بررسی حوزه معنایی واژه Furrow در زبان انگلیسی همراه با مثال

بررسی حوزه معنایی واژه Furrow در زبان انگلیسی همراه با مثال

📘 Furrow / Furrows

🔹 تلفظ: /ˈfɜː.roʊ/
🔹 نوع واژه: اسم (noun) / فعل (verb)
🔹 جمع: furrows
🔹 معانی اصلی:

1. شیار، خط عمیق (در زمین یا روی صورت)

  • به شیارهایی گفته می‌شود که کشاورزان روی زمین می‌کشند برای کاشت بذر.

  • همچنین به چین‌های عمیق روی پیشانی (مثلاً هنگام اخم) نیز گفته می‌شود.

🟦 مثال 1 (کشاورزی):

  • The farmer plowed deep furrows in the field before planting the seeds.
    🔸 کشاورز پیش از کاشت بذر، شیارهای عمیقی در زمین کشید.

🟦 مثال 2 (چین روی صورت):

  • Deep furrows appeared on his forehead as he listened in concern.
    🔸 چین‌های عمیقی روی پیشانی‌اش ظاهر شد وقتی با نگرانی گوش می‌داد.

2. (فعل) ایجاد شیار یا چین و چروک کردن

🟦 مثال 3 (فعل):

  • She furrowed her brow in confusion.
    🔸 او در حال گیجی ابروهایش را در هم کشید.

در اینجا furrowed her brow یعنی اخم کرد یا پیشانی‌اش را چین انداخت.

🧠 نکته کاربردی:

عبارت “furrowed brow” بسیار رایج است در زبان محاوره‌ای و نوشتاری برای نشان دادن فکر کردن، نگرانی یا تمرکز شدید.

🟨 خلاصه:

Furrow1شیار

furrows in the soil شیارهای خاک

Furrow 2 چین پیشانی

furrows on his forehead

چین‌های پیشانی‌اش

Furrow 3 چین انداختن

furrowed her brow ابروهایش را در هم کشید

تفاوت بین mobilize و immobilize در زبان انگلیسی+مثال در جمله

تفاوت بین mobilize و immobilize در زبان انگلیسی+مثال در جمله

تفاوت بین mobilize و immobilize در زبان انگلیسی+مثال در جمله

تفاوت بین mobilize و immobilize در معنی و کاربردشان است:

✅ Mobilize به معنی «بسیج کردن»، «آماده‌سازی برای حرکت» یا «فعال کردن» است.

✅ Immobilize به معنی «بی‌حرکت کردن»، «از کار انداختن» یا «ناتوان کردن» است.

مثال‌ها:

🔹 The government mobilized troops to support disaster relief efforts
دولت نیروها را برای کمک به تلاش‌های امدادی بسیج کرد

🔹 The new initiative aims to mobilize volunteers for community service
طرح جدید قصد دارد داوطلبان را برای خدمات اجتماعی فعال کند

🔹 The injury immobilized him for several weeks
آن آسیب او را برای چندین هفته بی‌حرکت کرد

🔹 The police immobilized the suspect’s car using a spike strip
پلیس با استفاده از نوار میخ‌دار، خودروی مظنون را از حرکت بازداشت

نکته‌ی کاربردی:

Mobilize یعنی «فعال کردن» و Immobilize یعنی «غیرفعال کردن». یک راه ساده برای به خاطر سپردن آن این است که "im-" در ابتدای immobilize نشان‌دهنده‌ی "منفی" بودن مفهوم آن است.

زمان ها در زبان انگلیسی به صورت خلاصه

در زبان انگلیسی 16 زمان

مختلف ومجزا داریم

شامل:

حال ساده:

I go

حال استمراری :

I am going

حال کامل:

I have gone

آینده ساده:

I will go

حال کامل استمراری :

I have been going

آینده ساده:

I will go

آینده استمراری :

I will be going

آینده کامل:

I will have gone

آینده کامل استمراری :

I will have been going

آینده در گذشته :

I would go

آینده در گذشته استمراری:

I would be going

آینده در گذشته کامل استمراری :

I would have been going

آینده در گذشته کامل :

I would have gone

گذشته ساده :

I went

گذشته استمراری :

I was going

گذشته کامل استمراری :

I had been going

گذشته کامل (ماضی بعید) :

I had gone

نکته ای گرامری دباره برخی از افعال در زبان انگلیسی مثل Advise allow forbid  permit

بعضی از فعل‌ها در حالتی که مفعول نداشته باشند با ساختار ingدار و در حالتی که مفعول مستقیم داشته باشند، همراه با ساختار to +infinitive بکار می‌روند. برخی از این افعال عبارتند از:

Advise, allow, forbid, permit, etc

مثال:

The teacher allowed talking as long as it was in English

The teacher allowed us to talk as long as it was in English

معلم به ما اجازه‌ی صحبت کردن داد بشرط اینکه (مادامی که) به انگلیسی باشد.

I'd advise buying your tickets well in advance if you want to travel in August

توصیه میکنم بلیط‌هایت را خیلی قبل از اینکه در آگست سفر کنی بخری.

His doctor advised him not to take any strenuous exercise

دکترش توصيه کرد که ورزش طاقت‌فرسا انجام ندهد.

She knew her mother would forbid (her) going

You are all forbidden to leave

The prison authorities permit visiting only once a month

Cash machines permit you to withdraw money at any time

معنی اصطلاح son of a gun در زبان انگلیسی+مثال

معنی اصطلاح son of a gun در زبان انگلیسی، مختلف است که بسته به لحن و زمینه جمله می‌تواند تغییر کند.

معنی اصطلاح son of a gun در زبان انگلیسی+مثال

معنای اول:

The son of a gun followed in his father's footsteps and joined the military

پسر اسلحه یعنی راه نظامی‌گری پدر را ادامه داد

معنای دوم:

He faced the danger head-on like a real son of a gun

مردِ جسور و شجاع: این اصطلاح می‌تواند برای توصیف مردی شجاع و نترس به کار رود.

