توکل، شرط پیروزی خطبه ۱۱ نهج البلاغه

توکل، شرط پیروزی

امیر مؤمنان سلام الله عليه رهنمودهای نظامی خود را با یادکرد اساسی ترین شرط پیروزی به پایان می‌برد:

وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.

آن حضرت علیه السلام اصول نظامی منهای نصرت الهی را کارساز نمی‌داند.مؤمنان کارآزموده،چشم امید به الطاف ویژه الهی دارند،تا بر دشمن درون و بیرون خود پیروز شوند؛لیکن توکل بر خدا هنگامی معنا می‌یابد که مقدمات کار را فراهم آورند.

خدا با این جمله که پیروزی از آن اوست:

وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بر توکل و یاری جویی از خود تأکید می‌کند؛ نیز شرط یاری اش را حرکت در مسیر الهی می‌خواند:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ

و هنگامی که همه شرایط فراهم آمدند،خدای سبحان متوکلان را به گونه ای ياری می‌کند که کسی در غلبه بر آنان توان نداشته باشد:

إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ.

حضرت امیرمؤمنان "سلام الله علیه" در این خطابه با تأکید بر اصل توکل به فرزندش می‌فرماید هنگامی که استوار شدی و دندانهایت را به هم فشردی و تیزبین و بلند همت گشتی و از زرق و برق سلاح دشمن نهراسیدی،بدان که پیروزی، تنها از سوی خداست، پس به امدادهای غیبی و کمک های آسمانی اعتقاد داشته باش.

خطبه ۱۱

سلونی قبل أن تفقدونی(تحریر نهج البلاغه) ج۱ ص۵۳۲،۵۳۳

ابزار دنیا گریزی

ابزار دنیا گریزی

خدای سبحان سینه پیامبر خاتم "صلی الله علیه و آله و سلم" را گشود و بار را از دوشش برداشت، تا اسرار جهان را بنگرد و سختی‌ها را تاب آورد.انسان دلتنگی که بار بر دوش دارد نمی‌تواند به راه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم برود. قرآن حکیم درباره حضرت محمد "صلی الله علیه و آله و سلم" می‌فرماید:«الَم نَشرَح لَكَ صَدَرَكَ و وضَعنا عَنكَ وِزرَكَ اَلَّذِى اَنقَضَ ظَهَرَكَ».

انسان باید برای سبکباری بکوشد و باری از حقوق دیگران را بر دوش نگیرد، زیرا سالک سبکبار میتواند از دریا گذر کند و اگر از "سبکباران ساحلها" بود از حال مبتلایان به شب تاریک و بیم موج و گردابهای هائل آگاه نخواهد بود، چنان که؛ سنگین باری که کنار ساحل ایستاده، نمی‌تواند از دریا عبور کند.

خدای رحمان به انسانها آموخت که با سینه ای گشاده،از بار خودشان کاسته و توشه قرآن کریم را بردارند؛ اگر آدمی با دید مادی به جهان بنگرد، زمین از او بزرگتر، آسمان از وی رفیع تر و کوه از او سخت تر است، چون زمین، آسمان و کوه از نظر مادی از پیکر اندیشمند مادی سنگین ترند:«لَخَلْقُ السَّمَاواتِ والأَرضِ اَکبَرُ مِن خَلقِ النّاسِ». آری! آفرینش آسمان‌ها از او بزرگتر، سن آنها از وی کهن تر و پیکر آنها از نظر طول، عرض و عمق نیز از او قوی ترند:«ءَأَنتُم اَشَدُّ خَلقًا اَمِ السَّماءُ بَناها» لیکن از نگاه معنوی انسان بزرگتر است؛ نه آسمان.

سلونی قبل أن تفقدونی(تحریر نهج البلاغه) ج۲ ص۱۴۴،۱۴۵

عوامل هلاکت امت ها

عوامل هلاکت امت ها

نامه آن حضرت (ع) به سرداران سپاه هنگامى كه به خلافت رسيد:

اما بعد. آنان كه پيش از شما بودند هلاك شدند، زيرا مردم را از حقشان محروم نمودند تا آن را با دادن رشوه به دست آوردند. مردم را به راه باطل كشانيدند و مردم هم از پى ايشان رفتند.

امام در اين نامه کوتاه و پر معنا به فرماندهان لشکرش هشدار مى دهد و عوامل زوال امت هاى پيشين را براى آنها در دو چيز خلاصه مى کند: نخست اينکه آنها مردم را از حقشان بازداشتند، ازاين رو ناچار شدند حق خود را (از طريق رشوه) به دست آورند و ديگر اينکه مردم را به باطل سوق دادند و آنان نيز از آن پيروى کردند» اما اگر زمامداران حق را به حقدار، خواه قوى باشد يا ضعيف برسانند و براى رسيدن به اهدافشان راه صحيح پيش گيرند نه رشوه خوارى و فساد، جامعه را فرا مى گيرد و نه رابطه هاى مردم با حکومت و با خودشان در مسير باطل مى افتد.

نامه 79

از فرزندان آخرت باشید

از فرزندان آخرت باشید

فَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا، فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيُلْحَقُ [بِأُمِّهِ] بِأَبِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَ إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ.

شما فرزندان آخرت باشيد نه فرزندان دنيا. زيرا هر فردى در روز قيامت به پدرش مى پيوندد. امروز روز عمل است نه حساب و فردا، روز حساب است نه عمل.

