معنی عبارت make sense در زبان انگلیسی +مثال جمله انگلیسی

1. منطقی و قابل درک بودن:

- This argument doesn't make sense and doesn't convey any meaning

(این استدلال، منطقی نیست و هیچ معنایی ندارد.)

- The instructions are not clear enough to make sense

(دستورالعمل‌ها به اندازه کافی واضح نیستند تا قابل درک باشند)

2. بازگو کردن چیزی به طور واضح و قابل درک:

- Please explain this matter in detail so that it makes sense to us

(لطفاً این موضوع را به طور دقیق توضیح دهید تا برای ما قابل درک باشد)

- This sentence doesn't make sense to me. Can you rephrase it?

(این جمله برای من قابل درک نیست. می‌توانید دوباره بیان کنید؟)

3. مطابقت با چیزی که پیش فرض است یا از قبل قبول شده است:

- It doesn't make sense to proceed without a proper plan.

(بدون برنامه‌ریزی منطقی به نظر نمی‌رسد که به جلو برویم)

- It makes sense to invest in renewable energy for the future.

(سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر برای آینده منطقی به نظر می‌رسد)

4. توجیه یا تفسیر چیزی:

- She tried to justify her actions and make them make sense.

(او سعی کرد اقدامات خود را توجیه کند و معلوم کند که چرا منطقی بودند)

- The speaker made a strange argument, but he managed to make it make sense in the end.

(سخنران حجتی عجیب ارائه داد، اما در نهایت موفق شد آن را منطقی سازد)