ای دریغا! شد امیدم ناامید بیبرادر گشتم و قدّم خمید
کس ندیده در عجم یا در عرب - هیچ سقایی بمیرد تشنه لب
کس ندیده در عجم یا در عرب
هیچ و سقای بمیرد تشنه لب بود
بود امیدم برادر جان مرا یاری کنی
سالها بهرم علمداری کنی
ای دریغا شد امیدم نا امید
بی برادر گشتم و پشتم خمید
تا تو بودی خیمهها آرام بود
دشمنم در کربلا ناکام بود
تا تو بودی دست زینب باز بود
بودن تو در حرم اعجاز بود
تا تو بودی من پناهی داشتم
با وجود تو سپاهی داشتم
تا تو بودی خیمهها غارت نشد
گوشوارهی بچهها غارت نشد
تا تو رفتی تازیانه باب شد
اصغرم در خیمهگه بی تاب شد
تا تو بودی صورتی نیلی نبود
دستها آمادهی سیلی نبود
کس ندیده در عجم یا در عرب - هیچ سقایی بمیرد تشنه لب
گفت: ای پشت و پناه و یاورم!
ای علمدار سپاه و لشکرم!
ای به هر غم، مونس و غمخوار من!
مَحرم راز و سپهسالار من!
آه! از آن قامت دلجوی تو
حیف! از این دست و از بازوی تو
رفت از بیدستیات، کارم ز دست
از غم مرگ تو، پشت من شکست
بود امیدم تا مرا یاری کنی
سالها، بهرم علمداری کنی
ای دریغا! شد امیدم ناامید
بیبرادر گشتم و قدّم خمید
از چه رو؟ ای ساقی آب حیات!
تشنه جان دادی، لب شطّ فرات
کس ندیده در عجم یا در عرب
هیچ سقّایی بمیرد، تشنهلب
خیز از جا، ای علمدار سپاه!
آب بردار و ببر در خیمهگاه
در حرم گوید سکینه: «العطش»
طفل من از تشنهکامی کرده غش
امشب اندر چشم زینب، خواب نیست
در دل کلثوم، صبر و تاب نیست
زین مصیبت، ای شه عالیمقام!
خواب، امشب گشت بر «ذاکر»، حرام
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی