شهدای امنیت شهید محمد شیدایی شهید محسن جمالی

شهدای امنیت شهید محمد شیدایی شهید محسن جمالی

درگیری با عناصر تجزیه طلب در کرمانشاه

شهادت سرهنگ دوم شاهين دهقان در ملارد

شهادت سرهنگ دوم شاهين دهقان در ملارد

مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی غرب استان تهران: سرهنگ دوم شاهين دهقان از کارکنان انتظامی شهرستان ملارد توسط افرادی ناشناس بر اثر ضربه چاقوی ناجوانمردان در جريان کنترل اغتشاشات در ميدان ارغوان مارليک ملارد به شهادت رسید.

تلاش برای شناسائی عامل يا عاملان جنايت در دست اقدام است.

از مسجد تا میدان جنگ؛ زندگی پرصلابت شهید حسین ترابی

از مسجد تا میدان جنگ؛ زندگی پرصلابت شهید حسین ترابی

مادر شهید حسین ترابی در بیان ویژگی‌های اخلاقی فرزندش می‌گوید: «از ۱۰–۱۲ سالگی در ماه رمضان اصرار داشت خودش غذا درست کند و می‌گفت شما روزه‌دارید و خسته‌اید.» وی همواره پس از نماز به تلاوت قرآن می‌پرداخت و حتی در سن ۱۰ سالگی پیش از دیگران برای نماز صبح بیدار می‌شد. در مدرسه علمیه نیز نقش فعالی در بیدار کردن طلاب برای نماز صبح داشت و نسبت به واجبات دینی بسیار مقید بود.

شهید ترابی به مدت پنج سال در مدرسه علمیه به تحصیل علوم دینی پرداخت و در کنار فعالیت‌های علمی و مذهبی، در امور کشاورزی نیز به پدر خود کمک می‌کرد و نسبت به خانواده و اطرافیان روحیه‌ای مهربان و مسئولیت‌پذیر داشت.

پدر شهید درباره فعالیت‌های انقلابی او می‌گوید: «اوایل انقلاب، در مأموریت‌های شبانه‌روزی برای حفظ امنیت آبادی‌ها، حسین اغلب همراه ما بود و برخوردی محکم و قاطع داشت.»

با آغاز جنگ تحمیلی، حسین ترابی داوطلبانه برای انجام خدمت سربازی عازم جبهه شد. با وجود مخالفت خانواده، معتقد بود دفاع از کشور وظیفه‌ای همگانی است. ابتدا چهار ماه در بیرجند خدمت کرد و سپس به آذربایجان غربی اعزام شد و به‌عنوان رزمنده و راننده در مناطق عملیاتی حضور یافت.

شهدای امنیت هادی آذرسلیم و مسلم مهدوی‌ نسب

شهدای امنیت هادی آذرسلیم و مسلم مهدوی‌ نسب از مأموران پلیس لردگانِ چهارمحال‌ وب ختیاری امروز بر اثر تیراندازی اغتشاش‌گران به شهادت رسیدند.

طلبه‌ای در خط امام؛ روایت نقش‌آفرینی شهید محمد بهبودی در بیداری انقلابی مردم کاشمر

طلبه‌ای در خط امام؛ روایت نقش‌آفرینی شهید محمد بهبودی در بیداری انقلابی مردم کاشمر

يكی از ويژگی‌های بارز شهيد محمد بهبودی، توجه ويژه به تغذيه سالم و استفاده از مواد غذايی طبيعی بود. برای نمونه، در بسياری از مواقع مقداری گندم را در آب قرار می‌داد تا پس از جوانه زدن از آن استفاده كند. اين شيوه زندگی، در كنار ساده‌زيستی، نشان‌دهنده نگاه معنوی و خودساخته وی بود.


اين روحانی شهيد، از طلاب وفادار به امام خمينی(ره) و انقلاب اسلامی بود و تعهد عميق و آگاهانه‌ای نسبت به اسلام و آرمان‌های آن داشت. وی در دوران منتهی به پيروزی انقلاب اسلامی، نقش مؤثری در بيداری و آگاهی‌بخشی مردم شهرستان كاشمر ايفا كرد و به عنوان يكی از عناصر كليدی جريان انقلاب در اين منطقه شناخته می‌شد.

او در سال‌های پيش از انقلاب، با تلاش خستگی‌ناپذير در زمينه توزيع اعلاميه‌های امام و نشريات افشاگرانه عليه رژيم ستمشاهی فعاليت داشت و از اعضای اصلی انقلابيون كاشمر به شمار می‌آمد. به همين دليل و در پی سخنرانی‌های روشنگرانه عليه حكومت پهلوی، توسط ساواک دستگير و برای چند ماه در زندان‌های رژيم به شدت شكنجه شد.

شهید مدافع امنیت ستوان سوم احسان آقاجانی

شهادت یکی از کارکنان انتظامی ایلام در درگیری مسلحانه با اغتشاشگران در ملکشاهی

ستوان سوم احسان آقاجانی از کارکنان انتظامی استان ایلام، دقایقی پیش بر اثر اصابت مستقیم گلوله اغتشاشگران در شهرستان ملکشاهی به شدت مجروح شد.

این مأمور فداکار که در جریان مأموریت و بر اثر تیراندازی مستقیم به ناحیه قفسه سینه دچار جراحت شدید شده بود، علیرغم تلاش بی‌وقفه کادر درمان، به دلیل شدت جراحات وارده به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

شایان ذکر است: در جریان این درگیری مسلحانه متاسفانه ۳ نفر دیگر از کارکنان انتظامی در محل، مجروح و به مراکز درمانی اعزام شدند.

شهید عبدالحسین برونسی

از نان حلال تا فرماندهی در خط مقدم ایمان

شهید عبدالحسین برونسی در شانزدهم خردادماه سال ۱۳۴۷، با خانم معصومه سبک‌خیز ازدواج کرد که ثمره ۱۶ سال زندگی مشترکشان، هشت فرزند است. با آغاز ماجرای تقسیم اراضی و مخالفتش با این روند، به‌همراه خانواده راهی مشهد مقدس شد و فصل تازه‌ای از زندگی‌اش را در این شهر آغاز کرد. پس از استقرار در مشهد، ابتدا در یک مغازه لبنیات‌فروشی و سپس سبزی‌فروشی مشغول به کار شد، اما مشاهده تخلفات و کسب روزی ناسالم از سوی برخی صاحبان کار، او را به ترک این مشاغل واداشت. در نهایت به شغل بنایی روی آورد؛ حرفه‌ای که به باورش، امکان کسب «نان حلال» را فراهم می‌کرد. او همواره می‌گفت: «من نانی که می‌خورم باید حلال باشد.»

برونسی در کار بنایی، به سخت‌کوشی و نظم شهرت داشت. کمتر کارگری می‌توانست با او هم‌پای شود. در گرم‌ترین و سردترین روزهای سال، کارش تعطیل نمی‌شد؛ زودتر از همه بر سر کار حاضر می‌شد و دیرتر از دیگران به خانه بازمی‌گشت. بخش زیادی از کارهای بنایی‌اش را نیز برای علما انجام می‌داد.

به گفته همرزمانش، او در میان نیروهای عراقی به «بروسلی» معروف شده بود. عراقی‌ها گردان تحت فرماندهی‌اش را «تیپ وحشی‌ها» می‌نامیدند؛ لقبی که از شدت ضرباتی که از او خورده بودند، سرچشمه می‌گرفت. حزب بعث برای سر او جایزه‌ای معادل پانصد هزار دینار تعیین کرده بود.

شهید مدافع امنیت ، پاسدار شهید لطیف کریمی

شهید مدافع امنیت ، پاسدار شهید لطیف کریمی

شهید علی عزیزی - هرسین کرمانشاه

️‌یک بسیجی در هرسین به شهادت رسید

شهید علی عزیزی، از بسیجیان استان کرمانشاه توسط یک تیم ۶ نفره مسلح با ضربات چاقو و گلوله به شهادت رسید.

روحانی شهید عیسی بهمدی؛ از محراب حوزه تا خط مقدم جزیره مجنون

برادر شهيد، درباره عبدالله بهمدی می‌گويد: «ايشان محصل حوزوی بود. وقتی من هم به حوزه رفتم، از نظر مالی تنگدست بوديم. پدرم يکی از ما را برای كشاورزی نزد خود برد و چون ايشان از من بزرگ‌تر بود، به كمك پدرم رفت و دو سال در حوزه بود.»

شهيد با خواهران و برادران خود مهربان و صميمی بود و نسبت به مردم نيز رفتاری سرشار از محبت و گذشت داشت. ارادت خاصی به اهل بيت(ع) داشت و به فقرا كمك می‌كرد. قرآن می‌خواند و به ديگران نيز تعليم می‌داد.

روحانی شهيد، عيسى بهمدی، فردی بسيار مهربان، رئوف و خوش‌برخورد بود و كسی از او كدورتی به دل نداشت. با تشكيل بسيج، جزو نخستين افرادی بود كه داوطلبانه راهی جبهه شد. شش ماه در ايلام غرب، در واحد توپخانه خدمت كرد و حدود شش بار به جبهه اعزام شد. مسئوليت او در جبهه، آرپی‌جی‌زن بود و به شجاعت شهرت داشت.

شهید بسیجی مدافع امنیت یوسف چهاردولی

نهضت زنده است، چون هنوز شهید می‌دهد...

شهید بسیجی مدافع امنیت یوسف چهاردولی از همدان

روایتی از ایمان، جهاد و زندگی مشترک شهید حسین باقری‌منش به گفته پدر، مادر و همسر

روایتی از ایمان، جهاد و زندگی مشترک شهید حسین باقری‌منش به گفته پدر، مادر و همسر

عباس باقری‌منش، پدر شهید، با اشاره به علاقه فرزندش به تحصیل علوم دینی می‌گوید: " زمانی که اشتیاق حسین را به درس‌های حوزوی دیدم، با او شرط کردم اگر سوره «مؤمنون» را حفظ کند، با رفتنش به تهران برای ادامه تحصیل در حوزه علمیه موافقت کنم" .

این شهید والامقام در سال ۱۳۶۲ با خانم معصومه یعقوبی ازدواج کرد و به پیشنهاد خودش، زندگی مشترکشان را با قرائت سوره «مزّمّل» آغاز کردند. همسر شهید در بیان خاطراتی از زندگی مشترکشان می‌گوید: نخستین محرم زندگی‌مان را در یکی از روستاهای بندرعباس گذراندیم؛ جایی که حسین برای تبلیغ رفته بود و هر مبلغی که دریافت می‌کرد، به جبهه‌های جنگ هدیه می‌داد.

مسئولیت شهید در جبهه‌ها آرپی‌جی‌زن بود و بارها مجروح شد؛ از جمله سوختگی شدید سر و صورت بر اثر آتش آرپی‌جی. در یکی از عملیات‌ها در جزیره مجنون، کوله‌پشتی حاوی مواد منفجره و گلوله‌های آرپی‌جی او بر اثر اصابت تیر یا ترکش آتش گرفت، در حالی که خود حسین با همان کوله در سیم‌خاردار گیر کرده بود و بخش‌هایی از دست و شکمش سوخت. با وجود آمادگی برای شهادت، یکی از همرزمانش به‌موقع کوله را جدا کرد. شهید پس از این حادثه گفته بود: خدا نخواست که من شهید شوم، چون هنوز لیاقت پیدا نکرده‌ام

شهید امیرحسام خدایاری فرد

شهید امیرحسام خدایاری فرد

شهید جعفر ناوی‌ پور

از انصراف دانشگاه تا ساده‌زیستی طلبگی؛ روایت زندگی روحانی مجاهد انقلاب

شهید جعفر ناوی‌پور با وجود قبولی در دانشگاه، به دلیل نارضایتی از وضعیت حجاب در فضای دانشگاه، از ادامه تحصیل انصراف داد و مسیر علوم دینی را برگزید. وی تحصیلات حوزوی خود را در مدرسه علمیه فخریه سبزوار آغاز کرد و پس از دو سال، برای ادامه تحصیل راهی حوزه علمیه مشهد شد. او در دوران طلبگی، با وجود درآمد اندک، بخشی از حقوق خود را به نیازمندان اختصاص می‌داد.

ناوی‌پور پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به بسیج پیوست و به صورت افتخاری در سپاه پاسداران خدمت کرد. این روحانی متعهد حتی از غذای سپاه استفاده نمی‌کرد و زندگی ساده‌ای داشت. فعالیت در انتشارات سپاه و حضور در نگهبانی‌های شبانه از جمله مسئولیت‌های او بود. وی در مقابله با گروهک منافقین موضعی قاطع داشت و با جلوگیری از نفوذ آن‌ها به مراکز فرهنگی، از انتشار آثارشان ممانعت می‌کرد.

همسرش نقل می‌کند: وی اهمیت ویژه‌ای به نماز و بیت‌المال می‌داد؛ تا جایی که تنها فرش منزلشان را برای تجهیز جایگاه نماز جمعه اهدا کرد و حتی اضافه حقوق ماهیانه خود را نیز حق شخصی نمی‌دانست. این روحانی مجاهد در جبهه‌ها بی‌نام و نشان به رزمندگان خدمت می‌کرد، در کارهای خانه مشارکت داشت، بار دیگران را به دوش می‌کشید و با مردم خوش‌رفتار بود. مهارت در خط و نقاشی نیز از دیگر ویژگی‌های او به شمار می‌رفت.

شهید ستوانیکم رحیم مجیدی

ستوانیکم رحیم مجیدی به دلیل یخ زدگی در شرایط جوی سخت و کولاک شدید در مناطق مرزی استان کردستان به شهادت رسید.

زمان پیدا شدن جسد وی عکس پسرش دستش بوده که پشتش نوشته:

مراقب پسرم باشید، تازه یاد گرفته بگه بابا

شهید سید عباس موسوی روحانی مبارزی که ساواک را به زانو درآورد

شهید سید عباس موسوی روحانی مبارزی که ساواک را به زانو درآورد

شهید سید عباس موسوی بارها توسط ساواک دستگیر و سال‌ها زندانی شد و سخت‌ترین شکنجه‌ها را تحمل کرد. صدای گرم و تلاوت آیات قرآن او در سلول‌های زندان، همچنان در یاد یارانش باقی مانده است.

مبارزاتش در مسجد امام حسن مجتبی(ع) و مسجد کرامت در کنار روحانیون مبارز ادامه یافت و با هدایت رهبر انقلاب، در افشای جریان‌های انحرافی و نگارش کتاب «شیوه امامان» با نام مستعار «سادات حسین» نقش مؤثری ایفا کرد. پس از پیروزی انقلاب نیز مسئولیت بخش اطلاعات و تحقیقات کمیته مرکزی انقلاب اسلامی را بر عهده گرفت و با فعالیت‌های شبانه‌روزی، ضربات سنگینی به تشکیلات منافقین وارد ساخت.

شهید موسوی پس از خنثی‌سازی توطئه‌های متعدد ضدانقلاب داخلی و خارجی و در حالی که بارها از سوی منافقین به ترور و اعدام انقلابی محکوم شده بود، با روحیه‌ای سرشار از ایمان راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. او با وجود پیشنهاد کاندیداتوری در انتخابات مجلس شورای اسلامی، ترجیح داد میدان جهاد را بر مسئولیت‌های دنیوی برگزیند.

شهید حسینعلی دلدار تربتی

از نانوایی تا صف مبارزان؛ داستان یک زندگی پرصلابت

شهید حسینعلی دلدار تربتی به‌خاطر اخلاق نیکو، رفتار متواضعانه و کمک به دوستان و همسایگان در سختی‌ها، همیشه مورد احترام اهالی محل بود و تلاش می‌کرد هیچ‌کس را آزرده نکند.

این شهید والامقام در ۲۲ سالگی ازدواج کرد و حاصل زندگی مشترک او ۶ فرزند بود. ابتدا در نانوایی کار می‌کرد، اما به‌خاطر درآمد کم، شاگردی در صافکاری و نقاشی خودرو را آغاز کرد. پس از دو سال تلاش، مغازه‌ای مستقل دایر کرد و با پشتکار، زندگی خود و مادرش را اداره می‌کرد.

با آغاز مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی، او به جمع انقلابیون پیوست و فعالیت‌های گسترده‌ای در شهر و روستاهای اطراف تربت حیدریه، مشهد و کاشمر داشت. از جمله وظایف او، پخش اعلامیه‌های حضرت امام خمینی (ره) و دعوت مردم به آگاهی و مبارزه بود.

شهید تربتی اغلب در تظاهرات مشهد حضور فعال داشت و به همین دلیل مدت ۱۰ روز تحت تعقیب ساواک قرار گرفت. پس از دستگیری و ۲۴ ساعت بازداشت، بلافاصله با جدیت بیشتری در صحنه مبارزات حضور یافت و نقش مؤثری در حمایت از انقلاب اسلامی ایفا کرد.

شهید قدرت‌الله صالحی

ماجرای جوانی که در تظاهرات ضد پهلوی به شهادت رسید

شهید قدرت‌الله صالحی زندگی مشترک خود را در نهایت سادگی آغاز کرد. دارایی او محدود به خانه‌ای قدیمی و محقر در یکی از محله‌های پایین‌شهر و یک گاری به همراه اسبی بود که تنها منبع درآمد خانواده‌اش به شمار می‌رفت. او با همان امکانات اندک، زندگی خود و خانواده‌اش را اداره می‌کرد و هرگز از مسیر کار و تلاش شرافتمندانه فاصله نگرفت.

روحیه مذهبی و پایبندی به احکام شرعی، بخش جدانشدنی شخصیت شهید صالحی بود. او با وجود تنگنای اقتصادی، همواره در پرداخت حقوق شرعی اموالش کوشا بود و به‌شدت از آلوده شدن روزی حلال خود به شبهه و حرام پرهیز می‌کرد. حضور مستمر در مجالس مذهبی، به‌ویژه مراسم محرم و مناسبت‌های دینی، نشان‌دهنده تعهد عمیق او به باورهای اسلامی بود.

پیکر مطهر شهید قدرت‌الله صالحی روز پس از شهادت، در میان موجی از شور، اندوه و احساسات مردمی تشییع و در بهشت عسکری به خاک سپرده شد و در کنار دیگر شهدای راه آزادی آرام گرفت. از این شهید والامقام یک دختر و دو پسر به یادگار مانده‌اند که حامل پیام ایثار، ایمان و مقاومت او برای نسل‌های آینده‌اند.

حضور در جبهه و خدمت به مردم شهید مرتضی صالح‌ آبادی

حضور در جبهه و خدمت به مردم

شهید مرتضی صالح‌ آبادی در مقطع دبیرستان، از اعضای فعال اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان شهرستان بود و نقش مؤثری در فعالیت‌های مذهبی و انقلابی ایفا می‌کرد. با فرمان تاریخی حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر تشکیل ارتش ۲۰ میلیونی، به عضویت بسیج درآمد و این حضور، سرآغاز مسیری شد که به خدمت خالصانه او به اسلام و انقلاب اسلامی انجامید.

با آغاز جنگ تحمیلی در سال ۱۳۵۹ و تجاوز رژیم بعث عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران، شهید مرتضی صالح‌آبادی که هنوز در سنین نوجوانی قرار داشت، همچون دیگر جوانان مؤمن و انقلابی، راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. وی مدتی نیز در سنگر خدمت‌رسانی به محرومان، در کمیته امداد امام خمینی (ره) فعالیت داشت و با روحیه‌ای جهادی به یاری نیازمندان شتافت.

این شهید والامقام از سال ۱۳۶۳ فعالیت خود را در بنیاد شهید انقلاب اسلامی آغاز کرد و افتخار بزرگ «خادم‌الشهدا» را به دست آورد. او در بخش فرهنگی بنیاد شهید، با اخلاص و تعهد کامل، در مسیر خدمت به خانواده‌های معظم شهدا، جانبازان و آزادگان و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت تلاش می‌کرد و همواره آرزوی پیوستن به قافله شهدا را در دل داشت.

شهید علی محمد علی‌پور؛ فرمانده توپخانه‌ای که با تواضع و شجاعت می‌درخشید

شهید علی محمد علی‌پور؛ فرمانده توپخانه‌ای که با تواضع و شجاعت می‌درخشید

شهید علی‌محمد علی‌پور به عنوان جوانی مسلمان، با ویژگی‌هایی همچون تواضع، فروتنی، تقوا و راز و نیاز شبانه با معبود شناخته می‌شد و در فرصتی که به مرخصی آمده بود، تصمیم به ازدواج گرفت و خانواده تشکیل داد.

شهید علی‌پور یکی از شهدای شاخص توپخانه ۲۱ امام رضا(ع) بود و زندگی او سرشار از ایثار، فداکاری و عشق به وطن و دین بود. شهید علی‌محمد علی‌پور الگویی از شجاعت، ایمان و اخلاق در دوران دفاع مقدس به شمار می‌رود و یاد و نامش همواره در دل مردم منطقه زنده است.

روایت مادر از تولد و نام‌گذاری شهید ابوالفضل رفیعی

روایت مادر از تولد و نام‌گذاری شهید ابوالفضل رفیعی

مادر شهید ابوالفضل رفیعی می‌گوید: «پیش از تولد ابوالفضل، خداوند هفت پسر به ما عطا کرد که همگی در کودکی از دنیا رفتند. زمانی که دوباره باردار شدم، شبی در حالت خواب و بیداری ندایی شنیدم که گفت: پسرت را ابوالفضل نام بگذار، زنده می‌ماند.»

وی ادامه می‌دهد: «پس از تولد ابوالفضل، همسرم گفت این کودک را به یاد جواد؛ آخرین فرزند از دست‌رفته‌مان، جواد نام‌گذاری کنیم. مدت کوتاهی نگذشته بود که او به شدت بیمار شد. در آن زمان، ندایی را که در دوران بارداری شنیده بودم به یاد آوردم.»

مادر شهید می‌افزاید: «موضوع را با یکی از اقوام که اهل علم بود در میان گذاشتیم. او تأکید کرد که نام فرزند بیمارمان را به ابوالفضل تغییر دهیم. پس از تغییر نام، بیماری او نیز بهبود یافت.»

ابوالفضل در شش‌سالگی به مکتب رفت و قرآن را فراگرفت. پس از پایان دوره ابتدایی، با کمک عمویش وارد مدرسه «خیرات‌خان» ـ از مدارس علوم دینی مشهد ـ شد و به فراگیری علوم دینی پرداخت.

از منبر مسجد تا میدان نبرد؛ روایت ایمان و ایستادگی شهید صفرعلی ذاکری چنار

از منبر مسجد تا میدان نبرد؛ روایت ایمان و ایستادگی شهید ذاکری چنار

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج، شهید ذاکری چنار به عضویت این نهاد درآمد و در بسیج مسجد محل فعالیت می‌کرد. در گشت‌های شبانه سپاه حضور داشت و در عرصه تبلیغات و پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی فعال بود. او پشتیبان انقلاب و نظام بود و با منافقین قاطعانه برخورد می‌کرد. در تشییع جنازه شهدا شرکت می‌نمود و در تظاهرات، پشت تریبون به شعار دادن می‌پرداخت. عشق به امام، جبهه و شهادت در وجودش موج می‌زد و با آغاز جنگ تحمیلی، به ندای امام لبیک گفت و حدود یک سال در جبهه‌های حق علیه باطل حضور داشت.

🔹شهید ذاکری می‌گفت: «باید به جبهه بروم، چون به وجود من در آن‌جا احتیاج است.» آرزوی پیروزی کامل بر کفر جهانی را در دل داشت. در عملیات‌های مختلف شرکت کرد و با وجود مجروحیت‌های متعدد از ناحیه قفسه سینه، پس از بهبودی نسبی دوباره به جبهه بازمی‌گشت. شجاعت و توکل او زبانزد همرزمانش بود و بارها از خطرات بزرگ به لطف خداوند در امان ماند.

شهید عباس عاصمی - ورزشکاری که از زمین والیبال تا میدان مین رفت

ورزشکاری که از زمین والیبال تا میدان مین رفت

با آغاز انقلاب اسلامی، شهید عباس عاصمی که هنوز بیش از ۱۱ سال نداشت، همراه خانواده در راهپیمایی‌ها و تظاهرات مردمی حضور یافت.

این شهید والامقام در دوران تحصیل دانش‌آموزی موفق و در عین حال ورزشکاری اخلاق‌مدار بود و علاقه خاصی به رشته والیبال داشت؛ حضوری فعال در مسابقات ورزشی شهرستان که او را به‌عنوان جوانی منظم و مسئولیت‌پذیر معرفی می‌کرد.

شهید عاصمی با وجود سن کم، روحیه انقلابی و احساس تکلیف نسبت به دفاع از دین و میهن، او را به جبهه کشاند. سال ۱۳۵۹ و با اصرار فراوان، به مدت سه ماه به مناطق عملیاتی کردستان اعزام شد. وی پس از بازگشت و در سال دوم دبیرستان، برای دومین بار راهی جبهه‌های جنوب شد و در واحد تخریب به خدمت رزمندگان اسلام پرداخت.

در بخشی از وصیت‌نامه این شهید والامقام آمده است: مواظب باشید که امتحانات الهی یکی پس از دیگری اجرا می‌شود و این ما و شما هستیم که باید از خدا بخواهیم لحظه‌ای ما را به خودمان وا نگذارد.

شهید سید ناصر ناصری

از تظاهرات مخفیانه دانش‌آموزی تا شهادت در فاو؛ روایتی از روحانی شهید سیدعباس ناصری فدکی

پدر شهید سید ناصر ناصری، درباره ویژگی‌های اخلاقی فرزندش می‌گوید: «حتی یک وعده هم نمازش قضا نمی‌شد. در ماه محرم برای نوحه‌خوانی می‌رفت. همه کارهایش خیر بود و هیچ‌وقت در کارهای نادرست شرکت نمی‌کرد.»


خواهر شهید نیز با اشاره به روحیه معنوی او می‌گوید: «شب بیست‌ویکم ماه مبارک رمضان، عباس اصرار زیادی کرد که به حرم برویم. با وجود این‌که ساعت ۱۲ شب بود، بالاخره رفتیم. آن شب اصلاً نخوابید و تا صبح مشغول دعا بود. به نماز اول وقت و نماز شب اهمیت زیادی می‌داد و همیشه روزه بود.

شهید خدمت محمد قربان

شهادت امدادگر فداکار هلال‌احمر استان فارس در حین نجات سیل‌زدگان جهرم

شهید خدمت محمد قربان بامداد جمعه ۲۸ آذرماه، در جریان مأموریت امدادرسانی به افراد گرفتار در سیل و آب‌گرفتگی شهرستان جهرم، با ایثار و ازخودگذشتگی مثال‌زدنی، جان پاک خود را در راه نجات همنوعان فدا کرد و به مقام والای شهادت نائل آمد.

روحانی شهید سید عباس موسوی

از زندان و شکنجه ساواک تا شهادت در فتح‌المبین

روحانی شهید سید عباس موسوی با توصیه حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ ذبیح‌الله قوچانی، برای ادامه تحصیل در سطوح عالی راهی مشهد شد و در مدرسه علمیه نواب به تحصیل پرداخت. وی در مشهد از محضر اساتید برجسته‌ای همچون آیت‌الله اشرفی، آیت‌الله مشکینی، شیخ هاشم قزوینی و آیت‌الله مجتبی قزوینی بهره برد و با شخصیت‌های مبارزی چون شهید کامیاب، شهید هاشمی‌نژاد، مقام معظم رهبری و آیت‌الله واعظ طبسی آشنا شد.

