✍️ به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها

«چه دیده فضه، چرا روی خاک‌ها افتاد؟»

▪️هوای دخترکی را برادرش دارد

که خیره‌خیره نگاهی به مادرش دارد

▪️شبیه طفل یتیمی که مادرش مرده

نگاه ملتمسی بر برادرش دارد

▪️گرفته بازوی او را به سمت در ندود

دری که نام علی روی سردرش دارد

▪️صدای مادرش از درد می‌کشد او را

که دود و آتش و هیزم برابرش دارد

▪️دویده فضه ولی دیر شد، به خود می‌گفت:

دویده ‌است که از خاک و خون برش دارد

▪️چه دیده فضه، چرا روی خاک‌ها افتاد؟

چه دیده فضه، چرا دست بر سرش دارد؟

▪️به دست‌های پدر تا که بند... مادر دید

نگاه کرد به حالی که همسرش دارد

▪️کشید در پی بابا به کوچه‌ها خود را

ولی جراحت سرخی به پیکرش دارد

▪️گذشت، نوبت زینب شد و خودش این بار

گرفته دست یتیمی که در برش دارد

▪️به قتلگاه عمویش نگاه می‌دوزد

که خنجری خبر از عطر حنجرش دارد

▪️کشید دست، از آن دست و دست از جان شست

دوید تا که بدانند باورش دارد

▪️و چند لحظه گذشت و میان خون حس کرد

سرش گرفته به دامان و مادرش دارد

👈 حسن لطفی؛ ۱۳۹۰/۰۳/۲۵