معادل فارسی مناسب برای حالت فعلی واژه ی Warrant
To make a particular activity necessary
Obviously what she did was wrong, but I don't think it warranted such a severe punishment
موجّه نیست، توجیهی ندارد، مجاز نیس، دلیلی ندارد و...
It's a relatively simple task that really doesn't warrant a great deal of time being spent on it
اونقدر زمان گذاشتن براش لازم نی، موجه نیست توجیهی ندارد.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱:۳۹ ب.ظ توسط دکتر سید مهدی مصطفوی
|
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی