان مکتب تفکیک یا مکتب معارفی خراسان شناخته می‌شوند که معتقدند قبل از ورود به دین، در بحث اثبات خدا و اعتبار وحی می‌توانیم از عقل استفاده کنیم اما بعد از اینکه وارد دین شدیم دیگر نباید از روش‌های عقلانی استفاده کنیم بلکه نیازمند روش‌های نقلی و وحیانی هستیم البته پیروان مکتب تفکیک، بین دو نوع عقل تفکیک قائل می‌شوند و می‌گویند در مسائلِ عقلی صریح، ما می‌توانیم از عقل استفاده کنیم اما در سایر مسائل نمی‌توانیم از عقل استفاده کنیم و باید تابع روش نقلی باشیم.

ادله‌ مخالفان فلسفه اسلامی

دیدگاه دیگر دیدگاه برخی از نواندیشان معاصر است که تقریباً هفت تا هشت اشکال به فلسفه اسلامی وارد کرده‌اند و بر این اساس معتقدند که نباید از چیزی با عنوان فلسفه اسلامی سخن بگوییم. این افراد دلایلی برای اثبات امتناع از فلسفه اسلامی ارائه کرده‌اند و از جمله می‌گویند اگر چیزی با عنوان فلسفه اسلامی داشته باشیم تبدیل به امر مقدسی می‌شود در حالی که فلسفه، نوعی از تفکر بشری است و نباید به چنین چیزی قداست داد. 
 
دلیل دیگری که ذکر کرده‌اند موضوع تناقض است و گفته‌اند چون فیلسوفان مسلمان با روش عقلی پیش رفته‌اند بنابراین در برخی موارد دچار تناقض شده‌اند و برای حل این تناقضات دچار تأویل شده‌اند در حالی که اگر از همان اول می‌گفتیم که اسلام باید از طریق نقل و فلسفه از طریق عقل به دست بیاید دچار این مشکلات نمی‌شدیم. اشکال سومی که مخالفان فلسفه اسلامی به آن وارد می‌دانند به مسئله ناسازگاری مربوط است و مثلا می‌گویند نفسی که در فلسفه اسلامی مطرح می‌شود جاودان است اما نفسی که در قرآن وجود دارد نفس دیگری است چراکه در قرآن گفته شده خداوند نفوس را هنگام مرگ و همچنین نفس کسی که در خواب است را هم اخذ می‌کند.


مشکل دیگری که مخالفین فلسفه اسلامی به آن اشاره می‌کنند این است که فلسفه از روش عقلی استفاده می‌کند و دین مسئله‌ای تعبدی و نقلی است و اگر قرار است فلسفه رشد داشته باشد باید از همان روش عقلی استفاده کرده و خود را مقید به اسلام نکند. ایراد دیگر اینکه گفته‌اند بسیاری از متکلمان و عالمان بزرگ مسلمان در طول تاریخ، فلسفه اسلامی را قبول نداشته‌اند پس اسلام وابسته به فلسفه خاصی نیست. ایراد دیگر این است که اگر اسم این فلسفه را اسلامی بگذاریم چه تفاوتی با فلسفه سایر ادیان همانند فلسفه توماس آکوئینانس دارد که از فلاسفه مسیحی است.

همچنین گفته‌اند بسیاری از مباحث فلسفه اسلامی همانند ماهیت و جوهر، ربطی به اسلام ندارد بلکه هر کسی هر دیدگاهی را بپذیرد در عین اینکه مسلمان باشد یا نباشد می‌تواند نظریه خاصی در باب ماهیت و جوهر داشته باشد. در باب اندیشه‌های علامه طباطبایی در زمینه فلسفه اسلامی باید گفت که ایشان در هیچ جایی از عنوان فلسفه اسلامی استفاده نکرده‌اند اما آیا این بدین معناست که ایشان فلسفه اسلامی را قبول ندارند؟ به نظر می‌رسد که جواب منفی است چون تاکیدی که بر تفکر عقلی دارند نشان می‌دهند به یک معنا فلسفه اسلامی را قبول دارند.
 
علامه طباطبایی می‌‌گوید آیات زیادی در قرآن کریم وجود دارد که انسان را به تفکر عقلی ارجاع داده است. همچنین در مقابل کسانی که می‌گویند با وجود قرآن و سنت نیازی به تفکر فلسفی نیست چند پاسخ ذکر می‌کنند؛ از جمله معتقدند در قرآن و روایات تاکید زیادی بر روش عقلی شده است. همچنین می‌‌فرمایند مهم نیست انسان حق را از چه منبعی اخذ می‌کند چراکه معیار حق، روشن است و چه از طریق عقل و چه نقل به دست بیاید باید آن را پذیرفت.

جایگاه عقل در قرآن

علامه به جریانات فلسفی و کلامی اشاره می‌کنند و می‌گویند درست است که بسیاری از آنها ریشه در اندیشه یونانی دارد اما هم به لحاظ ماهیت و هم صورت، تغییرات زیادی در طول تاریخ توسط فیلسوفان مسلمان و غیر مسلمان در آنها صورت گرفته و می‌توان گفت مبانی این فلسفه تا حد زیادی مبتنی بر قرآن و حدیث است.
اگر بخواهم دیدگاه شخصی‌ام را در این زمینه بیان کنم به نظر بنده در جمع بین این دو دیدگاه اگر بگوییم نظر مخالفان فلسفه اسلامی این است که اساساً اسلام تفکر عقلی را قبول ندارد و همه چیز باید از طریق نقل به دست بیاید؛ در جواب آنها می‌‌توانیم به ادله علامه طباطبایی اشاره کنیم و بگوییم در آیات و روایات زیادی بر تفکر عقلی تاکید شده و عقل، حجت باطنی دانسته شده و به تعبیر علامه، عقل قطعی، راهی به سمت دین است. البته این سخن بدین معنی نیست که هرچه فیلسوفان مسلمان گفته‌اند درست است اما بخش عقلی آن راهی به سمت دین و صددرصد مطابق با دین است و آن اندیشه‌هایی هم که در حد ظن است را می‌توانیم به عنوان یک اصل ظنی بدانیم.
 
اما از سوی دیگر می‌توانیم فلسفه اسلامی را بپذیریم؛ به این معنا که فلسفه اسلامی، فلسفه‌ای است که از روش عقلانی استفاده می‌کند و روش عقلانی نیز مورد تایید قرآن و روایات است و فلسفه موجود همانند فلسفه ملاصدرا، نوصدرائیان، ابن سینا و امثالهم از این جهت که توسط فیلسوفان مسلمان شکل گرفته و تا حد زیادی منطبق بر آموزه‌های اسلامی و قرآنی است بنابراین می‌توانیم آن را اسلامی بدانیم. با این بیان، نقدها هم از بین می‌رود. البته راه نقد در این فلسفه باز است و ما به طور قطعی مدعی درست بودن صددرصدی ادعاهای خود نیستیم.

تفسیر آیه 51 سوره یوسف (الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ)

قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ

شاه (با زنان مصر) گفت: حقیقت حال خود را که خواهان مراوده با یوسف بودید بگویید، همه گفتند: حاش للّه که ما از یوسف هیچ بدی ندیدیم. در این حال زن عزیز مصر اظهار کرد که الآن حقیقت آشکار شد، من با یوسف عزم مراوده داشتم و او البته از راستگویان است.


راغب گفته: (خطب) به معناى امر عظيم است كه درباره آن تخاطب و گفتگو زياد مى شود، و در قرآن آمده، آنجا كه فرموده: (فما خطبك يا سامرى) و آنجا كه فرموده: (فما خطبكم ايها المرسلون) و در معناى (حصحص الحق) گفته: يعنى حق واضح و هويدا گشت، و اين در جايى گفته مى شود كه كاشف و وسيله ظهور آن هويدا گردد، و نسبت (حص) با (حصحص) همان نسبتى است كه ميان (كف) و (كفكف) و (كب) و (كبكب) است، و وقتى گفته مى شود: (حصه) معنايش اين است كه از فلان چيز بريد، حال يا به مباشرت و يا به حكم... و (حصه) به معناى قطعه اى است كه از چيز يكپارچه، و بجاى بهره و نصيب استعمال مى شود،

و جمله: (ما خطبكن اذ راودتن يوسف عن نفسه) جواب از سوالى است كه در سابق گفتيم بمنظور اختصار حذف شده و مقدر است - و سياق بر آن دلالت مى كند - و تقدير اين است كه گويا سائلى پرسيده: خوب بعد از آن چه شد و شاه چه كرد؟ و در جواب گفته شده فرستاده شاه از زندان برگشت و جريان زندان و درخواست يوسف را به وى رسانيد كه درباره او و زنان اشرافى داورى كند، شاه هم آن زنان را احضار نموده پرسيد، (ما خطبكن...)، جريان شما چه بود آنروز كه با يوسف مراوده كرديد؟ گفتند: خدا منزّه است كه ما هيچگونه سابقه بدى از او سراغ نداريم، و بدين وسيله او را از هر زشتى تنزيه نموده و شهادت دادند كه در اين مراوده كوچكترين عملى كه دلالت بر سوء قصد او كند از او نديدند.

و در اين جواب قبل از هر چيز كلمه (حاش للّه) را آوردند، همچنانكه در اولين برخورد با يوسف نيز اولين كلمه اى كه به زبان آوردند اين بود كه گفتند: (حاش للّه ما هذا بشر) و با اين طرز بيان خواستند بگويند تا آنجا كه ما وى را مى شناسيم در حد نهايت از نزاهت و عفت است، همچنانكه در نهايت درجه حسن و زيبايى است.

و وجه اينكه چرا جمله (قالت امراه العزيز) را به فصل يعنى بدون واو عاطفه آورد همان وجهى است كه در جمله (قال ما خطبكن) و جمله (قلن حاش للّه) گفته شد.

در اينجا همسر عزيز كه ريشه اين فتنه بود به سخن آمده به گناه خود اعتراف مى نمايد و يوسف را در ادعاى بى گناهيش تصديق مى كند و مى گويد: (الان حق از پرده بيرون شد و روشن گرديد، و آن اين است كه من با او بناى مراوده و معاشقه را گذاشتم، و او از راستگويان است)، و با اين جمله گناه را به گردن خود انداخت، و ادعاى قبلى خود را كه يوسف را به مراوده متهم كرده بود تكذيب نمود، و به اين هم اكتفا نكرد، بلكه بطور كامل او را تبرئه نمود كه حتى در تمامى طول مدت مراوده من، رضايتى از خود نشان نداد، و مرا اجابت نكرد.

در اينجا برائت يوسف از هر جهت روشن مى گردد، زيرا در كلام همسر عزيز و گفتار زنان اشراف جهاتى از تاكيد بكار رفته كه هر كدام در جاى خود مطلب را تاكيد مى كنند، يكى آنكه نفى سوء را بطور نكره در سياق نفى و با زيادتى (من) و با اضافه كلمه (تنزيه) آورده، و در نتيجه هر گونه بدى را از او نفى كردند و گفتند (ما هيچگونه بدى از او نديديم ) ديگر آنكه همسر عزيز علاوه بر اعتراف به گناه، تقصير را منحصر به خود كرد و گفت: (انا راودته عن نفسه) و شهادت خود به راستگويى يوسف را با چند ابزار تاكيد موكد نمود: يكى اينكه حرف (ان) را بكار برد، دوم اينكه حرف (لام) را استعمال كرد، سوم اينكه جمله را اسميه آورد و گفت: (و انه لمن الصادقين) و اين اعتراف و تاكيدها هر بدى را كه تصوّر شود از او نفى مى كند چه فحشاء باشد، چه مراوده و چه كمترين ميل و رضايت، و چه دروغ و افتراء، و مى فهماند كه يوسف به حسن اختيار خود از اين زشتيها دورى كرد، (نه اينكه برايش آماده نبود و يا مصلحت نديد و يا ترسيد).

