دَر دایِرِهٔ قِسْمَت، ما، نُقْطِهٔ تَسْلیمیم  لُطْف، آن‌چه تو اَنْدیشی؛ حُکْم، آن‌چه تو فَرمایی

اِی پادِشَهِ خوبان، داد از غَمِ تَنْهایی

دِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی

دائم، گُلِ این بُسْتان، شاداب نمی‌مانَد

دَریاب ضَعیفان را در وَقْتِ تَوانایی!

دیشَب، گِلِهٔ زُلْفَش با باد، هَمی کَرْدَم

گفتا: «غلطی! بُگْذَر زین فِکْرَتِ سودایی!»

صَد بادِ صَبا، این‌جا با سِلْسِلِه می‌رَقْصَنْد

این است حَریف ای دِل تا باد نَپِیمایی

مُشْتاقی و مَهْجوری، دور از تو چُنانم کَرْد

کَز دَسْت بِخواهَد شُد پایابِ شَکیبایی

یا رب به‌ که شایَد گُفْت این نُکْتِه که در عالَم

رُخْساره به کَس نَنْمود آن شاهِدِ هَرجایی؟

ساقی! چَمَنِ گُل را بی‌‌رویِ تو، رَنْگی نیست

شِمْشاد، خُرامان کُن تا باغ بیارایی

اِی دَرْدِ تواَم دَرْمان در بَسْتَرِ ناکامی

وِی یادِ تواَم مونِس در گوشِهٔ تَنهایی

دَر دایِرِهٔ قِسْمَت، ما، نُقْطِهٔ تَسْلیمیم

لُطْف، آن‌چه تو اَنْدیشی؛ حُکْم، آن‌چه تو فَرمایی

فِکْرِ خود و رایِ خود در عالَم رِنْدی نیست

کُفْر است در این مَذْهَب، خودبینی و خودرایی

زین دایِرِهٔ مینا، خونین‌جِگَرَم، مِی دِه!

تا حَل کنم این مُشْکِل دَر ساغَرِ مینایی

حافِظ! شَبِ هِجْران شُد، بویِ خوشِ وَصْل آمَد

شادیت، مُبارَک باد ای عاشِقِ شِیدایی!

از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست  مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (ع)

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین (ع)

از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

می‌برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش از این‌ها حرمتِ کوی منا دارد حسین

پیش رو راهِ دیارِ نیستی کافی‌اش نیست

اشک و آهِ عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل‌ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی‌داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباجِ حرم چون گل به تاراجش برند

تا به‌جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردنِ اهل حرم دستور بود و سرِ غیب

ورنه این بی‌حرمتی‌ها کی روا دارد حسین

سروران، پروانگانِ شمعِ رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به تاجِ زین نهاده راه‌پیمایِ عراق

می‌نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفایِ عهد را با سر کند سودا ولی

خون به دل از کوفیانِ بی‌وفا دارد حسین

دشمنانش بی‌امان و دوستانش بی‌وفا

با کدامین سر کند، مشکل دو تا دارد حسین

سیرتِ آلِ علی با سرنوشتِ کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت‌نما دارد حسین

آبِ خود با دشمنانِ تشنه قسمت می‌کند

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می‌بندد به روی اهل‌بیت

داوری بین با چه قومی بی‌حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه‌ها و پرده‌ها اشک است و خون

دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

سازِ عشق است و به دل هر زخمِ پیکان زخمه‌ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دستِ آخر کز همه بیگانه شد، دیدم هنوز

با دمِ خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشکِ خونین گو بیا بنشین به چشمِ شهریار

کاندرین گوشه عزایی بی‌ریا دارد حسین

شعر حداد عادل برای فرزند شهیدش شهیده زهرا حداد عادل

سروده حدادعادل برای فرزند شهیدش

▪️ شهیده «زهرا حدادعادل» همسر حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای حفظه‌الله‌تعالی بود که در دقایق آغازین جنگ تحمیلی سوم و صبح روز نهم اسفندماه ۱۴۰۴ همراه با رهبر شهید انقلاب اسلامی و تعدادی از اعضای خانواده ایشان در اثر حملۀ هوایی آمریکا و رژیم صهیونیستی به فیض عظیم شهادت نائل شد.

«زهرای من»

ای نازنین که بی تو دلم غرق خون شده!
باز آ، ببین که دل ز فراق تو چون شده

مهتاب من! بتاب به شب‌های تار من
ره، بی حضور ماه تو، بی رهنمون شده

آن سر، که همچو سرو سرافراز و سبز بود،
اینک، بنفشه‌وار، زِ غم واژگون شده

صبری که بود در دل من، کاستی گرفت
دردی که بود، بی تو دمادم فزون شده

هر جا که چامه‌ای‌ست، سرود عزای توست
هر جا که جامه‌ای، ز غمت نیلگون شده

اندوه، کوه‌ کوه، شد انبوه در دلم
شادی زِ در نیامده، از در برون شده

بگذار تا بگویم من بی تو کیستم:
مرغی کز آسمان به زمین سرنگون شده

شمعی به یاد روی تو شب‌ها گریسته
موجی ز پا فتاده، اسیر سکون شده

آزرده‌دل نشسته به کنجی غریب‌وار
فرزانه‌ای که بی تو دچار جنون شده

زهرای من! شهید به‌خون‌خفتهٔ پدر!
باز آ، ببین که بی تو دلم غرق خون شده...