ادامه نوشته

افعال کمکی در زبان انگلیسی+مثال

افعال کمکی در زبان انگلیسی افعالی هستند که همراه با یک فعل اصلی به کار می‌روند تا به معنای جمله کمک کنند و اطلاعات بیشتری را منتقل کنند. این افعال تغییرات گرامری و زمانی را به جمله اضافه می‌کنند و به زبان آموزان کمک می‌کنند تا جملات را در ساختارهای مختلف تشخیص دهند.

افعال کمکی مهمی در زبان انگلیسی وجود دارند که برخی از آنها عبارتند از:

1. فعل کمکی be:

ادامه نوشته

معناى حروف استعلا و حروف استفال+مثال

معناى استعلا

اسـتـعـلا در لغـت، بـه مـعـنـاى (بـرتـرى طلبى، ميل به بلندى) مى باشد، و در اصطلاح، عبارت است از (ميل ريشه زبان به طرف سقف دهان در هنگام تلفظ حرف).

در اثر اين صفت، حرف حالت پرحجم و درشتى به خود مى گيرد.

حروف استعلا

حروف استعلا عبارتند از:

(خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق ).

در هنگام اداى چهار حرف (ص ـ ض ـ ط ـ ظ) قسمتى از سطح زبان، سقف دهان را مى پوشاند و در نتيجه، اين حروف درشت تر و غليظتر از سه حرف ديگر تلفّظ مى شوند.

تمرين

صـَلِّ ـ صـَوْتُ ـ صـَبِيًّا ـ صَدْرى ـ صُرِفَتْ ـ يَصْبِرْ ـ ضَنْکاً ـ اِلى ضُرٍّ ـ يُضْلِلْ ـ يَضْرِبُ ــضـيـزى ـ نَضِجَتْ ـ بَطَشْتُمْ ـ طُمِسَتْ ـ طُوبى ـ يُطْفِئُوا ـ يُشْطِطْ ـ طِفْلاً ـ ظَلَّ ـ ظَلَمَ ـ ظَهيرٍ ـ مـُنـْظـَريـنَ ـ فَظًّا ـ ظِلالُها ـ خَشِىَ ـ خَتَمَ ـ خَسَفَ ـ خَبَرٍ ـ يُخْرِبُونَ ـ اَخْبارِها ـ غَنِمْتُمْ ـ غُلِبَتْ ـ يَبْغُونَ ـ يَغْلى ـ نَغْفِرْ ـ اَبْغيكُمْ ـ قَريباً ـ قَبْلُ ـ بِقَدَرٍ ـ نُقَدِّسُ ـ نَقْتَبِسْ ـ لا اُقْسِمُ

معناى استفال

اسـتـفال در لغت، به معناى (پايين آمدن، پست شدن) مى باشد، و در اصطلاح، عبارت است از (پايين آمدن سطح زبان از کام بالا).

در اثر اين صفت، حرف، نازک و کم حجم تلفّظ مى شود.

حروف استفال

بجز هفت حرف استعلا، بقيّه حروف داراى صفت استفال مى باشند.

* در تـلفـّظ کـلمـات بـايد دقّت شود که هر حرف با صفت خود اداء شود و حالت حرف مجاور را به خود نگيرد.

برهان انی و لمی +مثال

برهان، از اصطلاحات بکار رفته در علم منطق بوده و به دو نوع لمی و انی تقسیم می‌شود.

۱ - مقدمه

چیزی‌ که در قیاس‌ها از اهمیت ویژه برخوردار است "حد وسط" است. زیرا حد وسط چنان‌که از نامش پیداست، میان اصغر و اکبر پیوند برقرار می‌کند و از حذف آن نتیجه مورد نظر به دست می‌آید. با توجه به جای‌گاه مقدمات در قیاس برهانی و با توجه به جایگاه حد وسط در مقدمات، در قیاس برهانی مهم‌ترین نقش به عهده حد وسط نهاده می‌شود. در حقیقت حد‌ وسط علت برای تحقق و یقین به نتیجه است. بر اساس این‌که علیت حد وسط برای نتیجه از چه وضعیتی برخوردار است، برهان را به دو قسم انی و لمی تقسیم کرده‌اند که به اختصار بیان می‌شود.

ادامه نوشته

Verbs collocating with habit فعل هایی که با اسم habit استفاده میشوند

🔵Verbs collocating with "habit"

🟣فعل هایی که با اسم habit استفاده میشوند:

☑️develop/form a habit:

📍He wanted to improve his health, so he decided to form a habit of exercising daily.

او می خواست سلامتی خود را بهبود بخشد، بنابراین تصمیم گرفت عادت به ورزش روزانه را در خود ایجاد کند.

📍I developed a habit of eating porridge for breakfast.

من عادت کردم برای صبحانه آش/ سوپ/..بخورم.

📍By consistently practicing, she was able to develop a habit of playing the piano effortlessly.

با تمرین مداوم، او توانست عادت به راحتی پیانو نواختن را در خود ایجاد کند.

ادامه نوشته

قاعده احسان+مثال

قاعده احسان+مثال

قاعده احسان این است که هرگاه کسی به انگیزۀ خدمت و نیکوکاری به دیگران، موجب ورود خسارت به آنان شود، اقدامش مسئولیت آور نیست.

ادامه نوشته

زمان آینده استمراری در زبان انگلیسی+مثال

زمان آینده استمراری در زبان انگلیسی با استفاده از فعل will be به همراه فعل اصلی به شکل "ing" ساخته می‌شود. این زمان برای بیان یک عمل یا وقوعی که در آینده در حال ادامه داشتن خواهد بود، استفاده می‌شود. به طور کلی، فعل will be به معنای خواهد بود و فعل اصلی به معنای عمل یا وقوعی است که در حال انجام و ادامه دارد.

برای مثال، فرض کنید شما به دنبال یافتن کار جدیدی هستید و در حال مصاحبه گرفتن با شرکت‌ها هستید. در این صورت، می‌توانید بگویید:

I will be interviewing with several companies next week

(من در هفته بعد با چند شرکت مصاحبه خواهم کرد)

در این جمله، فعل will be نشان دهنده زمان آینده استمراری است و فعل اصلی interviewing نشان دهنده عمل مصاحبه کردن است که در آینده در حال ادامه داشتن خواهد بود.

به طور کلی، زمان آینده استمراری برای بیان عملی استفاده می‌شود که در آینده در حال ادامه داشتن خواهد بود و معمولاً با بیان زمان مشخص مانند next week، tomorrow، in a few hours و غیره همراه است.

اضافه تشریفی در آیات قرآن+مثال

اضافه تشریفی در آیات قرآن مانند «ناقة الله»، «ایام الله» و... به چه معناست؟

آیا این مضاف ها از «الله» شرافت و تقدس كسب می كنند؟


در ادبیات عرب برای اهمیت دادن و بزرگ جلوه كردن و ارزش دادن به مطلب یا چیزی، آن را اضافه می كنند به چیزی كه از تقدس و ارزش به سزایی برخوردار است تا مضاف با توجه به ارزش مضاف الیه شرافت و منزلت یابد. مانند اضافه كردن «ناقه» به لفظ مباركه «الله» كه «ناقه یعنی شتر» به تنهایی فقط ارزش مادی دارد ولی با اضافه شدن به سوی «الله» ارزش معنوی پیدا می كند به طوری كه همه باید احترام او را نگه دارند و حتی پی كردن و كشتن چنین شتری موجب نزول عذاب الهی می شود. و یا اضافه شدن كلمه «بیت» به سوی «الله» كه «بیت» یعنی خانه به تنهایی ارزش معنوی ندارد ولی وقتی «بیت الله» شد، دیگر بی حرمتی بر آن حرام و وارد شدن ناپاك در آن غیرجایز خواهد بود و مثال های دیگر كه در قرآن كریم بارها آمده است مانند: «ارض الله»(1) و «كتاب الله»(2) و «ایام الله»(3) و... .

بنابراین كه خانه، ناقه، ارض، كتاب، ایام و... به تنهایی ارزش ندارد و با اضافه شدن به «الله» تقدس پیدا می كنند در اصطلاح ادبیات عرب به چنین اضافه ای، اضافه تشریفی یا اضافه تعظیمی می گویند. یعنی اضافه ای كه با اضافه شدنش به سوی مضاف الیه، ارزش، شرافت، فضیلت و تقدس پیدا می كند و از این جا پاسخ قسمت دوم نیز روشن می شود كه این مضاف ها با اضافه شدن به «الله» است كه دارای شرافت و تقدس می شوند و گرنه خودشان هیچ ارزش معنوی و شرافت الهی نداشته و ندارند.(4)

پاورقی:

1. ر.ک: اعراف : 73. هود : 64. نساء : 97. زمر : 10.
2. ر.ک: بقره : 109. آل عمران : 23. نساء : 24. مائده : 44. فاطر : 29 و... .
3. جاثیه : 14.
4. ر.ک: تفتازانی، سعد الدین. مختصر المعانی، قم، نشر دارالفکر، چاپ اول، 1411ق، ص57. و ر.ک: نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، تهران، کتابفروشی اسلامی، چاپ اول، 1398ق، ج8، ص322.

معنی اشتراک لفظی+مثال

ویژگی ناشی از وضع لفظ برای معانی متعدّد به صورت مستقل را اشتراک لفظی گویند.

اشتراک لفظی از اقسام احوال لفظ بوده و عبارت است از حالتی که بر یک لفظ به سبب وضع آن برای چند معنا به طور جداگانه، عارض می‌گردد.

مانند:

لفظ «عین» که برای هر یک از معانی چشم، چشمه، طلا و.. . به طور جداگانه وضع شده است. [۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷]

۲ - پانویس


۱.مظفر، محمد رضا، المنطق، ص۴۸۴.
۲. مختاری مازندرانی، محمد حسین، فرهنگ اصطلاحات اصولی، ص۴۶.
۳. مجاهد، محمد بن علی، مفاتیح الاصول، ص۲۳.
۴. آخوند خراسانی، محمد کاظم بن حسین، کفایة الاصول، ص۳۵.
۵. نائینی، محمد حسین، اجود التقریرات، ج۱، ص۵۱.
۶. مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج۱، ص۳۸.
۷. مشکینی، علی، اصطلاحات الاصول، ص۲۶.


۳ - منبع

فرهنگ‌نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۱۹۳، برگرفته از مقاله «اشتراک لفظی».

قیاس استثنایی - مانعة الجمع - مانعة الخلو

در تقسیم‌بندی قیاس گفته می‌شود که برخی از قیاس‌ها به گونه‌ای است که نتیجه یا نقیض در مقدمات به تصریح یا با صورت نقیض آن ذکر شده و در برخی دیگر ذکر نشده است. اگر به لحاظ هیئت و صورت، نتیجه یا نقیض نتیجه در مقدمات ذکر شده بود قیاس را استثنایی می‌نامند. در قیاس استثنایی همیشه یکی از مقدمات شرطی است به همین دلیل به تبع تقسیم شرطیه به متصله و منفصله قیاس استثنایی نیز به دو قسم اتصالی و انفصالی تقسیم می‌شود. در زیر هر یک از اقسام و شرایط نتیجه بخش بودن قضایا بیان خواهد شد.

کلمات کلیدی: قیاس، مقدم، تالی، متصله، منفصله، حقیقیه، مانعة الجمع، مانعة الخلو

نویسنده: مهدی افضلی

ادامه نوشته

تعریف اصل برائت+مثال (اصول عملیه)

تعریف اصل برائت+مثال (اصول عملیه)

‌برائت به معنی پاكى جستن، رهايى پيدا كردن و آزاد بودن، تبری و بيزارى جستن است. بَرائَت‌، یکی‌ از اصول‌ مهم‌ در مذاهب‌ گوناگون‌ فقهی‌، و یکی‌ از ۴ اصل‌ عملی‌ در اصول‌ متأخر امامیه‌ که‌ عبارت‌ است‌ از نفی‌ تکلیف‌ از مکلف‌ در موارد شک‌ در تکلیف‌.

۱ - موارد کاربرد

از عنوان برائت در اصول فقه، مبحث اصول عملی و در ابواب مختلف فقهى نظير حج، تجارت، ضمان، کفّارات، یمین و ارث سخن رفته است كه به مهم‌ترين موارد بکارگیری آن اشاره میشود:

برائت ذمه از تکلیف، برائت ذمه از دين، برائت رحم، برائت از عیب، برائت از ضمان، قسم خوردن به برائت از خداوند يا رسول خدا (صلی‌الله علیه‌و‌آله) و يا امامان (علیهم‌السلام)، برائت از دشمنان خدا و اولياى او، برائت از ارث؛ در این مقاله به بررسی اجمالی هر بک از این موارد پرداخته می‌شود.

ادامه نوشته

تعریف قید توضیحی+مثال («لا تشرب خمرا مسکرا»)

تعریف قید توضیحی+مثال

قید توضیحی به قید تبیین کننده مفهوم کلام اطلاق می‌شود.

۱ - تعریف

قید توضیحی، از اقسام قید غیر احترازی و مقابل قید غالبی بوده و عبارت است از قیدی که در کلام آورده می‌شود ولی مفهوم آن را محدود نمی‌سازد، بلکه معنای آن را تبیین می‌کند، مانند: «لا تشرب خمرا مسکرا»، که در آن، «اِسکار» قیدی است که دایره مفهومی خمر را محدود نمی‌سازد، بلکه یکی از ویژگی‌های ذاتی آن را بیان می‌کند.[۱][۲]

۲ - پانویس
۱. محاضرات فی اصول الفقه، خویی، ابوالقاسم، ج۲، ص۲۲۰.
۲. الوصول الی کفایة الاصول، شیرازی، محمد، ج۱، ص۴۹۷.


۳ - منبع
فرهنگ‌نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۶۶۱

قید احترازی (قید غیر احترازی)+مثال

قید احترازی به قید محدود کننده ی دایره ی مفهومی کلام، اطلاق می‌شود.

تعریف

قید احترازی، مقابل قید غیر احترازی بوده و به قیدی گفته می‌شود که برای تنگ کردن دایره ی موضوع حکم و خارج کردن غیر موضوع مقید، از شمول حکم نسبت به آن، در کلام می‌آید، مانند آن که مولا بگوید:

«اعتق رقبة مؤمنة؛ برده مؤمنی را آزاد کن» که در این جا قید «ایمان» برای احتراز از آزاد کردن برده کافر است؛ یعنی او را از شمول حکم آزادی خارج می‌سازد.[۱][۲][۳][۴]

اصل در قیود

اصل در قیود، احترازی بودن است.

پانویس
۱. اصول الفقه، مظفر، محمد رضا، ص (۱۲۵-۱۲۴).
۲. شرح اصول فقه، محمدی، علی، ج۱، ص۲۶۲.
۳. محاضرات فی اصول الفقه، خویی، ابوالقاسم، ج۲، ص۲۲۱.
۴. انوار الاصول، مکارم شیرازی، ناصر، ج۲، ص۳۳.


منبع
فرهنگ‌نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۶۶۰، برگرفته از مقاله «قید احترازی».

معنای شبهات موضوعیه+مثال

معنای شبهات موضوعیه+مثال

مقصود از شبهه موضوعیه آن است که شخص حرمت و ممنوعیت عمل را می‌داند، ولی جهل به موضوع حکم دارد؛ مثلا، می‌داند که شرب خمر در اسلام حرام است ولی نمی‌داند که مایع حاضر از مصادیق خمر است یا آب. در اینجا در حقیقت، به علت اشتباه خارجی، تردید حاصل شده است؛ ولی نه در اصل حکم، بلکه در حکم جزئی فرد خاص حاضر. یا اینکه مردی در تاریکی شب در خانه اش زن بیگانه‌ای خوابیده است؛ به گمان اینکه همسر اوست، با او همبستر می‌شود. در اینجا هم شخص حرمت زنا را می‌داند و هم می‌داند که تماس با زن بیگانه حرام است؛ ولی موضوع بر او مشتبه می‌شود و به گمان حلیت مورد، اقدام می‌کند. خلاصه اینکه اگر شخص نداند که عملی حرام است، چنانچه شبهه در اصل حرمت باشد، شبهه حکمیه است؛ اما اگر به علتی خارجی، مانند تاریکی هوا، نداند که مایع در لیوان، شراب است و به گمان اینکه آب است بنوشد، شبهه او در اصل حرمت و ممنوعیت نیست؛ بلکه شبهه در موضوع حکم است.

معنای شبهات حکمیه+مثال

معنای شبهات حکمیه+مثال

منظور از شبهه حُکمیّه آن است که حکم کلیِ چیزی مورد تردید باشد. جهل به حکم کلی یا ناشی از فقدان نص معتبر است یا اجمال نص و یا تعارض نصوص

مثلا، به علت فقدان نص معتبر در ممنوعیت عملی - مانند استعمال دخانیات - تردید می‌شود.

