فایرستون و نظریه وی درباره جعلی بودن ذبح حضرت اسماعیل ع
فایرستون و نظریه وی درباره جعلی بودن ذبح اسماعیل ع
منبع مقاله: http://quran14.blogfa.com/post/38
نویسنده مقاله: دکتر حمید جلیلیان و احد داوری
نگاه تخصصی مستشرقان به معارف قرآن کریم ضرورت نگاه روشی به مطالعات آنها را نمایان می کند؛ به ویژه که تعدادی از آنها در تعیین مصادیق برخی آیات شیوه خاصی را در پیش گرفته اند، از جمله ریون فایرستون در مدخل «اسحاق» از دایرة المعارف قرآن، ذبیح را برخلاف نظر بیشتر منابع اسلامی اسحاق دانسته و آن را به مفسران پیشین قرآن نسبت می دهد. آنچه در این جستار مورد کنکاش قرار می گیرد ترجمه، تحلیل و نقد محتوایی مدخل «اسحاق» و تطبیق آن با قرآن کریم، تورات، انجیل و دیدگاه مفسران و محققان مسلمان می باشد؛ البته روش شناسی مدخل مزبور و چرایی اصرار فایرستون بر ذبیح بودن اسحاق نیز از نظر دور نمانده است.
واژگان کلیدی: اسحاق، ذبیح، ریون فایرستون، قرآن، تورات، دایرة المعارف قرآن
مقدمه
دایرة المعارف قرآن کریم در شش جلد توسط موسسه فرهنگی بریل در شهر لیدن هلند به سرویراستاری خانم «مک اولیف»[1] استاد دانشگاه جرج تاون آمریکا[2] منتشر شده است. پنج جلد اول این دایرة المعارف به بررسی حدود دو هزار مدخل قرآنی پرداخته است و در جلد ششم پس از مقدمه کوتاه سه صفحه ای فهرست های متنوعی جهت راهنمایی موضوعی قرار داده شده است؛ از جمله: لیست مولفان، لیست مقالات، فهرست اسامی، فهرست واژگان عربی و اصطلاحات و فهرست آیات. [3]
یکی از افرادی که در تدوین مقالات این کتاب نقش ایفا کرده، ریون فایرستون[4] است. وی متولد 1952 میلادی و استاد دانشگاه لس آنجلس واحد عبری[5] است (دایرة المعارف قرآن6/13) که مدخل های پانزده گانه Abraham، Abyssinia،Āzar، Enemies، Ethiopia ، Fighting ،Isaac ،Ishmael ،Midian، Pharaoh ، Sacrifice، safā and Marwa ، Shekhinah، Thamūd و Tubba را از دایرة المعارف قرآن کریم به رشته تحریر درآورده است. علاوه بر آنها کتاب دیگری به نام «مسافرت در سرزمین های مقدس: سیر تکاملی ابراهیم و اسماعیل»[6] را نیز نگاشته است که در 265 صفحه در آلبانی منتشر شده است. البته درباره نگرش قرآنی به حضرت ابراهیم علیه السلام مقاله «ابراهیم فی القرآن» به قلم مستشرق هلندی «فان جنیب» نوشته شده که درسال 1912 منتشر شده است( علی صغیر 145).
فایرستون در دایرة المعارف قرآن، اسحاق را بر مبنای تلفظ عربی آوا نگاری نکرده است بلکه از واژه ها و معادل های لاتین متداول در متون مذهبی و ادبی غربیان بهره گرفته است، لذا عبارت "Isaac"را برگزیده است درحالی که اگر از معادل های اسلامی و قرآنی بهره می گرفت بهتر بود عبارت "Isshaq" را انتخاب کند.
ترجمه مدخل اسحاق
در صفحه 561 و 562 جلد دوم دایرة المعارف قرآن در ذیل مدخل اسحاق چنین آمده است:
اسحاق یکی از پسران ابراهیم (ع) است. اسحاق با صراحت یک پیامبر نامیده شده است. (سورهی 19/49؛ 37/112؛ نک به: پیامبران ونبوت). نامش 17 بار در 16 آیهی قرآنی ذکر شده است. در نیمی از آنها، نام او به عنوان دعایی از دعاهای پیامبران پیشین ظاهر شده است. این چنین یادآوریهایی یک موضوع مشترک قرآنی هستند به طوری که نبوت و پیام محمد که در یک متن قدیمی و پیامبران نامآشنا و پیامهای الهی نیز در آن است، قرار داده شده است؛ معمولاً اما نه همیشه همگام با روایات اهل کتاب از یهودیت و مسیحیت. (نک به: کتاب و قرآن) اسحاق بیشتر در دعای این پیامبران: ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط و اغلب به دنبال پیامبران دیگر و شخصیتهای معروف از کتاب مقدس ذکر شده است. (سورهی 2/136 و 140؛ 3/84؛ 4/163).
در منابع دیگر خاندان ابراهیم به ترتیب ابراهیم، اسحاق و یعقوب هستند. در این منابع، اسماعیل نیز ذکر شده است. در آیات اندکی خاندان ابراهیم به ترتیب پس از اشتراک با آیات بعدی در رابطه با شخصیتهای نبوی آشنای دیگر یا نامربوط با ابرهیم است. (سورهی 6/84-86؛ 38/45-48) یا به کلی مستثنی شده است. (سورهی12/6؛ 19/ 49؛ 29/ 27). در این فهرستهای فرمالیته، اسحاق مانند بقیهی شخصیتهای قدیمی مذکور، یک پیامبر واقعی است که ارتباط الهی، وحی و الهام را دریافت کرده است. (سورهی 2/ 136؛ 3/84) الهام ، وحی (سورهی4/ 163) نک به: وحی و الهام یا ارشاد (سورهی 6/84).
پیامبران آل ابراهیم افراد خاصی هستند، مؤمنان واقعی که نه یهودی و نه مسیحی هستند (سورهی 2/140) بلکه مسلم و حنیف (کسی که کاملاً به ارادهی الهی تسلیم است) می باشند. (سورهی 2/133 نک به: حنیف)
در حقیقت استدلال جدلی از سورهی 2/ 130-141 (نک به: به ویژه 134، 141) آشکار میکند که نسلهای این پیامبران ابراهیمی مردهاند اما الگوهای آنان ممکن است هنوز هم توسط کسانی که ایمان آورده و به قانون الهی تسلیم میشوند با پیروی از پیام الهی از طریق محمد [ص] آخرین پیامبر بزرگ مرتبط شوند، تقلید شده باشد.
خدا به او [اسحاق] برکت داده است. (سورهی 37/ 137)؛ اسحاق نتیجهی وعدهی الهی به ابراهیم و همسر گمنامش است که وقتی به تولد او مژده داده شد، خندید. (سورهی 11/71؛ 15/ 53؛ 51/ 28؛ 17/ 15-21) وقتی که ابراهیم برخی از فرزندان خود را در روستای لم یزرع نزدیک خانه مقدس خدا از قرار معلوم، در مکه نشاند؛ (نک به: خانه، وطنی و الهی) او دعا کرد که آنها مراسم عبادت مخصوص نمازگزاران را ببینند. (نک به: نماز) و کامیاب شوند و از خدا تشکر کرد برای اینکه اسماعیل و اسحاق را در سن پیری به او داده است. (سورهی14/ 37-39) اسحاق به همراه فرزندان دیگر ابراهیم به علت دینداری و اطاعت پایدار در یکتاپرستی به ابراهیم داده شد. (سورهی 6/ 84؛ 19/49؛ 21/ 72؛ 29/ 27)
شخصیت اسحاق در قرآن آشکار نشده است و او در سرتاسر آن یک شخص کوچک (و کم اهمیت) باقی می ماند. به نظر می رسد در عبارتهایی که راجع به ابراهیم است، ظاهر شده است. این استثنایی نیست، زیرا بسیاری از پیامبران پیشین در قرآن اشاره شده است که گویا مخاطبان قبلاً با آنها و داستانهایشان آشنا هستند. روایات اندکی در رابطه با اسحاق وجود دارد. بسیاری از منابع بحث برانگیز ( و مورد اختلاف) در رابطه با اسحاق در اتحاد با روایت «نامزد قربانی» (الذبیح) ابراهیم است. (سورهی 37/ 99-113) که اسحاق صریحاً ذکر شده ولی نه اکیداً با روایت.
در نتیجهگیری مفسران قرآن بحث کردهاند که آیا اسحاق قربانی مورد نظر بوده یا اسماعیل. از آنچه در این روایت استنتاج می شود نامعلوم است کدام یک از پسران مایل بودند به ارادهی الهی به قربانی شدن تسلیم باشند. به طوری که این کار به عنوان نهایت تسلیم (اسلام نک به: سورهی37/ 103) دیده شده است. اتحاد شجره نامهای یهودیان و اتحاد معنوی مسیحیان با اسحاق در تضاد با اتحاد مشترک مسلمانان عرب با اسماعیل موضوع بحث بوده است.
بسیاری از مفسران پیشین مسلمان به این نتیجه رسیدهاند که اسحاق فرزندی است که مورد اشارهی روایت بوده است. هرچند، پس از قرن دهم، بسیاری از مسلمانان تصور کردهاند که اسماعیل قربانی مورد نظر ابراهیم بود.
نقد مدخل
بررسی محتوایی مدخل اسحاق را می توان در چند جنبه انجام داد؛ بررسی تطبیقی آیات قرآن با تورات و انجیل، تعیین مصداق «ذبیح» با توجه به آیات قرآن، بررسی سندی روایات بیانگر ذبح اسحاق و نظر مفسران پیش از قرن دهم هجری.