تفسیر آیه 48 سوره مائده - وأنزلنا إليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب ومهيمنا عليه

تفسیر آیه 48 سوره مائده - وأنزلنا إليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب ومهيمنا عليه

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ

و این کتاب [= قرآن‌] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق می‌کند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احکامی که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوی و هوسهای آنان پیروی نکن! و از احکام الهی، روی مگردان! ما برای هر کدام از شما، آیین و طریقه روشنی قرار دادیم؛ و اگر خدا می‌خواست، همه شما را امت واحدی قرارمی‌داد؛ ولی خدا می‌خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید؛ (و استعدادهای مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوی خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف می‌کردید؛ به شما خبر خواهد داد.

ترجمه تفسیر المیزان

ادامه نوشته

تفسیر آیه 183 سوره بقره-يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على -(ترجمه تفسیر المیزان)

تفسیر آیه 183 سوره بقره - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ - (ترجمه تفسیر المیزان)

تفسیر این آیه بصورت کامل و مفسر در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

تفسیر آیه 14 سوره جاثیه - قل للذین آمنوا یغفروا للذین لا یرجون أیام الله لیجزى قوما بما کانوا یکسبون

تفسیر آیه 14 سوره جاثیه - قُل لِّلَّذِینَ آمَنُواْ یَغْفِرُواْ لِلَّذِینَ لَا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِىَ قَوْماً بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ‏

به مؤمنان بگو: «کسانی را که امید به ایّام اللّه [= روز رستاخیز] ندارند مورد عفو قرار دهند تا خداوند هر قومی را به اعمالی که انجام می‌دادند جزا دهد»!


«یَغْفِرُوا»: ببخشند و صرف نظر کنند و گوش به اذیّت و آزار کافران و مشرکان ندهند. در این صورت مراد یک دستور اخلاقی در برخورد با کفّار و مشرکان و بی‌دینان است و از مسلمانان برای همیشه خواسته می‌شود در برابر چنین افرادی، بی‌اعتناء بوده و برای بیدار ساختن و جلب ایشان به اسلام، بزرگوارانه و صبورانه عمل کنند، و اجر خود را از خدا بخواهند. یا این که مراد در یک مقطع خاصّ زمانی همچون سالهای نخستین دعوت در مکّه است که هنوز مسلمانان اجازه مقابله و مقاتله با مشرکان را نداشتند. البتّه چنین شرائطی در طول تاریخ برای مسلمانان به صورت فردی یا جمعی تکرار می‌گردد. فعل مضارع (یَغْفِرُوا) به منزله امر یعنی (إِغْفِرُوا) است. جواب امر مقدّر و اصل آن چنین است: قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا اغْفِرُوا یَغْفِرُوا. «أَیَّامَ اللهِ»: مراد مصائب و وقائعی است که خدا بر سر ملّتهای پیشین آورده است. برخی (أَیَّامَ اللهِ) را روز قیامت معنی کرده‌اند.


برگزیده تفسیر نمونه

سپس به ذکر یک دستور اخلاقی در برخورد با کفار می‌پردازد تا بحث‌های منطقی سابق را به این وسیله تکمیل کند روی سخن را به پیامبر صلّی اللّه علیه و اله کرده، می‌فرماید: «به مؤمنان بگو: کسانی را که امید به ایام اللّه (روز رستاخیز) ندارند مورد عفو قرار دهند، و نسبت به آنها سخت نگیرند» (قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ).

ممکن است آنان بر اثر دور بودن از مبادی ایمان و تربیت الهی برخوردهای خشن و نامطلوب، و تعبیرات زشت و زننده‌ای داشته باشند، شما باید با بزرگواری و سعه ی صدر با این گونه اشخاص برخورد کنید، مبادا بر لجاجت خود بیفزایند، و فاصله آنها از حق بیشتر شود.

ولی برای این که این‌گونه افراد از این بزرگواری و عفو و گذشت سوء استفاده نکنند در پایان آیه می‌افزاید: «این به خاطر آن است که (خداوند در آن روز) هر قومی را به اعمالی که انجام می‌دادند جزا دهد» (لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ).


تفسیر المیزان

در اين آيه شريفه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) دستور مى دهد كه به مؤمنين امر كند كه از بدى هاى كفار چشم پوشى كند. در نتيجه تقدير آيه اين طور مى شود: (قـل للذيـن امنوا اغفروا يغفروا)، يعنى به مؤمنين بگو ببخشيد تا ببخشند. همچنان كه در آيه (قل لعبادى الذين امنوا يقيموا الصلوه) نيز كلمه (اقيموا) در تقدير است.

بـيـان آيه: (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام الله) كه اغماض از رفتار مشركين را توصيه مى‌كند

ايـن آيـه شـريـفـه در مـكـه نـازل شـده، و در سـيـاق آيـات قـبل قرار گرفته كه حال مستكبرين و مستهزئين به آيات خدا را بيان مى كرد، و ايشان را به شديدترين عذاب تهديد مى نمود. گويا مؤمنين وقتى به اينگونه افراد مى رسيدند كه در طعنه زدن و توهينشان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم) مبالغه و زياده روى مى كردند، و نيز وقتى مى ديدند به آيات خدا استهزاء مى كنند، ديگر عنان اختيار از كف داده، در مقام دفاع از كتاب خدا و فرستاده او بر مى آمدند، و از ايشان مى خواستند دست از ايـن كـارهـا بـردارنـد، و بـه خـدا و رسـولش ايـمـان آورنـد، غافل از اينكه كلمه عذاب عليه آنان حتمى شده است، همچنان كه ظاهر آيات سابق اين حتميت را افاده مى كند، در نتيجه رسول گرامى خود را دستور مى دهد تا به اين گونه افراد از مؤمنـيـن اعـلام بـدارد كـه بـايـد از مـشـركـيـن نـامـبـرده عـفـو و اغـمـاض كـنـنـد، و مـتـعرض حـال ايـشـان نـشـونـد، بـراى ايـنـكـه بـه زودى بـه كـيـفـر اعمال خود خواهند رسيد.

