تفسیر آیه 63 سوره قصص

تفسیر آیه 63 سوره قصص

قَالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَٰؤُلَاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنَا أَغْوَيْنَاهُمْ كَمَا غَوَيْنَا تَبَرَّأْنَا إِلَيْكَ مَا كَانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ

آنان كه حكم [عذاب‌] بر ايشان واجب آمده، مى‌گويند: «پروردگارا، اينانند كسانى كه گمراه كرديم، گمراهشان كرديم همچنانكه خود گمراه شديم، [از آنان‌] به سوى تو بيزارى مى‌جوييم، ما را نمى‌پرستيدند [بلكه پندار خود را دنبال مى‌كردند].»

Those against whom the word had become due will say, ‘Our Lord! These are the ones whom we have perverted. We perverted them as we were perverse ourselves. We repudiate them before You: it was not us that they worshipped.’

اغوينا: غى و غوايت: رفتن به راه هلاكت، «اغوينا»: گمراه كرديم، به راه هلاكت برديم.


برگزیده تفسیر نمونه

اما به جای این که آنها به پاسخ پردازند معبودهایشان به سخن در می‌آیند و از آنها اظهار تنفر و بیزاری می‌کنند، زیرا می‌دانیم معبودان گاه بتهای سنگ و چوبی بودند، و گاه مقدسینی همچون فرشتگان و مسیح، و گاه جن و شیاطین، در اینجا گروه سوم به سخن می‌آیند که سخن آنها را در این آیه می‌خوانیم:

«گروهی (از معبودان) که فرمان عذاب در باره آنها مسلم شده، می‌گویند:

پروردگارا! ما اینها [عابدان] را گمراه کردیم (آری) ما آنها را گمراه کردیم همان گونه که خودمان گمراه شدیم (ولی آنها به میل خویش به دنبال ما آمدند) ما (از آنها) به سوی تو بیزاری می‌جوییم، آنان در حقیقت ما را نمی‌پرستیدند بلکه هوای نفس خود را پرستش می‌کردند! (قالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنا أَغْوَیْناهُمْ کَما غَوَیْنا تَبَرَّأْنا إِلَیْکَ ما کانُوا إِیَّانا یَعْبُدُونَ).

امیر احمد نژاد (آیات 87 تا 105 سوره مائده)

ماه مبارک رمضان در روایات، به‌عنوان بهار قرآن معرفی و ثواب قرائت یک آیه از قرآن در این ماه معادل ثواب خواندن کل قرآن بیان شده است. در واقع، تلاوت قرآن از برترین اعمالی بوده که برای این ماه سفارش شده است. همچنین نزول یک‌باره قرآن در شب قدر رخ داده که در این ماه قرار دارد. بنابراین، انس با قرآن و فهم آن، یکی از مهم‌ترین دلایل ارجمندی ماه مبارک رمضان است. در این راستا، خبرگزاری ایکنا در اصفهان برای بهره‌مندی مخاطبان از خوان گسترده معارف قرآن در ایام ماه مبارک رمضان، گفتارهایی کوتاه از امیر احمدنژاد، عضو هیئت علمی دانشکده علوم قرآن و حدیث دانشگاه اصفهان در شرح آیات قرآن منتشر می‌کند. شماره پیش رو به مهم‌ترین نکات مندرج در سوره مائده اختصاص دارد.

تصور اغلب افراد از کارکرد شریعت، افزایش تحریم در پدیده‌های مطلوب‌ بشری است‌، در حالی که یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های قرآن، بسط پیدا نکردن دامنه‌ حرام‌هاست، به‌گونه‌ای که در آیات ۸۷ تا ۱۰۵ سوره مائده که آخرین سوره‌ نازل‌ شده بر پیامبر(ص) محسوب می‌شود، این موضوع به‌وضوح قابل رؤیت است.

قرآن همواره دغدغه تحریم «حلال‌ها» یا به تعبیر بلیغ و رسای این کتاب آسمانی، «طیبات» از سوی عالمان دینی را دارد. بدیهی است که افزایش دامنه تحریم‌ها گاهی به‌ سبب پرسش‌های مکرر پیروان ادیان و در پی وسواس فکری آنها روی می‌دهد و گاهی این توسعه، از سوی متخصصان دین صورت می‌گیرد.

قرآن با به‌کار بردن لفظ طیبات، معیار و شاخصی برای تشخیص حلال‌ها به انسان گوشزد می‌کند و خرد و طبع آدمی را معیاری مهم برای تشخیص حلال و حرام الهی می‌داند. طبیعتا پدیده‌ای که طبیعت و عقل انسان از آن گریزان و متنفر باشد، قطعا در محدوده حرام‌ها گنجانیده می‌شود. نحوه تحریم خمر و میسر (شراب و قمار) نیز که به مرور و طی ۱۵ سال صورت گرفت، با همین شیوه اقناع عقلانیت انجام شد و انسان هدفمند و مسئولیت‌پذیر به حکم خرد، از این دو پدیده پرهیز کرد.

خداوند در آیه ۷۷ سوره مائده چنین می‌فرماید که بگو ای اهل کتاب، در دین خدا غلو و زیاده‌روی نکنید، غیر از حق نگویید و از هوس‌های جمعیتی که پیش‌تر گمراه شدند، دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف شدند، پیروی نکنید. به این ترتیب، قرآن اعمال هر گونه تحریم فراتر از تحریم‌های الهی را افراط و زیاده‌روی در دین برمی‌شمرد.

در آیه ۹۳ سوره مائده نیز خداوند معیار دیگری در حرام و حلال شمردن خوردنی‌ها ارائه می‌دهد و با تکرار واژه تقوا در سه موضع این آیه، خویشتن‌داری را شرط گزینش خوراک‌های مجاز معرفی می‌کند.

طبقه عالمان نیز نباید مرتب بر شمارگان حرام‌ها بیفزایند، بلکه بنا به آیات قرآن، عالمان دینی باید فریاد هشدار خود را به سوی حرام‌های مسلم که از طریق انسان‌های به‌ ظاهر دین‌دار و با ظاهری مطلوب و پسندیده انجام می‌شود، روانه کنند. خداوند در آیه ۶۳ سوره مائده می‌فرماید: «چرا دانشمندان نصارا و عالمان یهود آنها را از سخنان گناه‌آمیز و خوردن مال حرام نهی نمی‌کنند؟ چه زشت است عملی که انجام می‌دادند.»

چرا هذانِ لَساحِرانِ در آیه 63 سوره طه به جای منصوب بودن مرفوع است؟

چرا هذانِ لَساحِرانِ در آیه 63 سوره طه به جای منصوب بودن مرفوع است؟ - نخست باید گفت؛ ادیبان مشهور عرب، درستی قواعد ادبیات را با قرآن می‌سنجند، نه آن‌که قرآن را بر اساس ادبیات عربی که بعد از نزول قرآن تدوین شده است، مورد ارزیابی قرار دهند. با این وجود به بررسی پرسش می‌پردازیم.

طبق قرائت مشهور، در آیه‌ «قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ یُریدانِ أَنْ یُخْرِجاکُم»،[1] کلمه‌ی «هذان» به صورت مرفوع آمده است. البته همان‌گونه که ملاحظه می‌کنید، در این آیه، «إنْ» بدون تشدید آمده و بر این اساس و مطابق با قواعد عربی باید از عمل ملغا شود؛ از همین‌‌رو، واژه‌ی «هذان» در قرائت مشهور، کاملا منطبق با قواعد عربی است؛ چرا که «إنْ» مخففه از مثقله است؛ یعنی در اصل «إنّ» بود که مخفف شد و تشدیدش برداشته شد. و در چنین وضعیتی، اعراب اسم انّ که در اصل منصوب است، مرفوع می‌شود. البته در این حالت لازم است که بر سر خبر آن حرف «لـ» وارد شود تا تفاوت بین «إن مخففه از مثقله» و «إن نافیه» مشخص شود.[2]

البته، در برخی از قرائت‌های غیر مشهور، «انَّ» به صورت مشدد قرائت شده است: «قالُوا إِنَّ هذانِ لَساحِرانِ» که در این قرائت باید از کلمه‌ی «هذین» استفاده می‌شد و ظاهرا اشکال پرسش نیز ناظر به همین قرائت است.

