در قرآن از دیگران (اعم از مشرکان و غیر مشرکان) نقل قولهایی آمده است. این کلمات روی چه جهت است؟ به تعبیر دیگر: اعتبار نقل قولها در قرآن از چه جهت می‎باشد؟

این پرسش نیاز به چند مقدمه دارد:

1- نقل قولهای قرآن به طور کلی به چند دسته تقسیم می‎شوند.

الف: کلماتی که خداوند از بعضی جمادات نقل قول می‎کند. مانند:

فقال لها وللارض ائتیا طوعاً او کرهاً قالتا اتینا طائعین (فصلت/11)

ب: آیاتی که از بعضی حیوانات مانند: «مورچه»، «هدهد» و غیره نقل قول می‎کند، مانند:

قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنکم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون(نمل/17)

فمکث غیر بعید فقال احطت بما لم تحط به وجئتک من سبأ بنباء یقین * انی وجدت امرأةً تملکهم و اوتیت من کل شیءٍ و لها عرش عظیم * وجدتها و قومها یسجدون للشمس من دون اللّه و زین لهم الشیطان اعمالهم ... * الا یسجدوا للّه الذی یخرج الخبءَ فی السماوات والارض و یعلم ما تخفون و ما تعلنون(نمل/25-22)

ج: آیاتی که از انسانها اعم از مرد و زن، کوچک و بزرگ، موحد و مشرک، پیامبر و غیر پیامبر و مؤمن و فاسق نقل قول می‎کند، مانند:

 1- قول مریم، قالت ربّ انی یکون لی ولد و لم یمسسنی بشر...(مریم/20)

 2- قول حبیب نجار، قال یا قوم اتبعوا المرسلین(یس/20) قال یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربی...(یس/26و27)

 3- قول فرعون، فقال انا ربکم الاعلی(نازعات/24)

 4- قول پیامبر، اذ قال موسی لقومه یا قوم انّکم ظلمتم انفسکم...(بقره/54)

 د: آیاتی که از فرشتگان و یا جنیان نقل قول می‎کند، مانند:

1- و اذ قالت الملائکة یا مریم انّ اللّه اصطفاک و طهرک...(آل عمران/42)

2- قل اوحی اليّ انّه استمع نفر من الجنّ فقالوا انّا سمعنا قراناً عجباً(جن/1)

البته می‎توان این اقوال را به دسته‎های دیگری هم، به صورت جزئی بیان کرد ولی همین مقدار در تبیین بحث ما کافی است.

2- خداوند سبحان در قرآن کریم از هیچ کس نقل قول نکرده مگر اینکه به دنبال نقل قول، یا آن را تأیید کرده و برهانی نموده و یا اینکه اگر باطل بوده با دلیل و برهان آن را ردّ کرده زیرا قرآن کریم کتاب هدایت و آیین زندگی است و معنی ندارد که مطلبی را از کسی نقل کند و موضع گیری مثبت یا منفی نداشته باشد.

3- این پرسش را می‎توان به صورت چند شبهه مطرح کرد.

اول: قرآن مشتمل بر گفته‎های دیگران است، از طرفی قرآن، کلام الهی است، و هر چه کلام الهی نباشد قرآن نیست، و از طرفی دیگر، از قرآن استفاده می‎شود که این نقل قولها گفته‎های دیگران است نه خدا، پس آنچه به صورت نقل قول در قرآن آمده، کلام خدا نیست بلکه گفته‎های دیگران است و وقتی کلام خدا نبود قرآن نیست بنا بر این:

1- این گفته‎ها اعتبار قرآنی ندارد و معجزه نیست.

2- دست زدن به آنها بدون وضوء و غسل اشکال ندارد.

3- آثارفقهی و کلامی دیگر، بر آن بار نمی‎شود.

دوم: چون اینها گفته‎های دیگران است نه گفته‎های خدا، پس «تحدّی» و مبارزه طلبی به آنها معنا ندارد، زیرا این موارد خود، نشان دهندة آن است که کلام غیر خداوند هم، در قرآن موجود است و بشر می‎تواند مانند این گفتارها را بیاورد از این رو، «تحدی» به قرآن مخدوش می‎شود.

بعد از بیان مقدمات، اینک به پاسخ این شبهات می‎پردازیم.

* پاسخ شبهه اوّل:

چون اسلوب و ترکیب کلمات در تمام موارد یاد شده همانند دیگر آیات قرآن کریم، ازخداوند است پس همة آنها قول و کلام الهی است و از طرفی چون «مافی‌‌الضمیر» و واقعیتهای درون آنها را بازگو می‎کند، سخن آنها نیز، هست. لذا هم به خدا اسناد داده می‎شود و هم به آنها. از آن جهت که کلام و قول الهی است پس معجزه است و احکام فقهی خاص خود را دارد و از آن جهـت که محتوای کلام آنهاست پس اسناد این گفتارها به آنان نیز صحیح است.

توضیح:

حقیقت کلام و قول همان اظهار و کشف از «مافی‌‌الضمیر» و واقعیتهای درونی است، و کشف واقعیتهای درونی، در هر چیزی به تناسب خود آن چیز است و تناسب آن در انسان به آن است که با گفتار و تلفظ، «ما فی الضمیر» خود را بیان می‎کند، و در دیگر اشیاء نیزبه تناسب ‎خود‌‌؛‌‌‎ به همین خاطر به تمام مخلوقات الهی «کلمات اللّه» اطلاق شده است چون همه این مخلوقات مظهر قدرت و کمال الهی هستند، ولو أنما فی الارض من شجرة اقلام والبحر یمدّه من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات اللّه ان اللّه عزیز حکیم(لقمان/27)

و اگر در قرآن کریم به حضرت عیسیu «کلمة اللّه» اطلاق شده، از همین باب است، مؤید این مطلب، همان نقل قولهای خداوند از جمادات، حیوانات، ملائکه و جنیان است زیرا اینها همانند انسانها تلفظ و تکلّم ندارند ولی خداوند بر کلام آنها اطلاق قول کرده است، پس معلوم می‎شود که قول‌‌آنها، همان اظهار و کشف از آنچه در نهاد و نهان دارند می‎باشد، بنابر این گرچه محتوای این سخنان از کسانی است که از آنها نقل قول می‎شود ولی اسلوب این الفاظ از خداوند قادر و تواناست و به همین خاطر، تمام آنها کلام الهی است و این اسلوب و روش هم، وجهی از وجوه اعجاز قرآن است.

در برخی از کتابهای علوم قرآنی از این معنی به «نقل به معنی» و «نقل به مضمون» تعبیر شده که بیانگر مطالب یاد شده است.

گواه دیگر اینکه: با اینکه می‎دانیم زبان بسیاری از کسانی که قرآن از آنها نقل قول می‎کند غیر عربی (عبری و مانند آن) است ولی قرآن به عربی نقل کرده و به آنها نسبت داده است از اینجا روشن می‎شود که این گفته‎ها عین کلمات آنها نیست و نقل به معنی و مضمون است.

از آنچه که گذشت این شبهه، (که برخی از جملات قرآن که بصورت نقل قول آمده، کلام خدا نیست) بر طرف می‎شود و روشن می‎گردد که اعجار بیانی قرآن محفوظ است و قابل خدشه نیست.

البته در اینکه کلمه‎های قرآن هم، مانند اسلوب و جملات و آیات و سوره‎ها، معجزه هست یا نه میان دانشمندان علوم قرآن، اختلاف است و برخی به خاطر وجود کلمات عبری در قرآن گفته‎اند که کلمات قرآن معجزه نیست که این خود، نیاز به تحقیق جداگانه دارد.

* پاسخ شبهه دوم و موضوع «تحدی» قرآن:

اولاً: در بحث گذشته ثابت شد که این نقل قولها کلام الهی است؛ گرچه مضمون و محتوای آنها گفته دیگران است ولی اسلوب و روش آن از خداست. و مراد از تحدی، آن است که مثل این قرآن از نظر اسلوب و جمله بندی و چنین محتوا بیاورند که تاکنون نتوانسته‎اند مانند آن را بیاورند.

ثانیاً: بر فرض هم که اینها کلام غیر خدا باشد باز هم به تحدّی قرآن لطمه‎ای وارد نمی‎آید زیرا در قرآن تحدی یا به تمام قرآن شده و یا به 10 سوره و یا به یک سورة کامل. و هرگز تحدی به یک آیه یا یک جمله نشده است.