و بنابراين، مراد از (مغفرت) در جمله (قل للذين آمنوا يغفروا) عفو و ناديده گرفتن رفتار و گفتار دشمن، و اعراض از ايشان است. و خلاصه مراد اين است كه به آنان بگو مـخاصمه و بگو مگو نكنند. و مراد از (آنانى كه اميدوار و منتظر ايام خدا نيستند) كفارى اسـت كه در آيات سابق از ايشان سخنى رفت ؛ چون مشركين معتقد به آمدن روزهايى براى خـدا نـبـودند، كه در آن روزها غير از حكم خدا حكمى، و غير از ملك او ملكى نباشد، در حالى كـه خـدا داراى چـنـيـن روزهايى هست، مانند: روز مرگ و روز برزخ و روز قيامت و روز عذاب انقراض و استيصال.

بيان علت امر به مغفرت در (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون)

و جـمله (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ) امر به مغفرت و يا امر به دستور مغفرت را تعليل مى كند، و حاصلش اين است : اين كه به تو گفتيم بايد به مؤمنين دستور دهى تا از رفـتـار مـشـركـيـن چشم پوشى و اغماض كنند، براى اين بود كه هيچ حاجتى به مؤ اخذه كـردن ايـشان نيست، چون خداى تعالى به زودى ايشان را بر طبق آنچه كرده اند كيفر مى دهد.

و در نـتـيـجـه آيـه شريفه نظير آيه (و ذرنى و المكذبين اولى النعمه و مهلهم قليلا ان لديـنا انكالا و جحيما)، و نظير آيه (ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون )، و آيه (فذرهم يـخـوضـوا و يـلعـبـوا حـتـى يـلاقـوا يـومـهـم الذى يـوعـدون )، و آيـه (فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون ) مى باشد.

و مـعـنـايـش ايـن است كه : اى رسول گرامى من، به مؤمنين دستور بده از اين مستكبرين كه به آيات خدا استهزاء نموده و انتظار ايام خدا را ندارند، اغماض كنند تا آنكه خداى تعالى بر طبق آنچه كرده اند جزايشان دهد، چه، روز جزاء يكى از ايام خدا است. و خلاصه از اين مـنـكـريـن قـيـامـت درگـذرنـد تـا خـدا در روزى از روزهاى خود ايشان را به كيفر اعمالشان برساند.

و در جـمـله (ليـجـزى قـومـا)، اسم ظاهر (قوما) به جاى ضمير به كار رفته. به تـعـبـيـر ديگر: مقتضاى سياق اين بود كه بفرمايد (ليجزيهم )، ولى به جاى ضمير مـرجـع ضـمـير را آورد، و آن را نكره هم آورد، نكره اى كه هيچ وصفى برايش ذكر نكرد، و ايـن بـدان جهت است كه امر ايشان را تحقير كرده باشد، و بفهماند كه خدا هيچ عنايتى به شـأن و كار آنان ندارد، تو گويى قومى ناشناخته اند، و كسى آنان را به عنوان اينكه قوم معينى هستند نمى شناسد، و اعتنايى به هيچ يك از شؤ ون آنان ندارد.

و بـا بـيـانـى كـه در مـعـنـاى آيـه گـذشـت اتـصـال و ارتـبـاط آيـه شـريـفـه بـه مـا قـبـل و مـا بـعـدش روشـن مـى گـردد. و نـيز روشن مى شود كه معناهاى مختلفى كه مفسرين براى آيه كرده اند صحيح نيست، و اگر خواننده عزيز بخواهد به آن معانى واقف گردد، بايد به تفاسير مفصل مراجعه كند.

آیت الله سید محمدحسین طباطبایی - Ayatullah Seyyed Muhammad Tabatabaii

آیت الله سید محمدحسین طباطبایی - Ayatullah Seyyed Muhammad Tabatabaii

علامه‌ای که لقب قاضی را نپذیرفت و طباطبایی را زیبنده خود کرد

 

اجداد و نیاکان علامه طباطبایی از طرف پدری به امام حسن مجتبی (ع) و از طرف مادری به امام حسین (ع) ختم می‌شود. سید محمدحسین، جد علامه طباطبایی (ره) از شاگردان و دوستان صمیمی شیخ محمدحسن نجفی معروف به صاحب جواهر، صاحب کتاب جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام بود و نامه‌ها و نوشته‌های شیخ را به دلیل خوش‌خط بودن، بازنویسی می‌کرد. ایشان خود مجتهد بود و به علوم غریب از جمله رمل، جفر و ... تسلط داشت.

ویژگی عالم پس از مرگ در کلام علامه طباطبایی

با این حال اما سید محمدحسینِ کهن‌سال از نعمتِ داشتن فرزند محروم بود. روزی هنگام تلاوت سوره انبیاء با قرائت آیه ۸۳ این سوره و خواندن آیهِ «وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» دلش شکسته شد، در همان لحظه چنین ادراک کرد که اگر حاجتش را از خداوند بخواهد به او اعطا می‌شود. او نیز دعا کرد و خدا فرزند صالحی به او داد و آن پسر، سیدمحمد آقا، پدر علامه طباطبایی شد.

