علم «غریب القرآن» چیست؟|Strange words in the Qur’an


در لغت

واژه "غریب" به معنای: مشکل، بیگانه، شگفت‌انگیز و عجیب به نظر رسیدن.

در اصطلاح

ـ*ـ  واژه‏ شناسى و پیدا کردن لغات مشکل و غامض قرآن مجید.

ـ*ـ  دانشی که به بررسی و معنایابی واژه‏ های دیریاب، پیچیده، پنهان، ناشناخته و فراموش شده از آیات می ‏پردازد.

ـ*ـ  لغات و اصطلاحاتی است از قرآن مجید که به مرور زمان فهم آنها دشوار گردیده و به تفسیر و توضیح احتیاج پیدا کرده است.

 اولین نگاشته در علم غریب القرآن

 نخستین کسانى که دست به تألیف کتب «غرائب القرآن» زدند، از دانشمندان شیعه بودند؛ از جمله ایشان مى‏توان، أبان بن تغلب (141 ه.)، فَرّاء (207 ه.) ابو عُبَیده (210) و ابو عثمان مازنى (248 ه.) را نام برد.

غریب القرآن‏ زید بن على بن الحسین (علیهم السلام) (مستشهد 122 ه. ق).

غریب القرآن ابن عباس

جایگاه آن‏ غریب القرآن

1) تبیین و توضیح و برداشتن ابهامات و پیچیدگی لغت‏ فراموش شده و پنهان و هموار ساختن راه دشوار در فهم واژگان‏ آیات و نزدیک شدن به مراد گوینده آنها.

2) شناسایی معانی نوظهور از معانی کهن الفاظ به خصوص‏ معانی به کار رفته در عصر نزول آیات که به دلیل تحول معنایی در ساختار لغات و زبان عرب با گذشت زمان به وجود آمده است.

3) توجه دانشمندان مسلمان از گذشته دور تا به امروز و آفرینش آثاری برجسته که حکایت از اهمیت و نقش به سزای این‏ دانش در فهم درست و درک صحیح از واژگان آیات دارد.

تالیفات

ـ*ـ  «غریب القرآن» به روایت عطاء بن ابى ریاح و نیز روایت على بن ابى طلحه، (م 143). ترجمه و تعلیقه محمد ابراهیم سلیم‏.

ـ*ـ  «ریشه‏یابى واژه‏ها در قرآن»، محمد جعفر اسلامى، تهران 1403

ـ*ـ  «تحقیق در کلماتى از قرآن»، عبد العلى بازرگان 1401 ه. ق‏

ـ*ـ  «المفردات فى غریب القرآن»، راغب اصفهانى، (م. 502)

ـ*ـ  «الموضح فى معانى القرآن» ابوالحسن شعرانی

ـ*ـ   «تراجم الالفاظ و اللغات القرآنیه» تألیف کمال الدین محمود

ـ*ـ  فخرالدین طریحی: «غریب القرآن»، «کشف غوامض القرآن»، «مجمع البحرین و مطلع النیریّن»

ـ*ـ  قاسم بن حسن آل محى الدین، «البیان و التّبیان»، (منظومة فى شرح غریب القرآن) و «البیان فى شرح غریب القرآن» (3جلد)

ـ*ـ  «قاموس قرآن» (در 6 جلد) سید علی اکبر قرشی

ـ*ـ   «تبیین اللغات لتبیان الآیات» یا «فرهنگ و لغات قرآن» (2 جلد) دکتر محمد قریب

ـ*ـ   «غریب القرآن» سجستانی

ـ*ـ  «الدّر النظیم فى لغات القرآن الکریم» شیخ عبّاس (م 1359 ه)

ـ*ـ  «مفردات القرآن فى مجمع البیان» الیاس کلانتری

ـ*ـ  «دایرة الفرائد در فرهنگ قرآن»، (در 5 جلد) دکتر محمد باقر محقق

استدلال به شعر در غریب القرآن

ـ*ـ ابن عبّاس می گوید: شعر دیوان عرب است؛ پس هرگاه لفظى از قرآنى که خداوند آن را به زبان عرب نازل فرموده بر ما مخفى بود به دیوان عرب رجوع نموده و شناخت آن را جستجو مى‏کنیم.

مثال:

ـ*ـ  (روزی) ابن عبّاس گفت: از هر چه در نظر دارید بپرسید، پس نافع گفت: خبر ده مرا از فرموده خداى تعالى: (عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِینَ)، ابن عباس جواب داد: عزون: حلقه ‏هاى کم از مردم مى‏ باشد، پرسید: آیا عرب این را مى‏شناسد؟ گفت: آرى؛ مگر گفتار عبید بن الأبرص را نشنیده‏اى که مى‏گوید:

        فجاءوا یهرعون الیه حتّى * یکونوا حول منبره عزینا

یعنى: پس سراسیمه به سوى او آمدند تا اینکه پیرامون منبرش جمع گردند.

ـ*ـ  پرسید: خبر ده مرا از فرموده خداوند: (وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ) جواب داد:

وسیله حاجت است، گفت: آیا عرب این را مى‏شناسد؟ گفت: آرى آیا نشنیده‏اى که عنتره گوید:

      إنّ الرّجال لهم الیک وسیلة  *   إن یاخذوک تکحّلى و تخضّبى

 یعنى: براستى که مردان را به تو حاجتى هست (اى زن)، اگر تو را بگیرند سرمه و خضاب کن.