نگاهی تطبیقی به تورات، انجیل و قرآن
نام اسحاق 17 بار در قرآن کریم ذکر شده است (در 5 آیه مدنی و 12 آیه مکی که آیات مدنی در قالب «... ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ...» می باشد. برخی تقدیم اسماعیل بر اسحاق را در این آیات دلیل بر بزرگی سن اسماعیل می دانند (جوادی آملی6/ 402) هرچند که بزرگ بودن اسماعیل مورد اتفاق همه علمای اهل کتاب و مسلمان است (طباطبایی7/234؛ مراغی 23/72) همچنین کلیات روایات اسلامی و آیات قرآن با عهد عتیق درباره وی هماهنگ است از جمله بشارت تولد وی در پیری ابراهیم و ساره؛ با این حال از زمان تولد تا کودکی اسحاق خبری یافت نمی شود تا زمانی که مسأله ذبح فرزند ابراهیم علیه السلام مطرح می شود؛ تورات ذبیح را «اسحاق» معرفی می کند. در سفر پیدایش تورات اصحاح 22 آمده است:
«و واقع شد بعد از این وقایع که خداوند ابراهیم را امتحان کرده بدو گفت: ای ابراهیم! عرض کرد: لبیک. گفت: اکنون پسر خود را که یگانه توست و او را دوست می داری یعنی اسحاق را بردار و به سرزمین موریا برو، و او را در آنجا بر یکی از کوههایی که به تو نشان می دهم برای قربانی سوختنی بگذران». (کتاب مقدس، سفر پیدایش، ص22)
در انجیل برنابا فصل 44 بر خلاف نقل تورات آمده است: «خداوند با ابراهیم سخن گفته فرمود: اولین فرزندت، اسماعیل را بگیر و از این کوه بالا برو و او را به عنوان قربانی و پیشکش ذبح کن.» (انجیل برنابا، ص 135 و 136؛ طباطبایی 7/231 و 232)
همانطور که در متن مدخل آمده است مسیحیان با اسحاق اتحاد معنوی دارند ولی در انجیل برنابا خلاف آن مشاهده می گردد؛ البته دقت در تعابیر تورات و تناقض آنها بیانگر آن است که اسحاق نمی تواند قربانی عظیمی باشد که در جهت اطاعت پروردگار جان بر کف بود؛ به دلیل اینکه تعبیر «تنها فرزندت» که خود دلیلی بر پاکبازی ابراهیم در مقام امتثال فرمان پروردگار است با اینکه قربانی اسحاق باشد سازگار نیست، چرا که از برادرش اسماعیل کوچک تر بود بنابراین تنها فرزند ابراهیم که به قربانگاه رفت اسماعیل بود (نک به: زمانی، مستشرقان و قرآن، ص 240-242معرفت، ص 78)
البته تورات توصیف های متناقضی از اسماعیل ارائه کرده است؛ گاهی درباره آن حضرت مطالبی می گوید که حتی نسبت به مردم عادی تحقیر و توهین تلقی می شود مثلا او را مردی وحشی و ناسازگار با مردم و مطرود از پدر معرفی می کند که از کمالات انسانی چیزی جز مهارت در تیر اندازی چیزی ندارد (طباطبایی 7/225) و گاه در باره او می گوید: خدا با اوست (پیشین7/234).
تعیین مصداق «ذبیح»
فایرستون در مدخل مزبور ادعا کرده است که آیات قرآن بدون نیاز به روایات بیانگر آن هستند که اسحاق مصداق «ذبیح» است. باید اشاره کرد فارغ از اینکه نویسنده مزبور فقط به برخی تفاسیر مراجعه کرده است و تفاسیر شیعی را مد نظر قرار نداده و دلایل آنها را بررسی نکرده است می توان گفت: علاوه بر تناقض اشاره شده در تورات و صراحت انجیل برنابا در باره ذبیح بودن اسماعیل؛ دلایل قرآنی، تاریخی، عقلی و روایی بیانگر آن است که اسماعیل تنها فرزند ابراهیم بود که به قربانگاه رفت.
دلایل قرآنی
1. در آیات 99 الی 113 سوره صافات می خوانیم:
وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِين فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِينُ وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ وَبَارَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِينٌ
سیاق در این آیات بیانگر آن است که ابراهیم علیه السلام مأمور به ذبح اولین فرزندی شده است که به وی بشارت داده شده است (مراغی23/72) به دیگر سخن قرآن در این آیات پس از نقل ذبح فرزند توسط ابراهیم علیه السلام مجدداً بشارت به ولادت اسحاق علیه السلام را ذکر می کند و از آنجایی که علمای تاریخ و حدیث اتفاق نظر دارند بر اینکه اسماعیل علیه السلام قبل از اسحاق علیه السلام به دنیا آمده است ناگزیر باید گفت: آن بشارتی که قبل از بشارت ولادت اسحاق و قبل از مسأله ذبح ذکر شده است بشارت به تولد اسماعیل است (طباطبایی 7/234) برخی در توضیح بیشتر آورده اند که مبشَّر (به فتح) و ساعی و ذبیح هر سه صفاتی هستند برای موصوف واحدی که اولین پسر ابراهیم می باشد (مغنیه6/ 351 و مجلسی 12/132) در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز به این مسأله اشاره شده است: وَ سُئِلَ الصَّادِقُ علیه السلام عَنِ الذَّبِيحِ مَنْ كَانَ فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ علیه السلام لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذَكَرَ قِصَّتَهُ فِي كِتَابِهِ ثُمَّ قَالَ وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِين (ابن بابویه2/230)
2. در همان آیات می خوانیم: وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ هنگامی که خداوند نبوت کسی را بشارت می دهد مفهومش این است که زنده می ماند و این با مسأله ذبح در کودکی سازگار نیست.( مکارم شیرازی 19/118)