تعبير از دنياپرستان به فرزندان دنيا و تعبير از مؤمنان صالح به فرزندان آخرت از آن نظر است که همواره فرزند از طريق عامل وراثت و ژن ها شباهت زيادى به پدر و مادر خود دارد، دنياپرستان فرزند دنيا هستند، به همين دليل عشق به دنيا تمام وجودشان را پر کرده است،ولى فرزندان آخرت، عشق به خدا تمام وجودشان را پر کرده است، آنها از مواهب زندگى مادى دنيا براى سعادت جاويدان و ابدى خود بهره مى گيرند بى آن که در آن غرق شوند.

خطبه 42

فرمایش حضرت امیرالمومنین علیه السلام درباره مرگ

امیرالمومنین علیه السلام:

بادِروا أمرَ العامّةِ و خاصّة أحَدِكُم و هُو المَوتُ، فإنّ النّاسَ أمامَكُم، و إنّ السّاعةَ تَحدُوكُم مِن خَلفِكُم، تَخَفَّفوا تَلحَقوا، فإنّما ينتَظَرُ بأوّلِكُم آخِرُكُم.

پيشدستى كنيد بر چيزى كه همگانى است و يكايک شما را فرا مى گيرد و آن مرگ است؛ زيرا كه مردمی پيش از شما رفتند و قيامت از پشت سرتان شما را به پيش مى‌راند. سبكبار بشويد تا [به رفتگان اين كاروان] بپيونديد؛ زيرا كه جلو رفتگان شما چشم به راه بازماندگان شما هستند.

نهج البلاغة خطبه ۱۶۷

فضایل حضرت امیرالمومنین علیه‌ السلام (نامه 45 نهج البلاغه)

فضایل حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام

وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ! أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً.

هرگاه اين (دو قرص نان) تنها خوراک فرزند ابوطالب باشد، بايد ضعف و ناتوانىِ جسمى او را از پيکار با هم آوردان و مبارزه با شجاعان باز داشته باشدولى آگاه باشيد! درخت بيابانى چوبش قوى تر است اما درختان سرسبز پوستشان نازک تر (و کم دوام تر) اند و گياهان و بوته هايى که جز با آب باران سيراب نمى شوند چوبشان قوى تر و آتششان شعله ورتر و پردوام تر است.

اين يک ذهنيت همگانى است که مردم در ميان نيروى جسمانى و غذاهاى چرب و شيرين رابطه اى قائل هستند، بنابراين اگر کسى تنها به نان جو و مانند آن قناعت کند بايد ضعف، وجود او را فرا گيرد و نتواند در ميدان نبرد هنرنمايى کند.«شجره» اشاره به درختان و «نابتات» اشاره به بوته هاست; هر دو اگر در بيابان هاى خشک و کم آب پرورش پيدا کنند بسيار مقاومند در حالى که هر يک از آنها اگر بر لب نهرها برويد و دائما از آب کافى برخوردار باشد بسيار کم دوام تر است. به همين دليل افرادى که در ناز و نعمت پرورش پيدا مى کنند سست و ناتوانند و افرادى که در لابه لاى مشکلات بزرگ مى شوند قوى و نيرومندند.

نامه 45

بهترین نوع تجربه در کلام امیر کلام ع (نامه 31 نهج البلاغه)

وَخَيْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَكَ

بهترين تجربه هاى تو آن است که به تو اندرز دهدز

اشاره به اينکه تجربه ها گاه سود مادى مى آورد و گاه سود معنوى و بهترين تجربه ها آن است که داراى سود معنوى باشد.

نامه 31

نیکی کن، حتی اگر کسی نبیند (حکمت 204 نهج البلاغه)

شرح حکمت 204

امیرالمومنین علیه‌السلام مى فرماید:


لاَ يُزَهِّدَنَّكَ فِي الْمَعْرُوفِ مَنْ لاَ يَشْكُرُهُ لَكَ، فَقَدْ يَشْكُرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لاَ يَسْتَمْتِعُ بِشَيْء مِنْهُ، وَقَدْ تُدْرِكُ مِنْ شُكْرِ الشَّاكِرِ أَكْثَرَ مِمَّا أَضَاعَ الْكَافِرُ: (وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

به علت ناسپاسى افراد، از كار نيک مضايقه نكنيد، چرا كه (در مقابل) گاه كسى از تو سپاسگزارى مى كند كه از عمل نيكت هيچ بهره اى نبرده و چه بسا همين شكرگزارى اثرش بيش از ناسپاسى افراد ناسپاس باشد و (برتر از همه اينها اين كه) خدا نيكوكاران را دوست دارد»;

مى دانيم مردم دو گروهند: افراد پر توقع و ناسپاس كه همواره انتظار نيكى دارند; ولى به هنگامى كه از آن بهره مند شدند ناسپاسى مى كنند. گاه مى گويند: اگر بيشتر از اين بود بهتر بود، گاه مى گويند: اى كاش به اين صورت انجام نمى شد و به شكل ديگرى انجام مى شد و گاه مى گويند: اگر كسى نيكى كرده است وظيفه اش نيكى كردن بوده است و امثال آنها. در برابر آنها گروه ديگرى هستند كه در برابر نيكى ها سپاسگزارند حتى گاه از نيكى هايى كه در حق ديگران شده سپاسگزارى مى كنند; مثلاً مى گويند: فلان انسان چه آدم سخاوتمند و خوش قلب و نيكوكار است كه در حق برادر نيازمندش اين همه نيكى مى كند، مادر دردمندش را كاملاً مراقبت مى نمايد و براى بستگانش پيوسته در حال خدمت است.

از آنجا كه كار نيك جاذبه فوق العاده اى دارد اگر كسانى كه در حقشان نيكى شده ناسپاسى كنند، افراد ديگرى هستند كه سپاسگزار باشند و جالب توجه اين كه سپاسگزارى كسانى كه از كار نيك بهره اى نبردند بسيار با ارزش تر از سپاسگزارى كسانى است كه از آن بهره مند شده اند، چرا كه آنها كه بهره مند شده اند وظيفه سپاسگزارى دارند. به علاوه ممكن است به طمع كارهاى نيك آينده سپاسگزارى كنند; اما كسانى كه از آن بهره اى نمى گيرند از صميم دل به افراد نيكوكار احترام مى گذارند.

گذشته از همه اينها، مى دانيم همه نيكى ها از سوى خداست; قدرت بر انجام كار نيک و توفيق به آن و تمايلات درونى درباره آن همه از سوى خداست كه ما با استفاده از اختيار خود آنها را به كار مى گيريم و كار نيك انجام مى دهيم. در عين حال، خداوند از نيكوكاران سپاسگزارى مى كند و اين برتر از هر سپاسگزارى است.

حکمت 204

پيامد تلخ محبّت دنيا - من لهج قلبه بحبّ الدّنيا - نهج البلاغه حکمت ۲۲۸

پيامد تلخ محبّت دنيا

قال امام علی (عليه‌ السلام): «من لهج قلبه بحبّ الدّنيا، التاط قلبه منها بثلاث: همّ لا يغبّه و حرص لا يتركه و أمل لا يدركه.» [نهج البلاغه حکمت ۲۲۸]

امير مؤمنان، امام علی(عليه‌ السلام) در اين سخن زيبا می فرمايد:

كسی كه قلبش با حبّ دنيا پيوند بخورد، سه حالت او را رها نخواهد كرد:

اندوهی پيوسته و آزی كه هرگز او را رها نمی كند و آرزويی كه هرگز بدان نمی‌رسد.

وابسته دنيا همواره غمگين است، زيرا در راه طلب مفقود، اندوهناک است؛ يا در راه حفظ موجود، بيمناک است.

تسنیم ج۱۳ ص۳۳۱

سهم ما از مال دنیا نامه 31 نهج البلاغه

إِنَّمَا لَكَ مِنْ دُنْيَاكَ، مَا أَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاكَ

تنها از دنيا آنقدر مال تو خواهد بود که با آن سراى آخرتت را اصلاح کنى

اشاره به اينکه ثروت هاى دنيا مى آيد و مى رود و گاه آلاف و الوف از انسان باقى مى ماند و به دست ديگران مى افتد که حسابش در قيامت با اوست و لذتش در دنيا براى ديگران. هيچ يک از اينها مال حقيقى انسان نيست. تنها آن مقدار که براى اصلاح سراى آخرت از پيش فرستاده است مال حقيقى اوست.يعنى مال واقعى انسان تنها دو بخش است: بخشى که آن را مصرف و حدّاقل در دنيا از آن استفاده مى کند و بخش ديگرى که ذخيره آخرت و يوم المعاد مى سازد، بقيه اموالى خيالى هستند که گاه در حوادث از بين مى روند و اگر باقى بماند نصيب وارث است.

نامه 31

نامه 31 نهج البلاغه (مبحث خشونت و مدارا در نهج البلاغه)

إِذَا کَانَ الرِّفْقُ خُرْقاً کَانَ الْخُرْقُ رِفْقاً رُبَّمَا کَانَ الدَّوَاءُ دَاءً، وَالدَّاءُ دَوَاءً

در آنجا که رفق و مدارا سبب خشونت مى شود، خشونت، مدارا محسوب خواهد شد; چه بسا داروهايى که سبب بيمارى گردد و بيمارى هايى که داروى انسان است.


اصل و اساس در برنامه هاى زندگى، نرمش و مداراست; ولى گاه افرادى پيدا مى شوند که از اين رفتار انسانى سوءاستفاده کرده بر خشونت خود مى افزايند؛ در مقابل اين افراد خشونت تنها طريق اصلاح است. جمله بعد در واقع به منزله علت براى اين جمله است، زيرا مواردى پيدا مى شود که دوا، درد را فزون تر مى سازد و تحمل درد، دوا محسوب مى شود اشاره به اينکه زخم هايى است که تنها درمان آن در گذشته داغ کردن و سوزاندن بود، به يقين در آنجا مرهم نهادن بيهوده و گاه سبب افزايش بيمارى است و به عکس، گاه بيمارى هايى عارض انسان مى شود که سبب بهبودى از بيمارى هاى مهم ترى است.

نامه 31 نهج البلاغه

خطبه 221 نهج البلاغه: عبرت از گذشتگان

عبرت از گذشتگان

فَبَيْنَا هُوَ يَضْحَکُ إِلَى الدُّنْيَا وَ تَضْحَکُ إِلَيْهِ فِي ظِلِّ عَيْش غَفُول; إِذْ وَطِيءَ الدَّهْرُ بِهِ حَسَکَهُ وَ نَقَضَتِ الاَْيَّامُ قُوَاهُ، وَ نَظَرَتْ إِلَيْهِ الْحُتُوفُ مِنْ کَثَب فَخَالَطَهُ بَثٌّ لاَ يَعْرِفُهُ، وَ نَجِيُّ هَمٍّ مَا کَانَ يَجِدُهُ، وَ تَوَلَّدَتْ فِيهِ فَتَرَاتُ عِلَل، آنَسَ مَا کَانَ بِصِحَّتِهِ

