تفسیر آیه 39 سوره ذاریات (فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ)

تفسیر آیه 39 سوره ذاریات (فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ)

ترجمه آیت الله مکارم: امّا او با تمام وجودش از وی روی برتافت و گفت: «این مرد یا ساحر است یا دیوانه»!

ترجمه الهی قمشه ای: و فرعون به غرور ملک و قدرت (از طاعت حق) سرکشید و گفت که موسی ساحر یا دیوانه است.

ترجمه فولادوند: پس [فرعون‌] با اركان [دولت‌] خود روى برتافت و گفت: «[اين شخص،] ساحر يا ديوانه‌اى است.»

ترجمه آیتی: و او با همه نيرويش اعراض كرد و گفت: جادوگرى است يا ديوانه‌اى.


اما فرعون نه تسلیم معجزات بزرگ موسی (ع) که گواه ارتباطش با خدا بود شد، و نه در مقابل دلائل منطقی او سر تعظیم فرود آورد، بلکه به خاطر غرور و تکبری که داشت «با تمام وجودش از وی روی برتافت و گفت: (این مرد) یا ساحر است یا دیوانه»! (فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ).

جالب این که جباران زورگو در تهمتها و نسبت های دروغین که به انبیاء بزرگ می‌دادند گرفتار سر در گمی و تناقض گوئی عجیبی بودند، گاه آنها را ساحر می‌خواندند، و گاه مجنون، با این که «ساحر» باید انسان هوشیاری باشد که با استفاده از ریزه کاریها و مسائل روانی و خواص مختلف اشیا کارهای اعجاب انگیزی را انجام دهد و مردم را اغفال نماید، در حالی که مجنون نقطه مقابل آن است.


تفسیر المیزان

كـلمـه (تـولى) از مـصـدر (تـولى) اسـت، كـه بـه مـعـنـاى اعـراض است. و حرف (بـاء) در جـمـله (برُكنه) باى مصاحبت است. و منظور از (ركن فرعون) جنود اوسـت، هـمـچـنـان كـه آيـه بـعـدى نـيز اين معنا را تأييد مى كند. و معناى آيه اين است كه: فـرعـون بـا لشكريانش از موسى روى گردانده دعوتش را نپذيرفتند. بعضى هم گفته انـد: حـرف بـاء در ايـنـجـا مـعـنـا نـمـى دهـد، و تـنـهـا بـه مـنـظـور مـتـعـدى كـردن فـعـل لازم آمـده، چـون (تولى) فعل لازم است، حرف باء را آورده تا معناى وادارى به اعـراض را برساند، و در نتيجه معناى آيه چنين شود: فرعون لشكر خود را وادار كرد به اينكه از موسى اعراض كنند.

(و قـال سـاحـر او مـجـنـون) - يعنى فرعون يک بار گفت كه موسى مجنون است، كه حـكـايـت ايـن گـفـتـارش در آيـه (ان رسـولكـم الذى ارسل اليكم لمجنون) آمده، و يک بار ديگر گفت كه وى ساحر است، و حكايت اين تهمتش در آيه (ان هذا لساحر عليم) آمده است.

تفسیر آیه 2 سوره ق (بَل عَجِبُوا أَنْ جاءهم مُنْذِرٌ مِنهم فقال الكافرون هَذا شَي عجيب)

تفسیر آیه 2 سوره ق (بَل عَجِبُوا أَنْ جاءهم مُنْذِرٌ مِنهم فقال الكافرون هَذا شَي عجيب)

آنها تعجّب کردند که پیامبری انذارگر از میان خودشان آمده؛ و کافران گفتند: «این چیز عجیبی است!


برگزيده تفسير نمونه

سپس به بیان پاره‌ای از ایرادهای بی‌اساس کفار و مشرکان عرب پرداخته، از میان آنها به دو ایراد اشاره کرده، نخست می‌گوید: «آنها تعجب کردند که پیامبری انذارگر، از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیبی است»؟! (بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ‌ءٌ عَجِیبٌ).

این ایرادی است که قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره کرده، و تکرار آن نشان می‌دهد که از ایرادهای اصلی کفار بوده که همواره آن را تکرار می‌کردند.


تفسیر آیه 1 و 2 سوره ق المیزان

اقوال مختلف درباره جواب قسم (و القرآن المجيد)

جـمـله (و القـران المـجـيـد) سـوگـندى است كه پاسخش حذف شده، چون جمله بعدى مى فـهـمـانـد كـه پـاسـخ چـيست، و تقدير كلام (و القرآن المجيد ان البعث حق) و يا (و القـرآن المـجـيـد انـك لمن المنذرين) و يا (و القرآن المجيد ان الانذار حق ) مى باشد، يعنى (به قرآن مجيد سوگند كه قيامت حق است) و يا (تو از انذاركنندگانى) و يا (انذار حق است).

بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: جـواب قـسـم ذكـر شـده و آن جـمـله (بـل عـجـبوا...) است. و بعضى ديگر گفته اند: جمله (قد علمنا ما تنقص...) است. و بـعـضـى گـفته اند (ما من قول...)، و بعضى گفته اند (ان فى ذلك لذكرى ...) و بـعـضـى گفته اند (ما يبدل القول لدى...) است. ولى همه اينها سخنانى بيهوده است كه نبايد دنبال شود.

بل عجبوا ان جاءهم منذر منهم فقال الكافرون هذا شى ء عجيب

اين آيه، اعراض از مضمون جواب قسمى است كه گفتيم حذف شده. پس گويا فرموده: به قـرآن مجيد سوگند كه ما تو را به عنوان نذير فرستاديم، ليكن به تو ايمان نياورده تـعـجـب كـردنـد كـه يـک نـفـر از خـود آنـان بـه عـنـوان بـيـم رسـان بـه سـويـشـان گـسـيل شود. و يا فرموده: به قرآن مجيد سوگند كه آن بعثى كه از آن انذارشان كردى حـق اسـت، امـا بـه آن ايـمـان نـيـاورده بـلكه تعجب كردند و از آن به شگفت در آمده بعيدش دانستند.

و ضمير (منهم) در جمله (بل عجبوا ان جاءهم منذر منهم) به كفار برمى گردد، اما نه از ايـن جـهـت كـه كـافرند (تا خداى نخواسته چنين معنا دهد كه شخص منذر هم از همان قماش ايـشـان اسـت) بـلكه از اين جهت كه انسانند، آن وقت معنايش (منذرى از جنس ‍ خود آنان و از نـوع بـشـر) خواهد بود. و اين كه گفتيم (كفار بدان جهت كه انسانند) از اين جهت است كـه بـه طـور كلى مذهب وثنيت و بت پرستى منكر اين هستند كه انسان بتواند پيامبر شود، كـه مـا در ايـن كـتـاب مـكـرر در ايـن باره سخن گفته ايم. ممكن هم هست ضمير به كفار بر گـردد، از ايـن جـهـت كه عربند، آن وقت معنا چنين مى شود: بلكه تعجب كردند از اينكه بيم رسـانـى از قـوم خـودشان و به زبان خودشان به سويشان بيايد و حق را برايشان به زبانى وافى تر بيان كند. و بنا به احتمال دوم آيه شريفه در سرزنش عرب بليغ ‌تر مى شود.

(فـقـال الكـافـرون هـذا شـى ء عـجـيـب) - در ايـن جـمـله مـنـكـريـن نـبـوت را به وصف (كـافـرون) تـوصـيـف كـرده - بـا ايـنـكـه مـى تـوانـسـت بـفـرمـايـد (و قال المشركون) و يا عبارتى ديگر مثل آن - و اين بدان منظور بوده كه دلالت كند بر اينكه مشركين مى خواسته اند با اين تعجب خود حق را پوشيده بدارند، چون كفر به معناى پنهان كردن است.

و اشـاره در جـمـله (هذا شى ء عجيب) به مسأله بعث و بازگشت به سوى خدا است؛ مى گـويـنـد مسأله مـعـاد امـرى اسـت عجيب، همچنان كه آيه بعدش همين را تفسير مى كند و از قول آنان مى فرمايد: (ءاذا متنا و كنا ترابا...).

تفسیر آیه 152 سوره شعراء الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ

تفسیر آیه 152 سوره شعراء الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ


الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ ﴿١٥٢﴾

همانان که در زمین فساد می کنند و به اصلاح گری نمی پردازند

قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ ﴿١٥٣﴾

گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی

مَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿١٥٤﴾

تو جز بشری مانند ما نیستی، اگر راست می گویی معجزه ای بیاور

ادامه نوشته

تفسیر آیه 110 سوره مائده (إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ)

تفسیر آیه 110 سوره مائده: إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ.

(ای پیغمبر، مردم را متذکر گردان) آن گاه که خدا گفت: ای عیسیِ مریم: به خاطر آر نعمتی را که به تو و مادرت عطا کردم آن گاه که تو را به تأیید روح قدسی توانا ساختم که در گهواره و بزرگسالی با مردم سخن می‌گفتی، و آن گاه که تو را تعلیم کتاب و حکمت کردم و به تو علم تورات و انجیل آموختم، و هنگامی که از گِل، شکل مرغی به امر من ساخته و در آن می‌دمیدی تا به امر من مرغی می‌گردید، و کور مادرزاد و پیس را به امر من شفا می‌دادی، و آن گاه که مردگان را به امر من (از قبر) بیرون می‌آوردی، و آن گاه که (دست ستم) بنی اسرائیل را از سر تو کوتاه کردم وقتی که تو با معجزات روشن بر (هدایت) آنها آمدی و کافران بنی اسرائیل گفتند که اینها جز سحری آشکار نیست.


مواهب الهی بر مسیح

این آیه و آیات بعد تا آخر سوره مائده مربوط به سرگذشت حضرت مسیح و مواهبی است که به او و امتش ارزانی داشته که برای بیداری و آگاهی مسلمانان در اینجا بیان شده است.

نخست می گوید: «به یاد بیاور هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم فرمود: «نعمتی را که بر تو و بر مادرت ارزانی داشتم متذکر باش» (إِذ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابنَ مَریمَ اذکر نِعمَتِی عَلَیکَ وَ عَلی والِدَتِکَ).

سپس به ذکر مواهب خود پرداخته، نخست می گوید «تو را با روح القدس تقویت کردم» (إِذ أَیدتُکَ بِرُوحِ القُدُسِ)«1».

دیگر از مواهب الهی بر تو این است که «به تأیید روح القدس با مردم در گهواره و به هنگام بزرگی و پختگی سخن می گفتی» (تُکلِّمُ النّاسَ فِی المَهدِ وَ کهلًا).

اشاره به این که سخنان تو در گاهواره همانند سخنان تو در بزرگی، پخته و حساب شده بود، نه سخنان کودکانه و بی ارزش.

دیگر این که «کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو تعلیم دادم» (وَ إِذ عَلَّمتُکَ الکتابَ وَ الحِکمَةَ وَ التَّوراةَ وَ الإِنجِیلَ).

دیگر از مواهب این که از «گل به فرمان من چیزی شبیه پرنده می ساختی سپس در آن می دمیدی و به اذن من پرنده زندهای می شد» (وَ إِذ تَخلُقُ مِنَ الطِّینِ کهَیئَةِ الطَّیرِ بِإِذنِی فَتَنفُخُ فِیها فَتَکونُ طَیراً بِإِذنِی).

دیگر این که: «کور مادرزاد و کسی که مبتلا به بیماری پیسی بود به اذن من شفا می دادی» (وَ تُبرِئُ الأَکمَهَ وَ الأَبرَصَ بِإِذنِی).

«و نیز مردگان را به اذن من زنده می کردی» (وَ إِذ تُخرِجُ المَوتی بِإِذنِی).

و بالاخره یکی دیگر از مواهب من بر تو این بود که «بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو باز داشتم در آن هنگام که کافران آنها در برابر دلایل روشن تو به پا خاستند و آنها را سحر آشکاری معرفی کردند» (وَ إِذ کفَفتُ بَنِی إِسرائِیلَ عَنکَ إِذ جِئتَهُم بِالبَیناتِ فَقالَ الَّذِینَ کفَرُوا مِنهُم إِن هذا إِلّا سِحرٌ مُبِینٌ) من در برابر این همه هیاهو و دشمنان سرسخت و لجوج تو را حفظ کردم تا دعوت خود را پیش ببری.

قابل توجه این که در این آیه چهار بار کلمه «باذنی» (به فرمان من) تکرار شده است، تا جایی برای غلو و ادعای الوهیت در مورد حضرت مسیح باقی نماند، او بندهای بود سر بر فرمان خدا و هر چه داشت از طریق استمداد از نیروی لایزال الهی بود.

(1) در باره معنی «روح القدس» رجوع کنید به «تفسیر نمونه» جلد اول، ذیل آیه 87 سوره بقره.

تفسیر آیه 4 سوره کهف وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا

تفسیر آیه 4 سوره کهف وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا

و بترساند آنان را که گفتند: خدا فرزندی (برای خود) برگرفته است.

ترجمه انصاريان

 

و [نیز] کسانی را که گفتند: خدا [برای خود] فرزندی گرفته است، [به آتش دوزخ] بیم دهد.


سپس به یکی از انحرافات عمومی مخالفان، اعم از نصاری و یهود و مشرکان، اشاره کرده، می‌گوید: «و (نیز) آنها را که گفتند: خداوند، فرزندی (برای خود) انتخاب کرده است، بیم دهد» (وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً).

هم مسیحیان را به خاطر اعتقاد به این که «مسیح» فرزند خداست، و هم یهود را به خاطر اعتقاد به فرزندی «عزیر» و هم مشرکان را به خاطر این که فرشتگان را دختران خدا می‌پنداشتند هشدار دهد.

تفسیر آیه 101 سوره نحل وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ

تفسیر آیه 101 سوره نحل: وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ.

و هنگامی که آیه‌ای را به آیه دیگر مبدل کنیم [= حکمی را نسخ نماییم‌] - و خدا بهتر می‌داند چه حکمی را نازل کند- آنها می‌گویند: «تو افترا می‌بندی!» اما بیشترشان (حقیقت را) نمی‌دانند!


برگزيده تفسير نمونه

شأن نزول:

ابن عباس می‌گوید: مشرکان بهانه‌جو، هنگامی که آیه‌ای نازل می‌شد و دستور سختی در آن بود و سپس آیه دیگری می‌آمد و دستور آسانتری در آن بود، می‌گفتند: محمّد اصحاب خود را مسخره می‌کند امروز به چیزی دستور می‌دهد و فردا از همان نهی می‌کند، اینها نشان می‌دهد که محمّد همه را از پیش خود می‌گوید نه از ناحیه خدا، در این هنگام آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر:

دروغ رسوا! این آیه ایرادهایی را که مشرکان به آیات الهی می‌گرفتند بیان می‌کند، نخست می‌گوید: «هنگامی که آیه‌ای را به آیه دیگر مبدّل کنیم (حکمی را نسخ نماییم) و خدا بهتر می‌داند چه حکمی را نازل کند، آنها می‌گویند: تو افترا می‌بندی! اما بیشترشان (حقیقت را) نمی‌دانند» (وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ).

آنها نمی‌دانند که قرآن در پی ساختن یک جامعه انسانی است، جامعه‌ای پیشرو با معنویت عالی. با این حال بدیهی است که این نسخه الهی گاهی نیاز به تبدیل و تعویض دارد.

آری! آنها از این حقایق بی‌خبرند و از شرایط نزول قرآن، بی‌اطلاع، و گر نه می‌دانستند «نسخ» پاره‌ای از دستورات و آیات قرآن، یک برنامه دقیق و حساب شده تربیتی است که بدون آن، هدف نهایی و نیل به تکامل تأمین نمی‌شود، و دلیل بر تناقض گویی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و یا افترا بستن به خدا نیست.

تفسیر آیه 91 سوره انعام (وما قَدَرُوا اللَّه حَقَّ قَدْرِه إِذ قالوا ما أنْزَلَ اللَّه)نتیجه استخاره

تفسیر آیه 91 سوره انعام: وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ.

آنها خدا را درست نشناختند که گفتند: «خدا، هیچ چیز بر هیچ انسانی، نفرستاده است!» بگو: «چه کسی کتابی را که موسی آورد، نازل کرد؟! کتابی که برای مردم، نور و هدایت بود؛ امّا شما) آن را بصورت پراکنده قرارمی‌دهید؛ قسمتی را آشکار، و قسمت زیادی را پنهان می‌دارید؛ و مطالبی به شما تعلیم داده شده که نه شما و نه پدرانتان، از آن با خبر نبودید» بگو: «خدا!» سپس آنها را در گفتگوهای لجاجت‌آمیزشان رها کن، تا بازی کنند!