ادامه نوشته

تفسیر آیه 13 سوره یوسف - قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُني‏ أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْکُلَهُ

تفسیر آیه 13 سوره یوسف - قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُني‏ أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ.

Interpretation of verse 13 of Surah Yusuf

(پدر) گفت: «من از بردن او غمگین می شوم و از این می ترسم که گرگ او را بخورد، و شما از او غافل باشید!»


خلاصه تفسیر المیزان

(قال انی لیحزننی ان تذهبوا به و اخاف ان یاکله الذئب و انتم عنه غافلون):

(یعقوب گفت: من از اینکه او را ببرید غمگین و دلواپس می شوم ومی ترسم که مبادا در حالیکه شما از او غافلید، گرگ او را بخورد)، این آیه حکایت پاسخ یعقوب (ع) است که به جای آنکه بگوید من از شما نامطمئن هستم وضع درونی خود را در غیاب یوسف با رعایت ملاطفت نسبت به آنان برایشان شرح داده تا عناد و لجاجت آنها تحریک نشود و با تأکید فراوان فرموده: من از اینکه او را ببرید قطعا اندوهگین می شوم و با عذری موجه بهانه آورده که من بیمناکم که اگر از او غافل شوید گرگ او را بخورد و این امری موجه است، چون در چراگاه ها و بیابان گرگ فراوان است و غفلت ایشان از یوسف نیز امری طبیعی و ممکن است و با این بهانه یعقوب (ع ) می خواسته تا مانع از رفتن یوسف شود.
 

تفسیر آیه 75 سوره یوسف - قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ في‏ رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ کَذلِکَ نَجْزِي

تفسیر آیه 75 سوره یوسف - قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ في‏ رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ کَذلِکَ نَجْزِي الظَّالِمينَ.

Interpretation of verse 75 of Surah Yusuf

ترجمه مکارم شیرازی:

گفتند: «هر کس (آن پیمانه) در بارِ او پیدا شود، خودش کیفر آن خواهد بود (و بخاطر این کار، برده شما خواهد شد) ما این گونه ستمگران را کیفر می دهیم!»


خلاصه تفسیر  المیزان

(قالوا جزاؤه من وجد فی رحله فهو جزاؤه کذلک نجزی الظالمین):

(گفتند: هر کس که گمشده در باره او پیدا شود، خودش کیفر آن خواهدبود و ما اینچنین ستمکاران را مجازات می کنیم)، منظور برادران از این سخن آن بود که هر کس که جام پادشاه که گمشده در بار او پیدا شود، خودش باید برده صاحب مال گردد و در آنجا بماند و ظاهرا حکم سارق در سنت یعقوب (ع) چنین بوده و مراد آنها این بود که فقط شخص سارق باید دستگیر شود و بقیه افراد و رفقای او و بار و بنه آنها نباید مورد تعرض و توقیف قرار گیرد.

تفسیر آیه 17 سوره قلم - إِنَّا بَلَوْناهُمْ کَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا

تفسیر آیه 17 سوره قلم - انَّا بَلَوْناهُمْ کَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحينَ

ما آنها را آزمودیم، همان گونه که «صاحبان باغ» را آزمایش کردیم، هنگامی که سوگند یاد کردند که میوه های باغ را صبحگاهان ( دور از چشم مستمندان) بچینند.


خلاصه تفسیر المیزان

(انا بلونا هم کما بلونا اصحاب الجنه اذ اقسموا لیصرمنها مصبحین): (ما ایشان را می آزمائیم، همچنانکه صاحبان آن باغ را آزمودیم که قسم خوردند که فردامیوه باغ را بچینند).

تفسیر آیه 163 سوره اعراف - وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتي‏ کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ

تفسیر آیه 163 سوره اعراف -  وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتي‏ کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتيهِمْ حيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتيهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا يَفْسُقُونَ.

و از آنها درباره (سرگذشت) شهری که در ساحل دریا بود بپرس! زمانی که آنها در روزهای شنبه، تجاوز (و نافرمانی) خدا می کردند همان هنگام که ماهیانشان، روز شنبه ( که روز تعطیل و استراحت و عبادت بود، بر سطح آب) آشکار می شدند امّا در غیر روز شنبه، به سراغ آنها نمی آمدند این چنین آنها را به چیزی آزمایش کردیم که نافرمانی می کردند!


خلاصه تفسیر المیزان

(وسئلهم عن القریه التی کانت حاضره البحر اذیعدون فی السبت اذتاتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا و یوم لا یسبتون لا تاتیهم کذلک نبلوهم بماکانوا یفسقون):

(از بنی اسرائیل در باره دهکده ای نزدیک دریا بپرس،زمانیکه به حرمت شنبه تجاوز کردند،چون ماهی هایشان در روز شنبه گروه گروه بسوی آنهامی آمدند، و روزی که شنبه نبود نمی آمدند،به این صورت آنها را به سبب عصیان و فسقشان آزمایش می کردیم و مورد ابتلاء قرار می دادیم)، مقصود از (حاضره البحر) یعنی نزدیک دریا و مشرف بر آن و (یعدون) از ریشه تعدی به معنای تجاوزاز اوامر و حدود الهی است، خداوند برای روز شبنه یهود، حدود و مقرراتی قرارداده بود که آن روز را گرامی بدارند و در روز شنبه صید نکنند. (شرع) جمع (شارع) به معنای ظاهر و آشکار است،یعنی روزهای شنبه ماهیهای سمت ایشان خود را آشکار می کردندو روی آب ظاهر می شدند، اما روزهای غیر شنبه ماهیها نزدیک ایشان نمی شدند و خود را ظاهر نمی کردند و این خود یک امتحانی از جانب خدای متعال بوده،چون فسق و فجور در میان آنها رواج داشته و حرص بر این اعمال آنها را وا داشت تا با امر خدای سبحان مخالفت کنند و در روز شنبه اقدام به صید ماهی نمایند،پس امتحان و بلای خداوند در نتیجه خروج آنها از طاعت خداوند و تقوای اوست، چون همه امورالهی بر اساس حکمتی می باشد و خدا هیچ قومی را بی سبب عذاب نمی کند.