در این مورد شبهه حکمیه است؛ یعنی در حقیقت نمی‌دانیم که آیا حکم این عمل نزد شارع حرمت است یا جواز و اباحه. لذا در مواردی حاکم، در جرم بودن عمل ارتکابی متهم، تردید می‌کند. همچنین در خصوص موضوع بحث، شبهه حکمیه آن است که شخصی جاهل به حرمت و ممنوعیت اعمال از ناحیه قانونگذار اسلامی باشد و به گمان اینکه عمل مزبور حلال است، مرتکب آن شود؛ مثلا، نمی‌داند که نوشیدن فقاع (آبجو) حرام است یا خیر و در اثر جهل به حرمت، آن را می‌نوشد و یا اینکه نمی‌داند که ازدواج با زن مطلقه، در ایام عده، حرام است و با او ازدواج می‌کند و یا اینکه نمی‌داند که ازدواج با خواهر زن سابق که در ایام عده است، ممنوع می‌باشد و با او ازدواج می‌کند. در تمام این موارد، مرتکب عمل، جهل به حکم حرمت و ممنوعیت عمل دارد.

معنی «عطف تفسیری» در تفسیر قرآن

عطف تفسیری یعنی به کارگیری دو لغت مترادف با استفاده از حرف عطف واو؛ مثل: «تمیز و پاکیزه»، «روح و روان».

معنای اصطلاح «ظهور تصورّی» در اصول فقه+مثال

معنای اصطلاح «ظهور تصورّی» در اصول فقه+مثال

معنای متبادر از یک لفظ به محض شنیدن آن را، ظهور تصوری می‌گویند.

تعریف

ظهور تصوری، به معنای انسباق ذهن مخاطب از شنیدن یک لفظ به معنای خاص است که تنها علم به وضع در انعقاد آن دخالت دارد و اراده ی متکلم در آن نقشی ندارد و لفظ به هر صورتی که ایجاد شود حتی اگر از برخورد دو سنگ باشد بر معنا دلالت می‌کند.

بررسی ایجاد ظهور تصوری

ظهور تصوری از وضع مفردات کلام در معنای مخصوص به وجود می‌آید و بر چیزی جز شنیدن لفظ متکی نیست، مانند: دلالت کلمه ی " اکرم " و " العلما " در جمله ی "اکرم العلما" بر معنایی که غیر معنای تمام جمله است؛ یعنی تک تک کلمات بر معنایِ موضوع لَه، دلالت می‌کند. [۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷]

پانویس

۱. مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج۲، ص۱۳۴.    

۲. ایروانی، باقر، الحلقة الثالثة فی اسلوبها الثانی، ج۲، ص۱۵۳.

۳. صدر، محمد باقر، بحوث فی علم الاصول، ج۷، ص۱۷۳.

۴. صدر، محمد باقر، دروس فی علم الاصول، ج۲، ص۱۸۳.    

۵. صدر، محمد باقر، دروس فی علم الاصول، ج۱، ص۳۰۲.

۶. محمدی، علی، شرح اصول فقه، ج۳، ص۲۸۰.

۷. حیدر، محمد صنقور علی، المعجم الاصولی، ص۷۲۴.

تعریف «قضیه حقیقیه» علم منطق+مثال

تعریف «قضیه حقیقیه» علم منطق+مثال

قضیه حقیقیه: قضیه‌ای است که موضوع آن هم شامل افراد محقّق الوجود و هم افراد مقدَّرالوجود می‌شود؛ بنابراین موضوع در قضایای حقیقیه محدود به افراد موجود در عالم در یکی از زمان‌های حال، گذشته و آینده نیست؛ بلکه شامل افراد فرضی و تقدیری نیز می‌شود، مانند: «زوایای داخلی هر مثلث 180 درجه است»، در این مثال، برای برابر بودن زوایای داخلی با 180 درجه، مخصوص مثلث‌هایی که در عالم موجود بوده و یا در آینده موجود خواهند شد، نیست؛ بلکه هر فردی از مثلث در هر زمانی موجود، همین حُکم را دارد.

علت این‌که حکم در قضایای حقیقیه شامل تمامی افراد موضوع (تقدیری و فعلی) می‌شود، این است که حکم در این گونه قضایا روی طبیعت موضوع رفته است برخلاف قضایای خارجی که حکم روی افراد رفته است نه طبیعت، و هر کجا که طبیعت یک شیء، محقق و موجود شود، لوازم آن نمی‌تواند از آن منفک گردد؛ برای مثال در قضیه «زوایای مثلث مساوی با 180 درجه است» حکم روی طبیعت و ماهیت مثلث رفته است و طبیعت مثلث از آن جهت که مثلث است، نمی‌تواند به جز این باشد، اگر فرض کنیم مثلث دیگری نیز، غیر از مثلث‌های موجود، تحقق پیدا کند باز همین حکم را خواهد داشت.


مرحوم آخوند در عبارت کفایه خیلی روشن قضیه‌ی حقیقیه را مطرح می‌کند، می‌فرماید «الحکم الثابت فی الشریعة السابقة کان ثابتاً لأفراد المکلّفة محقّقةً وجوداً أو مقدّرة»، آن حکم برای افراد است، چه محققة الوجود و چه مقدرة الوجود یعنی مفروض الوجود، «کما هو قضیة القضایا المتعارفة المتداولة و هی قضایا الحقیقیة، لا خصوص الأفراد الخارجیة کما هو قضیة القضایا الخارجیة».

تعریف حکم تکلیفی و وضعی+مثال

حکم تکلیفی مستقیما وظیفه انسان را در خصوص موضوعی بیان می‌کند؛ مثلا می‌گوید نماز بخوان یا شراب نخور. حکم تکلیفی پنج قسم دارد:

وجوب، استحباب، حرمت، کراهت و اباحه. به این‌ها احکام خمسه می‌گویند.

