بر اساس کتاب «مقدمه‌ای بر مطالعات ترجمه» نوشته جرمی ماندی، نظریه ترجمه جورج اشتاینر (George Steiner)، به ویژه در کتاب مشهور او با عنوان «بعد از بابل: جنبه‌هایی از زبان و ترجمه» (After Babel: Aspects of Language and Translation)، یک رویکرد هرمنوتیکی و فلسفی به ترجمه است.

شتاینر ترجمه را به عنوان یک فرایند چهار مرحله‌ای یا چهارگانه هرمنوتیکی توصیف می‌کند که در آن مترجم با متن اصلی درگیر می‌شود. این چهار مرحله عبارتند از:

  1. اعتماد (Initiative Trust): در این مرحله، مترجم با این باور اولیه کار خود را آغاز می‌کند که متن اصلی حاوی معنایی است که قابل انتقال است و ارزش ترجمه کردن دارد. این یک عمل ایمانی و اعتماد به نفس است که متن چیزی برای گفتن دارد.

  2. تجاوز (Aggression): این مرحله، ورود مترجم به متن اصلی و "تسخیر" آن است. مترجم تلاش می‌کند معنا و مفهوم متن را از طریق تفسیر و تحلیل، به دست آورد. این فرایند نوعی «برداشتن» یا «جدا کردن» از متن اصلی است که شتاینر آن را به عنوان یک عمل تهاجمی توصیف می‌کند.

  3. جذب (Incorporation): در این مرحله، مترجم آنچه را از متن اصلی به دست آورده، به زبان مقصد وارد می‌کند. در این فرایند، زبان و فرهنگ مقصد ممکن است تحت تأثیر قرار گرفته و حتی تغییر یابند. این جذب می‌تواند به صورت کامل یا ناقص باشد.

  4. بازگشت (Restitution): این مرحله پایانی، به معنای بازگرداندن تعادل است. پس از جذب، مترجم باید جبران کند و تعادلی میان متن مبدأ و متن مقصد برقرار سازد. این جبران به معنای آن است که متن مقصد نه تنها باید ترجمه‌ای از متن اصلی باشد، بلکه باید یک «ارزش افزوده» نیز داشته باشد تا جای خالی حاصل از از دست دادن در ترجمه را پر کند. این بازگشت ممکن است به صورت «انرژی» یا «نور» به متن اصلی بازگردد.

نظریه شتاینر بر خلاف رویکردهای زبان‌شناختی، بر رابطه انسانی میان مترجم و متن تأکید دارد و ترجمه را یک فرایند بسیار شخصی و تفسیرگرایانه می‌بیند. او معتقد است که ترجمه تنها یک انتقال مکانیکی نیست، بلکه یک رویارویی وجودی است که می‌تواند منجر به درک عمیق‌تری از زبان و انسان شود.