تفسیر آیه 13 سوره شوری - شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّي بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا

تفسیر آیه 13 سوره شوری - شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّي بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْکَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسي‏ وَ عيسي‏ أَنْ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ کَبُرَ عَلَي الْمُشْرِکينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبي‏ إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ يُنيبُ.

آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید! و بر مشرکان گران است آنچه شما آنان را به سویش دعوت می کنید! خداوند هر کس را بخواهد برمی گزیند ، و کسی را که به سوی او بازگردد هدایت می کند.


خلاصه تفسیر المیزان

(شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینابه ابرهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لا تتفر قوا فیه کبر علی المشرکین ماتدعوهم الیه الله یجتبی الیه من یشاء و یهدی الیه من ینیب)

(برای شما از دین، همان را تشریع کرد که نوح را به آن توصیه نمود و آنچه ما به تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم، این بود که دین را برپا دارید و در آن تفرقه نیاندازید، آنچه شما مشرکین را بسوی آن دعوت می کنید بر آنها دشوار و گران است، وخداست که هر کس را بخواهد برای تقرب به سوی خود بر می گزیند و کسانی را به سوی خود هدایت می کند که همواره به او رجوع می کنند) می فرماید: خدای تعالی از دین - که سنت زندگی است - برای شما همان را بیان کرد و روشن ساخت، که قبلا با کمال اعتنا و اهمیت برای نوح بیان کرده بود و این بیان دلالت می کند که قبل از نوح شریعتی وجود نداشته و شریعت اسلام جامع همه شرایع سابق است که پیامبران اولوالعزم نامبرده بر اساس آن ارسال شده بودند، پس سیاق آیه منت نهادن برامت اسلام است. آنگاه به تفسیر آن توصیه و سفارش الهی به پیامبران می پردازد که عبارتست از اقامه دین (یعنی حفظ آن بوسیله پیروی و عمل به احکام آن) و حفظ وحدت، و عدم اختلاف در دین. پس مجموع شرایعی که خدا بر انبیاء نازل کرده یک دین مطلق است که شامل همه مردم در همه زمانها می شود و مردم باید آن را برپا دارند و به احکام و شرایعش عمل کنند و در آن ایجاد تفرقه ننمایند. در ادامه می فرماید دین توحیدی که شما مشرکین را بسوی آن دعوت می کنید برای آنها دشوار و گران است. چون خدای متعال از میان بندگانش هر کس را بخواهد (به مقتضای شایستگی او) به سوی توحید هدایت می کند و خدا کسی را به بسوی توحید هدایت می نماید که در همه امورش به خدای سبحان رجوع می کند. لذا رجوع بسوی خدا مقدمه وصول به کرامت هدایت است.


علامه به اطلاق واژه «الدين» استناد نموده و مجموع شرایعی را که خدا بر انبیاء نازل کرده است، یک دین دانسته و امر به اقامه دین را مخصوص به اصول سه گانه ی دین، یعنی توحید، نبوت و معاد نمی داند.

بنابراین چنین تعبیری که دین واحد است، اما شریعت‌ها متکثر هستند، نمی‌ تواند تعبیر دقیقی باشد، اگرچه قرآن تصریح می نماید که برای هر پیامبری شریعتی قرار داده، اما با توجه به قراین و دلایلی همچون آیه ی مذکور همه شرایع قبل از اسلام و شریعت اسلام حسب لب و واقع دارای حقیقتی واحدند، هرچند در امت‌های مختلف به خاطر استعدادهای مختلف آنان اَشکال و دستورهای مختلفی دارند.

تفسیر آیه 27 سوره حدید - ثُمَّ قَفَّيْنا عَلي‏ آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّيْنا بِعيسَي ابْنِ

تفسیر آیه 27 سوره حدید -  ثُمَّ قَفَّيْنا عَلي‏ آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّيْنا بِعيسَي ابْنِ مَرْيَمَ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ وَ جَعَلْنا في‏ قُلُوبِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها فَآتَيْنَا الَّذينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ.

سپس در پی آنان رسولان دیگر خود را فرستادیم ، و بعد از آنان عیسی بن مریم را مبعوث کردیم و به او انجیل عطا کردیم، و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم و رهبانیّتی را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود، ولی حقّ آن را رعایت نکردند از این رو ما به کسانی از آنها که ایمان آوردند پاداششان را دادیم و بسیاری از آنها فاسقند!


