تفسیر آیات 27 تا 35 سوره نمل (ایت الله جوادی آملی)

﴿قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِینَ (27) اذْهَب بِكِتَابِی هذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ (28) قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا إِنِّی أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِیمٌ (29) إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (30) أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ (31) قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّی تَشْهَدُونِ (32) قَالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِی مَاذَا تَأْمُرِینَ (33) قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ (34) وَإِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ (35)

 تعبیر حضرت در برابر سخن هدهد این بود كه ما بررسی می‌كنیم ببینیم راست گفتی یا جزء كاذبین هستی, تقابل باید أصَدَقْتَ أم كَذَبْت باشد ولی در موارد مبالغه, تعبیر ﴿أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِینَ﴾ مطرح است نظیر ﴿سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِینَ﴾ [1] آنجا هم برای مبالغه است پس تقابل اصلی بین «صَدَقْتَ» و «كَذَبْت» است لكن برای مبالغه در آن وصف, ﴿كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِینَ﴾ مطرح است حضرت به هدهد فرمود این نامه را می‌بری چندتا كار انجام می‌دهی این نامه را به دست مَلكه سبا می‌رسانی بعد مقداری فاصله می‌گیری بعد خوب گوش می‌دهی ببینی اینها در گفتگو با یكدیگر چه می‌گویند وقتی نامه رسید این مَلكه سبا به صورت ویژه مطرح كرد كه من باخبرم و این نامه سرّی به من رسیده است این كلمه ﴿إِنِّی﴾ نشان همین مطلب است ﴿قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا إِنِّی أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِیمٌ﴾ كتابی كه با كرامت است به دست من رسیده ممكن است نشانه‌های كرامتی هم در نامه از نظر تاریخ باشد ولی آن دلیلی كه نشان كرامت این نامه است به حسب محتوای قرآن همین دو چیز است ﴿أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِیمٌ﴾ سبب كرامت این كتاب هم یكی‌اش این است كه ﴿إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ﴾ چون صِیت و آوازه سلیمان(سلام الله علیه) پیچیده بود و خود امرئه سبا هم طبق آیه 42 همین سورهٴ «نمل» گفته بود ﴿وَأُوتِینَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا﴾ [2] ما قبل از اینكه به حضور شما بیاییم از جریان شما باخبر بودیم این خود سلیمان(سلام الله علیه) به عنوان یك مَلِك معروف بود (این یك) و عظمت توحید هم در آن مطرح است (دو) ﴿إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ﴾ (یك) ﴿وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ﴾ (دو) تقدیم سلیمان بر تَسمیه این در آن نامه نبود كه در نامه این‌چنین نوشته بشود نامه‌ای است از طرف سلیمان بعد ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ﴾ این طور نیست وقتی نامه را تنظیم می‌كنند اول به نام خداست بعد مطلب نوشته می‌شود بعد در پایانِ نامه امضا می‌شود وقتی این نامه به دست طرف مقابل رسید آن طرف مقابل می‌گوید نامه‌ای از فلان شخص به این مضمون رسیده است این‌چنین نیست كه این كلمه سلیمان در نامه, قبل از تسمیه نوشته شده باشد بلكه در بیان امرئه سباست كه نامه‌ای از طرف سلیمان آمده است كه در آن نامه نوشته بود ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ﴾.

 ﴿إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ﴾ مشركین بالأخره الله را به عنوان ربّ‌الأرباب, اله‌الآلهه قبول داشتند منتها گرفتار شرك در ارباب متفرّقه بودند وگرنه مشركین ﴿لَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ﴾ [3] الله را فوق آن می‌دانستند كه بشر بتواند با او رابطه برقرار كند او را عبادت كند از او چیزی بخواهد ولی اسلام كه آمده فرمود: ﴿فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾ [4] یک ربّ بیشتر در جهان نیست و همه امور هم به دست اوست. خب ﴿إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ﴾ اما شواهد دیگر اگر این نامه مُهر شده بود نامه علایم خاص داشت با خطّ خوب نوشته می‌شود با املای خوب, اینها دیگر جزء تشریفاتی است كه برخی از مفسّران نقل كردند باید دلیل اقامه كنند ولی آ‌نچه از قرآن برمی‌آید سبب كرامت این نامه همین دو چیز یاد شده است ممكن است جهات دیگری هم آنها را همراهی بكند.

 فرمود كرامت این نامه از جهت آن است كه نویسنده‌اش یك پادشاه مقتدری است و در صدرش هم نام مبارك خدایی است كه رحمان و رحیم است اما مضمون آن نامه این است كه شما باید تابع حكومت مركزی باشید نه اینكه در متن نامه این نوشته شده باشد ﴿أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ﴾ وگرنه جایی برای گفتن این كلمه «أن» در ﴿ألاَّ﴾ نیست این «أن» مفسّره برای چیست؟ در اول نامه باید بگوید «لا تعلوا عليّ وأتونی مسلمین» اما می‌فرماید: ﴿أَلَّا﴾ این «أن» دارد چه چیزی را تفسیر می‌كند بنابراین معنای حرف امرئه سبا این نیست كه در متن نامه این كلمه نوشته شده این لفظ نوشته شده كه ﴿أَلَّا تَعْلُوا﴾ بلكه نقل به معناست وقتی از او سؤال كردند كه عصاره نامه چیست؟ ‌گفت اینكه ـ «اینكه» تفسیر آن جواب است ـ منقاداً باید تابع حكومت مركزی باشید وگرنه در متن نامه كه نمی‌نویسند ﴿أَلَّا تَعْلُوا﴾ می‌نویسند «لا تعلوا».

 مطلب بعدی آن است كه وجود مبارك سلیمان جزء انبیای اولواالعزم نبود كه حكومتش كلّ زمین را بگیرد این در اردن و اطراف اردن حكومت داشت در قبالش یمن بود در قبالش مصر بود در بخشهای دیگر خاورمیانه حكومتهای دیگری هم بود ولی آن حكومت اسلامی و دینی كه سلیمان(سلام الله علیه) تشكیل داد در همان محدوده اردن و اطراف اردن بود وقتی حضرت هم به زیارت خانه خدا رفتند ظاهراً در همان سفر و همان محدوده بود كه هدهد از یمن باخبر شد و چنین صحنه‌ای پیش آمد. وجود مبارك سلیمان در تعبیر اوّلش نفرمود «ألا تعلوا علی الله» این تعبیر ﴿لاَ تَعْلُوا عَلَی اللَّهِ﴾ حرفی است كه وجود مبارك موسای كلیم و مانند آن برای دعوت به توحید به كار می‌بردند آیه نوزدهم سورهٴ مباركهٴ «دخان» این است ﴿وَأَن لاَ تَعْلُوا عَلَی اللَّهِ إِنِّی آتِیكُم بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ﴾ شما داعیه ربوبيّت نداشته باشید بر خدا برتری نجویید خدا رب است و شما مربوب, او خالق است و شما مخلوق شما كه می‌گویید: ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَی﴾ [5] و مانند آن این عُلوّ علی الله است ﴿وَأَن لاَ تَعْلُوا عَلَی اللَّهِ إِنِّی آتِیكُم بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ﴾ اما وجود مبارك سلیمان در آغاز امر نفرمود «ألا تعلوا علی الله» فرمود: ﴿أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ﴾ شما باید تابع حكومت ما باشید آن وقت وقتی تابع حكومت ما شدید از نظر عقیده و اعتقاد مسائل دینی, برهانی می‌شود بعد از برهان هم شما می‌پذیرید و مؤمن می‌شوید چه اینكه همین كار هم شده همین كه وجود مبارك سلیمان مرقوم فرمود: ﴿أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ﴾ با ردّ و بدل هدایا و امثال هدایا امرئه سبا فهمید كه این حكومت, حكومت الهی است نه سلطنت مادی و به صورت مُنقاد وارد محدوده حضرت سلیمان شد بعد براهین توحیدی برایش روشن شد آن‌گاه گفت: ﴿أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾ من و سلیمان و امثال ما همه تابع خداییم بعد از اینكه منقاداً وارد حكومت مركزی سلیمان(سلام الله علیه) شد براهین توحیدی برای او روشن شد در آن اواخر گفت: ﴿أَسْلَمْتُ﴾ در همین سورهٴ مباركهٴ «نمل» آمده است آیه 44 در آن آخرها یعنی بعد از اینكه برهان برایش روشن شد گفت: ﴿أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾ وقتی وارد قصر شد ﴿قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا﴾ وجود مبارك سلیمان فرمود: ﴿إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِن قَوَارِیرَ﴾ این كاخ بلورین است این استخر آب نیست ﴿قَالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾.