حکم وضعی به‌صورت مستقیم دستوری بیان نمی‌کند؛ بلکه برای مثال، شرایط‌ صحت یک عمل را بیان می‌کند؛ مانند این حکم که نماز با لباس نجس، باطل است. احکام وضعی به‌صورت غیرمستقیم، با وظایف انسان در ارتباط است. برای مثال، احکام ازدواج، احکام وضعی و تنها شرایط صحت آن را بیان می‌کند؛ اما پس از ازدواج، هریک از زن و مرد وظایفی به یکدیگر پیدا می‌کنند که این وظایف احکام تکلیفی است.

نسب اربعه (نویسنده : محمدرضا آتشين صدف)

نویسنده : محمدرضا آتشين صدف

یکی از مباحثی منطقی که معمولا در مباحث آغازین از بخش تصورات، مطرح می‌شود، مبحث نسبت‌های چهارگانه (یا نسب اربع است) که در آن به انواع روابطی که دو مفهوم کلی ممکن است با یکدیگر داشته باشند، پرداخته می‌شود.

بر اساس منابع موجود، اولین کسی که این بحث را به صورت مستقل مطرح کرده است، ابوحامد غزالی در "معیار العلم فی المنطق"[1] و پس از وی امام فخر رازی در "المنطق الملخص".[2] هر چند می‌توان ردپای این بحث را در بخش‌هایی از کتب منطقی پیش از این دو منطقدان نیز دید.

البته غزالی تنها به سه تا از نسبت‌ها، یعنی تساوی، عموم و خصوص مطلق و عموم و خصوص من وجه اشراه می‌کند ولی نسبت تباین را ذکر نمی‌کند. علت این امر آن است که او خود تصریح می‌کند که در صدد بیان نسبت‌های موجود بین معانی‌ای است که با هم تناسبی دارند و به این معنا که اجمالا دارای مصادیق مشترکی باشند؛ در حالی که نسبت تباین بین دو مفهومی وجود دارد که هیچ مصداق مشترکی ندارند.[3]

ادامه نوشته

نسب اربعه (منطق اصول فقه)+ مثال

نسبت های چهارگانه که در اصطلاح نسب اربع هم گفته می شود، از جمله مباحثی است که در مبحث تصورات منطق بدان پرداخته می شود.

یکی از مسائلی که لازم است در ارتباط با تصورات و مفاهیم کلی، مورد توجه قرار گیرد، انواع و اقسام رابطه و نسبتی است که دو کلی ممکن است با یکدیگر داشته باشند.

هر مفهوم کلی را اگر با توجه به افراد و مصادیقی که دارد، با یک مفهوم کلی دیگر که آن نیز شامل یک سلسله افراد و مصادیق است، مقایسه کنیم، یکی از چهار نسبت زیر را با یکدیگر خواهند داشت:

نسبت تساوی

ادامه نوشته

عموم و خصوص من وجه (علم منطق)+مثال

عموم و خصوص من وجه (علم منطق)+مثال

عموم و خصوص من وجه یکی از نسب اربعه است.

این نسبت میان دو مفهومی برقرار است که در برخی مصادیق همپوشانی و اشتراک دارند، لکن هر یک دارای مصادیقی است که به خود آن اختصاص دارد. اگر دو مفهوم سیاه و پرنده ملاحظه شوند چنین نسبتی میان­شان وجود دارد. برخی از مصادیق وجود دارد که هم سیاه است و هم پرنده، همانند کلاغ؛ ولی برخی از پرنده­ ها مانند کبوتر، سیاه نیستند، چنان‌که برخی از سیاه‌ها همانند ذغال نیز پرنده نیستند.

بازگشت نسبت عام و خاص من وجه به یک موجبه جزئیه و دو سالبه جزئیه است.

مانند: "بعضی سیاه‌ها پرنده‌اند" و "بعضی پرنده‌ها سیاه نیستند" و "بعضی سیاه‌ها پرنده نیستند".

آشنایی با اصطلاحات علم اصول فقه «مستقلات عقلی»

آشنایی با اصطلاحات علم اصول فقه «مستقلات عقلی»

مستقلّات عقلی، احکام قابل درک توسط عقل، بدون نیاز به شرع است.

۱ - تعریف

مستقلات عقلی، از انواع ملازمات عقلی و مقابل غیر مستقلات عقلی بوده و عبارت است از یک سلسله احکام عقلی که عقل به تنهایی و بدون کمک شرع آنها را درک می‌کند، مانند: خوبی عدالت و زشتی ستم.

۱.۱ - قیاس منطقی

در مستقلات عقلی، برای رسیدن به حکم شرعی، یک قیاس و استدلال منطقی به شکل زیر تشکیل می‌گردد:

الف) حکمی که عقل به طور مستقل آن را درک می‌کند «صغری» قرار می‌گیرد؛ برای مثال، «قبح کذب» حکمی است که عقل مستقلا آن را درک می‌کند؛

ب) کبرای قیاس چنین می‌شود: «هر چه عقل به طور مستقل درک می‌کند، شرع نیز به آن حکم می‌کند»؛

ج) نتیجه قیاس این می‌شود که: کذب در نزد شرع نیز قبیح و حرام است.

از آن جا که صغرای قیاس و کبرای آن از احکام عقل می‌باشد، آن را مستقلات عقلی می‌گویند.

۲ - نکته

«شهید صدر» بحث مستقلات عقلی را هم در ناحیه حکم عقل نظری و هم حکم عقل عملی بررسی نموده است. [۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸]

۳ - پانویس

۱. دروس فی علم الاصول، صدر، محمدباقر، ج۲، ص۱۷۹.    
۲. دروس فی علم الاصول، صدر، محمدباقر، ج۲، ص۲۸۸.
۳. المعجم الاصولی، حیدر، محمد صنقور علی، ج۲، ص۴۶۶.    
۴. اصول الفقه، مظفر، محمد رضا، ج۱، ص (۲۰۱-۱۹۸).    
۵. انوار الاصول، مکارم شیرازی، ناصر، ج۲، ص۵۱۰.    
۶. مباحثی از اصول فقه، محقق داماد، مصطفی، ج۲، ص (۱۱۷-۱۱۶).
۷. الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة، اصفهانی، محمد حسین، ص۳۳۷.
۸. الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة، اصفهانی، محمدحسین، ص۳۴۶.