خلاصه المیزان

(ثم قفینا علی اثارهم برسلنا و قفینا بعیسی ابن مریم و اتیناه الانجیل وجعلنا فی قلوب الذین اتبعوه رافه و رحمه و رهبانیه ابتدعوها ما کتبناها علیهم الاابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها فاتینا الذین امنوا منهم اجرهم و کثیرمنهم فاسقون): (و بدنبال آن رسولان خود را گسیل داشتیم وبعد از آن عیسی بن مریم را فرستادیم و به او انجیل دادیم و در دل پیروان او رأفت و رحمت و رهبانیتی را قراردادیم که خود آنها آن را بدعت گذاشتند و ما آن را برایشان واجب نکردیم، اما منظورآنان هم کسب رضایت الهی بود، ولی آنطور که باید رعایت حق آن را نکردند و درنتیجه به کسانی که ایمان آوردند، اجرشان را دادیم وبسیاری از آنها فاسق شدند). یعنی ما بدنبال نوح و ابراهیم رسولان دیگری را فرستادیم که طریقه همه آنها واحدبود و همه آنها مردم را به توحید فرا می خواندند و بدنبال آنها عیسی بن مریم رافرستادیم که از ذریه ابراهیم بود و به او انجیل را اعطاء کردیم و در قلبهای پیروان آنحضرت محبت و رحمت را قرار دادیم که درنتیجه با کمک به یکدیگر و مسالمت زندگی می کردند و نیز آنها رهبانیت رارعایت می کردند و تارک دنیا بودند، یعنی بواسطه خشیت خدا از غیر او منقطع گشته و یکسره به عبادت حق مشغول بودند، در حالیکه این امر را خودشان بدعت گذاشتند و چنین چیزی در دین و سنت سابقه نداشت و ما آن رابرای ایشان تشریع نکرده بودیم ، اما خود آنها برای خوشنودی خدا آن را ابداع کردند، ولی آنطور که باید حدود رهبانیت را رعایت نکردند و حق رعایت آن را بجا نیاوردند واز حدود آن تجاوز نمودند و بر تکالیف آن شامل تطهر، ترفع ، قناعت ، عفت ، ذکر وعبادت تاب نیاوردند(47)، اما به هر حال ما به اهل ایمان از این امت اجرشان را بواسطه ایمانشان می دهیم، ولی بیشتر آنها از روش بندگی عدول کرده وفاسق شدند.


مرحوم شهید مطهری در تفسیر این آیه می نویسد:
آیه متضمن این نکته است که هر پیغمبری از همان راه رفته است که پیغمبران قبلی رفته اند. یعنی کسی خیال نکند پیغمبران راه های مختلف دارند؛ راه یکی بوده، از نوح تا خاتم الانبیاء راه یکی است. اختلافاتی که در شرایع و قوانین هست که اختلاف در فروع است. به شکلی نیست که راه را دو راه کند. «آثار» جمع اثر است و اثر یعنی جای پا. پیغمبران هرکدام آمدند پا جای پای دیگران گذاشتند.

تفسیر آیه 50 سوره آل عمران - وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَكُمْ

تفسیر آیه 50 سوره آل عمران - وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ

و آنچه را پیش از من از تورات بوده، تصدیق می کنم و ( آمده ام) تا پاره ای از چیزهایی را که ( بر اثر ظلم و گناه) بر شما حرام شده، (مانند گوشت بعضی از چهارپایان و ماهی ها) حلال کنم و نشانه ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام پس از خدا بترسید ، و مرا اطاعت کنید!


خلاصه تفسیر المیزان

(وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ): (و نیز در حالیکه تورات را تصدیق می کنم) یعنی آنچه را خداوند از تورات به او تعلیم داده بود تأیید و تصدیق می نمود نه توراتی را که در دست یهود موجود بود، (و لاحل لکم بعض الذی حرم علیکم): (و آمده ام تا بعضی از چیزهایی را که بر شما حرام شده حلال کنم) یعنی بعضی از طیباتی را که خداوند به واسطه عقوبت ظلم بنی اسرائیل بر آنهاحرام کرده بود،حلال نمود، (وجئتکم بایه من ربکم ):(و بوسیله نشانه ای ازپروردگارتان آمده ام)، یعنی با معجزه ای بر شما مبعوث شده ام و بدست من خداوند برای شما نشانه می آورد،(فاتقوا الله و اطیعون): (پس از خدا بترسید ومرا اطاعت کنید) این جمله فرع بر آوردن معجزه و آیت است ، نه فرع بر حلال کردن محرمات و این کلام برای دفع توهم می باشد.

تفسیر آیه 93 سوره آل عمران - کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَني‏ إِسْرائيلَ إِلاَّ ما حَرَّمَ

کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَني‏ إِسْرائيلَ إِلاَّ ما حَرَّمَ إِسْرائيلُ عَلي‏ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ

همه غذاها (ی پاک) بر بنی اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل (یعقوب)، پیش از نزول تورات، بر خود تحریم کرده بود؛ (مانند گوشت شتر که برای او ضرر داشت.) بگو: «اگر راست می‌گویید تورات را بیاورید و بخوانید! (این نسبتهایی که به پیامبران پیشین می‌دهید، حتّی در تورات تحریف شده شما نیست!)»


خلاصه تفسیر المیزان

(کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَني‏ إِسْرائيلَ إِلاَّ ما حَرَّمَ إِسْرائيلُ عَلي‏ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ): (همه طعامها بر بنی اسرائیل حلال بود ،مگر آنچه را که خود اسرائیل پیش از نزول تورات برخود حرام کرده بود) اسرائیل نام یعقوب علیه السلام است و وجه تسمیه اش مجاهده او در راه خداست ،پس همه طعامها قبل از نزول تورات بر آنان حلال بود جز آنچه یعقوب آنها را از پیش خود حرام کرده بود،امابنی اسرائیل منکر این قضیه هستند، (قل فاتوا بالتوره فاتلوها ان کنتم صادقین): (بگو اگر راست می گوئید و سخن مرا نمی پذیرید، تورات را بیاورید وبخوانید) چون یهود منکر نسخ در شرایع و قوانین الهی هستند و به مسلمانان می گفتند: پیغمبرشما کاذب است، چون از نسخ سخن می گوید و بیان می کند که خدای تعالی بخاطر ظلمهایی که بنی اسرائیل کردند، طیبات را برآنان حرام کرد واین تحریم وقتی صادق است که طیبات قبل از آن حلال بوده باشد و این همان نسخ است که محال می باشد.اما آنچه قرآن کریم در جواب آنان می گوید، آنست که در تورات آمده که همه طعام ها قبل از نزول تورات حلال بوده است و اگر قبول ندارید، توراتتان را بیاورید و بخوانید،آنوقت آشکار می شود که کدامیک از ما برحق و صادق هستیم.