مرا در نظامیه ادرار بود  شب و روز تلقین و تکرار بود

مرا در نظامیه ادرار بود

شب و روز تلقین و تکرار بود

مر استاد را گفتم ای پر خرد

فلان یار بر من حسد می‌برد

چو من داد معنی دهم در حدیث

بر آید به هم اندرون خبیث

شنید این سخن پیشوای ادب

به تندی برآشفت و گفت ای عجب!

حسودی پسندت نیامد ز دوست

که معلوم کردت که غیبت نکوست؟

گر او راه دوزخ گرفت از خسی

از این راه دیگر تو در وی رسی

در آن متون قدیمی، «اِدْرار» اصلاً ربطی به ادرارِ امروزی (urine) ندارد.

در زبان فارسیِ قدیم و متون اداری ـ به‌ویژه در دوره‌های سلجوقی و عباسی ـ اِدرار به معنای «مقرّری، حقوق، ماهیانه، مستمری» بوده است.

بنابراین: «مرا در نظامیه ادرار بود» یعنی: در مدرسهٔ نظامیه برای من مقرّری / حقوق ماهیانه تعیین شده بود.

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحرکند

باد صبا خوش است شهیدان رشت را

از ماجرای قاتل ایشان خبرکند

این بیت را که از اثر طبع دیگریست

بر قبرشان نثار چو عقد گهرکند

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را

چندان امان نداد که شب را سحرکند

لَو يَعلَمُ المَرءُ ما يَجني الزَّمانُ لَهُ لَما فَرِحَ بِمَكْرٍ قد تَمَنّاهُ

لَو يَعلَمُ المَرءُ ما يَجني الزَّمانُ لَهُ

لَما فَرِحَ بِمَكْرٍ قد تَمَنّاهُ

كَم يَعشَقُ القَلبُ ما فيهِ الهَلاكُ لَهُ

وَالخَيرُ يا قَلبُ ما يَختارُهُ اللهُ

اگر آدمی می‌دانست زمانه برای او چه در آستین دارد،

هرگز به حیله‌ای که آرزویش می‌کرد، دل‌خوش نمی‌شد.

چه بسیار دل، شیفتهٔ چیزی می‌شود که هلاکش در همان نهفته است؛

ای دل، خیر آن است که خدا برایت برمی‌گزیند، نه آنچه تو می‌پسندی.

مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست که نور چشم فزاید صفای طلعت دوست

مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست

که نور چشم فزاید صفای طلعت دوست

به سیم قلب خریده است ماه کنعان را

کسی که هر دو جهان را دهد به قیمت دوست

نهال عمر ابد با کمال رعنایی

گل پیاده نماید، نظر به قامت دوست

ازان به خاک برابر نموده ام خود را

که خاکسار نوازست ابر رحمت دوست

کمر به خدمت من بسته اند عالمیان

ازان زمان که کمربسته ام به خدمت دوست

شعر عبدالکریم سروش در پاسخ به توییت کریمی

واکنش عبدالکریم سروش به توییت علی کریمی

در عتاب با آن خفاش نور ستیز سلطان پرست، که از سوزاندن قرآن دم زده بود.

ای بریده آن لب و حلق و دهان
که کند تف سوی ماه آسمان

شمع حق را پُف کنی تو ای عجوز
هم تو سوزی هم سرت ای گنده پوز

چون تو خفاشان بسی بینند خواب
که جهان ماند تیم از آفتاب

کی شود دریا زپوز سگ نجس
کی شود خورشید از پف منظمس؟

از همه محروم تر خفاش بود
کو عدوی آفتاب فاش بود

رگه‌های قرآنی در ادب فارسی

🟢 رگه‌های قرآنی در ادب فارسی (۳)

◀️ مقدمه: میراث ادب کهن فارسی چنان با قرآن آمیخته است که می‌توان آن را به‌سان آیینه‌ای روبه‌روی قرآن دانست. گویندگان فارسی هم تلاش کرده‌اند یافته‌های خود از قرآن و سنت را در سخن خود بازتاب دهند، هم سخن را با آموزه‌هایی آذین کرده‌اند که به‌روشنی برآمده از قرآن هستند، و گاه نیز ترجمانی آشکار از یک آیه را در سخن خود گنجانده‌اند.

در رمضان ۱۴۴۷ امید آن دارم که خداوند متعال یاری کند تا گذری داشته باشم بر برخی از این اشارات قرآنی.

