تفسیر نمونه

در آيه بعد به يكى از بهانه‏ جوئيهاى بى‏اساس اين گروه در مورد معاد اشاره كرده، مى‏ گويد:" هنگامى كه آيات بينات و آشكار ما بر آنها خوانده مى‏ شود تنها دليلى كه در برابر آن دارند اين است كه مى ‏گويند: اگر راست مى‏ گوئيد پدران ما را زنده كنيد و بياوريد تا بر صدق گفتار شما گواهى دهند. (وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).

آنان مدعى بودند اگر زنده شدن مردگان حق است به عنوان نمونه نياكان ما را زنده كنيد تا ببينيم و باور كنيم، و از آنها سؤال كنيم كه بعد از مرگ چه خبر است؟ آيا گفته شما را تصديق مى‏ كنند؟! آرى اين تنها دليل آنها بود، دليلى سست و واهى، چرا كه خداوند قدرت خويش را بر احياى مردگان از طرق مختلف به انسان ها نشان داده است:

پيدايش نخستين انسان از خاك، تحولهاى عجيب نطفه در رحم، آفرينش آسمان و زمين پهناور، زنده شدن زمينهاى مرده بعد از نزول باران كه در آيات قرآن به عنوان اسناد زنده‏اى بر امكان رستاخيز آمده، بهترين دليل بر اين معنى است، چه نيازى به مطلب ديگرى در اين زمينه است؟

از اين گذشته، آنها عملا نشان داده بودند كه جز بهانه‏ جويى هدفى ندارند و به فرض كه چنين صحنه‏اى مقابل چشمشان انجام مى‏گرفت بلافاصله مى‏گفتند اين سحر است، همانگونه كه در موارد مشابه آن گفتند.

تعبير به "حجت" (دليل) در مورد اين گفتار بى‏اساس آنها در حقيقت كنايه از اين است كه آنها دليلى جز بى‏ دليلى ندارند.

تفسير: در آن دادگاه عدل همه به زانو درمى‏ آيند!

اين آيات در حقيقت، پاسخ ديگرى است به سخن دهريين كه منكر مبدأ و معاد بودند و در آيات قبل به گفتار آنان اشاره شد.

نخست مى‏فرمايد:" بگو: خداوند شما را زنده مى‏ كند، سپس مى‏ ميراند بار ديگر حيات مى‏بخشد و براى حساب در روز قيامت، روزى كه در آن شك و ترديدى نيست جمع‏آورى مى‏كند" (قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ).

آنها نه خدا را قبول داشتند و نه روز جزا را، و محتواى اين آيه در حقيقت استدلال براى هر دو قسمت است، چرا كه روى مساله حيات نخستين تكيه شده، و به تعبير ديگر: آنها اصل وجود حيات نخستين و پيدايش موجودات زنده را موجودات بى‏جان را نمى‏توانستند انكار كنند، و اين از يك سو دليلى است براى وجود عقل و علم كل، مگر ممكن است مساله حيات و زندگى با آن نظم شگرف، و اسرار پيچيده، و چهره ‏هاى گوناگون كه عقل همه دانشمندان در آن مات و مبهوت مانده، بدون وجود خداوند قادر و عالم حاصل شود؟

به همين دليل در آيات مختلف قرآن روى مساله حيات به عنوان يكى از آيات توحيد تكيه شده است.

از سوى ديگر، كسى كه قادر بر حيات نخستين است چگونه قادر بر اعاده آن نيست.

اما تعبير به" لا ريب فيه" (هيچ شكى در آن نيست) در مورد قيامت كه از وقوع آن خبر مى‏دهد نه از امكانش ممكن است اشاره‏اى به قانون عدالت پروردگار باشد، چرا كه بطور قطع در اين جهان همه حقداران به حق خود نمى‏رسند، و همه متجاوزان و ستمگران كيفر خود را نمى‏بينند، و اگر دادگاه عدل قيامت نباشد عدالت پروردگار مفهومى نخواهد داشت.

و از آنجا كه بسيارى از مردم در اين دلائل تامل و دقت نمى‏كنند در پايان آيه مى‏افزايد:" ولى اكثر مردم نمى‏دانند" (وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ).

تفسير نمونه، ج‏21، ص: 277