3. در آیات فوق خداوند از قول ابراهیم حکایت می کند که إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِين سپس ابراهیم از خداوند فرزندی را طلب می کند تا در غربت با او مأنوس شود: رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِين. این سوال زمانی معقول به نظر می رسد که فرزندی نداشته باشد (زیرا تحصیل حاصل بوده و محال است از طرفی کلمه «من» برای تبعیض است و کمترین تعداد بعض «واحد» است). پس ابراهیم علیه السلام در این آیات فقط درخواست یک فرزند می کند و اجماع بر آن است که فرزند بزرگ ابراهیم علیه السلام اسماعیل است (مجلسی12/133)
4. در آیات فوق هنگامی که ابراهیم از خداوند درخواست فرزندی صالح می کند خداوند بشارت نوجوانی حلیم به او می دهد: فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ. طبق نظر علمای لغت حلیم به معنای بردباری در هنگام هیجان غضب است که از عقل و خرد ناشی می شود (راغب اصفهانی، 253؛ طریحی 6/496؛ قشیری3/237) در آیات بعد خداوند بردباری ذبیح را به تصویر می کشد که سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ. با بررسی سایر آیات به دست می آید که خداوند با صراحت اسماعیل علیه السلام را در زمره صابران ذکر کرده است: وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِينَ (انبیاء 85) در حالیکه درباره اسحاق چنین توصیفی در قرآن نیامده است (مجلسی 12/132؛ آلوسی 12/ 185 و 186)
قابل توجه اینکه واژه حلیم پانزده مرتبه در قرآن تکرار شده و غالبا وصفی برای پروردگار است جز در دو مورد که به صورت توصیفی برای ابراهیم و فرزندش در کلام خدا آمده و در یک مورد توصیفی است برای شعیب از زبان دیگران (مکارم شیرازی 19/ 110)
5. در آیه 71 سوره هود می خوانیم: فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ «ما او را به تولد اسحاق بشارت دادیم و نیز به تولد یعقوب بعد از اسحاق» این آیه نشان می دهد که ابراهیم مطمئن بود اسحاق می ماند و فرزندی مانند یعقوب از او به دنیا می آید بنابراین نوبتی برای ذبح باقی نمی ماند. (مکارم شیرازی 19/118 و 119؛ مجلسی 12/ 132)
دلیل تاریخی
در بین همه فرق اهل کتاب و مسلمان مسلم است که کودکی که ابراهیم علیه السلام او را با مادرش به فرمان خدا به مکه آورده و در آنجا رها نمود سپس خانه کعبه را بنا نمود و طواف و سعی به جای آورد اسماعیل بود؛ این نشان می دهد که ذبیح نیز اسماعیل بوده است، زیرا برنامه ذبح مکمل برنامه های فوق محسوب می شود (مکارم شیرازی 19/120؛ طباطبایی 7/231) ولی اگر ذبیح اسحاق بود باید قربانی، سعی و رمی جمرات در سرزمین شام واقع می شد که اسحاق و ساره آنجا بودند (مغنیه 6/352). در حکمت تشریع رمی جمرات نیز آمده است که شیطان به رفتن ابراهیم جهت ذبح فرزندش اعتراض می کرد که مورد رمی ابراهیم واقع شد؛ این رمی از مناسک حج برای اهل مکه می باشد؛ علاوه بر اینکه یهودیان سنت ذبح مشخصی ندارند (ابن عاشور 23/71) این مسأله از طرف برخی علما به این شکل روایت شده است: نقل عن الأصمعي أنه قال سألت أبا عمرو بن العلاء عن الذبيح فقال أيا أصمعي أين عقلك و متى كان إسحاق بمكة و إنما كان إسماعيل بمكة و هو الذي بنى البيت مع أبيه و النحر بمكة. (مجلسی 12/132؛ ابن شهر آشوب 1/ 227)
در این باره روایاتی نیز از اهل بیت علیهم السلام آمده است (کلینی 8/60 و 61) البته ذبیح بودن اسماعیل قبل از بعثت نیز بین اعراب مشهور بوده و اشعاری از امیة بن ابی صلت در این باره آمده است (آلوسی 12/185؛ ثعلبی 8/153 و 154)
دلیل عقلی
حضرت ابراهیم علیه السلام مانند دیگر انبیای الهی آزمایش هایی را پشت سر گذاشت، اما در بین آنها چند مورد که برجستگی خاصی داشت با عنون «کلمات» در قرآن یاد شده است: مبارزه با شرک و براندازی بت پرستی، استقامت و بردباری در مراسم سوزاندن و... که ابراهیم همه اینها را با موفقیت سپری کرد تا در دوران پیری خداوند به او فرزندی می دهد و دستور می رسد که فرزندت را باید در کوی حق قربانی کنی، این یک امتحان الهی است که ابراهیم از عهده آن بر آمد و پس از قبولی در همه این امتحان ها امام مردم قرار داده شد (جوادی آملی 6/353 و 354). بالاترین درجه آزمایش الهی حضرت ابراهیم علیه السلام زمانی است که از باارزش ترین داشته خود در پیری که نوجوانی حلیم است بگذرد؛ پس می توان گفت کمال آزمایش الهی در قربانی کردن تنها فرزند است (ابن عاشور23/70) یعنی زمانی که فرزند دوم متولد نشده امر به ذبح شود تا میزان ایمان و توکل ابراهیم به نحو شایسته ای مورد سنجش قرار گیرد، بی شک پیروزی در این امتحان الهی درجه بالاتری برای ابراهیم به ارمغان می آورد چنانکه بعد از اتمام همه این آزمایش های الهی (جوادی آملی 6/356 و 357) می فرماید: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (بقره 124)
توجه به این نکته از این نظر نیز حائز اهمیت است که طبق این استدلال مراسم قربانی حضرت اسماعیل باید قبل از تولد اسحاق و بشارت تولد وی باید صورت گیرد.