📌سعدی و دانای آشکار و نهان

در بسته به روى خود ز مردم/ تا عیب نگسترند ما را

در بسته چه سود عالم الغیب/ داناى نهان و آشکارا

سعدی اشاره می‌کند که ما خود را از دیگران پنهان می‌کنیم تا عیب‌های مان آشکار نشود ولی این بستن در و پنهانکاری در برابر علم خداوند تأثیری ندارد

او همین مضمون را در بیتى به زبان عربى نیز آورده است:

إنى لَمستتر من عین جیرانی

و اللّه یعلم إسرارى و إعلانی

به راستى من اعمالم را از دیدگان همسایگانم پنهان مى‌دارم؛ در حالیکه خداوند به پنهان سازى و پیداکارى من آگاه است.

🖋اشاره است به آیه ۱۰۸ سوره‌ نساء: (يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَىٰ مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا): از مردم پنهان مى‌دارند و از خدا پنهان نمى‌دارند، زيرا آنگاه كه شب‌هنگام سخنانى كه خدا از آن ناخشنود بود مى‌گفتند، خدا با آنها بود و خدا به هر چه مى‌كردند احاطه داشت.

🖋و نیز آیه اوّل سوره ممتحنه: ( وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ ) و من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما داناترم

🖋و آیه ۱۱۰ سوره انبیا: (إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَيَعْلَمُ مَا تَكْتُمُونَ) :همانا خدا به همه سخنان آشکار و اندیشه‌های پنهان شما آگاه است.

🖋و هم‌چنین آیه ۱۹ سوره نحل: (وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ): و خدا هر چه را پنهان و آشکار دارید به همه آگاه است.

گاه‌نگاشت ۱۵۷

گاه‌نگاشت‌های محمدکاظم حقانی‌فضل

خانه با دشمن سپردی تا بروبد زان غبار نک همی بینی تو را روبید و صاحب‌خانه شد

خانه با دشمن سپردی تا بروبد زان غبار
نک همی بینی تو را روبید و صاحب‌خانه شد

جامه با بیگانه دادی تا بپوشد رخنه‌هاش
جامه را دردید و اینک رخنه‌ها صدگانه شد

شعر دکتر محمدسعید بیلکار درباره حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

به قدر اشک‌های عاشقان روییده تاک اینجا
تو هم جامی بزن، مستی‌ست تنها اشتراک اینجا

هوای عشق در سر داشتم اما ندانستم
که هر پروانه خواهد داشت مرگی سوزناک اینجا

چه می‌خواهد درخت پیر از این دنیا که با حسرت
چنین چنگ تمنا می‌زند بر قلب خاک اینجا

هو الجواد بالوجود الساری وجوده مظهر جود الباری

محمدحسین غروی اصفهانی (۱۲۹۶-۱۳۶۱ق) شاعر و مجتهد شیعه این‌چنین سروده است:

هو الجواد ‌‌إلی نهایة

وجوده غایة کلّ غایة

*********

هو الجواد بالوجود الساري

وجوده مظهر جود الباري

*********

هو الجواد المحض لا لغایة

فإنّه المبدء والنهایة

*********

وکلّ ما في الکون فیض جوده

والجود کالذّاتي في وجوده

شعر بسیار زیبا درباره مقام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

از نجف آمده‌ام از نجف آبادِ علی

تا بخوانم همه جا نادِعلی نادِعلی

من و ایوانِ علی پنجره فولادِ علی

که علی عشق ، علی جام ، علی باده علی

هرکه شد غرقِ علی دید علی فاطمه است

مرتضی مثل کسی نیست ولی فاطمه است

باید از خلق چهل سال جدا بنشیند

تا چهل سال فقط پیش خدا بنشیند

هِی به معراج رَوَد هِی به دعا بنشیند

چله‌ای آخرِ سر غار حرا بنشیند

تا خدا هرچه که دارد به پیمبر بدهد

تا به قرآنِ خودش سوره کوثر بدهد

باید او عینِ پیمبر خودِ خاتم باشد

باید انگار خداوند مجسم باشد

باید او معنیِ اسلام مُسَلم باشد

جمع اسما‌ء خدا جامعِ اعظم باشد

باید این مرد علی باشد و حیدر بشود

تا که با حضرت صدیقه برابر بشود

مادر آخرت آمد که به دنیا برسد

خاک لب تشنه مهیاست که دریا برسد

مریم و آسیه و هاجر و حوا برسد

فاطمه آمده تا اینکه به زهرا برسد

نقطه‌ی فا به بَرِ نقطه‌ی باء آمده است

آی جبریل بخوان مادرِ ما آمده است

چارده مرتبه حق گفت که تنها زهراست

چار علی چار محمد همه زهرا زهراست

یک حسین و دو حسن این سه به یکجا زهراست

حضرتِ جعفر از او حضرت موسی زهراست

او که مادر شده بر سرورِ پیغمبرها

پس بگو نیست مگر مادر پیغمبرها

هرچه جبریل پریده نرسیده است به او

هرکجا عقل دویده نرسیده است به او

کعبه ازحج که رسیده نرسیده است به او

سینه را باز دریده نرسیده است به او

فاطمه کعبه شده مکه اسیرش باشد

خواست تا کعبه فقط جای امیرش باشد

چادرش را که تکان داد جهان پیدا شد

اولین بار که خندید زمان پیدا شد

آمد از پیش خداوند و مکان پیدا شد

تا به لب گفت علی جان ضربان پیدا شد

آفرینش شده خم بوسه زند خاکش را

دید چشمانِ نبی معنیِ لولاکش را

کیست او اینکه رسیده به تماشای خودش

امتحان داده ولی قبل خودش جای خودش

هیچ کس نیست شبیهَش بجز آقای خودش

تا خداوند ببیند رخِ زهرای خودش

او که آمد به زمین سجده بر آدم کردند

شد زمین هرچه که از باغ جنان کم کردند

او رحیم است خدادهم کرمش فاطمه است

ذوالفقار است علی و دو دمش فاطمه است

هرکه از تیره‌ی مولاست است غمش فاطمه است

دل او شد حرم و در حرمش فاطمه است

تا گرفتیم از این سینه نشانیِ تو را

یافتیم از دلِ خود قبرِ نهانیِ تو را

پای انوار تنور تو که مهمان بشویم

تازه سلمان شده و تازه مسلمان بشویم

ما که بر راه توئیم آنچه شدی آن بشویم

مثل تو پای ولایت همه طوفان بشویم

تا علی هست همه یک رگ غیرت داریم

به تو سوگند که ما عِرقِ ولایت داریم

چه غم از حادثه‌ها پیرِ خراسانی هست

چه غم از این همه غم غیرتِ ایرانی هست

آی ای خصم زبون خونِ سلیمانی هست

منتظر باش که یک سیلیِ طوفانی هست

منتظر باش که تیغِ علوی تر گردد

«رفته سردار نفس تازه کند بر کردد»

حسن لطفی

به مناسبت ایام ولادت حضرت زهرا‌(س) یگانه‌بینی اگر هست، بی‌گمان زهراست

✍️ به مناسبت ایام ولادت حضرت زهرا‌(س)

یگانه‌بینی اگر هست، بی‌گمان زهراست

▫️جهانیان همه نقشند و نقش جان زهراست

جهان سراب فنا، جان جاودان زهراست

▫️نشان مجو ز مزار حقیقت ازلی

چرا که در دو جهان شان بی‌نشان زهراست

▫️ز خاک تیره نشان خدا چه می‌جویی

برون ز وهم تو وین تیره خاک‌دان زهراست

▫️بنای هستی احمد، ظهور نور احد

اساس مستی حیدر به جسم و جان زهراست

▫️به خاندان محمد که عین توحیدند

چو نیک درنگری راز خاندان زهراست

▫️قسم به جان محمد که ذات پاک علی‌ست

بهشت، آینۀ باغ بی‌خزان زهراست

▫️یگانگی‌ست اساس وجود غیب و شهود

یگانه‌بینی اگر هست، بی‌گمان زهراست

▫️یگانه‌بین یگانه‌ست آفریننده

یگانه‌ای که طلب می‌کنی، همان زهراست

▫️ظهور مطلق انسان کامل است علی

ولی به جان علی، شاه لامکان زهراست

آقای یوسفعلی میرشکاک؛ ۱۳۹۷/۰۳/۰۹ | مشاهده در وبسایت

شعری درباره وفات حضرت فاطمهٔ امّ البنین

🩶به حضرت فاطمهٔ امّ البنین🩶

ای مادرِ لاله های وحدت آیین

کابین تو خدمتِ حریمِ یاسین

نه چار پسر که هستی ات شد تقدیم

گفتی که فداییِ حسین(ع)، امّ بنین!

هم سنگِ صبورِ دردِ مولا (ع) شده یود

هم آینهٔ حضرت زهرا (س) شده بود

دل بست به غمگساری باغ رسول(ص)

روحِ ادبش به سعی، زیبا شده بود!

ای روحِِ شرافت و شُکوهِ احساس!

از خرمن تو دمید صد غنچهٔ یاس

آن نورِ مجاهدی که شد در تبِ دین...

یک بارقهٔ ولی شناس ات عباس!

به مناسبت سالگرد شهادت شهید محسن فخری‌ زاده

به مناسبت سالگرد شهادت شهید محسن فخری‌ زاده

🌷 شهادت را به نام کوچکش هر شب صدا کردی...