ـ*ـ  گفت: خبر ده مرا از فرموده خداوند: (شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً): جواب داد: شرعة:

دین، و منهاج: راه است، پرسید: آیا عرب این را مى‏شناسد؟ گفت: بله، مگر نشنیده‏اى که ابو سفیان بن الحارث بن عبد المطّلب مى‏گوید:

 لقد نطق المأمون بالصّدق و الهدى *  و بیّن للاسلام دینا و منهاجا

یعنى: بدرستى که أمین شناخته شده به راستى و هدایت سخن گفت، و براى اسلام دین و روشى بیان داشت.

ـ*ـ  گفت: خبر ده مرا از فرموده خداوند: (إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ)، جواب داد: ینع:

رسیدن و پخته شدن، گفت: آیا عرب این را مى‏شناسد؟ گفت: آرى، مگر سروده شاعر را نشنیده‏اى که:

 اذا ما مشت وسط النّساء تأوّدت * کما اهتزّ غصن ناعم النّبت یانع

یعنى: هرگاه میان زنان راه مى‏رود کج مى‏گردد، همچنانکه شاخه نرم گیاه رسیده حرکت مى ‏کند.

ـ*ـ  پرسید: خبرم ده از فرموده خداى تعالى: (وَ رِیشاً)، جواب داد: ریش مال و ثروت است، گفت: آیا عرب این را مى‏شناسد؟ پاسخ گفت: آرى، نشنیده‏اى که شاعر گوید:

فرشنى بخیر طالما قد بریتنى * و خیر الموالى من یریش و لا یبرى

 یعنى: پس مرا به نیکى ثروتى ده که بسیار مرا محروم ساختى، و بهترین اربابها آن است که مالى مى‏دهد و دور نمى‏سازد.

نمونه هایی از غریب القرآن

ابن ابى حاتم از ابن عباس نقل می کند، که وی درباره این آیات گفته:

ـ*ـ  (سوره یس) (یا حَسْرَةً): اى واى. (الْمَشْحُونِ): پُر. (مِنَ الْأَجْداثِ): از قبرها. (فاکِهُونَ): شادمان هستند.

ـ*ـ  (الحجرات) (لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ): بر خلاف قرآن و سنّت چیزى مگویید. (وَ لا تَجَسَّسُوا): جاسوسى آن است که کسى در پى زشتی هاى مؤمنان باشد.

ـ*ـ  (الانسان) (أَمْشاجٍ): رنگارنگ. (عَبُوساً): تنگ. (قَمْطَرِیراً): طولانى.

ـ*ـ (النّبأ) (سِراجاً وَهَّاجاً): چراغ درخشنده. (مِنَ الْمُعْصِراتِ): از أبر(ثَجَّاجاً):ریزان.(أَلْفافاً): جمع شده. (مَفازاً): تفریحگاه. (یَقُومُ الرُّوحُ): یکى از فرشتگان بزرگ خلقت. (وَ قالَ صَواباً): و بگوید: لا اله الا اللّه.

ـ*ـ  (عبس) (وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ): چهره‏ هایى در آن روز درخشنده‏اند.

ـ*ـ  (التکویر) (کُوِّرَتْ): تاریک شده.

ـ*ـ  (الاعلى) (غُثاءً): خشک. (أَحْوى‏): سیاه. (مَنْ تَزَکَّى): کسى که خود را پاکیزه کند از شرک. (وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ): توحید خداوند را بجاى آورد. (فَصَلَّى): نمازهاى پنجگانه را بجاى آورد.

ـ*ـ  (الغاشیة) (الْغاشِیَةِ)، و (الطّامّة)، و (الصّاخّة)، و (الحاقّة)، و (القارعة) از نام هاى روز قیامتند. (مِنْ ضَرِیعٍ): درخت تیغ دار. (وَ نَمارِقُ): وسایل استراحت و آسایش. (بِمُصَیْطِرٍ): جبّار؛ ستمگر.

ـ*ـ  (الفجر) (لَبِالْمِرْصادِ): مى‏شنود و مى‏بیند. (جَمًّا): شدید. (وَ أَنَّى لَهُ الذِّکْرى‏): چگونه است براى او یاد آمدن.

ـ*ـ  (الشمس)(طَحاها): تقسیم کرد. (فُجُورَها وَ تَقْواها): خیر و شر را بیان کرد. (وَ لا یَخافُ عُقْباها): از أحدى عاقبت أمرى را نترسد.

ـ*ـ  (الضحى) (سَجى‏): رفت. (ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى‏): پروردگارت تو را ترک نکرده و مبغوض نداشته.

ـ*ـ  (الشّرح) (فَانْصَبْ): به دعا مشغول شو.

ـ*ـ  (قریش) (إِیلافِهِمْ): لزوم آنها.

ـ*ـ  (الکوثر) (شانِئَکَ): دشمن تو.

ـ*ـ  (الاخلاص) (الصَّمَدُ): آقایى که در سیادتش به کمال رسیده است.

مواردی از کتب دیگر

ـ*ـ  قسط

 وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ قسط به معناى بهره ‏کشى از دیگران و از مصادیق ظلم است‏.

ـ*ـ  الوسواس الخناس: ابلیس

ـ*ـ  الجنّة: جنّ.

ـ*ـ  الفلق: صبح

ـ*ـ  غاسق: شب، وقتی که همه جا را فرا می گیرد. و گفته شده که غاسق همان ماه است، هنگامه که در کسوف قرار گرفته و سیاه شود.

برای مطالعه بیشتر: کلیک کنید