آرى) در آن هنگام که او (بر اثر ناز و نعمت) به دنيا مى خنديد و دنيا نيز در سايه زندگى مرفه و غفلت زا بر او خنده مى زد، ناگهان روزگار خارهاى جانگداز آلام و مصائب را در دل او فرو کرد و گذشت روزگار قواى او را در هم شکست و عوامل مرگ از نزديک به او نظر افکند، در نتيجه غم و اندوهى که هرگز از آن آگاهى نداشت با او در آميخت، و غصه هاى پنهانى که حتى خيال آن را نمى کرد در وجودش راه يافت. سُستى بيماريها در او ظاهر شد در حالى که به سلامت و تندرستى، انس شديد داشت»;


اشاره به اينکه; هر چند اين بى خبران در برابر مصائب، سعى دارند خود را به فراموشى بسپارند، پيوسته بر دنيا خنده سر مى دهند و دنياى غافل کننده نيز بر آنها خنده مستانه مى زند; ولى ديرى نمى پايد که در سرازيرى مرگ قرار مى گيرند; قوا و نيروها يکى پس از ديگرى از بين مى رود، چشمها کم نور، گوشها سنگين، استخوانها سست و پوک، اعصاب خسته و ناتوان و انواع بيماريها به سوى او هجوم مى آورد و جهان نوحه مرگ را در گوش آنها مى خواند.

خطبه 221

جايگاه دنيا و آخرت از ديدگاه امیرالمومنین عليه السلام

جايگاه دنيا و آخرت از ديدگاه امیرالمومنین عليه السلام

أَفَلاَ تَائِبٌ مِنْ خَطِيئَتِهِ قَبْلَ مَنِيَّتِهِ! أَلاَ عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ يَوْمِ بُؤْسِهِ!

آيا کسى نيست که پيش از فرا رسيدن مرگش از خطاهايش توبه کند؟ آيا انسانى پيدا نمى شود که قبل از رسيدن روز ناراحتيش عمل نيکى براى خود انجام دهد؟

اين تعبيرها ـ که براى تحريک و تشويق هر چه بيشتر آگاهان و تنبيه و بيدار ساختن غافلان ايراد شده است ـ در واقع نتيجه منطقى جمله هاى قبل است، زيرا با توجه به اين که دنيا، بسرعت پشت مى کند و آخرت با شتاب روى مى آورد و امروز، روز آمادگى و فردا، روز مسابقه سعادت و شقاوت است، چرا افراد عاقل و هوشيار، با توبه کردن و بازگشت به سوى خدا و انجام عمل نيک پيش از آن که فرصت از دست رود خود را آماده اين سفر نکنند؟

قيامت را به «يومَ بُؤس» تعبير کردن، به خاطر حوادث شديد و عذاب هاى سخت و نگرانى هاى فوق العاده آن است. آن عذاب ها در آيات مختلف قرآن منعکس شده است و به انسان ها هشدار مى دهد تا امروز که فرصتى در دست دارند، براى آن روز سخت ـ که انبوه مشکلات آن را احاطه کرده ـ فکرى کنند و ذخيره اى بيندوزند.

خطبه ۲۸

نامه 69 نهج البلاغه: در نکوهش فضولی کردن و نخود هر آشی شدن

وَاقْصُرْ رَأْيَكَ عَلَى مَا يَعْنِيكَ

فکرت را به چيزى مشغول دار که به تو مربوط است

بعضى از افراد ـ به اصطلاح ما ـ آدم هاى فضولى هستند و در همه چيز دخالت مى کنند و اين دو زيان مهم دارد: اوّل اينکه آنها را از امور لازمى که مربوط به آنان است غافل مى کند. ديگر اينکه مخالفت ها و عداوت هايى را از کسانى که در امور مربوط به آنها دخالت شده بر مى انگيزد.


نامه 69

محاسن کلام اهل بیت(ع) در قرآن و نهج‌البلاغه (سرکار خانم دکتر سترگ)

محاسن کلام اهل بیت(ع) در قرآن و نهج‌البلاغه

سرکار خانم دکتر سترگ عضو هیات علمی دانشکده الاهیات و معارف اسلامی دانشگاه شیراز با حضور در برنامه نسیم حرم شبکه استانی فارس به تأکید بر نشاط ایمانی و بصیرت در نشست "محاسن کلام اهل بیت(ع) در قرآن و نهج‌البلاغه" پرداختند.

🌿مهم‌ترین محورهای مطرح‌شده توسط کارشناس محترم برنامه؛

❎1. نهی از رخوت و تأکید بر بیداری (تفسیر نهج‌البلاغه):

- با اشاره به عبارت ژرف امام علی(ع) در نهج‌البلاغه: ذُوقُوا النَّوْمَ…؛«خواب را مزه‌مزه کنید»، بر ضرورت پرهیز از غفلت و رخوت در زندگی تأکید شد.

❎2. الگوی قرآنی زندگی مؤمنانه (تحلیل سوره فتح):

- در سوره فتح، سه نکته کلیدی به صورت متوازن بیان شده است:
- سه بار نهی از «تخلف» (مخلفون): تأکید بر ضرورت حضور فعال در عرصه‌های جهادی و اجتماعی.
- سه بار وعده «فتح مبین»: تقویت امیدواری و اعتقاد به پیروزی نهایی با استقامت.
- سه بار وعده «سکینه» (آرامش الهی): ترسیم آرامش حقیقی به عنوان پاداش ایمان و جهاد.
- این ساختار نشان‌دهنده ترکیب ضروری حضور، امید و آرامش در سبک زندگی شیعی است.

❎3. نشاط ایمانی: محور مقاومت در بحران ها

- ایمان فعال به عنوان منبع نشاط و آرامش پایدار در تمام شرایط، حتی لحظات بحرانی معرفی شد.