▪️شهادت را به نام کوچکش هر شب صدا کردی

تو که هر روز و هر جا زندگی‌هایی بنا کردی

▪️شهادت قاب عکسی روی دیوار اتاقت بود

همان که هر سحر با خنده‌هایش گریه‌ها کردی

▪️عبادت در عبادت در عبادت بندگی بودی

اگر گاهی کتابت بسته شد، سجاده وا کردی

▪️دلت می‌خواست جنگیدن کنار حاج قاسم را

ولی در دفترت ماندی و دِینت را ادا کردی

▪️ شهادت گم نخواهد کرد سنگرهای عاشق را

به این امّید عمری عشق‌بازی در خفا کردی

▪️سرِ تنهاییت را کوه بر دامن گرفت آخر

کجا این‌قدر غربت در مسیرت دست و پا کردی

▪️تمام روزهایت رازهای سربه‌مُهری بود

تو با خون خودت آن رازها را بر ملا کردی

▪️زیارت آرزویت بود و دل بستی به آن یک عمر

شهادت راه را وا کرد و عزم کربلا کردی

آقای مهدی خادم؛ ۱۴۰۲/۱/۱۶

چه دیده فضه، چرا روی خاک‌ها افتاد

✍️ به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها

«چه دیده فضه، چرا روی خاک‌ها افتاد؟»

▪️هوای دخترکی را برادرش دارد

که خیره‌خیره نگاهی به مادرش دارد

▪️شبیه طفل یتیمی که مادرش مرده

نگاه ملتمسی بر برادرش دارد

▪️گرفته بازوی او را به سمت در ندود

دری که نام علی روی سردرش دارد

▪️صدای مادرش از درد می‌کشد او را

که دود و آتش و هیزم برابرش دارد

▪️دویده فضه ولی دیر شد، به خود می‌گفت:

دویده ‌است که از خاک و خون برش دارد

▪️چه دیده فضه، چرا روی خاک‌ها افتاد؟

چه دیده فضه، چرا دست بر سرش دارد؟

▪️به دست‌های پدر تا که بند... مادر دید

نگاه کرد به حالی که همسرش دارد

▪️کشید در پی بابا به کوچه‌ها خود را

ولی جراحت سرخی به پیکرش دارد

▪️گذشت، نوبت زینب شد و خودش این بار

گرفته دست یتیمی که در برش دارد

▪️به قتلگاه عمویش نگاه می‌دوزد

که خنجری خبر از عطر حنجرش دارد

▪️کشید دست، از آن دست و دست از جان شست

دوید تا که بدانند باورش دارد

▪️و چند لحظه گذشت و میان خون حس کرد

سرش گرفته به دامان و مادرش دارد

👈 حسن لطفی؛ ۱۳۹۰/۰۳/۲۵

ای خدا هارد دلم فُرمت نکن فایل من را خالی برکت نکن

ای خدا هارد دلم فُرمت نکن
فایل من را خالی برکت نکن

آپشن غم را خدایا آن نکن
فایل اشکم را خدایا ران مکن

دیلتِری کن شاخه‌های غصه را
سردی و افسردگی را، هر سه را

جامپر شادی بیا تا ست کنیم
سیستم اندوه را ریست کنیم

نام تو پسوردِ درهای بهشت
آدرس ایمیل سایت سرنوشت

ای خدا روز ازل، کَد داشتی؟
موس بود، اما مگر پَد داشتی؟

که چنین طرح تری‌دی می‌زدی
طرح خود بر روی سی‌دی می‌زدی

تا نیفتد باگ در اندیشه‌مان
تا که ویروسی نگردد ریشه‌مان

ای خدا از بهر ما ایمن فِرست
بهر دل‌های پُرآتش فَن فِرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم؟
هِلپ می‌خواهم که اِف یک می‌زنم

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن‌چه تو اندیشی، حکم آن‌چه تو فرمایی

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی‌تو به جان آمد، وقت است که بازآیی

👉 معشوق را «پادشاه خوبان» می‌خواند و از فراق و تنهایی ناله می‌کند؛ گویی دیگر تاب ندارد و از او بازگشت می‌طلبد.

۲.
دائم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

👉 یادآور ناپایداری دنیا و جوانی است؛ به معشوق (یا به‌طور عرفانی، به خداوند) می‌گوید تا وقتی توان دارد، یاران ضعیف را دریابد.

۳.
دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتا: «غلطی بگذر زین فکرت سودایی»

👉 شاعر به‌طرز خیال‌انگیزی با باد از زلف یار گله می‌کند، و پاسخ می‌شنود که چنین سودایی (عشق مجنون‌گونه) را رها کن.

۴.
صد باد صبا این‌جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل، تا باد نپیمایی

👉 در حضور زلف یا زنجیر عشق یار، حتی باد صبا نیز در بند می‌رقصد؛ دل را هشدار می‌دهد که بی‌اجازه در این میدان نرود.

۵.
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

👉 فراق یار چنان طاقت‌سوز است که دیگر صبر از کف می‌رود.

۶.
یا رب، به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

👉 با نوعی شِکوه عرفانی می‌گوید: خدایا، با که بگویم از معشوقی که جمال خود را بر همه پنهان داشته است؟

۷.
ساقی! چمن گل را بی‌روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

👉 به معشوق می‌گوید: حضور توست که به جهان رنگ و طراوت می‌بخشد.