تفسیر آیه 187 سوره بقره - أُحِلَّ لَکُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلي‏ نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ

تفسیر آیه 187 سوره بقره  - أُحِلَّ لَکُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلي‏ نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَيْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَکُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَي اللَّيْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِي الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ


تفسیر المیزان (خلاصه)

(احل لکم لیله الصیام الرفث الی نسائکم ): (حلال شد بر شما در شب روزه داری نزدیکی با زنانتان )(احل )به معنای (اجیز) یعنی اجازه داده شد و (رفث )تصریح به عملی است که کنایه می شود از آن به عملی که ذکر آن قبیح می باشد واغلب از آن به جماع کنایه می شود، (هن لباس لکم و انتم لباس لهن ):(ایشان پوششی برای شما و شما پوششی هستید برای آنان )لباس یعنی ساتر و هر کدام از زوجین دیگری را از پیروی فسق و فجور باز می دارد، پس بدیهای او رامی پوشاند و عورت او را مستور می کند و استعاره لطیفی در این کلام وجود دارد،چون انسان با جامه عورت خود را می پوشاند از دیگری ، اما خود جامه از نظردیگران پوشیده نیست . در تفسیر ابن کثیر از ابن عباس و ابو هریره درباره این آیه نقل شده است که مسلمانان در ماه رمضان هنگامی که نماز عشا را می خواندند دیگر طعام و زن رابر خود حرام می دانستند، بعد جمعی از مسلمانان به حکم غریزه بعد از عشامرتکب این اعمال می شدند و با اینکه این امور را گناه می دانستند آن را، مرتکب شده و این عمل راخیانتی به خودمی پنداشتند،پس عده ای از مردم ازاین مسأله به پیامبر(ص ) شکایت نمودند ،لذا خداوند این آیه را نازل نمود: (علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم ): (خدا دانست که شما همواره با انجام این عمل نافرمانی می کنید و به نفس خود خیانت می نمایید)،(تختانون )از ریشه مصدر (ختیان ) همان معنای خیانت و نقص نهفته را می دهد، و آیه معنای استمرار را می رساند ،یعنی از ابتدای روز تشریع حکم روزه مسلمانان بطور سری خدا را نافرمانی می کرده اند، پس حکم خدا حرام بودن جماع و طعام در شب روزه بوده است وبانزول این آیه نسخ شده است ، (فتاب علیکم و عفا عنکم ):(پس از جرم شماگذشت و عفو نمود و این حکم را برداشت)، برای همین، توبه و عفو دلالت می کند براینکه قبلا معصیتی واقع شده است و با این آیه حرمت آن عمل نسخ شده گردیده،(فالان باشروهن و ابتغوا ما کتب الله لکم ):(حالا دیگر می توانید با زنان خودآمیزش کنید و از خدا آنچه را از فرزند که برایتان مقدور نموده طلب نمایید)و این حکم جواز مباشرت در شب روزه است و(ابتغاء) منظور طلب فرزند است ، پس آنها اگر چه ظاهرا جز قصد اطفای شهوت ندارند اما در واقع آنچه را خدا مقدر کرده که همان بقای نوع انسانی است محقق می نمایند، (و کلواواشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر):(و بخورید وبیاشامید تا سفیدی شفق از سیاهی شب برایتان مشخص شود)کلمه فجر دومصداق دارد، یکی فجر اول که کاذب است چون دوامی ندارد و دومی فجرصادق است که زمانی که فاصله خورشید از دایره افق به هجده درجه زیر افق برسد، این فجر خبر از آمدن روز می دهد و دراین آیه استعاره بکار رفته است وسفیدی گسترده آخر افق تاریک را به ریسمانی سفید، و تاریکی را به ریسمانی سیاه تشبیه کرده است و مراد از این جمله تحدید اولین وقت طلوع فجر صادق است ، چون بالا آمدن سفیدی روز و شعاع نور هر دو خیط را از بین می برد،(ثم اتموا الصیام الی الیل ): (وآنگاه روزه بدارید و روزه را تا شب به اتمام برسانید) چون تحدید روزه به فجر دلالت نمود و معلوم شد با آغاز فجر روزه واجب می شود برای اختصار گویی مجددا سخنی از وجوب روزه نکرد و تنهاآخر روزه را مشخص و محدود نمود تا شب ، و روزه یک امر بسیط و واحد است و از فجر تا شب یک عبادت تمام است و فرق تمام و کامل هم در همین است (کامل مرکب از اجزاء است که هر جزئش اثری مستقل دارد)، (و لا تباشروهن وانتم عاکفون فی المساجد):(و هنگامی که در مساجد اعتکاف می کنید بازنان درنیامیزید) اعتکاف یعنی ملازمت در مکان واعتکاف در مسجد اقامت در آن وملازمت به آن اقامت است و اعتکاف احکام خاصی دارد،من جمله روزه گرفتن و عدم خروج از مسجد بدون عذری موجه و عدم توجه به غیر خدا و... وخداوند تشریع می کند که در ایام اعتکاف نباید با زنان در آمیزید ،اگر چه در روزروزه دار می باشید ،یعنی این مورد از حکم حلیت آمیزش با زنان در شب روزه داری استثناء شده است، (تلک حدود الله فلا تقربوها): (اینها حدود خداست ،زنهار که نزدیک آن نشوید)(حد) به معنای منع است و نهی کردن از نزدیک شدن به حدود کنایه از عدم ارتکاب آنهاست ، (کذلک یبین الله ایاته للناس لعلهم یتقون ):(این چنین خدا آیات خود را برای مردم بیان می کند ،تا شاید با تقواشوند) و در اثر تقوی اوامر الهی را انجام دهند و از منهیات الهی اجتناب ورزند.