پرسش
تكیلف كسانی كه ظلم بسیار كردند و چه بسا بدون سختی مُردند و یا آنها كه سختی و آزار بسیار دیدند و با همین زجر و سختیها از دنیا رفتند، چیست؟ مگر بخشی از عواقب و یا اثرات كارهای خوب و بد انسانها در همین دنیا به آنها باز نمیگردد؟
پاسخ
1. درباره ی این كه ظالمانی بودهاند كه تا دم مرگ زندگی خوب و راحتی داشتهاند و احیاناً جان دادن آسانی، باید گفت، اولا: دنیا جای عمل است نه حساب و كتاب, فان الیوم عملٌ و لاحساب وغدا حساب و لا عمل (1). لذا نباید توقع این را داشت انسان ظالم و گناهكار حتما در این دنیا تمام و كمال, مجازات و عذاب افعال و كردار بدش را ببیند. ثانیا چنین نیست كه این قبیل انسانها هیچ درد و ناراحتی نداشته باشند. زیرا خوب و راحت بودن زندگی تنها به برخورداری بیشتر از امكانات دنیایی مانند ثروت، قدرت و شهرت و ... نیست. همانگونه كه عذابهای الهی منحصر در عذابهای مادّی و ملموس نیست. قرآن كریم از زندگی اینان با تعبیر «معیشة ضنكا» یعنی «روزگار تنگ»(2) یاد میكند. یعنی روزگار و زندگیای كه در عطش سیری ناپذیر آنها برای بدست آوردن هرچه بیشتر مسائل مادّی تباه میشود، آنان همواره در زندانی از اندوه و اضطراب و ترس از وارد شدن آفتها و ناملایمات و فرا رسیدن مرگ به سر میبرند و از شر حسودان و كید دشمنانشان در اضطرابی كشنده دست و پا میزنند و در نتیجه پیوسته در میان آروزهای برآورده نشده و ترس از فراق آنچه برآورده شده به سر میبرند.(3)

همچنین در همان لحظهای كه ستمگری در لحظات پایانی زندگی ننگین و نكبتبارش بر بستری آرمیده و ما گمان میكنیم دارد به آسانی جان میدهد، چه بسا در چنان عذاب و فشار روحی و درونی دست و پا میزند كه به وصف نیاید. لذا مبنای قضاوت و داوری ما دربارة حال افراد نباید ظاهر زندگی و مرگ آنها باشد.
امّا اینكه چرا با این همه ستم و حقكشی، باز این همه نعمت و امكانات در اختیار آنهاست، پاسخش این است كه این خود عذابی خردكننده است كه در فرهنگ و معارف قرآنی با واژة «استدراج» از آن یاد شده است.(4)
استدراج یعنی اینكه انسان به تدریج از رحمت الهی دور و به عذاب نزدیك میگردد، و اینكه خداوند تعالی حاجات بندهاش را در مدتی معین و یا تا پایان عمرش برآورده سازد، برای اینكه تدریجا او را به عذاب و بلا مبتلا كند.(5) حال اینها مانند كسانی هستند كه مبتلا به سرطان و یا ایدز هستند كه سالهای سال هیچ احساس دردی نمیكنند، تا اینكه بیماری در تمام بدنشان منتشر میشود و زمانی متوجّه میشوند كه دیگر كار از كار گذشته است.
نكتة قابل توجّه دیگر اینكه، ممكن است اینها بالاخره حسناتی نیز داشته باشند، و چون خداوند تعالی عادل است و هیچ خوبی و بدی را بیپاداش و مجازات نمیگذارد، نعمتها و پاداشهایی را در دنیا به آنها عطا میكند تا با آنها بیحساب شود و آنها روز قیامت طلبكار نباشند و یكسره در عذاب بسر برند.
چنانكه حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند كه خداوند عزّوجلّ فرمودند: «...به عزت و جلالم سوگند كه بندهای را كه بخواهم (در قیامت یكسره) عذابش كنم، از دنیا نمیبرم تا اینكه پاداش كامل هر حسنهای را كه انجام داده است (در همین دنیا) به او بدهم یا به وسیلة فراخ كردن روزیاش یا سلامتی بدنش، یا به ایمنی در دنیایش و اگر هنوز چیزی (از حسناتش بیپاداش) مانده بود، جان دادن را به او آسان میكنم.(6)
2. در پاسخ به این مسأله كه ستمدیدگانی بوده و هستند كه تا دم مرگ در سختی و رنج زندگی كردهاند و احیانا در لحظة مرگ لحظات سختی را سپری كردهاند، چند نكته را باید در نظر گرفت:
بعضی از سختیها و رنجها در زندگی انسانها عواقب و آثار اعمال بد خود آنهاست. حضرت علی علیه السلام در سخنی گهربار، آیه 30 سورة شوری را قرائت كردند كه خداوند تعالی در آن میفرماید: «هر مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و (خدا) از بسیاری درمیگذرد.» و پس از آن حضرت فرمود: حتّی پیچ خوردن رگی در انسان یا برخورد كردنش با سنگی و لغزیدن پایش و ... به سبب گناهان اوست.(7)
از سویی، رنج و مشكلات می تواند از جمله نعمتها و الطاف خداوند بر انسانها باشد. چون آثار مثبت دنیایی و آخرتی بسیار به ارمغان میآورد. از قبیل بیداری از خواب غفلت، رشد و شكوفایی استعدادها و تواناییهای بالقوه، پاک شدن از بعضی گناهان و رسیدن به درجات و ثوابهای بزرگ به سبب صبر بر آنها تا جایی كه حضرت امام صادق ع در پاسخ مردی كه از بیماریش شكایت میكرد، فرمود: ای بنده خدا، اگر مؤمن میدانست، چه اجری در مصائب میبرد آرزو میكرد با قیچی قطعه قطعه شود. (8)
و نكتة پایانی اینكه، رنجها و دشواریها در زندگی بعضی انسانها برای این است كه خداوند تبارك و تعالی میخواهد آنها مكافات همة بدیها و سیئاتشان را در دنیا بكشند تا در روز قیامت بدهكار نباشند و یكسره در بهشت رحمت الهی بسر برند. همانگونه كه در حدیث شریفی امام صادق علیه السّلام به نقل از پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله فرمودند كه خداوند عزوجل فرمودند: به عزّت و جلالم سوگند كه بندهای را كه بخواهم مورد رحمت قرار دهم، از دنیا نمیبرم تا این كه مكافات هر گناهی را كه كرده است در همین دنیا به او بدهم، حال یا به وسیله بیماری در بدنش یا به تنگی در روزیش یا با ترس و هراس در دنیایش و اگر باز هم چیزی باقی ماند، مردن را بر او سخت میكنم...(9)
نكته پایانی اینكه، بسیاری از رنج و گرفتاری هایی كه متوجه افرادی در این دنیا می شود، نتیجه آن است كه خداوند این عالم را عالم اسباب و مسببات قرار داده. هر كس اسباب رسیدن به امكانات مادی را بتواند به چنگ آورد می تواند از آن بهره مند گردد. منتهی گاهی ساختار جامعه به گونه ای سازمان دهی می شود كه فرصت رسیدن اقشار خاص به امكانات مادی بسیار كم می گردد. در چنین حالتی، ممكن است تلاش انسان های فقیر به نتیجه ای هم نرسد. اما این امر تكلیف را از افراد برخوردار بر نمی دارد و آن ها نیز در برابر اعمال خود مسئولیت دارند و مكافات اعمال ناروای خود را در این دنیا، یا در دنیای دیگر می بینند. خلاصه این كه عدالت خداوند ایجاب می كند سزای عمل نیك و بد همه را به آن ها برساند، اگر احیانا در این دنیا به دلیل مصلحتی كه ممكن است بر ما پوشیده باشد، دامن كسی را نگیرد، مطمئنا از دادگاه حقیقی خداوند در امان نخواهند بود.
ستمگران بخشی از عواقب اعمال خود را در دنیا میچشند هر چند ممكن است برای ما مشهود و ملموس نباشد و یا حتی عذاب آنها را آسایش بدانیم! چنان كه استدراج در نگاه سطحی رفاه و نعمت است، ولی با نگاه عمیقتر، عذاب و نقمت است، جان دادن بعضی ظالمان به آسانی، برای این است كه خداوند پاداش حسنات آنها را در دنیا به آنها بدهد و نیز به سختی جان دادن بعضی مظلومان برای این است كه خداوند جزای سیئاتشان را در دنیا به آنها بدهد تا گروه نخست یكسره در جهنم و گروه دومین یكسره در بهشت بسر برند. و نیز نباید از نظر دور دانست كه بعضی رنجها در زندگی انسانها دستاورد خود آنهاست و همچنین به نقش تربیتی بلاها و آثار مثبت اخروی آنها باید توجّه داشت.
پی نوشت:
1. مجلسی, محمد باقر, بحار الانوار, ج67, ص77.
2. طه: 124.
3. ر.ك: طباطبایی، سید محمّد حسین، تفسیر المیزان، ترجمة سید محمّد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ یازدهم، 1378ج 14، ص 315 ـ 314.
4. اعراف: 182.
5. ر.ك: جرجانی، میر سید شریف، تعریفات، ترجمة حسن سید عرب و ... تهران، نشر فرزان، چاپ اول، 1377، ص 10.
6. ر.ك: كلینی، محمّد بن یعقوب، اصول كافی، ترجمة سید هاشم رسولی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ ، بیتا، ج 4، ص 180.
7. همان، ج4، ص 181.
8. همان، ج3، ص 354.
9. همان، ج4، ص 180.