 ﴿إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ﴾ (یك) ﴿وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ﴾ (دو) این سبب كرامت است حالا علل دیگری باعث كرامت آن نامه باشد و در تاریخ ثبت شده باشد ممكن است ولی از آیه بیش از این دو مطلب برنمی‌آید, مضمون, دلیل بر كرامت نیست برای اینكه مضمون, مضمون آمرانه است كه باید بیایی اینكه ﴿أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ﴾ دستور آمرانه و حاكمانه است این سبب كرامت نیست. خب این عصاره نامه, بعد همین امرئه سبا با دولتمردانش مشورت كرد ﴿قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَفْتُونِی فِی أَمْرِی﴾ برای اینكه من مسئول اداره مملكتم اداره مملكت به عهده شما نیست شما مجریانید آن كسی كه مسئول است مدیر مملكت و مدبّر مملكت است كلمه فَتيٰ و فتوا كه ناقص یایی است در برخی از كتابهای لغتی كه برای لغت‌شناسان اصیل است دو اصل برایش ذكر شده یكی جوانی و طراوت و سرسبزی و شادمانی است كه فَتی از آن باب است باب دیگر و اصل دیگر به نام فتواست كه جواب سؤال از احكام و حِكم است كه دو اصل است و دو باب است و هر دو ناقص یایی است اما وقتی این یاء تبدیل به همزه شد كلاً مسیر عوض می‌شود نظیر آنچه درباره وجود مبارك یعقوب گفته شد كه در سورهٴ مباركهٴ «یوسف» آیه 85 گذشت: ﴿قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُاْ﴾ آنجا فَتَأ است یعنی مهموز‌اللام است كلاً باب عوض می‌شود ﴿قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُاْ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّی تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِینَ﴾ پس مادامی كه ناقص یایی است دو اصل و دو باب دارد یكی فتوّت است و جوانی و جوانمردی و شادابی یكی هم فتواست كه جواب احكام و حِكم است اگر این یاء به همزه تبدیل شد دیگر مهموزاللام بود نه ناقص یایی كلاً باب عوض می‌شود و معنا هم عوض می‌شود. [6] بر طبق این آیه ذات اقدس الهی می‌فرماید امرئه سبا گفته است كه ﴿أَفْتُونِی﴾ آن ﴿يَسْتَفْتُونَكَ فِی النِّسَاءِ﴾, [7] كه در سورهٴ مباركهٴ «نساء» مبسوطاً گذشت از همین ناقص یایی است یا به یوسف صدیق ‌گفتند: ﴿أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ﴾ [8] همین است فتوا اختصاصی به مسئله فقهی ندارد از هر صاحب‌نظری كه در رشته خاصّ خود تخصّص علمی دارد می‌شود استفتا كرد و از او فتوا گرفت.

 پرسش: با توجه به اینكه دو اصل دارد برداشتی كه حضرت عالی دیروز فرمودید چطور می‌شود؟

پاسخ: بله خب بیگانه نیستند چون هر دو را در یك باب ذكر می‌كنند دو اصل است در یك باب اگر دو باب بود بله, الآن شما ببینید در مقاییس اللغة این هر دو را در یك باب ذكر كرد مفردات راغب هر دو را در یك باب ذكر می‌كند [9] اینكه دو اصل در دو باب نیست در یك باب است تناسب را هم تثبیت می‌كند.

 پرسش: تناسب اینها لفظی است نه معنایی.

 پاسخ: اگر تناسب لفظی باشد كه می‌شود اشتراك لفظی دیگر می‌شود دو باب, اگر تناسب معنوی باشد یك باب است اگر تناسب لفظی باشد خب در دو باب ذكر می‌كنند.