۴ - منبع

فرهنگ‌نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۷۳۳.  

آشنایی با اصطلاحات اصول فقه «ملازمات عقلی»+مثال

آشنایی با اصطلاحات اصول فقه «ملازمات عقلی»

تلازم عقلی میان دو یا چند چیز را ملازمات عقلی گویند.

۱ - تعریف

ملازمات عقلی، مقابل ملازمات غیرعقلی (اتفاقی، شرعی و عرفی) بوده و به معنای حکم عقل به وجود ملازمه و همراهی میان وجود دو یا چند چیز است، مانند: ملازمه عقلی میان حکم شرع و حکم دیگر (اعم از عقلی، شرعی و یا غیر آن)؛ به این بیان که عقل، این ملازمه عقلی را کبری قرار می‌دهد تا به حکم شرع برسد، اعم از این که صغرای آن، حکم عقلی باشد یا شرعی و یا عرفی.

در جایی که صغری عقلی باشد، بحث مستقلات عقلی پیش می‌آید و در جایی که صغری شرعی یا عرفی باشد، بحث غیر مستقلات عقلی مطرح می‌شود.

۱.۱ - مثال

برای مثال، عقل حکم شرعی: «العدل یحسن فعله شرعا» را این گونه به دست می‌آورد که نخست به حسن عدل حکم می‌کند: «العدل یحسن فعله عقلا»، سپس این صغری را در کنار کبرای عقلی دیگر می‌گذارد که همان ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع است: «کل ما یحسن فعله عقلا یحسن فعله شرعا»؛ یعنی به کمک ملازمه بین حکم عقلی (حسن عدل) و حکم شرعی (حسن عدل) نتیجه می‌گیرد که عدل از نظر شرع نیز حسن دارد.

۲ - ملازمه میان حکم عقل و شرع

بنابراین، عقل، بین حکم شرع (حسن شرعی عدل) و بین حکم عقل (حسن عقلی عدل) ملازمه می‌بیند، و در این جا چون صغری، عقلی است و کبری، که همان ملازمه باشد، نیز عقلی است، به آن مستقلات عقلی می‌گویند.

و در جایی که صغری شرعی باشد، مانند این که شرع ذی المقدمه را واجب بداند و عقل در کبری به ملازمه میان وجوب شرعی ذی المقدمه و وجوب شرعی مقدمات آن حکم نماید، این نتیجه به دست می‌آید که مقدمه واجب، شرعاً واجب است، و چون در این جا فقط کبری عقلی است و صغری شرعی است، به آن غیر مستقلات عقلی می‌گویند.[۱][۲][۳][۴][۵][۶]

۳ - پانویس

۱. اصول الفقه، مظفر، محمد رضا، ج۱، ص۲۰۱.    
۲. الوصول الی کفایة الاصول، شیرازی، محمد، ج۲، ص۸۲.
۳. کفایة الاصول، آخوند خراسانی، محمد کاظم بن حسین، ص۲۴۹.    
۴. کفایة الاصول، آخوند خراسانی، محمد کاظم بن حسین، ص۲۸۸.    
۵. کفایة الاصول، آخوند خراسانی، محمد کاظم بن حسین، ص۲۸۹.
۶. منتهی الدرایة فی توضیح الکفایة، جزایری، محمدجعفر، ج۳، ص۷۳۸.    


۴ - منبع

فرهنگ‌نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۷۹۰

تعریف لام فارقه در زبان عربی+مثال قرآنی

تعریف لام فارقه در زبان عربی+مثال قرآنی - پرسش: در تفسیر المیزان ذیل آیه 17 سوره انبیاء آمده است: «و قوله: «إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ» الظاهر أن «أَنْ» شرطیة کما تقدمت الإشارة إلیه، و على هذا فجزاؤه محذوف یدل علیه قوله: «لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا» و قال بعضهم: إن «أَنْ» نافیة و الجملة نتیجة البیان السابق، و عن بعضهم أن إن النافیة لا تفارق غالبا اللام الفارقة، و قد ظهر مما تقدم من معنى الآیة أن کون إن شرطیة أبلغ بحسب المقام من کونها نافیة» (المیزان، ج‏14، ص 262). سؤال: «لام فارقه» چیست؟ لطفاً برایش مثالی بزنید.


پاسخ: «اِنَّ» مانند دیگر حروف مشبه بالفعل[1] اختصاص به جمله اسمیه داشته و بر سر مبتدا و خبر در می‌آید، مبتدا را - به عنوان اسم خود - نصب داده و خبر را - به عنوان خبر خود - رفع می‌دهد. مانند «اِنَّ زیداً قائمٌ».

گاه جایز است که برخی حروف مشبهه بالفعل مخفف شوند که در این هنگام ویژگی «اختصاص داشتن به جمله اسمیه» را از دست می‌دهند، بلکه می‌توانند هم بر جمله اسمیه داخل شوند و هم بر جمله فعلیه.

حال اگر «اِنَّ» مخفف شود و بر جمله اسمیه داخل گردد، جایز است هم معنا و هم عمل و هم دیگر خصوصیاتی که قبل از تخفیف داشته همچنان باقی بماند، مانند «اِنْ زیداً شاعرٌ».

همچنین ممکن است تنها معنایش باقی مانده، ولی عملش مهمل شود. مانند «اِنْ زیدٌ لَشاعِرٌ».

