یک روز دل سپرده به چشمی سیاه، کوه

▫️تنها نشسته منتظر و سر به راه، کوه

در انعکاس نقره‌ای نور ماه، کوه

▫️بر شانه‌های یخ‌زده‌اش برف سالیان

بر قامتش حریر نسیم و گیاه، کوه

▫️تاریک کرده روز و شبش را مسافری

یک روز دل سپرده به چشمی سیاه، کوه

▫️حالا بگو عقاب تو این روزها کجاست

دل قرص کرده پشت کدامین پناه، کوه

▫️فریاد می‌زنم که امان از تو کوه، آه...

فریاد می‌زند که امان از تو آه... کوه

▫️شب‌ها به شانه‌های خدا تکیه می‌دهد

آن سربلند تا به ابد تکیه‌گاه، کوه

مهدیه انتظاریان؛ ۱۳۹۸/۰۲/۳۰