به هر حال، در توجیه این‌که چرا در چنین قرائتی نیز از کلمه «هذان» استفاده شد، پاسخ‌های مختلفی ارائه شده است؛ مانند:

ضمیر شأن محذوف: برخی گفته‌اند که در عبارت «إِنَّ هذانِ لَساحِرانِ»، هذان بخشی از جمله‌ای است که خبر «إنّ» قرار می‌گیرد و اسم آن ضمیر شأن محذوف است. طبق این نظریه، اصل این آیه این‌گونه خواهد بود: «إِنَّه هذانِ لَساحِرانِ».

به معنای نعم: «إنّ» در موارد بسیار اندکی، برای تأیید مطلب و به معنای «نِعَم» نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. مانند این سخن عبدالله بن زبیر اسدی از شاعران دربار بنی‌امیه که در پاسخ به شخصی که خطاب به او گفت: «لعن اللّه ناقة حملتنی إلیک‏»،[3] گفت: «إنّ و راکبها»![4]

لغت متفاوت: ممکن است که این آیه مطابق با استعمال قبیله‌‌های خثعم، بلحارث بن کعب، زبید، کنانه و قبائل دیگر نازل شده باشد. طبق گویش این قبائل، کلمه‌ی مثنی در هر حالت با الف به کار گرفته می‌شود؛ یعنی به عنوان مثال کلمه «هذان» علاوه بر حالت رفع، در حالت نصب و یا جر نیز به همین صورت استعمال می‌شود.[5]


[1]. طه، 63.

[2]. گروهی از مدرسین، تیسیر و تکمیل شرح بن عقیل علی الفیه ابن مالک، ج 2، ص 50، دمشق، دار العصماء، چاپ اول.

[3]. خدا لعنت کند شتری که مرا نزد تو آورد.

[4]. هم شتر و هم کسی که بر آن سوار است.

[5]. مدنی، علیخان بن احمد، الحدائق الندیه فی شرح الفوائد الصمدیه، تحقیق، سجادی، ابوالفضل، ص 477، قم،‌ ذوی القربی، چاپ اول.

تفسير آیه 63 سوره یوسف - تفسير الميزان

تفسير آیه 63 سوره یوسف - تفسير الميزان - فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَىٰ أَبِيهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: «ای پدر! دستور داده شده که (بدون حضور برادرمان بنیامین) پیمانه‌ای (از غلّه) به ما ندهند؛ پس برادرمان را با ما بفرست، تا سهمی (از غلّه) دریافت داریم؛ و ما او را محافظت خواهیم کرد!»


بيان آيات [بيان و شرح آياتى كه بازگشتن برادران يوسف را نزد پدر و آوردن برادر تنى يوسف (عليه السلام) و نگاه داشتن او توسط يوسف را حكايت مى‏كنند]

اين آيات داستان برگشتن برادران يوسف را بسوى پدرشان و راضى كردن پدر به اينكه برادر يوسف را براى گرفتن طعام بفرستد، و نيز بازگشتن ايشان را بسوى يوسف و بازداشت كردن يوسف برادر خود را با حيله‏اى كه طرح كرده بود بيان مى‏فرمايد.

" فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى‏ أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ".

" اكتيال" به معناى گرفتن طعام است با كيل، در صورتى كه با كيل معامله شود، راغب گفته: كيل به معناى پيمان كردن طعام است، وقتى گفته مى‏شود:" كلت له الطعام" با تعبير" كلته الطعام" فرق دارد، اولى به معناى اين است كه مباشر پيمانه كردن طعام براى او من بودم، ولى دومى به اين معنى است كه من طعام را با كيل و پيمانه به او دادم، و معناى" اكتلت عليه" اين است كه با كيل از او گرفتم، و لذا خداى تعالى فرموده:" وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذا كالُوهُمْ ..." زيرا در گرفتن تعبير كرده به" اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ" و در دادن تعبير كرده به" كالوا الناس" «1» و اينكه فرموده:" قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ" معنايش اين است كه اگر ما برادر خود را همراه نبريم و او با ما به مصر نيايد ما را كيل نمى‏دهند، به دليل اينكه دنبالش فرموده:" فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا" زيرا اين جمله اجمال آن جريانيست كه ميان آنان و عزيز مصر گذشته، كه به مامورين دستور داده ديگر به اين چند نفر كنعانى طعام ندهند مگر وقتى كه برادر پدرى خود را همراه بياورند، اين معنا را با جمله كوتاه" مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ" براى پدر بيان كرده و از او مى‏خواهند كه برادرشان را با ايشان روانه كند تا جيره ايشان را بدهند و محرومشان نكنند.

و اينكه تعبير كردند به" اخانا- برادرمان را" به اين منظور بوده كه شفقت خود را در باره او به پدر بفهمانند و وى را دل خوش و از ناحيه خود مطمئن سازند. هم چنان كه جمله" إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ" هم با آن همه تاكيد كه در آن بكار رفته در مقام افاده همين غرض است.

تفسیر آیه 63 سوره عنکبوت (وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ)

تفسیر آیه 63 سوره عنکبوت وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

و اگر از آنان بپرسى: «چه كسى از آسمان، آبى فرو فرستاده و زمين را پس از مرگش به وسيله آن زنده گردانيده است؟» حتما خواهند گفت: «الله.» بگو: «ستايش از آنِ خداست با اين همه، بيشترشان نمى‌انديشند.


"وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها ... لا يَعْقِلُونَ" مراد از احياى زمين بعد از مردن آن، روياندن گياهان در بهار، بعد از مردن آنها در زمستان است.

"قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ"- يعنى خدا را در برابر اينكه حجت را بر دشمنان تمام كرد، و مجبورشان كرد كه اعتراف كنند به اينكه مدبر امور خلقت نيز خداست، حمد بگو، چون با اين تماميت حجت ديگر چاره ‏اى ندارند جز اينكه تنها خدا را بپرستند، و بت‏ها و ارباب آنها را رها كنند.

"بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ"- يعنى بيشترشان در آيات خدا تدبر نم ى‏كنند، و عقل خود را قاضى و حاكم نمى ‏كنند، تا خدا را بشناسند، و حق را از باطل تميز دهند، پس معناى جمله" لا يعقلون"، اين شد كه آن طور كه سزاوار است تعقل نمى ‏كنند.


تبیان شیخ طوسی

و قوله «إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ» أي عالم بما يصلح العبد و بما يفسده فهو يوسع الرزق و يبسط بحسب ذلك. ثم قال «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ» يعني هؤلاء الذين ذكرناهم «مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً»؟ يعني مطراً «فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ» في الجواب عن ذلك «اللَّه» فـ «قل» يا محمد عند ذلك «الحمد للَّه» على فنون نعمه على ما وفقنا للاعتراف بتوحيده و اخلاص‏ عبادته. ثم قال «بل أكثرهم» يعني هؤلاء الخلق «لا يعقلون» ما قلناه لعدولهم عن طريق المفضي اليه. ثم قال تعالى و ليس «هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» لأنها تزول كما يزول اللهو و اللعب، لا بقاء لها، و لا دوام، كما يزول اللهو و اللعب «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ» أي الحياة على الحقيقة لكونها دائمة باقية «لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» صحة ما أخبرناك به. و قال ابو عبيدة: الحيوان و الحياة واحد.


تفسیر نمونه مکارم شیرازی

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ).

اين اعتقاد باطنى بت ‏پرستان است كه حتى از اظهار آن با زبان ابا نداشتند، زيرا آنها هم "خالق" را خدا مى‏ دانستند و هم "رب و مدبر جهان" را خدا معرفى مى‏ كردند.