❎4. بصیرت، جهاد و امید: سه ویژگی مؤمن قرآنی

"مؤمن واقعی با تکیه بر قرآن و سیره اهل بیت(ع)، در سخت‌ترین شرایط نیز با بصیرت می‌اندیشد، با نشاط ایمانی عمل می‌کند و با امید به فتح الهی، آرامش عمیق خود را حفظ می‌کند. این همان ایمان تأثیرگذار و مقاوم‌ساز است."

مقام شما را از مردم دور نکند (نامه 50 نهج البلاغه)

مقام شما را از مردم دور نکند!

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي أَلاَّ يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ، وَلاَ طَوْلٌ خُصَّ بِهِ.

اما بعد (از حمد و ثناى الهى) حقى که بر والى و زمامدار ثابت است اين است که فضل و برترى هايى که به او رسيده و قدرتى که به او داده شده سبب تغيير حال او درباره رعيّت نگردد.

اشاره به اينکه والى و زمامدار بايد چنان باشد که رسيدن به قدرت، او را دگرگون نسازد، دست و پاى خود را گم نکند و گرفتار عُجب، خودبينى و خودپسندى و در نتيجه استبداد نشود همان چيزى که غالباً در زمامداران مادّى ديده مى شود که پيش از رسيدن به قدرت سخنان زيبايى در مورد مردمى بودن و مردمى زيستن دارند؛ اما هنگامى که بر اوضاع مسلط شدند همه را فراموش کرده و استبداد را پيشه خود مى سازند و تنها اولياى الهى و کسانى که در خط پيروى آنها هستند از اين خطر در امان مى مانند.

نامه 50

تعریف نفاق در نهج البلاغه خطبه 210

رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلاِْيمَانِ، مُتَصَنِّعٌ بِالاِْسْلاَمِ، لاَ يَتَأَثَّمُ وَ لاَ يَتَحَرَّجُ يَکْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه وآله مُتَعَمِّداً

«نخست شخص منافقى است که اظهار ايمان مى کند و نقاب اسلام بر چهره مى زند، نه از گناه باکى دارد و نه از آن دورى مى کند و از روى عمد به پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) دروغ مى بندد.

در زمانى که اسلام و مسلمين، قدرت کافى پيدا نکرده بودند دشمنان علناً به مقابله بر مى خاستند; ولى بعد از فتح مکّه که اسلام تمام منطقه را زير سيطره خود قرار داد دشمنان شکست خورده ـ همانند ديگر جوامع بشرى ـ لباس نفاق بر تن پوشيدند، در ظاهر به صفوف مسلمانان پيوستند; ولى در باطن به خرابکارى مرموزانه ادامه دادند و يکى از طرق مهم تخريب آنها اين بود که اهداف خود را در لباس اخبار پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) پوشاندند تا مسلمين را به انحراف بکشانند و به مقاصد سوء خود نزديک کنند. مسلمانان خوش باور و ساده دل نيز سخنان آنها را به عنوان صحابه رسول خدا صلى الله عليه وآله پذيرا شدند و مشکل عظيمى در جامعه اسلامى به وجود آمد.

خطبه 210

ناپايدارى احوال جهان (نهج البلاغه: خطبه 226)

ناپايدارى احوال جهان

أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ، وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ، الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ، وَ الاَْمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ.

احوالش ناپايدار و حالاتش دگرگون (به گونه اى که) زندگى در آن نکوهيده و نامطلوب و امنيّت در آن ناياب و معدوم است

سرتاسر تاريخ بشر پر از شواهد زنده اى بر اين گفتار پرمعناى مولاست و از آن فراتر، آيات قرآن مجيد است که از سرگذشت پيشينيان پرده بر مى دارد. از جمله صحنه بسيار عبرت انگيزى است که از زندگى ثروتمند معروف بنى اسرائيل قارون در اواخر سوره قصص، ترسيم کرده است. يک روز قارون با تمام زر و زيور و خدم و حشم و دم و دستگاه خود در ميان بنى اسرائيل ظاهر مى شود و با تمام قدرت و ثروتش از برابر چشمان آنها رژه مى رود، آنچنان که گويى در دل دنياپرستان بنى اسرائيل، قند آب مى شود و فرياد يا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِىَ قَارُونُ سر مى دهند.فرداى آن روز که با يک زلزله آميخته با «خسف» زمين، قارون و تمام اموال و ثروتش را در کام خود فرو مى برد آن دنياپرستان ديروز در وحشت فرو مى روند و اين سخن را مى گويند: لَوْلاَ أَنْ مَّنَّ اللهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا اگر خدا بر ما منّت ننهاده بود ما را نيز به قعر زمين فرو مى برددر عصر و زمان ما نه تنها اين گونه حوادث کم نيست، بلکه دامنه وسيع تر و گسترده ترى پيدا کرده و صحنه هايى که همه روز با چشم خود ناظر آن هستيم.

خطبه 226

حکمت 345 نهج البلاغه: نعمت عدم توانايى بر گناه

نعمت عدم توانايى بر گناه

مِنَ الْعِصْمَةِ تَعَذُّرُ الْمَعَاصِي

عدم توانايى بر گناه، نوعى عصمت است.

پيام اين گفتار امام عليه السلام آن است كه افرادى كه نمى توانند خود را در محيط گناه آلود نگه دارند سعى كنند از آن محيط دور بمانند تا گناه براى آنها متعذر شود و البته ثواب ترک گناه را به نوعى خواهند داشت. عدم حضور در مجلس معصيت و لزوم هجرت از مناطقى كه انسان را به هر حال آلوده گناه مى كند ناظر به همين معناست.