دلایل روایی
در روایات در باره تعیین ذبیح اختلافاتی مشاهده می شود، برخی ذبیح را اسحاق (سیوطی5/280-282) و برخی اسماعیل معرفی کرده اند(عروسی حویزی 4/421 -425) برخی در رفع این اختلاف معتقد به اسرائیلی بودن روایات مربوط به ذبح اسحاق هستند که یهودیان برای خود فضیلت سازی کرده اند؛ ولی شیخ صدوق در جمع این روایات با توجه به روایتی از امام صادق علیه السلام نظر متفاوتی داده بود، وی معتقد است ذبیح اسماعیل بوده است ولی اسحاق بعد از تولد آرزو می کرد ای کاش او کسی بود که پدرش امر به ذبحش گردیده است و در برابر خدا مانند برادرش صبر می کرد؛ خداوند به خاطر همین اعتقاد قلبی واقعی او به اسحاق ثواب صبر ذبیح را داد و در بین ملائکه به «ذبیح» ملقب کرد: وَ قَدِ اخْتَلَفَتِ الرِّوَايَاتُ فِي الذَّبِيحِ فَمِنْهَا مَا وَرَد بِأَنَّهُ إِسْمَاعِيلُ وَ مِنْهَا مَا وَرَدَ بِأَنَّهُ إِسْحَاقُ وَ لَا سَبِيلَ إِلَى رَدِّ الْأَخْبَارِ مَتَى صَحَّ طُرُقُهَا وَ كَانَ الذَّبِيحُ إِسْمَاعِيلَ لَكِنَ إِسْحَاقَ لَمَّا وُلِدَ بَعْدَ ذَلِكَ تَمَنَّى أَنْ يَكُونَ هُوَ الَّذِي أُمِرَ أَبُوهُ بِذَبْحِهِ وَ كَانَ يَصْبِرُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يُسَلِّمُ لَهُ كَصَبْرِ أَخِيهِ وَ تَسْلِيمِهِ فَيَنَالُ بِذَلِكَ دَرَجَتَهُ فِي الثَّوَابِ فَعَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِهِ فَسَمَّاهُ بَيْنَ مَلَائِكَتِهِ ذَبِيحاً لِتَمَنِّيهِ لِذَلِكَ وَ قَدْ ذَكَرْتُ إِسْنَادَ ذَلِكَ فِي كِتَابِ النُّبُوَّةِ مُتَّصِلًا بِالصَّادِقِ علیه السلام. (ابن بابویه2/230 و 231)
در تأیید روایاتی که ذبیح را اسماعیل می دانند به برخی از ادعیه نیز می توان استناد کرد که در زیارت های ائمه معصومان علیهم السلام به عبارت «یا وارث اسماعیل ذبیح الله» اشاره شده است (ابن بابویه2/604؛ شهید اول 162)
در ترجیح بین روایات باید به این نکته توجه داشت که اگر روایات مخالف آیات قرآن باشند به آنها توجهی نمی شود و فقط بر طبق روایاتی حکم می کنیم که موافق کتاب باشند، با این حال به بررسی سندی روایات مربوط به ذبح اسحاق نیز می پردازیم.
بررسی سندی روایات مربوط به ذبح اسحاق
روایاتی که برای معرفی مصداق ذبیح در آیات سوره صافات پرداخته اند نوعی تشتت و پراکندگی درونی دارند به طوری که مثلا از یک نفر دو روایت متناقض مشاهده می شود؛ به عنوان نمونه ابن عباس ذبیح را در جایی اسحاق و در روایتی دیگر اسماعیل معرفی کرده است:
الف: روایات بیانگر ذبح اسحاق از نظر ابن عباس در تفسیر طبری:
حدثني الحسين بن يزيد بن إسحاق، قال: ثنا ابن إدريس، عن داود بن أبي هند، عن عكرمة، عن ابن عباس، قال: الذي أمر بذبحه إبراهيم هو إسحاق.
حدثنا ابن المثنى، قال: ثنا ابن أبي عدي، عن داود، عن عكرمة، عن ابن عباس وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ قال: هو إسحاق.
حدثني يعقوب، قال: ثنا ابن علية، عن داود، عن عكرمة، قال: قال ابن عباس: الذبيح إسحاق. (طبری 23/51)
ب: روایات بیانگر ذبح اسماعیل از نظر ابن عباس در تفسیر طبری:
حدثنا ابن بشار، قال: ثنا سفيان، قال: ثني بيان، عن الشعبي، عن ابن عباس وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ قال: إسماعيل.
حدثنا ابن حميد، قال: ثنا يحيى بن واضح، قال: ثنا أبو حمزة، عن محمد بن ميمون السكري، عن عطاء بن السائب، عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس، قال: إن الذي أمر بذبحه إبراهيم إسماعيل.
حدثني يعقوب، قال: ثنا هشيم، عن علي بن زيد، عن عمار، مولى بني هاشم، أو عن يوسف بن مهران، عن ابن عباس، قال: هو إسماعيل، يعني وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ
حدثني يعقوب، قال: ثنا ابن علية، قال: ثنا داود، عن الشعبي، قال: قال ابن عباس: هو إسماعيل.
و حدثني به يعقوب مرة أخرى، قال: ثنا ابن علية، قال: سئل داود بن أبي هند: أي ابني إبراهيم الذي أمر بذبحه؟ فزعم أن الشعبي قال: قال ابن عباس: هو إسماعيل.
حدثنا ابن المثني، قال: ثنا محمد بن جعفر، قال: ثنا شعبة، عن بيان، عن الشعبي، عن ابن عباس أنه قال في الذي فداه الله بذبح عظيم قال: هو إسماعيل.
حدثنا يعقوب، قال: ثنا ابن عليه، قال: ثنا ليث، عن مجاهد، عن ابن عباس، قوله: وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ قال: هو إسماعيل.
حدثني يونس، قال: أخبرنا ابن وهب، قال: أخبرني عمر بن قيس، عن عطاء بن أبي رباح، عن عبد الله بن عباس أنه قال: المفدي إسماعيل، و زعمت اليهود أنه إسحاق و كذبت اليهود.
حدثنا محمد بن سنان القزاز، قال: ثنا أبو عاصم، عن مبارك، عن علي بن زيد، عن يوسف بن مهران، عن ابن عباس: الذي فداه الله هو إسماعيل.