بعد مى ‏افزايد: "بگو حمد و ستايش مخصوص خدا است" (قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ).

حمد و سپاس براى كسى است كه همه نعمتbها از ناحيه او است، زيرا هنگامى كه آب كه سرچشمه اصلى حيات و مايه زندگى همه جانداران است از ناحيه او باشد پيدا است ساير ارزاق نيز از ناحيه او است.

بنا بر اين حمد و ستايش نيز بايد مخصوص به او باشد كه معبودهاى ديگر سهمى در اين ميان ندارند.
بگو شكر خدا را كه آنها خودشان به اين حقايق نيز معترفند.

و بگو شكر خدا را كه منطق ما آن قدر زنده و كوبنده است كه هيچكس قدرت بر ابطال آن ندارد.

و از آنجا كه گفتگوهاى مشركان از يک سو، و گفتارها و اعمالشان از سوى ديگر با هم تناقض داشت، در پايان آيه مى‏افزايد:" بلكه اكثر آنها درک نمى‏ كنند" (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ).

و گرنه انسان عاقل و فهميده چگونه ممكن است اين قدر پراكنده‏ گويى كند؟ از يك طرف خالق و رازق و مدبر جهان را خدا بداند، و از سوى ديگر در برابر بت ها كه هيچ تاثيرى در سرنوشت آنان ندارند سجده كند.

از يك سو معتقد به توحيد "خالق" و "رب" باشند و از سوى ديگر دم از شرک در عبادت زنند.

جالب اينكه نمى‏ گويد آنها عقل ندارند مي گويد" تعقل" نمى‏ كنند، يعنى دارند و به كار نمى ‏گيرند!*** و براى اينكه انديشه آنها را از افق اين زندگى محدود فراتر برد و جهانهاى وسيعترى در برابر ديد عقل آنها بگشايد در آيه بعد چگونگى زندگى دنيا را در مقايسه با زندگى جاويدان سراى ديگر در يك عبارت كوتاه و بسيار پر معنى چنين بيان مى‏كند:" اين زندگى دنيا جز لهو و لعب چيزى نيست" جز سرگرمى و بازى مطلبى در آن يافت نمى‏شود (وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ).

تفسیر آیه 63 سوره کهف (قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ)

تفسیر آیه 63 سوره کهف (قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا)

گفت‌ يوشع‌ بحضرت‌ موسي‌ آيا ديدي‌ زماني‌ ‌که‌ ‌ما جا گرفتيم‌ ‌بر‌ صخره‌ مجمع‌ البحرين‌ ‌پس‌ محققا ‌من‌ جا گذاشتم‌ ماهي‌ ‌را‌ و نبود جا گذاشتن‌ ‌من‌ ‌او‌ ‌را‌ مگر ‌از‌ شيطان‌ اينكه‌ متوجه‌ باشم‌ و ‌آن‌ ماهي‌ گرفت‌ راه‌ ‌خود‌ ‌را‌ و ‌در‌ دريا و ‌اينکه‌ امر عجيبي‌ ‌بود‌ ‌که‌ ماهي‌ مرده‌ زنده‌ شود و ‌در‌ دريا سير كند

ادامه نوشته

تفسیر آیه 63 سوره احزاب (يَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ...)

تفسیر آیه 63 سوره احزاب يَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ ۚ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا

تفسیر اثنی عشری

يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً (63)

شأن نزول: مشركان بر سبيل استهزاء از حضرت سؤال مى‌كردند كه قيامت چه وقت قائم شود و يهود هم در كتاب خود يافته بودند كه حق تعالى اين علم را به هيچكس نداده، لذا بر طريق امتحان از آن حضرت نيز اين سؤال را نمودند، جلد 10 - صفحه 493

ادامه نوشته

تفسیر آیه 63 سوره مریم: (تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَانَ تَقِيًّا)

تفسیر آیه 63 سوره مریم: (تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَانَ تَقِيًّا)

ادامه نوشته