خدانشناسان

از شأن نزول فوق و لحن آیه در می یابیم این آیه در باره یهود است نه مشرکان، از طرفی بعضی معتقدند که این آیه استثنائا در مدینه نازل شده است و به دستور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به تناسب خاصی در وسط این سوره مکی قرار گرفته و این موضوع در قرآن نمونه های فراوانی دارد.

اکنون می پردازیم به تفسیر آیه، نخست می گوید: «آنها خدا را آن چنانکه شایسته است نشناختند زیرا گفتند: خدا هیچ کتابی بر هیچ انسانی نازل نکرده است»؟ (وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدرِهِ إِذ قالُوا ما أَنزَلَ اللّهُ عَلی بَشَرٍ مِن شَیءٍ).

خداوند به پیامبرش دستور می دهد که در جواب آنها «بگو: چه کسی کتابی را که موسی آورد و نور و هدایت برای مردم بود نازل گردانید»! (قُل مَن أَنزَلَ الکتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسی نُوراً وَ هُدیً لِلنّاسِ).

«همان کتابی که آن را به صفحات پراکنده ای تبدیل کرده اید، بعضی را که به سود شماست آشکار می کنید و بسیاری را که به زبان خود می دانید پنهان می دارید» (تَجعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبدُونَها وَ تُخفُونَ کثِیراً). «و در این کتاب آسمانی مطالبی به شما تعلیم داده شده که نه شما و نه پدرانتان از آن باخبر نبودید و بدون تعلیم الهی نمی توانستید باخبر شوید» (وَ عُلِّمتُم ما لَم تَعلَمُوا أَنتُم وَ لا آباؤُکم).

در پایان آیه به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دستور می دهد که «تنها خدا را یاد کن و آنها را در اباطیل و لجاجت و بازیگری خود رها ساز» زیرا آنها جمعیتی هستند که کتاب الهی و آیات او را به بازی گرفته اند (قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرهُم فِی خَوضِهِم یلعَبُونَ).

ادامه نوشته

تفسیر آیه 17 سوره مائده: لقد كفر الَذين قالوا إنّ اللَّه هو المسيح ابن مريم (تفسیر اثنی عشری)

تفسیر آیه 17 سوره مائده (تفسیر اثنی عشری) لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.

آنها که گفتند: «خدا، همان مسیح بن مریم است»، بطور مسلّم کافر شدند؛ بگو: «اگر خدا بخواهد مسیح بن مریم و مادرش و همه کسانی را که روی زمین هستند هلاک کند، چه کسی می‌تواند جلوگیری کند؟ (آری،) حکومت آسمان ها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد از آن خداست؛ هر چه بخواهد، می‌آفریند؛ (حتّی انسانی بدون پدر، مانند مسیح؛) و او، بر هر چیزی تواناست.

ادامه نوشته

تفسیر آیه 156 سوره آل عمران يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا

تفسیر آیه 156 سوره آل عمران يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذَٰلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همانند کافران نباشید که چون برادرانشان به مسافرتی می‌روند، یا در جنگ شرکت می‌کنند (و از دنیا می‌روند و یا کشته می‌شوند)، می‌گویند: «اگر آنها نزد ما بودند، نمی‌مردند و کشته نمی‌شدند»! (شما از این گونه سخنان نگویید،) تا خدا این حسرت را بر دل آنها [= کافران‌] بگذارد. خداوند، زنده می‌کند و می‌میراند؛ (و زندگی و مرگ، به دست اوست؛) و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.


بهره‌برداری منافقان! حادثه احد زمینه را برای سمپاشی دشمنان و منافقان آماده ساخت، به همین دلیل آیات زیادی برای خنثی کردن این سمپاشی ها نازل گردید در این آیه نیز به منظور درهم کوبیدن فعالیتهای تخریبی منافقان و هشدار به مسلمانان، نخست به مؤمنان خطاب کرده، می‌گوید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شما همانند کافران نباشید که هنگامی که برادرانشان (در راه خدا) به مسافرتی می‌روند و یا در صف مجاهدان قرار می‌گیرند و کشته می‌شوند می‌گویند: افسوس اگر نزد ما بودند نمی‌مردند و کشته نمی‌شدند» (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کانُوا غُزًّی لَوْ کانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا).

اگر شما مؤمنان تحت تأثیر سخنان گمراه کننده آنان قرار گیرید و همان حرفها را تکرار کنید طبعا روحیه شما ضعیف گشته و از رفتن به میدان جهاد و سفر در راه خدا خودداری خواهید کرد و آنها به هدف خود نائل می‌شوند، ولی شما این گونه سخنان را نگویید «تا خدا این حسرت را بر دل آنها (کافران) بگذارد» (لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ).

سپس قرآن به سمپاشی آنها سه پاسخ منطقی می‌دهد:

1- مرگ و حیات در هر حال به دست خداست (و مسافرت و یا حضور در میدان جنگ نمی‌تواند مسیر قطعی آن را تغییر دهد) و خداوند زنده می‌کند و می‌میراند و خدا به آنچه انجام می‌دهید بیناست» (وَ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).

تفسیر آیه 118 سوره بقره  وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ

تفسیر آیه 118 سوره بقره

وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَٰلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ ۘ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ.

افراد ناآگاه گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؟! و یا چرا آیه و نشانه‌ای برای خود ما نمی‌آید؟!» پیشینیان آنها نیز، همین گونه سخن می‌گفتند؛ دلها و افکارشان مشابه یکدیگر است؛ ولی ما (به اندازه کافی) آیات و نشانه‌ها را برای اهل یقین (و حقیقت‌جویان) روشن ساخته‌ایم.


بهانه دیگر: چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؟! به تناسب بهانه جویی های یهود، در این آیه سخن از گروه دیگری از بهانه جویان است که ظاهرا همان مشرکان عرب بودند، می‌گوید: «افراد بی‌اطلاع گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؟ و چرا آیه و نشانه‌ای بر خود ما نازل نمی‌شود»؟ (وَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِینا آیَةٌ).

قرآن در پاسخ این ادّعاهای لجوجانه و خودخواهانه می‌گوید: «پیشینیان آنها نیز همین گونه سخنان داشتند، دلها و افکارشان مشابه است، ولی ما آیات و نشانه‌ها را (به مقدار کافی) برای آنها که حقیقت جو و اهل یقین هستند روشن ساختیم» (کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ).

اگر به راستی منظور آنها درک حقیقت و واقعیت است، همین آیات را که بر پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله نازل کردیم نشانه روشنی بر صدق گفتار او است، چه لزومی دارد که بر هر یک یک از افراد مستقیما و مستقلا آیاتی نازل شود؟ و چه معنی دارد که من اصرار کنم باید خدا مستقیما با خود من سخن بگوید؟!

به مناسبت درگذشت محمدعلی کریمخانی - اجرای زنده آمدم ای شاه، پناهم بده

اجرای زنده قطعه معروف «آمدم ای شاه، پناهم بده» با مداحی مرحوم محمدعلی کریمخانی در شبکه یک را مشاهده می‌کنید.

به مناسبت درگذشت محمدعلی کریمخانی - اجرای زنده آمدم ای شاه، پناهم بده

محمدعلی کریمخانی، دیشب در سن ۷۱ سالگی درگذشت.

اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ

اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللأّْواءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الاَعْداءُ...؛[۱][۲][۳]

ترجمه 1 - از یاری رساندن به شما کوتاهی نکرده، فراموشتان نمی‌کنیم، و اگر چنین نبود، سختی‌ها و ناگواری‌ها بر شما نازل می‌شد و دشمنان، نابودتان می‌کردند. 

ترجمه 2 - ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم که اگر جز این بود، دشواری‌ها و مصیبت‌ها بر شما فرود می‌آمد و دشمنان، شما را ریشه کن می‌نمودند.

اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللأّْواءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الاَعْداءُ...