حدثنا ابن سنان القزاز، قال: ثنا حجاج بن حماد، عن أبي عاصم الغنوي، عن أبي الطفيل، عن ابن عباس، مثله.( طبری 23/53)
برای حل مشکل در این موارد به ناچار باید به بررسی سندی روایات پرداخت که در یک نظر اجمالی می توان گفت روایات مربوط به ذبح اسحاق از نظر سندی مقطوع می باشند؛ این روایات بنا بر نقل طبری عبارتند از:
1. حدثنا أبو كريب، قال: حدثنا ابن يمان، عن مبارك، عن الحسن، عن الأحنف بن قيس، عن العباس بن عبد المطلب وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ قال: هو إسحاق (طبری 23/51)
2. حدثني الحسين بن يزيد بن إسحاق، قال: ثنا ابن إدريس، عن داود بن أبي هند، عن عكرمة، عن ابن عباس، قال: الذي أمر بذبحه إبراهيم هو إسحاق. (پیشین)
3. حدثنا ابن المثنى، قال: ثنا ابن أبي عدي، عن داود، عن عكرمة، عن ابن عباس وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ قال: هو إسحاق. (پیشین)
4. حدثني يعقوب، قال: ثنا ابن علية، عن داود، عن عكرمة، قال: قال ابن عباس: الذبيح إسحاق. (پیشین)
5. أبو كريب، قال: ثنا زيد بن حباب، عن الحسن بن دينار، عن علي بن زيد بن جدعان، عن الحسن، عن الأحنف بن قيس، عن العباس بن عبد المطلب، عن النبي صلى الله علبه و سلم في حديث ذكره، قال: هو إسحاق (پیشین)
6. حدثنا ابن المثنى، قال: ثنا محمد بن جعفر، قال: ثنا شعبة، عن أبي إسحاق، عن أبي الأحوص، قال: افتخر رجل عند ابن مسعود، فقال: أنا فلان ابن فلان ابن الأشياخ الكرام، فقال عبد الله: ذاك يوسف بن يعقوب بن إسحاق ذبيح الله ابن إبراهيم خليل الله. (پیشین 23/51 و 52)
7. حدثنا ابن حميد، قال: ثنا إبراهيم بن المختار، قال: ثنا محمد بن إسحاق، عن عبد الرحمن بن أبي بكر، عن الزهري، عن العلاء بن حارثة الثقفي، عن أبي هريرة، عن كعب في قوله: وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ قال: من ابنه إسحاق. (پیشین 23/52)
8. حدثني يعقوب، قال: ثنا هشيم، قال: ثنا زكريا و شعبة، عن ابن إسحاق، عن مسروق، في قوله: وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ قال: هو إسحاق. (پیشین)
9. حدثنا أبو كريب، قال: ثنا ابن يمان، عن سفيان، عن زيد بن أسلم، عن عبيد بن عمير، قال: هو إسحاق. (پیشین)
10. حدثنا عمرو بن علي، قال: ثنا أبو عاصم، قال: ثنا سفيان، عن زيد بن أسلم، عن عبد الله بن عمير قال: قال موسى: يا رب يقولون يا إله إبراهيم و إسحاق و يعقوب، فبم قالوا ذلك؟ قال: إن إبراهيم لم يعدل بي شيئا قط إلا اختارني عليه، و إن إسحاق جادلي بالذبح، و هو بغير ذلك أجود، و إن يعقوب كلما زدته بلاء زادني حسن ظن. (پیشین)
11. حدثنا ابن بشار، قال: ثنا مؤمل، قال: ثنا سفيان، عن زيد بن أسلم، عن عبد الله بن عبيد بن عمير، عن أبيه عبيد بن عمير، قال: قال موسى: أي رب بم أعطيت إبراهيم و إسحاق و يعقوب ما أعطيتهم؟ فذكر معنى حديث عمرو بن علي. (پیشین)
12. حدثنا أبو كريب، قال: ثنا ابن يمان، عن سفيان، عن أبي سنان الشيباني، عن ابن أبي الهذيل، قال: الذبيح هو إسحاق. (پیشین)
13. حدثني يونس، قال: أخبرنا ابن وهب، قال: أخبرني يونس[بن یزید]، عن ابن شهاب أن عمرو بن أبي سفيان بن أسيد بن حارثة الثقفي، أخبره أن كعبا قال لأبي هريرة: ألا أخبرك عن إسحاق بن إبراهيم النبي؟ قال أبو هريرة: بلى، قال كعب: لما رأى إبراهيم ذبح إسحاق، ... فلما أخذ إبراهيم إسحاق ليذبحه و سلم إسحاق، أعفاه الله و فداه بذبح عظيم ... (پیشین)
14. حدثنا ابن حميد، قال: ثنا سلمة، قال: ثني ابن إسحاق، عن عبد الله بن أبي بكر، عن محمد بن مسلم الزهري، عن أبي سفيان بن العلاء بن حارثة الثقفي، حليف بني زهرة، عن أبي هريرة، عن كعب الأحبار أن الذي أمر إبراهيم بذبحه من ابنيه إسحاق، و أن الله لما فرج له و لابنه من البلاء العظيم الذي كان فيه، قال الله لإسحاق: إني قد أعطيتك بصبرك لأمري دعوة أعطيك فيها ما سألت، فسلني، قال: رب أسألك أن لا تعذب عبدا من عبادك لقيك و هو يؤمن بك، فكانت تلك مسألته التي سأل. (پیشین 23/52 و 53)
15. حدثنا أبو كريب، قال: ثنا ابن يمان، قال: ثنا إسرائيل، عن جابر، عن ابن سابط، قال: هو إسحاق. (پیشین 23/53)
16. حدثنا أبو كريب، قال: ثنا سفيان بن عقبة، عن حمزة الزيات، عن أبي ميسرة، قال: قال يوسف للملك في وجهة: ترغب أن تأكل معي، و أنا و الله يوسف بن يعقوب نبي الله، ابن إسحاق ذبيح الله، ابن إبراهيم خليل الله. (پیشین)
17. حدثنا أبو كريب قال: ثنا وكيع، عن سفيان، عن أبى سنان، عن ابن أبي الهذيل، قال: قال يوسف للملك، فذكر نحوه. (پیشین)
بررسی سندی روایات فوق
روایت 1. ابن یمان در طبقه نهم (ابن حجر عسقلانی2/319) و حسن بصری در طبقه سوم (پیشین 1/202) قرار دارد که بین آنها فقط مبارک وجود دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است. البته درباره حسن بصری آورده اند: کان یرسل کثیرا و یدلس. (پیشین)
روایت 2. ابن ادریس در طبقه یازدهم (پیشین 2/53) و داود بن ابی هند در طبقه پنجم (پیشین 1/283) و عکرمه در طبقه سوم (پیشین 1/685) قرار دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است.
روایت 3. ابن ابی عدی در طبقه نهم (پیشین 2/50) و داود بن ابی هند در طبقه پنجم (پیشین 1/283) و عکرمه در طبقه سوم (پیشین 1/685) قرار دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است.
روایت 4. ابن علیه در طبقه هشتم (پیشین 1/90) و داود بن ابی هند در طبقه پنجم (پیشین 1/283) و عکرمه در طبقه سوم (پیشین 1/685) قرار دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است.
روایت 5. زید بن حباب در طبقه نهم (پیشین 1/327) و علی بن زید بن جدعان در طبقه چهارم (پیشین 1/694) قرار دارد که بین آنها فقط حسن بن دینار وجود دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است. علاوه بر اینکه علی بن زید تضعیف شده است.(پیشین). نکات ضعف دیگر این حدیث عبارت است: از خطای زید بن حباب در حدیث (پیشین 1/327) و همچنین نقل بیشتر روایات به طور مرسل و تدلیس حسن بصری (پیشین 1/202).
روایت 6. محمد بن جعفر در طبقه نهم (پیشین 2/63) و شعبه در طبقه هفتم (پیشین 1/418) و ابی اسحاق درطبقه سوم (پیشین2/236) قرار دارد؛ بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است.
روایت 7. عبدالرحمن در طبقه دهم (پیشین 1/562) و زهری در طبقه چهارم (پیشین 2/133) قرار دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است. ابراهیم بن مختار نیز تضعیف شده است. (پیشین 1/65)
روایت 8. شعبه در طبقه هفتم قرار دارد (پیشین 2/236) و مسروق [بن اجدع یا مسروق بن اوس] در طبقه دوم (پیشین 2/175) قرار دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است. هشیم نیز با عنوان کثیر التدلیس و الارسال الخفی معرفی شده است. (پیشین 2/269)
روایت 9. سفیان در طبقه هشتم (ذهبی، سیر اعلام النبلاء 8/455) و زید در طبقه سوم (ابن حجر عسقلانی 1/326) قرار دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است.علاوه بر اینکه زید کثیر الارسال بوده (پیشین) و ابن یمان نیز «یخطی کثیرا» (پیشین2/319) معرفی شده است.
روایت 10. به غیر از مشکل ضعف ابن یمان، بقیه مشکلات روایت شماره 9 را دارد.
روایت 11. به غیر از مشکل ضعف ابن یمان، بقیه مشکلات روایت شماره 9 را دارد. علاوه بر اینکه مؤمل بن زیاد، مجهول می باشد (جواهری، 478)
روایت 12. سفیان در طبقه هشتم (ذهبی، سیر اعلام النبلاء 8/455) و ابی سنان در طبقه ششم (ابن حجر عسقلانی 1/356) و ابی ابی هذیل در طبقه دوم (پیشین 1/543) قرار دارد، بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است. علاوه بر اینکه ابن یمان نیز «یخطی کثیرا» (پیشین2/319) معرفی شده و ابی سنان با عبارت «له اوهام» تضعیف شده است. (پیشین 1/356)
روایت 13. یونس [بن یزید] در طبقه هفتم (پیشین 2/351) و ابن شهاب در طبقه چهارم (پیشین 2/133) قرار دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است. علاوه بر اینکه یونس کثیر الخطا بوده و به روایتش اعتمادی نمی شود.(ذهبی، سیر اعلام النبلاء 6/300)
روایت 14. عبد الله بن ابی بکر در طبقه هفتم (ابن حجر عسقلانی 1/578)و محمد بن مسلم در طبقه چهارم قرار دارد (پیشین 2/133) بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است.
روایت 15. ابن یمان در طبقه نهم (پیشین 2/319) و اسرائیل در طبقه هفتم (پیشین 1/88) و ابن سابط در طبقه سوم (پیشین 1/570) قرار دارد بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع و مرفوع است. افزون برآن جابر مجهول (پیشین 1/152) و ابن یمان کثیر الخطا بوده (پیشین 2/319) و ابن سابط کثیر الارسال است. (پیشین 1/570)
روایت 16. سفیان در طبقه نهم (پیشین 1/371) و حمزه زیات در طبقه هفتم (پیشین 1/241) قرار دارد. بنابراین می توان گفت حدیث مقطوع است.