حکمت 345

نامه 53 نهج البلاغه: مراقبت دقیق از کارگزاران

مراقبت دقیق از کارگزاران

ثُمَّ انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَأَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِيَانَةِ

«سپس در امور مربوط به کارگزارنت دقت کن و آنها را با آزمون و امتحان و نه از روى «تمايلات شخصى» و «استبداد و خودرأيى» به کار گير زيرا اين دو کانونى از شعب ظلم و خيانت اند.

شک نيست که زمامداران بدون همکارى کارگزارانشان نمى توانند کارى انجام دهند. چنانچه اين کارگزاران افرادى صالح و سالم باشند، امور مملکت بر محور صحيح مى چرخد وگرنه در همه جا فساد و ظلم و جور آشکار مى گردد. امام در اينجا معيار انتخاب آنها را آزمايش و امتحان قرار داده و مالک اشتر را به شدت از اينکه معيار رابطه ها ـ و نه ضابطه ها ـ حاکم گردد و بدون مشورت آنها گزينش شوند برحذر مى دارد و تصريح مى کند که انتخاب بدون مشورت و يا با تمايلات شخصى مجموعه اى از شاخه هاى جور و خيانت را به وجود مى آورد.

نامه 53

مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ، وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَقَ

مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَقَ

آن کس که با قرآن سخن بگويد، راست مى گويد، و آن کس که به آن عمل کند پيشى مى گيرد.

اشاره به اين که قرآن، معيار حقّ و باطل و پيروزى و شکست است. آن ها که هماهنگ با قرآن، سخن مى گويند، گفتارشان عين حقيقت است و آن ها که هماهنگ با آن عمل مى کنند پيروزند. محتواى قرآن، عين واقعيت است و راه هايى که ارائه داده به سر منزل سعادت مى رسد; چرا که در کلام خدا هيچ خطايى نيست; به همين دليل هماهنگى با آن در گفتار و کردار انسان را به حقيقت مى رساند.

خطبه 156

أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ

وَ قَالَ (علیه السلام):

أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ.

[قال الرضي: و معنى ذلك أن المؤمنين يتبعونني و الفجار يتبعون المال كما تتبع النحل يعسوبها و هو رئيسها].

🟠من پيشواى مؤمنان، و مال، پيشواى تبهكاران است. سید رضی گوید: (معناى سخن امام اين است كه مؤمنان از من پيروى مى كنند و بدكاران پيرو مال مى باشند آنگونه كه زنبوران عسل از رئيس خود اطاعت دارند).

✍در واقع امام عليه السلام فرق ميان افراد باايمان را كه به معنويات مى انديشند با افراد مادى و بى ايمان كه تنها به ثروت مى انديشند، بيان كرده، مى گويد: من پيشواى مؤمنانم؛ ولى پيشواى فاجران مال و ثروت است.در عصر آن امام عليه السلام اين معنا به خوبى آشكار شد: عده اى دنياپرست از اطرافيان آن حضرت، او را رها كرده وبه دليل وعده هاى هنگفت مالى معاويه به شام رفتند و به او پيوستند و با اين عمل باطن خود را آشكار كردند. درواقع آنچه امام عليه السلام در اينجا فرموده محک خوبى است براى شناختن افراد در هر عصر و زمان. افراد باشخصيت و ظاهرآ مؤمنى را ديديم كه خود را به اموال نامشروع فروختند در حالى كه مؤمنان راستين گاهى با فقر زندگى مى كردند و در برابر آن اموال زانو نمى زدند. همانگونه كه پيش از اين نيز اشاره شد، اين لقب را رسول اكرم صلي الله عليه وآله به اميرمؤمنان على عليه السلام داده است.

حکمت 316

شرح حکمت 201 نهج البلاغه

شرح حکمت 201

امیرالمومنین علیه‌السلام مى فرماید:

اِنَّ مَعَ كُلِّ إِنْسَان مَلَكَيْنِ يَحْفَظَانِهِ، فَإِذَا جَاءَ الْقَدْرُ خَلَّيا بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ، وَإِنَّ الاَْجَلَ جُنَّةٌ حَصِينَةٌ

«همراه هر انسانى دو فرشته است كه وى را (از خطرات) محافظت مى كنند، اما هنگامى كه روز مقدّر فرا رسد او را در برابر حوادث رها مى سازند و (بنابراين) اجل و سرآمد زندگى (كه از سوى خداوند تعيين شده) سپرى است محافظ و نگهدار»;

از مجموع آيات قرآن و روايات اسلامى به خوبى استفاده مى شود كه انسان داراى دو اجل و سرآمد عمر است: يكى اجل معلق يا مشروط كه اگر در برابر آن دقت شود مى توان از آن پرهيز كرد، مانند انواع بيمارى هاى قابل علاج، خطرات رانندگى كه بر اثر بى احتياطى پيش مى آيد، خطرات زلزله ها و طوفان ها كه بر اثر سستى ساختمان خانه ها دامن انسان را مى گيرد تمام اينها از امورى است كه ممكن است به زندگى انسان پايان دهد ولى در عين حال قابل اجتناب است.

ولى اجل حتمى سرآمدى است که قابل اجتناب نیست و خواه ناخواه دامن انسان را مى گیرد; مثلاً مى دانیم قلب و عروق و مغز یک انسان توان محدودى دارند، هرچند تمام دستورات حفظ الصحة را رعایت کند زمانى که به آخر برسد این چراغ خاموش مى شود و زندگى پایان مى گیرد و یا این که خداوند مقرر کرده است فلان قوم و جمعیت بر اثر کارهایشان به فلان بلا مبتلا شوند

حکمت 201

فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره مرگ

وَاللهِ مَا فَجَأَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ، وَلاَ طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ، وَمَا کُنْتُ إِلاَّ کَقَارِب وَرَدَ، وَطَالِب وَجَدَ؛ (وَما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ لِلاَْبْرارِ:

به خدا سوگند همراه مرگ چيزى به من روى نياورده كه از آن خشنود نباشم، و نشانه هاى آن را زشت بدانم، بلكه من چونان جوينده آب در شب كه ناگهان آن را بيابد، يا كسى كه گمشده خود را پيدا كند، از مرگ خرسندم كه: «و آنچه نزد خداست براى نيكان بهتر است».