شرح حدیث

حضرت مهدی (علیه‌السّلام) دو توقیع برای شیخ مفید (رحمه الله) صادر فرموده‌اند. در توقیع اول، حضرت به شیعیان خود این بشارت را می‌دهد که شما، دائماً، تحت نظر و مراعات ما هستید و هرگز فراموش نمی‌شوید؛ از این رو، از خطر دشمنان در امانید. شیعه به سبب ظلم ستیزی و پیروی از حق و حقیقت، دائماً، مورد تعرّض حُکّام جور و معاندان و مخالفان بوده است؛ لذا، به کسی نیاز دارد که در سختی‌ها و گرفتاری‌ها او را یاری کند و از نابودی نجاتش دهد. در این توقیع، حضرت (عج) این بشارت را به شیعه می‌دهد که با وجود غایب بودنم، شما را حمایت می‌کنم و هرگز نمی‌گذارم نقشه ی دشمنان حق و حقیقت به ثمر نشیند و مذهب شیعه و شیعیان نابود شوند. گره‌گشایی‌هایی که حضرت در طول دوران امامت خویش انجام داده، نمونه‌هایی رسا برای صحت وعده حضرت است.

پانویس

۱. طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، ج۲، ص۳۲۳.

۲. راوندی، هبة الله بن حسین، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۹۰۳.

۳. علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۷۵، ح۷.

راه تو بهر روش که پویند خوشست  وصل تو بهر جهت که جویند خوشست

راه تو بهر رَوِش که پویند خوشست

وصل تو بهر جهت که جویند خوشست

روی تو بهر دیده که بینند نکوست

نام تو بهر زبان که گویند خوشست

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی  چندین سخن نغز که گفتی و شنودی

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی

چندین سخن نغز که گفتی و شنودی

ور باد نبودی که سرِ زلف ربودی

رخسارهٔ معشوق به عاشق که نمودی

شهاب الدین سهروردی

گر زلف پریشانت در دست صبا افتد  هرجا که دلی باشد در دام بلا افتد

گر زلف پریشانت در دست صبا افتد

هرجا که دلی باشد در دام بلا افتد

ما کشتی صبرخود در بحر غم افکندیم

تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد

هرکس به تمنّائی فال از رُخ او گیرند

بر تخته فیمروزی تا قرعه کِرا افتد

گر زلف سیاهت را من مشک ختا گفتم

در تاب مشو جانا در گفته خطا افتد

آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را

کو را نظری روزی بر حال گدا افتد

آن باده که دلها را از غم دهد آزادی

پر خون جگر گردد چون دور بما افتد

احوال دل حافظ از دست غم هجران

چون عاشق سرگردان کز دوست جدا افتد

تفسیر آیه 15 سوره یس (قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَنُ)

تفسیر آیه 15 سوره یس قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ

[اهل شهر] گفتند: شما جز بشرهایی مانند ما نیستید و [خدای] رحمان هیچ چیزی نازل نکرده است، شما فقط دروغ می گویید.


برگزیده تفسیر نمونه

اکنون ببینیم آن قوم گمراه در مقابل دعوت رسولان چه واکنشی نشان دادند، قرآن می‌گوید: همان بهانه‌ای را که بسیاری از کافران سرکش در برابر پیامبران الهی پیش کشیدند مطرح نمودند «آنان (در جواب) گفتند: شما بشری همانند ما نیستید و خداوند رحمان چیزی نازل نکرده، شما فقط دروغ می‌گویید»! (قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ).

اگر بنا بود فرستاده‌ای از طرف خدا بیاید باید فرشته مقربی باشد نه انسانی همچون ما، و همین را دلیل برای تکذیب رسولان و انکار نزول فرمان الهی پنداشتند.

تفسیر آیه 15 سوره صافات وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

تفسیر آیه 15 سوره صافات وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

وَ قالُوا إِن‌ هذا إِلاّ سِحرٌ مُبِين‌ٌ «15»

تفسیر اطیب البیان

و گفتند ‌اينکه‌ كفار و مشركين‌ نيست‌ ‌اينکه‌ مگر سحر آشكار.

وَ قالُوا إِن‌ هذا مشار اليه‌ ‌هذا‌ همان‌ ‌آيه‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود وَ إِذا رَأَوا آيَةً يَستَسخِرُون‌َ ‌يعني‌ ‌هر‌ معجزه‌ ‌که‌ مشاهده‌ ميكردند حمل‌ بسحر ميكردند چنانچه‌ دأب‌ قوم‌ انبياء سلف‌ ‌هم‌ همين‌ بوده‌ ‌که‌ ‌هر‌ چه‌ معجزه‌ ‌از‌ انبياء مشاهده‌ ميكردند حمل‌ بسحر ميكردند و سر ‌اينکه‌ مطلب‌ اينست‌ ‌که‌ چون‌ معجزات‌ انبياء ‌را‌ نميتوانستند مثل‌ ‌او‌ بياورند و عاجز بودند چنانچه‌ تعبير بمعجزه‌ ‌براي‌ اينست‌ ‌که‌ ‌از‌ قدرت‌ بشر خارج‌ ‌است‌ و زير بار ايمان‌ ‌هم‌ نمي‌رفتند ‌براي‌ همان‌ قساوت‌ قلب‌ و سياهي‌ دل‌ و كبر و نخوت‌ و هواي‌ نفس‌ و حب‌ دنيا و جاه‌ و مال‌ ناچار حمل‌ بسحر مي كردند

چنانچه‌ ابتداء اعتراض‌ كردند بحضرت‌ رسالت‌ قالُوا لَو لا أُوتِي‌َ مِثل‌َ ما أُوتِي‌َ مُوسي‌ أَ وَ لَم‌ يَكفُرُوا بِما أُوتِي‌َ مُوسي‌ مِن‌ قَبل‌ُ قالُوا سِحران‌ِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنّا بِكُل‌ٍّ كافِرُون‌َ قصص‌ آيه 48 ‌که‌ تمام‌ انبياء ‌را‌ تكذيب‌ كردند و تمام‌ معجزات‌ ‌را‌ حمل‌ ‌به‌ سحر آنهم‌ سحر آشكار.

إِلّا سِحرٌ مُبِين‌ٌ و حال‌ آنكه‌ سحر ‌با‌ معجزه‌ پهلو نزد سحر تمويه‌ ‌است‌ و بزبان‌ فارسي‌ چشم‌ بنديست‌ و حقيقت‌ ندارد بفاصله كمي‌ ‌از‌ ‌بين‌ ميرود لذا سحره‌ بفوريت‌ ‌تا‌ رسوا نشده‌ دستگاه‌ ‌را‌ برميچينند مثل‌ گوساله سامري‌ ‌که‌ مي‌‌-‌ فرمايد وَ لَمّا سُقِطَ فِي‌ أَيدِيهِم‌ وَ رَأَوا أَنَّهُم‌ قَد ضَلُّوا‌-‌ الايه‌ اعراف‌ آيه 148 ولي‌ معجزه‌ حقيقت‌ دارد و ثابت‌ و محقق‌ ‌است‌ مثل‌ عصاي‌ موسي‌ ‌که‌ بلعيد سحر سحره فرعون‌ ‌را‌ و ساير معجزات‌ ‌او‌ و ‌هم‌ چنين‌ زنده‌ كرد عيسي‌ مردگان‌ ‌را‌ و شفاء دادن‌ كورها ‌را‌ و همچنين‌ قرآن‌ مجيد ‌که‌ ‌تا‌ دامنه قيامت‌ باقيست‌ و ساير معجزات‌ انبياء.

یادداشت پروفسور سیدحسن امین در پی درگذشت دکتر احمد مهدوی دامغانی

این یادداشت را پروفسور سیدحسن امین به مناسبت پرواز دوست صمیمی پیشکسوت خود، استاد بزرگ ادب پارسی و تازی و اسلام‌شناس باورمند، دکتر احمد مهدوی دامغانی در ۹۶ سالگی در دیار غربت ( آمریکا)، برای رسانه بین المللی ایرانگرد نوشته است.

یادداشت پروفسور سیدحسن امین در پی درگذشت دکتر احمد مهدوی دامغانی

استاد مهدوی دامغانی متولد ۱۳۰۵ مشهد، دانشمندی برجسته و ادیبی بزرگ و عربی‌دانی کم‌مانند بود. سال‌ها در کسوت استاد دانشگاه تهران به تربیت دانشجویان دکتری اهتمام داشت و بعد از مهاجرت به ایالات متحده، در دانشگاه هاروارد افاضه می‌فرمود. مقالات بسیار در مجلات فارسی چاپ خارج از ایران می‌نوشت و یک‌چند هم مجله ادبی گلستان را مدیریت می‌فرمود. اگرچه افادات علمی و ادبی‌اش اجتهادی بود اما پرخواننده‌ترین نوشته هایش خاطرات دور و درازش از رجال عصر پهلوی بود.

