تفسیر آیه 2 سوره ق (بَل عَجِبُوا أَنْ جاءهم مُنْذِرٌ مِنهم فقال الكافرون هَذا شَي عجيب)

آنها تعجّب کردند که پیامبری انذارگر از میان خودشان آمده؛ و کافران گفتند: «این چیز عجیبی است!


برگزيده تفسير نمونه

سپس به بیان پاره‌ای از ایرادهای بی‌اساس کفار و مشرکان عرب پرداخته، از میان آنها به دو ایراد اشاره کرده، نخست می‌گوید: «آنها تعجب کردند که پیامبری انذارگر، از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیبی است»؟! (بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ‌ءٌ عَجِیبٌ).

این ایرادی است که قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره کرده، و تکرار آن نشان می‌دهد که از ایرادهای اصلی کفار بوده که همواره آن را تکرار می‌کردند.


تفسیر آیه 1 و 2 سوره ق المیزان

اقوال مختلف درباره جواب قسم (و القرآن المجيد)

جـمـله (و القـران المـجـيـد) سـوگـندى است كه پاسخش حذف شده، چون جمله بعدى مى فـهـمـانـد كـه پـاسـخ چـيست، و تقدير كلام (و القرآن المجيد ان البعث حق) و يا (و القـرآن المـجـيـد انـك لمن المنذرين) و يا (و القرآن المجيد ان الانذار حق ) مى باشد، يعنى (به قرآن مجيد سوگند كه قيامت حق است) و يا (تو از انذاركنندگانى) و يا (انذار حق است).

بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: جـواب قـسـم ذكـر شـده و آن جـمـله (بـل عـجـبوا...) است. و بعضى ديگر گفته اند: جمله (قد علمنا ما تنقص...) است. و بـعـضـى گـفته اند (ما من قول...)، و بعضى گفته اند (ان فى ذلك لذكرى ...) و بـعـضـى گفته اند (ما يبدل القول لدى...) است. ولى همه اينها سخنانى بيهوده است كه نبايد دنبال شود.

بل عجبوا ان جاءهم منذر منهم فقال الكافرون هذا شى ء عجيب

اين آيه، اعراض از مضمون جواب قسمى است كه گفتيم حذف شده. پس گويا فرموده: به قـرآن مجيد سوگند كه ما تو را به عنوان نذير فرستاديم، ليكن به تو ايمان نياورده تـعـجـب كـردنـد كـه يـک نـفـر از خـود آنـان بـه عـنـوان بـيـم رسـان بـه سـويـشـان گـسـيل شود. و يا فرموده: به قرآن مجيد سوگند كه آن بعثى كه از آن انذارشان كردى حـق اسـت، امـا بـه آن ايـمـان نـيـاورده بـلكه تعجب كردند و از آن به شگفت در آمده بعيدش دانستند.

و ضمير (منهم) در جمله (بل عجبوا ان جاءهم منذر منهم) به كفار برمى گردد، اما نه از ايـن جـهـت كـه كـافرند (تا خداى نخواسته چنين معنا دهد كه شخص منذر هم از همان قماش ايـشـان اسـت) بـلكه از اين جهت كه انسانند، آن وقت معنايش (منذرى از جنس ‍ خود آنان و از نـوع بـشـر) خواهد بود. و اين كه گفتيم (كفار بدان جهت كه انسانند) از اين جهت است كـه بـه طـور كلى مذهب وثنيت و بت پرستى منكر اين هستند كه انسان بتواند پيامبر شود، كـه مـا در ايـن كـتـاب مـكـرر در ايـن باره سخن گفته ايم. ممكن هم هست ضمير به كفار بر گـردد، از ايـن جـهـت كه عربند، آن وقت معنا چنين مى شود: بلكه تعجب كردند از اينكه بيم رسـانـى از قـوم خـودشان و به زبان خودشان به سويشان بيايد و حق را برايشان به زبانى وافى تر بيان كند. و بنا به احتمال دوم آيه شريفه در سرزنش عرب بليغ ‌تر مى شود.

(فـقـال الكـافـرون هـذا شـى ء عـجـيـب) - در ايـن جـمـله مـنـكـريـن نـبـوت را به وصف (كـافـرون) تـوصـيـف كـرده - بـا ايـنـكـه مـى تـوانـسـت بـفـرمـايـد (و قال المشركون) و يا عبارتى ديگر مثل آن - و اين بدان منظور بوده كه دلالت كند بر اينكه مشركين مى خواسته اند با اين تعجب خود حق را پوشيده بدارند، چون كفر به معناى پنهان كردن است.

و اشـاره در جـمـله (هذا شى ء عجيب) به مسأله بعث و بازگشت به سوى خدا است؛ مى گـويـنـد مسأله مـعـاد امـرى اسـت عجيب، همچنان كه آيه بعدش همين را تفسير مى كند و از قول آنان مى فرمايد: (ءاذا متنا و كنا ترابا...).