۸.
ای درد توام درمان، در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس، در گوشه تنهایی

👉 در اوج درد، یاد یار مایه آرامش است؛ عشق هم درد است، هم درمان.

۹.
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن‌چه تو اندیشی، حکم آن‌چه تو فرمایی

👉 بیت مشهور: انسان باید در برابر تقدیر الهی تسلیم باشد؛ هرچه او خواهد همان نیکوست.

۱۰.
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب، خودبینی و خودرایی

👉 در طریقت عاشقی، جایی برای خودخواهی و عقل‌گرایی نیست.

۱۱.
زین دایره مینا خونین جگرم، می‌ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

👉 از ساقی (یعنی واسطه عشق یا الهام) طلب شراب می‌کند تا درد فراق را با آن تحمل کند و راز هستی را دریابد.

۱۲.
حافظ! شب هجران شد، بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد، ای عاشق شیدایی

👉 در پایان، مژده وصل می‌دهد؛ پایان شب هجران و رسیدن شادی وصال.

گذرانِ شعرخوانی مرحوم حمید سبزواری در حضور رهبر انقلاب از سال ۱۳۸۳

مهلتی خواهم که مژگان بر جمالت وا کنم

گذرانِ شعرخوانی مرحوم حمید سبزواری در حضور رهبر انقلاب از سال ۱۳۸۳

گذران مجموعه‌ای است با هدف مرور حضور و شعرخوانی شاعران در دیدارهای نیمه‌ی رمضان که یکشنبه‌ها در «امین» منتشر می‌شود...

▫️غافل منشین از مدد غیب که شاید

این کوچۀ بن‌بست مفر داشته باشد

🗓 سال ۱۳۸۳

▫️مهلتی خواهم که مژگان بر جمالت وا کنم

از اجل منت کش امروز و فردای توام

🗓 سال ۱۳۸۵

▫️عدم‌سرمایه‌ام، برگ بقا از من چه می‌جویی؟

قفس‌فرسوده‌ام با من چه گویی از دیار من؟

🗓سال ۱۳۸۶

▫️به جز حدیث محبّت که جاودان‌سخنی‌ست

بسا فسانه که از نامه بر زبان نرود

🗓سال ۱۳۸۷

▫️ مرید رهبر عشقیم و در گذرگه عمر

حمید را خط عشق است و جز بر آن نرود

🗓سال ۱۳۹۲

▫️ ما نهنگیم و هر جا نهنگ است

طعمه از کام غرقاب جوید

نزد دریادلان، مرده بهتر

زان که آرامش و خواب جوید

🗓 سال ۱۳۹۴

صبحگاهان غزلی از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (متخلص به امین)

صبحگاهان
غزلی از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (متخلص به امین)

▫️با شب‌ستیزان دل همنوا کن
صبح است جانا شوری به پا کن

▫️از ساغرِ صبح جان می‌تَراود
جامی به دست آر کامی روا کن

▫️در راه مقصود گامِ طلب نِه
سوی درِ دوست روی دعا کن

▫️در صبحگاهان دریاب خود را
از صبحدم وام، نقدِ صفا کن

▫️افشان به دل‌ها عطرِ گلِ عشق
بگذر به هر کوی کارِ صبا کن

▫️از کارِ دل‌ها بُگشا گره‌ها
سرپنجه خویش مشکل‌گشا کن

▫️رُو پاس میدار سعیِ کسان را
باری «امین» باش باری وفا کن..

یک روز دل سپرده به چشمی سیاه، کوه

یک روز دل سپرده به چشمی سیاه، کوه

▫️تنها نشسته منتظر و سر به راه، کوه

در انعکاس نقره‌ای نور ماه، کوه

▫️بر شانه‌های یخ‌زده‌اش برف سالیان

بر قامتش حریر نسیم و گیاه، کوه

▫️تاریک کرده روز و شبش را مسافری

یک روز دل سپرده به چشمی سیاه، کوه

▫️حالا بگو عقاب تو این روزها کجاست

دل قرص کرده پشت کدامین پناه، کوه

▫️فریاد می‌زنم که امان از تو کوه، آه...

فریاد می‌زند که امان از تو آه... کوه

▫️شب‌ها به شانه‌های خدا تکیه می‌دهد

آن سربلند تا به ابد تکیه‌گاه، کوه

مهدیه انتظاریان؛ ۱۳۹۸/۰۲/۳۰

شعر شیر خداست آینه‌گردان مادرم (امین)

به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها

«شیر خداست آینه‌گردان مادرم!»

▪️دستاس عالم است به دستان مادرم

می‌چرخد عاشقانه به فرمان مادرم

▪️عمری زمین و هرچه در آن هست و آسمان

هریک نشسته گوشه‌ای از خوان مادرم

▪️ما با دَمَش میان عدم قد کشیده‌ایم

هستی شروع شد به فراخوان مادرم

▪️از همرهان سست عناصر دلش گرفت

شیر خداست آینه‌گردان مادرم

▪️با چادر سیاه خود احرام بسته‌ام

یعنی منم همیشه مسلمان مادرم!

▪️در سیل پرتلاطم موج نگاه‌ها

دل بسته‌ام به ساحل چشمان مادرم

▪️هر بار گم شدم، همه‌جا از پی‌ام دوید

اخمی به من نکرد؛ به قربان مادرم

▪️رد کرده ماه و سال و زمان و هزاره را

قدر بلند و مهر فراوان مادرم

▪️از روضه‌های تلخ مدینه گذشته‌ام

سر می‌نهم دوباره به دامان مادرم

«امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای

یا من بدنیا اشتغل قد غرهّ طول الامل

این بیت (یا بهتر بگوییم عبارت مشهور اخلاقی) از سخنان منتسب به امام علی علیه‌السلام است و معنایی بسیار عمیق و اخلاقی دارد.
بیایید آن را بخش‌به‌بخش توضیح دهیم 👇

🌿 متن:

يَا مَنْ بِالدُّنْيَا اشْتَغَلَ، قَدْ غَرَّهُ طُولُ الأَمَلِ، المَوْتُ يَأْتِي بَغْتَةً، وَالقَبْرُ صُنْدُوقُ العَمَلِ

💬 ترجمه:

ای کسی که به دنیا مشغول شده‌ای!
آرزوهای دراز تو را فریب داده‌اند،
مرگ ناگهان فرا می‌رسد،
و قبر، صندوق (و نتیجه‌گاه) اعمال توست.

🔍 شرح و تفسیر:

  1. «يا من بالدنيا اشتغل»
    یعنی: ای انسانی که تمام فکر و ذکرت دنیا شده است، به مال، مقام، شهرت و لذت‌ها سرگرم گشته‌ای.
    امام علی در این جمله، غفلت از آخرت و معنویت را هشدار می‌دهد.

  2. «قد غره طول الأمل»
    یعنی: آرزوهای طولانی و خیالات بی‌پایان فریبت داده‌اند.
    انسان گمان می‌کند وقت زیادی دارد، می‌گوید "بعداً توبه می‌کنم" یا "وقتش می‌رسد"، در حالی که عمر به‌سرعت می‌گذرد.

  3. «الموت یأتی بغتة»
    یعنی: مرگ ناگهانی می‌آید.
    کسی نمی‌داند چه زمانی مرگ به سراغش می‌آید؛ ممکن است همین فردا یا حتی همین لحظه باشد.

  4. «والقبر صندوق العمل»
    یعنی: قبر جایی است که اعمال انسان در آن ذخیره می‌شود.
    همان‌گونه که صندوق، محل نگهداری چیزهاست، قبر هم جایی است که نتیجه‌ی تمام رفتار و اعمال ما با ما خواهد بود — نه مال، نه مقام، نه فرزند، فقط عمل.

✨ پیام اخلاقی:

این جمله کوتاه خلاصه‌ای از یک مکتب اخلاقی است:

  • دلبستگی زیاد به دنیا = غفلت از حقیقت.

  • فریب خوردن از آرزوهای طولانی = از دست دادن فرصت‌های معنوی.

  • مرگ ناگهانی = ضرورت آمادگی دائمی.

  • قبر = جایی که فقط اعمال نیک یا بد ما با ما می‌مانند.

شعری در رثای مرحوم استاد حجت‌الاسلام والمسلمین علی‌ اکبر الهی خراسانی

به روان استاد مرحوم علی اکبر الهی خراسانی

در حلقهٔ معرفت، الهی نامش

در ساحتِ قدسِ رضوی، آرامش

آن مردِ مجاهد و فقیهِ نستوه

در مکتبِ دین بود رضا پیغامش!

شد لطف الهی، تبِ جوشیدنِ او

از بادهٔ علم، جرعه نوشیدنِ او

مصداق مجاهدت در این درگه داشت...

در حفظ تراث شيعه کوشیدنِ او!

همرازِ شهیدان، دلِ بی پروایش

از یاد نرفته آن تبسّم هایش

تا روضه و مقتلِ علی اکبر(ع) خواند...

دیدیم به اشک او غمِ مولایش!

مصطفی جلیلیان مصلحی، شاگرد مکتب ادب ایشان.

این چه شور است که بر پا شده در ارض و سماء

▪️این چه شور است که بر پا شده در ارض و سماء

▪️این چه سوز است که در سینه هر مرد و زن است

▪️بانگ و فریاد به گوش آید از افلاک مگر

▪️رحلت ختم رسولان و عزای حسن است

▪️رحلت پیامبر اکرم حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و شهادت سبط اکبرش امام حسن مجتبی علیه‌السلام تسلیت باد.