اما اگر بر سر جمله فعلیه درآید واجب است ملغا و مهمل از عمل شود و فعل مابعدش هم باید از نواسخ باشد. مانند «اِنْ کانوا لفی ضرر عظیم».[2]

حال اگر «اِنْ» مخففه بر جمله اسمیه داخل شود و عمل نکند یا بر جمله فعلیه داخل شود به راحتی نمی‌توانیم تشخیص دهیم که در این‌جا «اِنْ» مخففه از مثقله است یا نافیه؛ از این‌رو برای تشخیص «اِنْ مخففه از مثقله» و فرق آن با «اِنْ نافیه»، در مابعدش یک لام مفتوحه در می‌آوریم تا مشخص شود، این «اِنْ»، مخففه است نه نافیه. مانند «وَ إِنْ کانَتْ لَکَبِیرَةً».[3] لام «لَکَبِیرَةً» علاوه بر تأکید، موجب تشخیص «إنْ» مخففه از «إنْ» نافیه نیز خواهد بود و آوردنش بعد از اِنْ مخففه لازم و ضروری است.[4]

البته اگر تشخیص «اِنْ» مخففه از «اِنْ» نافیه به واسطه قرائن دیگرى حاصل شود و مشخص شود که متکلم قصد اثبات مضمون و محتوای کلام را دارد، در این صورت، وجود لام، ضرورتى ندارد، مثل آیه: «إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمَّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا».[5] زیرا خداوند در مقام اثبات این است که همانا تمامى ثروت‌ها براى چیزى است که از مصادیق حیات دنیوى بوده و زوال‌‏پذیر است، در حالى‌که اگر «إنْ» نافیه باشد خلاف این معنا را می‌رساند، پس «إنْ» قطعا نافیه نیست، لذا به «لام فارقه» در این‌جا نیازى نیست؛ زیرا این لام در جایى آورده می‌شود که احتمال نافیه بودن «إنْ» داده شود، در حالى‌که مراد از آن مخففه باشد.[6]

ضابطه و قاعده کلیه براى تشخیص «إنْ» مخفّفه‏ و تمییز آن از «إنْ» نافیه، این است که هرجا «إنْ» عمل نکرده باشد و بعد از آن لام مفتوحه بر خبر[7] و یا بر یکى از معمول‌هاى فعل،[8] قرار داشت، باید حکم کرد که «إنْ»، مخفّفه از مثقله است.[9]

علت نام‌گذاری این لام به «لام فارقه»، این است که سبب تشخیص و فرق[10] بین «إنْ» مخففه از «إنْ» نافیه می‌شود.[11]


[1]. «اَنَّ، کَاَنَّ، لَیتَ، لکِنَّ، لَعَلَّ».
[2]. عصارى، محمود رضا، مفاهیم علم نحو(2)، ص 68، قم، جامعة المصطفى العالمیة، چاپ اول، 1388ش.
[3]. بقره، 143.
[4]. ر.ک: صفایى، غلامعلى‏، ترجمه و شرح مغنی الأدیب،‏ ج 3، ص 69 - 70، قم، قدس، چاپ هشتم، 1387ش.
[5]. زخرف، 35.
[6]. ترجمه و شرح مغنی الأدیب، همان.
[7]. «در جمله اسمیه».
[8]. «در جمله فعلیه».
[9]. ترجمه و شرح مغنی الأدیب، ج ‏1، ص 259 – 260.
[10]. «چون بعد از اِن نافیه این لام در نمی‌آید، ولی بعد از اِن مخففه واجب است در بیاید و همین یکی از فرق‌های بین این دو می‌باشد».
[11]. ترجمه و شرح مغنی الأدیب، ج ‏1، ص 260؛ مفاهیم علم نحو (2)، همان.

اصطلاحات علم اصول (حکم وضعی و حکم تکلیفی)

اصطلاحات علم اصول (حکم وضعی و حکم تکلیفی)

Terms of science of principles (situational sentence and obligatory sentence)

احکام شرعیِ فرعی به دو قسم تکلیفی و وضعی تقسیم می‌شوند.

۱ - حکم تکلیفی

هر عملی که شخص مکلف انجام می دهد از نظر شرعی یکی از عنوان‌های پنج‌گانه ذیل را دارد:

۱) واجب (آنچه باید انجام دهد)

۲) مستحب (آنچه بهتر است انجام دهد)

۳) مباح (آنچه انجام دادن وترک آن فرقی ندارد)

۴) مکروه (آنچه بهتر است انجام ندهد)

۵) حرام (آنچه نباید انجام دهد)

هر یک از این عنوان‌ها حکم تکلیفی ‌نامیده می‌شود. حکم تکلیفی می‌تواند در مورد واحدی برای دو نفر یکسان یا متفاوت باشد مثل نمازهای پنج‌گانه روزانه که برای همه مکلفین اعم از سالم و مریض، جوان و پیر حکم یکسانی دارد امّا تکلیفی مثل روزه ماه رمضان برای مکلف مریضی که روزه گرفتن برای او ضرر دارد حرام در عین حال برای مکلفی که سالم است واجب می باشد.

۲ - حکم وضعی

غیر از احکام تکلیفی بقیه احکام را احکام وضعی می‌نامند مانند: طهارت و نجاست، صحت و بطلان، مالکيّت، زوجیت و...

حکم وضعی به‌ علت اینکه غالبا موضوع و زمینه برای حکم تکلیفی می‌باشد به این اسم نامیده شده است به عنوان مثال مردی که قصد ازدواج با زنی را دارد آن زن نباید با مرد دیگری پیوند زوجیت داشته باشد در غیر این صورت ازدواج جدید صحیح نخواهد بود و هر گونه زندگی و ارتباط زناشویی برای آن دو حرام است. در این مثال زوجیت، حکم وضعی است که زمینه تحقق یافتن حکم تکلیفی حرمت می‌باشد. [۱]

۳ - پانویس
اصطلاحات اصول، مشکینی، علی، ج۱، ص۱۲۰.