 می‌فرماید: ﴿قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّی تَشْهَدُونِ﴾ من در هیچ كاری بدون مشورت شما و حضور فكريِ شما تصمیم نمی‌گیرم نه شهود فیزیكی و حضور بدنی چون حضور بدنی كه برای قوّه مجریه است آنها باید اجرا بكنند ولی حضور فكری لازم است تا در تصمیم‌گیری من بتوانم راسخ باشم ﴿مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّی تَشْهَدُونِ﴾ یعنی «تشهدونی» و این نامه را به آنها گفت كه مضمون نامه این است آنها گفتند ما برای مبارزه كردن و دفاع كردن و جنگیدن حاضریم اما نظر نهایی با شماست ﴿قَالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ﴾ چون محدوده یمن در اختیار این بانو بود بخشی از مصر در اختیار سلطان دیگر بود این بخش اردن و اطراف اردن در اختیار سلیمان بود كه می‌گفتند مُلك سلیمان همین محدوده بود آن حضرت هم كه جزء انبیای اولواالعزم نبود در جریان ارث هم كه گفته شد ﴿وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ﴾ [10] این ارث در بسیاری از موارد هست همین كه از قبلی به بعدی می‌رسد این ارث است ﴿اَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبادِی الصَّالِحون﴾ [11] یا ﴿لِلَّهِ مِیرَاثُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ [12] یا ﴿أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ﴾ [13] اینكه خدا می‌فرماید ما زمین های آنها, اموال آنها و سرزمین آنها را به شما ارث دادیم اینكه ارث مصطلح نیست كه پسری از پدر ارث ببرد, اینكه ﴿إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ﴾ [14] از همین قبیل است ﴿لِلَّهِ مِیرَاثُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ از همین قبیل است همین كه از قبلی به بعدی برسد یك نحوه ارث است وگرنه آن ارث مصطلح فقهی اگر بود باید به سایر ورثه هم می‌رسید در حالی كه داوود(سلام الله علیه) فرزندان فراوانی داشت مال آن حضرت را همه وارثان ارث بردند اما سلطنت فقط به سلیمان رسید پس اگر گفته شد سلطنت را سلیمان از داوود(سلام الله علیهما) به ارث برد نه یعنی سلطنت موروثی است ارث در ﴿أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ﴾ یا ﴿وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا﴾ [15] یعنی «نَقَلْناهم» ﴿إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ﴾ از همین قبیل است ﴿لِلَّهِ مِیرَاثُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ از همین قبیل است در بسیاری از موارد آیات قرآن كریم ارث را به معنی مطلق انتقال به كار برده در بخشی از موارد احكام فقهی را هم به همراه دارد البته. پس ﴿وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ﴾ یعنی آن مُلك و حكومت بعد از حضرت داوود به سلیمان(سلام الله علیهما) رسید.

 ﴿قَالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ﴾ این درباریان و دولتمردان سلیمان گفتند ما آماده مبارزه و جنگیم و قدرت هم داریم اما ﴿وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ﴾ تصمیم نهایی با شماست شما نظر كنید نظریه بدهید هر چه امر بدهید ما امتثال می‌كنیم. این مجموعه را اینها گفتگو كردند و این را هدهد می‌شنود بعد این امرئه سبأ در این گفتگو گفته بود كه شما كه پیشنهاد جنگ می‌دهید یا آماده جنگ هستید بدانید جنگ چه ما برنده بشوید چه آنها برنده بشوند طرفین بازنده‌اند در هیچ جنگی خیر و صلاح و فلاح نیست چه ما پیروز بشویم چه آنها پیروز بشوند جز ذلیل كردن عزیزان و ویرانی مملكت چیز دیگر نیست پس ما پیشنهاد جنگ نمی‌دهیم آماده جنگ نیستیم راه‌حلّی هم هست وگرنه در جنگ چه ما پیروز بشویم چه آنها پیروز بشوند نتیجه جز ویرانی چیز دیگر نیست ﴿قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً﴾ اینها اگر پیروز بشوند چه این گروه چه آن گروه, من هم مَلِك هستم او هم مَلِك است ﴿إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً﴾ چندین خطر به بار می‌آورند اول: ﴿أَفْسَدُوهَا﴾ خود آن شهر را ویران می‌كنند دوم: ﴿وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً﴾ بالأخره در درجه اول با حكمرانان و دولتمردان درگیرند دیگر با طبقه پابرهنه كه درگیر نیستند آن خطرات تبعی‌اش دامنگیر اینها می‌شود این عبارت ﴿وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ﴾ اگر سخن خود این امرئه باشد كه لازم نبود این جمله را بگوید ولی وقتی گفت و ذات اقدس الهی این را نقل كرد و رد نكرد معلوم می‌شود این حرف درست است و اگر این ﴿كَذلِكَ يَفْعَلُونَ﴾ كلام‌الله باشد كه امضای این روش است كه بله, دولتمردان دنیایی وقتی جنگی را شروع كردند همین كار است تخریب دیار و جَعْل اَعزّه, ﴿أَذِلَّةً﴾ است این ﴿كَذلِكَ يَفْعَلُونَ﴾ می‌شود حجّت وگرنه آن حرف امرئه شواهد تاریخی دارد البته اما حجّت باشد كه همه جا همین طور است این نیست مگر [به استناد] این ذیل كه ﴿وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ﴾.
پرسش:...

 پاسخ: ممكن است باشد, این‌چنین نیست كه بی‌گُدار او را مَلك كرده باشند حرفِ آنها آمادگی برای جنگ بود یك نفر در آنها نبود كه بگوید ما تحقیق می‌كنیم جنگ گزینه خوبی نیست اما این می‌گوید جنگ گزینه خوبی نیست ﴿إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا﴾ (یك) كه مربوط به خود كشور است ﴿وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً﴾ (دو) این ﴿وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ﴾ امضاست خب پس معلوم می‌شود كه كار ملوك این است اما كار انبیا این نیست انبیا وقتی وارد بشوند این‌چنین نیست می‌فرماید: «إذهبوا فأنتم الطلقاء» [16] این وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود كه وقتی فاتحانه وارد مكّه شد فرمود: «إذهبوا فأنتم الطلقاء» حتی خانه ابوسفیان را هم بَست قرار داد اینكه زینب كبرا(سلام الله علیه) در شام فرمود: «أمِنَ العدل یاابن الطلقاء» [17] همین است خب این خیلی فرق است انبیا وقتی داخل بشوند و پیروز بشوند می‌گویند: «إذهبوا فأنتم الطلقاء» هرگز ﴿جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً﴾ نیست ﴿إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا﴾ و این را هم خدا امضاء كرده اما «إنّ الأنبیاء إذا دخلوا قریة قالوا إذهبوا أنتم الطلقاء» خب این سر تا پا نور است این كجا آن كجا الآن صحبت در سلطنت و سیاست و حكومت و امثال اینهاست هیچ ارتباطی به مسائل دینی ندارد چون خدا امضا كرده فرمود: ﴿وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ﴾.

 «و الحمد لله ربّ العالمین»

[1] . سورهٴ شعراء, آیهٴ 136.
[2] . سورهٴ نمل, آیهٴ 42.
[3] . سورهٴ لقمان, آیهٴ 25; سورهٴ زمر, آیهٴ 38.
[4] . سورهٴ بقره, آیهٴ 186.
[5] . سورهٴ نازعات, آیهٴ 24.
[6] . معجم مقاییس اللغة, ج4, ص473 و 474.
[7] 1.سورهٴ نساء، آیة 126.
[8] 2 .سوره یوسف، آیه 46.
[9] . المفردات فی غریب القرآن, ص625.
[10] . سورهٴ نمل, آیهٴ 16.
[11] . سورهٴ انبیاء, آیهٴ 105.
[12] . سورهٴ آل‌عمران, آیهٴ 180; سورهٴ حدید, آیهٴ 10.
[13] . سورهٴ احزاب, آیهٴ 27.
[14] . سورهٴ اعراف, آیهٴ 128.
[15] . سورهٴ اعراف, آیهٴ 137.
[16] . الكافی, ج3, ص513.
[17] . اللهوف, ص182.