سه رباعی پیشکش به روح شهدا (شاعر: مصطفی جلیلیان مصلحی)

با روضه ای از لسان رئیس جمهور شهیدمان
سه رباعی پیشکش به روح شهدا

(برادر منی؟!)
هنگام تفحّص مزار شهدا...
از آهِ جگرسوزِ تو خون شد دل ها!
ای عمهٔ سادات! به قرآن سوگند...
«آیا تو برادر منى؟!» کشت مرا!

🩶واگویهٔ امّ المصائب، زینب کبری(س)
(پارهٔ جان)
آغوشِ پر از مهر تو، بر ماست پناه
مظلومیِ ما راست خدای تو گواه
این پارهٔ جانت، این حسین است ببین!
این لالهٔ آغشته به خون، یاجدّاه!

(قربان)
هرچند که قطعه قطعه، این قرآن را...
با لحن خودت بخوان به معراج زمان
هر پاره ای از تنش گواهِ حقّ است
از ما بپذیر يارب این قربان را!

مصطفی جلیلیان مصلحی

با روضه ای از لسان رئیس جمهور شهیدمان  سه رباعی پیشکش به روح شهدا

با روضه ای از لسان رئیس جمهور شهیدمان

سه رباعی پیشکش به روح شهدا

(برادر منی؟!)

هنگام تفحّص مزار شهدا...

از آهِ جگرسوزِ تو خون شد دل ها!

ای عمهٔ سادات! به قرآن سوگند...

«آیا تو برادر منى؟!» کشت مرا!

🩶واگویهٔ امّ المصائب، زینب کبری(س)

(پارهٔ جان)

آغوشِ پر از مهر تو، بر ماست پناه

مظلومیِ ما راست خدای تو گواه

این پارهٔ جانت، این حسین است ببین!

این لالهٔ آغشته به خون، یاجدّاه!

(قربان)

هرچند که قطعه قطعه، این قرآن را...

با لحن خودت بخوان به معراج زمان

هر پاره ای از تنش گواهِ حقّ است

از ما بپذیر يارب این قربان را!

مصطفی جلیلیان مصلحی

سعدیا! دیگر بنی‌آدم برادر نیستند جملگی اعضای یک اندام و پیکر نیستند

شعری درباره مظلومیت مردم غزه فلسطین

سعدیا! دیگر بنی‌آدم برادر نیستند

جملگی اعضای یک اندام و پیکر نیستند

عضوهای بی‌شماری را به درد آورده چرخ

عضوهای دیگر اما یار و یاور نیستند

کودک چشم‌آبی غرب و سیه‌چشم عرب

در نگاه غربیان با هم برابر نیستند

شاید اطفالی که اکنون در فلسطین زنده‌اند

تا رسد شعرم به این مصراع، دیگر نیستند

از نگاه غربیان انگار در مشرق‌زمین

مادران داغ کودک‌دیده مادر نیستند

نزد آنانی که می‌گریند در سوگ سگان

صحنه‌های قتل‌ انسان گریه‌آور نیستند

کاش بی‌بی‌سی سوال از باربی‌سازان کند:

این عروسک‌ها که می‌سوزند دختر نیستند؟

ای نتانیاهو اگر مردی تو با مردان بجنگ

گرچه اسرائیلیان از دم مذکر نیستند

بی‌مروت! کودک‌اند این‌ها نه مردان حماس

خانه‌‌اند این‌ها که شد ویرانه، سنگر نیستند

کودکان هرچند بسیارند در ویرانه‌ها

ساقه‌های ترد ریحان‌اند، لشکر نیستند

خادمان کعبه سرگرم‌اند در کاباره‌‌ها؟

یا که اهل جنگ جز با رقص خنجر نیستند؟

بار دیگر خو گرفت این قوم با دخترکشی؟

یا که غیرت داده از کف یا دلاور نیستند؟

پشته‌ها از کشته‌ها پیداست، دنیا کور نیست؟

آسمان از ناله‌ پر شد، گوش‌ها کر نیستند؟

تا به کی کودک‌کشی در غزه؟ آیا غربیان

در هراس از انتقام اهل خاور نیستند؟!

افشین علا

بی حسن سوی حسینش بروی باخته ای جان من صاحب امضای حسین است حسن

همه عزت دنیای حسین است حسن
به خداوند مسیحای حسین است حسن

بی حسن سوی حسینش بروی باخته ای
جان من! صاحب امضای حسین است حسن

این حسن کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
برترین اسم‌ به لبهای حسین است حسن

هرکسی گفت حسین، از برکات حسن است
تا ابد پرچم بالای حسین است حسن

بنویسید که آقای جهان است حسین
بنویسید که آقای حسین است حسن

زیر قبه همه گفتیم الهی به حسن
باب حاجات گداهای حسین است حسن

همه در کرببلایند حسین رفته بقیع
چه عجب؟! جنت اعلای حسین است حسن

او علی اکبر اگر داد حسن قاسم داد
در بلا هم شده هم پای حسین است حسن

بعد او خنده ندیدند به لبهای حسین
آی مردم غم عظمای حسین است حسن

سید پوریا هاشمی