احتجاجات قلمی و ادبی من با او از مجله ایرانشناسی به مدیریت دکتر جلال متینی شروع شد و‌ به فصلنامه ‌ره‌آورد به مدیریت حسن شهباز کشیده شد. با هم مکاتبات مفصل داشتیم که عین نامه‌های دست‌نویس او را به عنوان یادگار‌های ارزنده و سند افتخار نگهداری کرده‌ام.

بعد ها که من به ایران آمدم و‌مجله حافظ را منتشر می کردم، از او چندین مقاله را که خود از آمریکا به من به ایران می فرستاد، منتشرکردم.

احمد مهدوی دامغانی و برادرش دکتر محمود مهدوی پسران آیت الله شیخ محمد کاظم دامغانی از علما و مدرسان حوزه علمیه مشهد و از خویشاوندان دکتر مهدی محقق بودند. او تحصیلات منظم حوزوی داشت، در تهران از طلاب مدرسه سپهسالار قدیم بود که در آن عهد فیلسوف آقا میرزا مهدی اشتیانی قاضی دیوان عالی کشور مدرس آن مدرسه بود و در نسل بعد، پدر من سید علینقی امین و آقا مهدی حایری یزدی در آنجا تدریس می کردند.

مهدوی دامغانی، در تهران سردفتر اسناد رسمی و سرانجام رئیس کانون سردفتران شد‌. همین سمت و بویژه تنظیم اسناد رسمی برای بعضی از مغضوبان و مبغوضان سیاسی و دینی، پس از انقلاب ۱۳۵۷ اسباب زحمت او شد و‌ در آن غوغای عام، او نیز مدتی به زندان اوین افتاد و‌‌ پس از رهایی از زندان اول به اسپانیا و بعد به آمریکا رفت و در پنسلوانیا سامن شد و سرانجام در دانشگاه معتبر هاوارد به تدریس پرداخت.

استاد مهدوی دامغانی به رغم اقامت ممتد در امریکا، اعتقادات مذهبی اش را دست نخورده حفظ کرد. صد البته که به دین اسلام و مذهب تشیع «اعتقاد» داشت، اما «عقده» نداشت؛ بر اصول دین و فروع مذهب و انجام واجبات و مستحبات، ثابت‌ و استوار مانده بود، ولی نسبت به کسانی که در قبول این اعتقادات یا انجام این مناسک با او همراه نبودند، دشمنی و کینه در دل و زبان نشان نمی داد. حب اهل بیت  و به اختصاص امام علی، امام حسین و حضرت رضا در سینه بی کرده اش موج‌می زد.

یادداشت دوستی در حق دکتر احمد مهدوی دامغانی

“مهدوی دامغانی تلفیق و تلائمی بود از عشق سوزان به اهل بیت (ع) و مهری ژرف به ایران و فرهنگ ایران. او هر که را دوستدار اهل بیت(ع) و خادم ایران می‌دانست – بدون توجه به مرام و مسلک سیاسی‌اش- حرمت می‌گذاشت و دوست داشت. معیار احمد مهدوی دامغانی این بود ولاغیر. نقطهٔ کانونی شخصیت او  حبّ اهل بیت(ع) و عشق به ایران بود؛ «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم».بر این منهج فاش می‌گفت و از گفتهٔ خود دلشاد بود و از ملامت ملامتگران خوفی نداشت.  ”

استاد احمد مهدوی دامغانی در غربت غرب درگذشت. دیگر غریب افتاده بود و همهٔ استادانش، همتایانش، دوستانش و حتی بسیاری از شاگردانش که به همه عشق می‌ورزید، از دنیا رفته بودند.

از ویژگی‌های این استاد ادب، یکی اخلاص عجیب او به امام حسین به همان شیوه و سنت شیعیان مخلص و مومن قدیم بود. با همین دیدگاه مخلصانه، وصیت‌نامهٔ مفصلی نوشته و در آن بی پیرایه برای ظرایف کفن و دفن خود، چنین وصیت کرده بود:

«بر روی چشم‌هایم و لبانم از تربت مقدس حضرت ابی‌عبدالله الحسین صلوات‌الله علیه که در لای قرآن کوچک جیبی (رویهٔ داخلی آن) جلد چرمی قرمزی که در “اوین” همراهم بود، به‌ترتیبی که مقرر است… بگذارند».

این وصیت ها مایه از اعتقاد راستین و ایمان پاک و بی غل و غش قلبی مهدوی دامغانی می گرفت و نه تظاهر و ریا و مردم فریبی. برای ایام عاشورا هم که در غربت غربیه سخنرانی می کرد، به دلیل همین رویکردهای بسیار سنتی، در معرض نقد روشنفکران دینی بود چه رسد به غرب نشینان لاییک، در احتجاجی که در مجله ره آورد در حیات حسن شهباز با نادر نادرپور کرد، نادر پور با خشم و نفرت، حریم حرمتش را شکست و‌ کار را به فحاشی و بی ادبی رساند. من به حمایت او برخاستم که خود نزدیک چهل مقاله در ره آورد نوشته بودم و تصریح کردم که نادرپور اگرچه شاعر خوبی است، تحصیلات منظم و تربیت آکادمیک برای ورود به بحث و نقد و نظر عالمانه ندارد.

مهدوی دامغانی در مکاتبات به سنت قدما برای همه مخاطبان القاب و عناوین می گذاشت و مثل مرحوم جمال زاده در می‌نوشت و دلتنگی اش را از راه مکاتبات که نصف ملاقات است، جبران می‌فرمود.

همواره یاد و خاطره استاد احمد مهدوی دامغانی ارجمند را گرامی می‌داریم.

سیدحسن امین

۲۸ خرداد ۱۴۰۱

تفسیر آیه 49 سوره اسراء وقالُوا أإِذا كُنّا عِظامًا ورُفاتًا أَإِنَا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جديداً

تفسیر آیه 49 سوره اسراء وقالُوا أإِذا كُنّا عِظامًا ورُفاتًا أَإِنَا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جديداً

و گفتند: «آیا هنگامی که ما، استخوان های پوسیده و پراکنده‌ای شدیم، دگر بار آفرینش تازه‌ای خواهیم یافت»؟!

وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً (49) قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً (50) أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْ وَ يَقُولُونَ مَتى‌ هُوَ قُلْ عَسى‌ أَنْ يَكُونَ قَرِيباً (51) يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً (52)

ترجمه‌

و گفتند آيا چون گشتيم استخوان ها و ذرات پراكنده آيا ما هر آينه برانگيخته شدگانيم آفريده نوينى‌ بگو بوده باشيد سنگها يا آهن‌ يا مخلوقى از آنچه بزرگ آيد در سينه‌هاى شما پس زود باشد بگويند كيست كه عود مي دهد ما را بگو آنكس كه پديد آورد شما را اوّل بار پس زود باشد بجنبانند بسوى تو سرهاشان را و گويند چه زمانى خواهد بود آن بگو شايد كه بوده باشد نزديك‌ روز كه ميخواند شما را پس اجابت ميكنيد بستايش او و گمان ميبريد كه درنگ نكرده‌ايد مگر اندكى.