شهید موسوی در جریان مبارزات انقلابی، به‌ویژه در سال ۱۳۵۰ همزمان با جشن‌های ۲۵۰۰ ساله رژیم پهلوی، با سخنرانی و توزیع اعلامیه به روشنگری مردم پرداخت و در پی این فعالیت‌ها توسط ساواک دستگیر، زندانی و شکنجه شد.

این شهید والامقام پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با توجه به بصیرت و آگاهی عمیق، مسئولیت بخش اطلاعات کمیته انقلاب اسلامی را برعهده گرفت و در مقابله با عناصر ضدانقلاب، لیبرال‌ها و منافقین نقش مؤثری ایفا کرد.

شهید عباس برغمدی

کارگری که ایستادگی‌اش با پنج گلوله خاموش شد

شهید عباس برغمدی پس از مدتی به شهرستان سبزوار مهاجرت کرد و با ترک قالیبافی، به شغل نقاشی ساختمان روی آورد. وی در ۱۹ سالگی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه دختر و یک پسر است.

این شهید والامقام در سال‌های اوج انقلاب اسلامی، حضوری فعال در صحنه داشت و همواره در صف اول تظاهرات‌ها دیده می‌شد. پس از پیروزی انقلاب نیز به‌صورت افتخاری در کمیته انقلاب اسلامی فعالیت می‌کرد.

با گسترش فعالیت‌های انقلابی، شهید برغمدی بارها از سوی منافقین مورد تهدید قرار گرفت. همسرش روایت می‌کند که شبی با بدنی خونین و لباس‌هایی پاره‌پاره به خانه بازگشت و گفت توسط چند نفر از منافقین مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. دختر بزرگ خانواده نیز از نامه‌ای یاد می‌کند که شبی به داخل خانه انداخته بودند و در آن تهدید به قتل شده بود.

شهید امنیت ایران زمین (ستوان دوم سعید هادی پور)

شهید ستوان دوم سعید هادی پور از کارکنان فرماندهی انتظامی استان کرمان که در درگیری مسلحانه شامگاه دوشنبه در ایست و بازرسی شهرستان فهرج واقع در شرق استان کرمان به شهادت رسید.

شهید محسن اشراقی

فعالیت‌ها و مسیر رزمندگی شهید محسن اشراقی

شهید محسن اشراقی از دوران انقلاب همواره در راهپیمایی‌ها و فعالیت‌های انقلابی حضور فعال داشت و با اعتقاد راسخ می‌گفت: «بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد». او خود را عاشق امام خمینی (ره) و انقلاب می‌دانست و شهادت را بالاترین سعادت می‌شمرد.

این شهید بزرگوار، با مطالعه بخشی از کتاب شرح لمعه و تقویت دانش دینی، در آغاز جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، دو مرتبه به مدت ۹ ماه از طریق بسیج آموزش دید. او درس و تحصیل را رها کرد و به صورت بسیجی برای ۶ ماه به جبهه‌های جنگ اعزام شد و سپس برای بار سوم از طریق سپاه پاسداران به جبهه رفت.

پدر شهید اشراقی می‌گوید: " زمانی که محسن در سپاه مشغول به خدمت شد، به او گفتم که از درس عقب می‌مانی، اما او پاسخ داد: امام (ره) فرموده مسئله اصلی جنگ است.» این جمله نشان‌دهنده عقلانیت، بلوغ و رشادت شهید در تصمیم‌گیری‌های الهام‌گرفته از دین و انقلاب بود."

شهید حسین انواری

فرزندی که ۶ ماه بعد از شهادت پدر به دنیا آمد

شهید حسین انواری در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه با رژیم صهیونیستی، همراه با همرزمان خود در شلیک موشک‌های خیبرشکن نقش‌آفرینی کرد و پس از ۹ روز نبرد سنگین، در پی حمله پهپادی رژیم صهیونیستی به مقام رفیع شهادت نائل آمد.

فرزند پاسدار شهید حسین انواری، ۶ ماه پس از شهادت پدرش و هم‌زمان با میلاد باسعادت حضرت فاطمه زهرا(س)، در نجف‌آباد چشم به جهان گشود.