و من كلام له (علیه السلام) لما بُويِعَ في المدينة و فيها يخبر الناس بعلمه بما تئول إليه أحوالهم و فيها يقسمهم إلى أقسام‏: ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ، إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ، أَلَا وَ إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ (صلی الله علیه وآله)، وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ وَ لَيَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا وَ لَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا، وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لَا كَذَبْتُ كِذْبَةً وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْيَوْمِ. (خطبه 16 نهج البلاغه)


الذِّمَّة: عهد.

رَهِينَةٌ: مرهون، در گرو.

الزَعِيم: ضامن، مقصود اين است كه من خود ضامن و متعهد صدق گفتارم هستم.

الْعِبَرُ: جمع «عبرة»، مواعظ، پندها، اندرزها.

الْمَثُلَات: كيفرها.

حَجَزَتْهُ: او را باز داشت.

تَقَحُّمُ الشَّبُهَات: فرو رفتن در شبهات.

عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا: به حالت اول باز گشت.

لَتُبَلْبَلُنّ: مخلوط مى گرديد و «تَبلبلت الألسن» (زبانها مخلوط شد) از همين لغت است.

لَتُغَرْبَلُنَّ: تصفيه خواهيد شد، چنانكه هنگام غربال كردن، گندم از نخاله جدا ميشود.

لَتُسَاطُنَّ: بهم زده مى شويد و مخلوط مى گرديد، «ساط الشَى ءَ»: آن چيز را بهم زد و مخلوط كرد.

سَوْطَ الْقِدْرِ: مخلوط شدن (محتواى) ديگ، يعنى مانند محتواى ديگ كه در هنگام غليان زير و رو مى شود، تمام اين مثلها اشاره به اختلاف، جدائى و فساد نظام آن روزگار دارد.

الْوَشْمَة: كلمه، سخن.


خطبه اى از آن حضرت (ع) هنگامى كه در مدينه با او بيعت كردند:

آنچه مى گويم بر عهده من است و من خود ضامن آن هستم. آن كس كه حوادث عبرت آموز روزگار را به چشم ببيند و از آن پند پذيرد، پرهيزگاريش او را از آلوده شدن به كارهاى شبهه‌ناک باز مى دارد.

بدانيد كه بار ديگر همانند روزگارى كه خداوند، پيامبرتان را مبعوث داشت، در معرض آزمايش واقع شده ايد. سوگند به كسى كه محمد را به حق فرستاده است، در غربال آزمايش، به هم درآميخته و غربال مى شويد تا صالح از فاسد جدا گردد. يا همانند دانه هايى كه در ديگ مى ريزند، تا چون به جوش آيد، زير و زبر شوند. پس، پست ترين شما بالاترين شما شود و بالاترينتان، پست ترينتان. واپس ماندگانتان پيش افتند و پيشى گرفتگانتان واپس رانده شوند. به خدا سوگند، كه هيچ سخنى را پنهان نداشته ام و دروغ نگفته ام كه من از چنين مقامى و چنين روزى آگاه شده بودم.