تفسير روان جاوید

كسانيكه منكر معاد شدند دليلى بر مدّعاى خودشان اقامه ننمودند جز استبعاد كه گفتند آيا وقتى ما مرديم و گوشت بدن ما خاك شد و از ما جز استخوانى باقى نماند و اجزاء خاك شده بدن ما پراكنده و متفرّق شد و يا غبار گرديد آيا ممكن است ما دو مرتبه برانگيخته و مبعوث شويم از قبورمان با آنكه مخلوق جديد و آفريده نو پديدى باشيم لذا پيغمبر اكرم مأمور شد كه اوّلا در جواب بفرمايد اگر ميتوانيد سنگ يا آهن شويد يا آفريده ديگرى از اشيائى كه در ضمير و اعتقاد شما بزرگ و سخت‌تر از سنگ و آهن است هر چه باشيد و بشويد در قيامت مبعوث خواهيد شد و براى اختصار و مبالغه در الزام جواب شرط حذف و كلام بصورت امر آورده شده و چون اين جواب موجب مزيد استبعاد آنها خواهد شد ناچار ميگويند كه ميتواند چنين كارى كند آنوقت راه جوابى كه رفع استبعاد آنها را نمايد براى تو باز ميشود و بدون درنگ بگو آنكس كه خلق كرد و پديد آورد شما را روز اول چون هر كس ميداند بنى آدم از اجزاء متفرقه و عناصر مختلفه خلق و پديدار شده‌اند و هر كس يكبار مركّبى را ايجاد و مصنوعى را اختراع نمود بار دوّم از براى او آسان‌تر است و باين تذكّر استبعاد آنها رفع خواهد شد و در اينحال آن بيچارگان از عجز و ناچارى در جواب متوسل باستهزاء و استخفاف شوند و بجانب تو سرهاشان را بجنبانند و بگويند پس اين بعث كى ميشود و تو در مقابل آنها بگو شايد نزديك باشد چون عمر دنيا در برابر آخرت هر چه باشد كوتاه است يا هر آينده محقّق الوقوعى نزديك است و نغض حركت دادن سر ببالا و پائين است و بعضى او خلقا ممّا يكبر فى صدور كم را اشاره بمرگ گرفته‌اند چون هيچ چيز در دل مردم بزرگتر از مرگ نيست و در روايت قمّى ره از امام باقر (ع) به اين معنى تصريح شده و بنابراين مراد آنست كه اگر فرضا شما بصورت مرگ در آئيد و عين آن شويد خداوند قادر است كه مرگ را زنده كند و ممات را حيات بخشد و اين كمال مبالغه در قدرت است و بنظر حقير محتمل است اين جمله اشاره باشد بشبهه آكل و مأكول يعنى اگر شما بميريد و جزء بدن ديگران شويد كه در اين صورت اعاده همه با اجزائشان بزرگ و ممتنع است در نظر شما باز خداوند قادر است همه را با اجسادشان زنده و محشور فرمايد چون واضح است كه استبعاد در اين صورت بيشتر و شبهه بزرگتر است در دلها از اعاده سنگ و آهن و هرچه سخت‌تر باشد از آن دو و كيفيت احياء موتى و رفع اين شبهه و ساير شبهات معاد جسمانى از مراجعه بسوره بقره ذيل آيه فقلنا اضربوه ببعضها كذالك يحيى اللّه الموتى تحت عنوان تبيين سماوى واضح و آشكار خواهد شد انشاء اللّه تعالى و روز قيامت روزى است كه خداوند بندگان خود را ميخواند و آنها فورا اجابت مي نمايند در حاليكه مشغولند بحمد خداوند بر كمال قدرتش و اين خواندن در نفخه دوّم اسرافيل است و اجابت در قيام آنها است از قبور و حمد بنا بر روايت جوامع بگفتن سبحانك اللهم و بحمدك است و بعضى گفته‌اند حمد اقرار آنها است بآنكه خداوند مستحقّ ستايش است بر نعم او چون معارف در آنروز ضرورى است و بنابراين هر سه معنى يعنى خواندن و اجابت نمودن و حمد كردن، عملى و حالى است و همه گمان ميكنند كه درنگ نكردند در دنيا و برزخ مگر كمى چون عمر دنيا بالنسبه بآخرت كم است و يكروز آخرت بقدر تمام مدت دنيا است و بعضى گفته‌اند در اين آيه خطاب باهل ايمان شده چون آنها حمد خدا را بجا ميآورند و در برزخ متنعم ميباشند و اهل تنعم و تعيش زمان طويل را قصير مى‌پندارند و اللّه اعلم.

تفسیر آیه 5 سوره فرقان وقالُوا أساطيرُ الْأوَلينَ اكْتَتَبَها فهيَ تُمْلَى عليه بُكْرَةً وأصيلًا

تفسیر آیه 5 سوره فرقان

وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى‌ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا (5)

و (كفّار) گفتند: (قرآن) افسانه‌هاى پيشينيان است كه او براى خود نسخه‌اى نوشته و هر صبح و شام بر او ديكته مى‌شود.

قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحِيماً (6)

بگو: (اين قرآن را) كسى فرستاد كه اسرار را در آسمان‌ها و زمين مى‌داند، قطعاً او آمرزنده و مهربان است.


تفسير نور آقاي قرائتي

نکته ها

كفّار، هم به محتواى قرآن اشكال مى‌كردند كه نوآورى ندارد، بلكه افسانه‌هاى قديمى است، «أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ» و هم شخص پيامبر را زير سؤال مى‌بردند كه رونويسى كرده است، «اكْتَتَبَها» و هم يارانى خيالى براى پيامبر در نظر مى‌گرفتند، «تُمْلى‌ عَلَيْهِ».

مراد از نوشتن اساطير، يا اين است كه آنها معتقد بودند كسانى براى آن حضرت مى‌نوشتند ويا مى‌گفتند: پيامبر سواد دارد وامّى بودن او را نفى مى‌كردند.

در اين آيه آمده است: «يَعْلَمُ السِّرَّ»، ولى علم خداوند به ظاهر را نفرموده است. آرى كسى كه اسرار و حقايق پنهان را مى‌داند، آگاهى او بر حقايق آشكار مسلّم است.

پیام ها

1- در بيان مطالب مخالفان، امانت را مراعات كنيد. «قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ»

2- به ياوه‌گويان پاسخ دهيد. «قُلْ»

3- قرآن، از سرچشمه‌ى علم بى‌نهايت است، نه افسانه. «أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ»

4- قرآن ساخته دست بشر نيست، بلكه فرستاده‌ى كسى است كه به تمام اسرار عالم علم دارد. أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ ...

5- قرآن حاوى دستوراتى اسرارآميز است. أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ ...

6- علم خداوند نسبت به حقايق پنهان و آشكار، يكسان است. «يَعْلَمُ السِّرَّ»

7- در آسمان‌ها اسرارى است كه دست بشر به آن نمى‌رسد. «السِّرَّ فِي السَّماواتِ»

8- راه توبه حتّى براى كفّارى كه قرآن را افسانه و پيامبر را دروغ‌پرداز مى‌خوانند، باز است. «إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحِيماً»

9- بخشش تنها كافى نيست، لطف و رحمت نيز لازم است. «غَفُوراً رَحِيماً»

تفسیر آیه 4 سوره ص (وعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وقال الْكافِرُونَ هَذا ساحِرٌ كذّاب)

تفسیر آیه 4 سوره ص وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ

و (مشرکان مکّه) تعجب کردند که رسولی از همان نژاد عرب برای تذکر و پند آنان آمد، و آن کافران گفتند: او ساحری دروغگوست.


برگزیده تفسیر نمونه

آیا به جای این همه خدا، یک خدا را بپذیریم؟! افراد مغرور و خودخواه هم نفوذ ناپذیرند و هم «مطلق گرا» چیزی را جز آنچه با افکار محدود و ناقصشان درک کرده‌اند به رسمیت نمی‌شناسند.

لذا هنگامی که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله پرچم توحید را در مکّه برافراشت و بر ضد بتهای کوچک و بزرگ که عدد آنها بالغ بر 360 بت می‌شد قیام کرد.


أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ (5)

آیا [محمّد] معبودان [گوناگون] را معبودی یگانه قرار داده است؟ به راستی [که منحصر کردن معبودان در یک معبود] چیزی بسیار شگفت است.

وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ (6)

سران و اشرافشان روان شدند [و فریاد برداشتند] که بروید و بر پرستش و نگهداری معبودانتان ایستادگی کنید زیرا از این دعوت [به سوی خدای یگانه] ریاست و آقایی بر اراده شده است

مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ (7)

ما این [پرستش معبود یگانه] را در آخرین آیین [که پدرانمان بر آن بودند] نشنیده‌‌‌‌ایم؛ این جز دروغی ساخته شده نیست.

* تمامي اين ادعاها را خداوند در آيه 8 ردّ كرده و مورد نقد قرار مي دهد:

أَأُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ (8)

آیا از میان ما [که دارای ثروت فراوان و مقام و قدرتیم] قرآن، فقط بر او [که فقیری یتیم بیش نیست] نازل شده است؟! [نه، قرآن دروغی ساخته شده نیست] بلکه اینان درباره قرآن من در شک هستند، بلکه هنوز عذاب را نچشیده‌‌‌اند [تا از بیماری شک درآیند و به حقّانیّت آن اقرار کنند و زبان از گستاخی و جسارت ببندند]

تفسیر آیه 11 و 12 سوره بقره (وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا)

تفسیر آیه 11 و 12 سوره بقره

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿١١﴾

چون به آنان گویند: در زمین فساد نکنید، می گویند: فقط ما اصلاح گریم! 

أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿١٢﴾

آگاه باشید! یقیناً خود آنان فسادگرند، ولی درک نمی کنند.


