خلاصه شبهه ولهاوزن:

1 – قرآن، اندیشه شخص محمد است نه وحی آسمانی.

2 – حضرت محم د(ص) فیلسوف و حکیم نبوده است و اشراف بر مسائل فکری و عقیدتی نداشته است.

3 – بین صفت قدرت خداوند و عدالت خداوند تناقض فلسفی وجود دارد.

4 – توازن و نظمی در ذکر صفات قدرت خداوند و عدل او در قرآن وجود ندارد.

 

پاسخ و نقد به این شبهه بی اساس:

به چه کسی در عرف عام، فیلسوف و حکیم می گویند؟

فردی که به لحاظ اندیشه بالاتر از دیگران باشد دیدگاه های جهان شمول داشته باشد آیا قرآنی که مرتب سخن از آفرینش انسان هدف خلقت صفات جمال و جلال خدا عالم فرشتگان و ملائک مبدأ و معاد سعادت بشر عوامل گمراهی، ترکیب روح و جسم، شکل گیری و افول تمدن ها آیا اینها در حوزه حکمت قرار نمی گیرد؟

خیلی از غربی ها اذعان کرده اند که پیامبر ص شخصیت فوق العاده ای بوده است آنقدر عبارات قرآن برایشان جالب بوده است که به پیامبر (ص) گفته اند که نابغه بی نظیر است و کتاب های بسیاری درباره شخصیت پیامبر (ص) نوشته شده است

الف) به کاربردن این دو صفت برای خداوند مخصوص دین اسلام نیست و دیگر ادیان آسمانی نیز این را به کار برده اند همین که این مطلب را برای مسیحیت پذیرفته و در اسلام رد کرده است یک تناقض جدید از سوی اوست.

ب) اساسا این دو صفت دچار تناقض فلسفی نمی شوند از دیدگاه فلسفی منظور سلب و ایجاب است یعنی مثلا چیزی هم باشد و هم نباشد و برعکس هر دو ملازم قطعی یکدیگرند و هریک تضمین و مکمل دیگری است کسی که قادر مطلق است می تواند عادل کامل باشد زیرا اگر قدرت کل نباشد نمی تواند عدالت را به صورت کامل اجرا کند و اگر عادل مطلق نباشد نشانه نیازمندی او به جبران کمبودهای خویش است

ج) قدرت خدا همراه با امور عظیم به کار رفته است:

آفرینش اولیه موجودات، عذاب مجرمان در دنیا، زنده کردن مردگان در قیامت، حدود 60 مورد قدرت خدا به کار رفته است.

موارد کاربرد عدالت: اعتدال و تسویه در نظام خلقت انسان، عدالت در پاداش و مجازات در قیامت.

* احتمالا منظور از قدرت، قضا و قدر بوده است و دچار خلط شده است و فکر کرده که بین قضا و قدر خدا و عدالت وی، تناسبی وجود ندارد و قضا و قدر، عدالت الهی را زیر سؤال می برد.

جواب: خداوند علم ازلی داشت که فلان کس با اختیارش فلان کار را انجام خواهد داد و نکته کلیدی این است که علم خداوند به عمل بندگان تعلق گرفته با همه ویژگی هایش از جمله همین اختیار بشر. اشاعره می گویند ذات علم در علم خدا بوده است یعنی کارها انجام بشود به تعبیر دکتری کلانتری: بشر در مختار بودنش مجبور است. خدا مقدر کرده هر کس در فلان وقت از روی اختیار فلان کار را انجام بدهد. البته برای برخی از امور مجبور بوده ایم مثلا اینکه مذکر و یا مؤنث متولد شده ایم برای همین است که ائمة ع فرمودند لا جبر و لا تفویض بل امر بین الأمرین