امیر المومنین عليه السلام که جاى خود دارد، مؤمنان عادى هم هرگز از مرگ نمى ترسند مخصوصاً اگر مرگ آميخته با شهادت در راه خدا باشد. کسانى از مرگ مى ترسند که يا ايمان به زندگى پس از مرگ ندارند و مرگ را فنا و نابودى همه چيز مى پندارند و از آن وحشت مى کنند يا اينکه ايمان به زندگى پس از مرگ دارند ولى پرونده اعمالشان به گونه اى سياه و تاريک است که مى دانند مرگ براى آنان آغاز ناراحتى و عذاب است؛ اما آنها که هم ايمان به آخرت دارند و هم پرونده اعمالشان پاک و نورانى است، دليلى ندارد که از مرگ بترسند.

نامه 23

محمدعلی انصاری: (تقوا در نهج‌البلاغه؛ رهایی از تعلقات دنیوی)

محمدعلی انصاری، مفسر قرآن کریم در پنجمین قسمت از درس‌گفتار «امیر ملک سخن» که پیرامون سخنان امیرالمؤمنین(ع) می‌پردازد؛ می‌گوید:

در بررسی موضوعات مطرح شده در نهج‌البلاغه، یکی از مهم‌ترین و خاص‌ترین موضوعات، مفهوم تقوا است. امام علی(ع) در این زمینه به بحث و تحلیل می‌پردازند. توصیه‌های الهی به تقوا و کرامت اهل تقوا در کلام خداوند آمده است؛ چنان‌که در آیه «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» به این موضوع اشاره شده است. ویژگی‌ها و صفات متقین نیز در آیات قرآن به وضوح بیان شده است. برای مثال، متقین کسانی هستند که به غیب ایمان دارند، نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند. این ویژگی‌ها به ما نگرشی کلی درباره تقوا ارائه می‌دهد.

در ترجمه‌های فارسی، برخی مترجمان تقوا را با واژه‌هایی چون «پرهیز» و «پروا» ترجمه کرده‌اند. واژه «تقوا» از ریشه «وقایة» به معنای حفظ و نگهداری است. در زبان عربی، وقتی این واژه صرف می‌شود، به معنای ترس و احتیاط نیز در نظر گرفته می‌شود. بنابراین، تقوا به معنای توانمندی در حفظ خود از آسیب‌های درونی و بیرونی است. امام علی(ع) در نهج‌البلاغه، تقوا را با این معنای لغوی توضیح داده و ابعاد آن را گسترش می‌دهند. ایشان حقایقی را درباره تقوا مطرح می‌کنند که پیش از آن در هیچ متنی مشاهده نشده است.

به عنوان مثال، امام می‌فرمایند: «و عِتقٌ مِن كُلِّ مَلَكَةٍ، و نَجاةٌ مِن كُلِّ هَلَكَةٍ»؛ بدین معنا که تقوا رهایی و آزادی از هر قید و بند است. این نکته حائز اهمیت است که نسبت بین فهم جامعه از تقوا و تعریفی که امام علی(ع) از آن ارائه می‌دهد، باید مورد توجه قرار گیرد. تقوایی که امیرالمؤمنین(ع) بیان می‌کند، به نوعی آزادی و رهایی از تعلقات دنیوی است. به عبارت دیگر، غلام همت آنم که زیر چرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است؛ این همان تقوای امیرالمؤمنین(ع) است که انسان را از هر عامل هلاکتی نجات می‌دهد.

https://iqna.ir/files/fa/news/1404/3/26/3918110_712.mp4

سفارش امنیتی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره زمان پس از صلح

امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه:

ولکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدو قارب لیتغفل فخذ بالحزم و اتهم فى ذلک حسن الظن.

و از دشمنت بعد از آن که از در صلح و آشتى درآمد سخت بترس, زیرا او چه بسا بوسیله صلح نزدیک مى شود تا از شیوه غافلگیرى استفاده کند, پس احتیاط و دقت را پیشه کن و در چنین مواردى زود باور و خوش گمان مباش...

نهج البلاغه/ نامه53

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمدعلی مسعودی: عدالت و عزت جامعه را در برابر فتنه بیمه می‌کند

امامت، به‌عنوان یکی از ارکان اساسی اندیشه شیعی، همواره مورد توجه عالمان و محققان دینی بوده است، در میان منابع حدیثی شیعه، اصول کافی جایگاهی ویژه دارد و روایات فراوانی درباره جایگاه امام، علم الهی او، ارتباطش با عالم غیب و ویژگی‌های متعالی‌اش ارائه می‌کند. با این حال، گاه تصویری که از امامت در این کتاب ترسیم می‌شود، بیشتر بر جنبه‌های معنوی و ماورایی امام تأکید دارد و نقش اجتماعی و رهبری عملی امام در جامعه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمدعلی مسعودی: عدالت و عزت جامعه را در برابر فتنه بیمه می‌کند

اما آیا امامت صرفاً یک مقام نورانی و انتزاعی است یا باید در بستر جامعه و در تعامل با مردم معنا شود، برای پاسخ به این پرسش، باید به سراغ متونی رفت که امام را نه فقط به عنوان یک شخصیت آسمانی، بلکه به‌عنوان پیشوایی فعال و تأثیرگذار در عرصه اجتماعی معرفی می‌کنند. نهج‌البلاغه، به‌عنوان گنجینه‌ای از سخنان امام علی(ع)، چنین نگاهی را ارائه می‌دهد؛ نگاهی که در آن، امامت با تمام ابعاد فردی و اجتماعی‌اش، در تقابل با جبهه باطل و در مسیر هدایت جامعه معنا می‌یابد.

ادامه نوشته

سهیم شدن در ثواب مجاهدت شهدا و رزمندگان

سهیم شدن در ثواب مجاهدت شهدا و رزمندگان

بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی در شرح خطبه ۱۲ نهج البلاغه:

يكی از ياران حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جريان جنگ جمل عرض كرد‌:ای كاش برادرم در اين صحنه بود و شاهد ظفر شما مي‌شد، وجود مبارك اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود: «أهوي أخيك معنا؟» آيا گرايش قلبی او و محبت درونی او با ماست؟ عرض كرد: آری، فرمود: «فقد شهدنا» پس او در جنگ ما حاضر بود، هم ثواب حضور را مي‌برد، هم نشاط شهود فتح را. بعد اضافه كرد، فرمود: نه تنها برادرت كه در اين عصر زندگی مي‌كند شريک فيض مجاهدان است بلكه بسياری از كسانی كه هنوز به دنيا نيامده‌اند و در اصلاب و ارحام به سر مي‌برند و بعدها روزگار اينها را عرضه مي‌كند همه آنها در صحنه نبرد حق عليه باطلی كه ما داشتيم شاهدند و سهيم‌اند و ايمان به وسيله آنها محكم مي‌شود.

همه ما علاقمنديم كه در پای ركاب حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) انجام وظيفه كنيم يا مي‌گوييم «يا ليتنا كنا معكم» اين آرزو نسبت به گذشته يا آينده جزء دستورات دينی ماست، نسبت به گذشته اين زيارت وارث و عاشورا و ديگر زيارتها به ما ياد مي‌دهد كه نسبت به گذشتگان بگوييم‌ ای كاش ما با شما بوديم نسبت به آينده وجود مبارک ولی عصر(ارواحنا فداه) هم عرض مي‌كنيم خدايا آن توفيق را بده كه در پای ركاب ولیّ ات بجنگيم «و قتلاً في سبيلك مع وليك فوفق لنا»؛ چه در گذشته چه در آينده اين تعليم نسبت به هر دو حال به ما داده شد لكن اين دستور يك آرزوی صرف نيست به ما فرمودند اگر بخواهيد ثواب گذشتگان يا آيندگان را داشته باشيد راه گذشتگان را ادامه بده و زمينه ظهور آيندگان را هم فراهم بكن اگر كسی مطيع خدا و پيامبرش باشد اين همسفر گذشته‌ ها و آينده‌ هاست. در سوره مباركه «نساء» مشخص كرد فرمود: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقًا» فرمود اگر كسی مطيع خدا و پيامبر بود يعنی با تقوا بود، اين با سلسله انبياست، با سلسله صديقين است، با سلسله شهدا و صالحين است، اينها رفقای خوبي‌اند، شفعای خوبی اند. پس اگر خواستيم در ثواب شهدای بدر و احد شركت كنيم راه هم اكنون مشخص است، اگر خواستيم در ثواب شهدای كربلا (عليهم السلام) شركت كنيم، راه خيلی روشن است و اگر خواستيم در ثواب مجاهدان در پای ركاب ذخيره خدا ولی عصر(ارواحنا فداه) سهيم باشيم راه خيلی مشخص است.

خطبه های نماز جمعه ۱۳۷۱/۱۱/۳۰

مذمت کینه توزی در نهج البلاغه (خطبه 86)

وَلاَتَبَاغَضُوا فَإِنَّهَا الْحَالِقَةُ

کينه يکديگر را در دل نگيريد، که خير و برکت را از ميان مى برد»

تعبير به «تَبَاغَضُوا» اشاره به اين است که خصومت ها و عدوات ها معمولاً دو جانبه است و پاسخ خصومت، خصومت است.

تعبير به «حَالِقَه» که از مادّه «حَلْق» به معناى تراشيدن است (با توجّه به اينکه متعلّق آن نيز حذف شده) نشان مى دهد، خصومت ها هرگونه خير و سعادت را از بيخ وبن بر مى کند؛ چرا که ريشه هر خير و سعادتى، تعاون و همدلى و همکارى افراد جامعه با يکديگر است و اين کار بدون محبّت و دوستى، ميسّر نيست.

خطبه 86

حکمت 420 نهج البلاغه - مسئولیت اغنیا نسبت به فقرا

حکمت 420 نهج البلاغه - مسئولیت اغنیا نسبت به فقرا

قَالَ امیرالمونین(عليه السلام): إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً يَخْتَصُّهُمُ اللَّهُ بِالنِّعَمِ لِمَنَافِعِ الْعِبَادِ، فَيُقِرُّهَا فِي أَيْدِيهِمْ مَا بَذَلُوهَا؛ فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا مِنْهُمْ، ثُمَّ حَوَّلَهَا إِلَى غَيْرِهِمْ.

خدا را بندگانى است كه نعمت خود را ويژه آنها كرده است تا مردم را سود رسانند. اينان تا زمانى كه به مردم انفاق مى كنند نعمتهايشان در دستهايشان باقى است و چون نعمت خود را از مردمان دريغ داشتند، خداوند نعمتش را از آنان مى ستاند و به ديگرى مى دهد.

حکمت420