سپس به ویژگی های آنها اشاره می‌کند که نخستین آنها داعیه اصلاح طلبی است در حالی که مفسد واقعی همانها هستند: «هنگامی که به آنها گفته شود در روی زمین فساد نکنید می‌گویند: ما فقط اصلاح‌کننده‌ایم»! (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ). ما برنامه‌ای جز اصلاح در تمام زندگی خود نداشته‌ایم و نداریم!

قرآن اضافه می‌کند: «بدانید اینها همان مفسدانند و برنامه‌ای جز فساد ندارند ولی خودشان هم نمی‌فهمند»! (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ). بلکه اصرار و پافشاری آنها در راه نفاق و خو گرفتن با این برنامه‌های زشت و ننگین سبب شده که تدریجا گمان کنند این برنامه‌ها مفید و سازنده و اصلاح طلبانه است.

درگذشت شادروان استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی

درگذشت شادروان استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی ضایعه‌ای بزرگ است. ايشان از آخرین افراد نسل دانشمندانی بود که روزگار ما سخت به وجود آنان نیازمند است و متأسفانه کمتر شاهد بروز و ظهور آنان هستیم. نخستین بار با نام استاد احمد مهدوی دامغانی در دائرة المعارف بزرگ اسلامی شاید حدود سی و سه چهار سال پیش از طریق آشنایی با تصحیح کتاب کشف الحقائق عزیز نسفی آشنا شدم؛ تصحیحی خوب و با مقدمه‌ای مفید. بعد از آن از طریق استادم مرحوم محقق طباطبایی زمینه آشنایی من با استاد مهدوی بیشتر شد و آن هم از طریق آشنایی با تصحیح کتاب المجدی تألیف ابن الصوفی العمری بود که با همت محقق طباطبایی و با کوشش استاد مهدوی دامغانی با مقدمه‌ای به فارسی و مفصل منتشر شد.

درگذشت شادروان استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی

تصحیح کتابی در نسب آن هم در پایه کتاب المجدی که از اصول کتب انساب است البته کار آسانی نیست و به دلیل مشکلات نسخه‌ای آن نیازمند تلاش بسیار است.

ادامه نوشته

تفسیر آیه 249 سوره بقره (فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ)

تفسیر آیه 249 سوره بقره

فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ.

ترجمه آيت الله مكارم شيرازي

و هنگامی که طالوت (به فرماندهی لشکر بنی اسرائیل منصوب شد، و) سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: «خداوند، شما را به وسیله یک نهر آب، آزمایش می‌کند؛ آنها (که به هنگام تشنگی،) از آن بنوشند، از من نیستند؛ و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نخورند، از من هستند» جز عده کمی، همگی از آن آب نوشیدند. سپس هنگامی که او، و افرادی که با او ایمان آورده بودند، (و از بوته آزمایش، سالم به‌در آمدند،) از آن نهر گذشتند، (از کمی نفرات خود، ناراحت شدند؛ و عده‌ای) گفتند: «امروز، ما توانایی مقابله با (*جالوت*) و سپاهیان او را نداریم.» اما آنها که می‌دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز، ایمان داشتند) گفتند: «چه بسیار گروه‌های کوچکی که به فرمان خدا، بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند»! و خداوند، با صابران و استقامت‌کنندگان) است.

ترجمه انصاريان

پس زمانی که طالوت با سپاهیان [برای جنگ با دشمن از شهر] بیرون رفت، گفت: بی تردید خدا شما را به وسیله نهر آبی آزمایش می کند؛ پس هر که [به هنگام تشنگی] از آن [سیر] بنوشد، از من نیست و هر که از آن نخورد، از من است، مگر کسی که با دستش کفی آب برگیرد [که او نه از من است و نه مردود از سپاه]. پس جز اندکی از آنان همگی از آن نوشیدند. و زمانی که او و کسانی که با او ایمان آورده بودند از نهر گذشتند، [گروهی از آنان] گفتند: ما را امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهیانش نیست. ولی کسانی که یقین داشتند که دیدارکننده خدایند، گفتند: چه بسا گروه اندکی که به توفیق خدا بر گروه بسیاری پیروز شدند، و خدا باشکیبایان است.

بررسی لغات آیه:

جنود: لشكرها. مفرد آن جند است.

نهر: (بر وزن قمر و فقر) به معنى رودخانه يا آب جارى است (قاموس قرآن).

يطعمه: طعم به معنى خوردن، چشيدن و مزه آمده مراد از آن معناى دوم است.

اغترف: غرف و اغتراف به معنى برداشتن، غرفه به معنى: برداشته شده است.

جالوت: نام فرمانده لشكريانى است كه با بنى اسرائيل مى جنگيدند.

فئه: گروه. دسته.


سر انجام به رهبری و فرماندهی طالوت تن در دادند و او لشگرهای فراوانی را بسیج کرد و به راه افتاد، و در اینجا بود که بنی اسرائیل در برابر آزمون عجیبی قرار گرفتند بهتر است این سخن را از زبان قرآن بشنویم، می‌فرماید:

«هنگامی که طالوت (به فرماندهی لشگر بنی‌اسرائیل منصوب شد سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را با یک نهر آب امتحان می‌کند، آنها که از آن بنوشند از من نیستند و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نچشند از منند» (فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ).

در اینجا لشگریان طالوت در برابر آزمون بزرگی قرار گرفتند، و آن مسأله مقاومت شدید در برابر تشنگی، و چنین آزمونی برای این لشگر - مخصوصا با سابقه بدی که بنی اسرائیل در بعضی جنگ ها داشتند - ضرورت داشت.

ولی اکثریت آنها از بوته این امتحان سالم بیرون نیامدند، چنانکه قرآن می‌گوید: «آنان همگی - جز عده کمی از آنها، از آن آب نوشیدند» (فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ).

سپس می‌افزاید: «هنگامی که او (طالوت) و افرادی که به وی ایمان آورده بودند (و از بوته آزمایش سالم به در آمدند) از آن نهر گذشتند، گفتند: امروز ما (با این جمعیت اندک) توانایی مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم» (فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ).

و در ادامه می‌فرماید: «آنها که می‌دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به رستاخیز و وعده‌های الهی ایمان داشتند) گفتند: چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان خدا بر گروه های عظیمی پیروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت کنندگان) همراه است» (قالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ).

تفسیر آیه 247 سوره بقره (وقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكا)

تفسیر آیه 247 سوره بقره وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

ترجمه مكارم شيرازی‌

و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند (*طالوت*) را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و (از لیاقت افراد برای منصب‌ها) آگاه است»

ترجمه الهی‌ قمشه ای‌

پیغمبرشان به آنها گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما برانگیخت. گفتند که از کجا او را بر ما بزرگی و شاهی رواست در صورتی که ما به پادشاهی شایسته‌تر از اوییم و او را مال فراوان نیست. رسول گفت: خداوند او را برگزیده و در دانش و توانایی و قوت جسم فزونی بخشیده، و خدا ملک خود را به هر که خواهد بخشد، که خدا به حقیقت توانگر و داناست.

ترجمه فولادوند

و پيامبرشان به آنان گفت: «در حقيقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است.» گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال، گشايشى داده نشده است؟» پيامبرشان گفت: «در حقيقت، خدا او را بر شما برترى داده، و او را در دانش و [نيروى‌] بدنى بر شما برترى بخشيده است، و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‌دهد، و خدا گشايشگر داناست»

ترجمه انصاريان

و پیامبرشان به آنان گفت: بی تردید خدا طالوت را برای شما به زمامداری برانگیخت. گفتند: [شگفتا!] چگونه او را بر ما حکومت باشد و حال آنکه ما به فرمانروایی از او سزاوارتریم، و به او وسعت و فراخی مالی داده نشده [پس ما کجا و زمامداری انسانی تهیدست کجا!؟] [پیامبرشان] گفت: خدا او را بر شما برگزیده و وی را در دانش و نیروی جسمی فزونی داده؛ و خدا زمامداریش را به هر کس که بخواهد عطا می کند؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.


در هر صورت پیامبرشان، طبق وظیفه‌ای که داشت به درخواست آنها پاسخ گفت، و طالوت را به فرمان خدا برای زمامداری آنان برگزید «و به آنها گفت: خداوند طالوت را برای زمامداری شما برانگیخته است» (وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً).

از تعبیر ملکا چنین برمی‌آید که طالوت، تنها فرمانده لشگر نبود بلکه زمامدار کشور هم بود. از اینجا مخالفت شروع شد، گروهی گفتند: «چگونه او بر ما حکومت

داشته باشد با این که ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد» (قالُوا أَنَّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ).

در واقع آنها به انتخاب خداوند اعتراض کردند- طالوت جوانی از یک قبیله گمنام بنی اسرائیل و از نظر مالی یک کشاورز ساده بود- ولی قرآن پاسخ دندانشکنی را که آن پیامبر به گمراهان بنی اسرائیل داد چنین بازگو می‌کند «گفت:

خداوند او را بر شما برگزیده و علم و (قدرت) جسم او را وسعت بخشیده» (إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ).

نخست: این که این گزینش خداوند حکیم است و دوم این که شما سخت در اشتباهید و شرایط اساسی رهبری را فراموش کرده‌اید، نسب عالی و ثروت، هیچ امتیازی برای رهبری نیست.

سپس می‌افزاید: «خداوند ملک خود را به هر کس بخواهد می‌بخشد و خداوند (احسانش) وسیع و گسترده و دانا (به لیاقت و شایستگی افراد) است» (وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ).

این جمله ممکن است اشاره به شرط سومی برای رهبری باشد و آن فراهم شدن امکانات و وسایل مختلف از سوی خداست.

تفسیر آیه 8 سوره ص (أَأُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي)

تفسیر آیه 8 سوره ص (أَأُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ)

آیا از میان ما [که دارای ثروت فراوان و مقام و قدرتیم] قرآن، فقط بر او [که فقیری یتیم بیش نیست] نازل شده است؟! [نه، قرآن دروغی ساخته شده نیست] بلکه اینان درباره قرآن من در شک هستند، بلکه هنوز عذاب را نچشیده‌اند [تا از بیماری شک درآیند و به حقّانیّت آن اقرار کنند و زبان از گستاخی و جسارت ببندند]


برگزيده تفسیر نمونه

در آیات گذشته سخن از موضع گیری منفی مخالفان در برابر خط توحید و رسالت پیامبر اسلام بود، در اینجا نیز این سخن ادامه دارد.

مشرکان مکه هنگامی که منافع نامشروع خود را در خطر دیدند، و آتش کینه و حسد در دل آنها شعله‌ور شد، برای اغفال مردم و قانع کردن خویش در مورد مخالفت با پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله، به منطق‌های سست گوناگونی دست می‌زدند، از جمله از روی تعجب و انکار می‌گفتند: «آیا از میان همه ما قرآن تنها بر او [محمّد] نازل شده»؟! (أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنا).

از میان این همه پیرمردان پرسن و سال، این همه پولداران ثروتمند و سرشناس آیا کسی پیدا نشد که خدا قرآنش را بر او نازل کند، جز محمّد یتیم تهیدست؟! قرآن در دنباله آیه می‌فرماید درد آنها چیز دیگری است، «آنها در حقیقت در اصل وحی من تردید دارند» (بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی).

ایراد به شخص محمد (صلّی اللّه علیه وآله) بهانه‌ای بیش نیست، بلکه سر چشمه آن هوی و هوس ها و حب دنیا و حسادتهاست.

و سر انجام آنها را با این جمله تهدید می‌کند: «آنان هنوز عذاب مرا نچشیده‌اند» (بَلْ لَمَّا یَذُوقُوا عَذابِ). که این گونه جسورانه در برابر فرستاده خدا ایستاده‌اند، و با این سخنان واهی به جنگ در برابر وحی الهی برخاسته‌اند.

تفسیر آیه 10 سوره عنكبوت (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّه)

تفسیر آیه 10 سوره عنكبوت

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ

و بعضی مردم (از راه نفاق) می‌گویند: ما به خدا ایمان آوردیم، و چون رنج و آزاری در راه خدا ببینند فتنه و عذاب خلق را با عذاب خدا برابر شمرند (یعنی همان‌قدر که ترس عذاب خدا آنها را از کفر به ایمان می‌خواند ترس عذاب مردم هم از ایمان به کفر می‌کشد) و هر گاه ظفر و نصرتی از جانب خدایت (به مؤمنان) رسید (آن منافقان) گویند: ما هم با شما (و هم آیین شما) بودیم. آیا خدا بر آنچه در دل های خلایق است داناتر نیست؟


در پیروزی ها شریکند اما در مشکلات نه! از آنجا که در آیات گذشته بحث های صریحی از «مؤمنان صالح» و «مشرکان» آمده بود در این آیه به گفتگو پیرامون گروه سوم یعنی «منافقان» می‌پردازد، می‌گوید: «و از مردم کسانی هستند که می‌گویند: به خدا ایمان آورده‌ایم! اما هنگامی که در راه خدا شکنجه و آزار می‌بینند، آزار مردم را همچون عذاب الهی می‌شمارند» و از آن سخت وحشت می‌کنند (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ).

«ولی هنگامی که پیروزی از سوی پروردگارت (برای شما) بیاید، می‌گویند:

ما هم با شما بودیم» و در این پیروزی شریکیم (وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ).

آیا اینها گمان می‌کنند خدا از اعماق قلبشان با خبر نیست؟

«آیا خداوند به آنچه در سینه‌های جهانیان است آگاهتر نیست»؟ (أَ وَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِینَ).

تفسیر آیه 139 سوره انعام (وَقَالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا)

تفسیر آیه 139 سوره انعام

وَقَالُوا مَا فِي بُطُونِ هَذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَإِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ

و گفتند: «آنچه (از بچّه) در شکم این حیوانات است، مخصوص مَردان ماست؛ و بر همسران ما حرام است! امّا اگر مُرده باشد [= مرده متولّد شود]، همگی در آن شریکند.» بزودی (خدا) کیفر این توصیف (و احکام دروغین) آنها را می‌دهد؛ او حکیم و داناست.


در این آیه نیز به یکی دیگر از احکام خرافی بت پرستان در مورد گوشت حیوانات اشاره کرده می فرماید: «آنها گفتند: جنین هایی که در شکم این حیوانات است مخصوص مردان ما است، و بر همسران ما حرام است ولی اگر مرده متولد شود، همگی در آن شریکند» (وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الأَنعامِ خالِصَةٌ لِذُکورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلی أَزواجِنا وَ إِن یکن می تَةً فَهُم فِیهِ شُرَکاءُ).

قرآن به دنبال این حکم جاهلی، با این جمله مطلب را تمام کرده و می گوید:

«به زودی خداوند کیفر این گونه توصیفات آنها را می دهد» (سَیجزِیهِم وَصفَهُم).

و در پایان آیه می فرماید: «او حکیم و داناست» (إِنَّهُ حَکیمٌ عَلِیمٌ).

هم از اعمال و گفتار و تهمت های ناروای آنان باخبر است و هم روی حساب، آنها را مجازات می کند.

تفسیر آیه 17 سوره قصص قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ

تفسیر آیه 17 سوره قصص قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ

[موسى‌] گفت: «پروردگارا به پاس نعمتى كه بر من ارزانى داشتى هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود»


برگزیده تفسیر نمونه

موسی «عرض کرد: پروردگارا! به شکرانه نعمتی که به من دادی (و مرا در چنگال دشمنان گرفتار نساختی) هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود» (قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ).

منظورش از این جمله این بود که من هرگز با فرعونیان مجرم و گنهکار همکاری نخواهم کرد بلکه در کنار ستمدیدگان بنی اسرائیل خواهم بود.

تفسیر آیه 48 سوره مریم (أَدْعُو رَبِّي عَسَىٰ أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا)

تفسیر آیه 48 سوره مریم - وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا

من از شما و بت هايی که به جای خدا می‌پرستید دوری کرده و خدای یکتایم را می‌خوانم و امیدوارم که چون او را بخوانم از درگاه لطفش محروم نمانم (و مرا از شرّ مشرکان حفظ کند).


برگزیده تفسیر نمونه

سپس [حضرت ابراهيم ع] چنین گفت: «من از شما (از تو و این قوم بت پرست) کناره گیری می‌کنم، و همچنین از آنچه غیر از خدا می‌خوانید» یعنی از بت ها (وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ). «و تنها پروردگارم را می‌خوانم، و امید است که دعای من در پیشگاه پروردگارم بی‌پاسخ نماند» (وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسی أَلَّا أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا).

این آیه از یک سو، ادب ابراهیم [ع] را در مقابل آزر نشان می‌دهد، و از سوی دیگر قاطعیت او را در عقیده‌اش مشخص می‌کند.