روایت 17. به غیر از مشکل ابن یمان، بقیه مشکلات روایت شماره 12 را دارد.
بررسی نظر مفسران قبل از قرن دهم هجری
بنا به نظر ریون فایرستون مفسران قبل از قرن دهم هجری معتقد بودند که اسحاق قربانی مورد نظر قرآن است، بررسی اجمالی تفاسیر قبل از قرن دهم، بیانگر آن است که برخلاف نظر مولف مدخل، اسماعیل در تعداد کثیری از آنها به عنوان ذبیح مطرح شده است؛ از جمله:
قرن دوم:
ابو زکریاء یحی بن زیاد فراء در معانی القرآن: [قوله]: فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ يقول: أطاق أن يعينه على عمله و سعيه. و كان إسماعيل يومئذ ابن ثلاث عشرة. (فراء 2/ 389)
قرن پنجم:
شیخ طوسی در تفسیر التبیان فی تفسیر القرآن: (وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ) فدل على ان الذبيح كان إسماعيل. و من قال: إنه بشر بنبوة إسحاق دون مولده، فقد ترك الظاهر لان الظاهر يقتضي البشارة بإسحاق دون نبوته، و يدل ايضاً عليه قوله (فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ) و لم يذكر إسماعيل، فدل على انه كان مولوداً قبله و ايضاً فانه بشره بإسحاق و انه سيولد له يعقوب، فكيف يأمره بذبحه مع ذلك. و أجابوا عن ذلك بأن الله لم يقل إن يعقوب يكون من ولد إسحاق. و قالوا ايضاً يجوز أن يكون أمره بذبحه بعد ولادة يعقوب، و الاول هو الأقوى على ما بيناه. ( طوسی 8/518)
قشیری در لطائف الاشارات: «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ» إشارة إلى وقت توطين القلب على الولد، رأى إبراهيم- عليه السلام- أنه يؤمر بذبح ابنه إسماعيل ليلة التروية. (قشیری 3/238)
قرن ششم:
طبرسی در مجمع البیان فی تفسیر القرآن: الأظهر في الروايات أنه إسماعيل (طبرسی 8/707)
رشید الدین میبدی در تفسیر کشف الاسرار: ايشان كه گفتند ذبيح اسحاق بود موضع ذبح بيت المقدس گفتند و ايشان كه گفتند اسماعيل بود موضع ذبح منحر منى گفتند در مكه، و قول درست اينست زيرا كه اسماعيل در مكه مقام داشت و اسحاق در شام . (میبدی8/289)
قرن هفتم:
محمد بن حسن شیبانی در نهج البیان عن کشف معانی القرآن: قوله- تعالى-: فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ (101) يريد: إسماعيل- عليه السّلام-. (شیبانی 4/ 295)
قرن هشتم:
بیضاوی در انوار التنزیل: الأظهر أن المخاطب إسماعيل عليه السلام (بیضاوی 5/15)
نظام الدین نیشابوری در تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان: و يتفرع على اختلاف المفسرين في الذبيح اختلافهم في موضع الذبح، فالذين قالوا إن الذبيح إسماعيل ذهبوا إلى أن الذبح كان بمنى و هذا أقوی. (نیشابوری 5/572)
ابن کثیر در کتاب تفسیر القرآن العظیم: فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ و هذا الغلام هو إسماعيل عليه السلام فإنه أول ولد بشر به إبراهيم عليه السلام و هو أكبر من إسحاق باتفاق المسلمين و أهل الكتاب (ابن كثير 7/23)
قرن نهم:
ثعالبی در جواهر الحسان: أنّ الراجح أنّ الذّبيح هو إسماعيل. (ثعالبی 5/41)
کاشفی سبزواری در کتاب مواهب علیه: پس آنهنگام كه گردن نهاد حكم خداى را ابراهيم عليه السلام بفداى پسر خود و اسمعيل عليه السلام رضا داد بقربان شدن خود واقع شد آنچه واقع شد. (کاشفی سبزواری، ص 1004).
قرن دهم:
ملا فتح الله کاشانی در زبدة التفاسیر: و اختلف في الذبيح على قولين: أحدهما: أنّه إسحاق. و الأظهر أنّ المخاطب كان إسماعيل عليه السّلام. (کاشانی5/567)
نعمت الله نخجوانی در الفواتح الهیه: فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ هو إسماعيل عليه السلام (نخجوانی2/219)
نتیجه:
فایرستون در مدخل اسحاق از دایرۀ المعارف قرآن سعی می کند با استناد به آیات قرآن، روایات و دیدگاه مفسران پیش از سده دهم هجری، اسحاق را به عنوان ذبیح معرفی نماید در صورتی که دلایل قرآنی (سیاق آیات مربوطه)، دلایل تاریخی (مانند مطالعه انتقادی تورات و تصریح انجیل برنابا)، دلایل عقلی و ادله روایی (تضعیف سندی روایات بیانگر ذبح اسحاق)، اثبات می کند که حضرت اسماعیل علیه السلام ذبیح مورد نظر قرآن کریم است. وی در این مقاله تصریح کرده است که مفسران پیش از سده دهم هجری اسحاق را ذبیح دانسته اند و در تفاسیر پس از سده دهم هجری مصداق ذبیح به حضرت اسماعیل علیه السلام تغییر یافته است؛ در صورتی که دست کم سیزده تن از مفسران پیش از سده دهم هجری، حضرت اسماعیل علیه السلام را به عنوان ذبیح مورد نظر قرآن ترجیح داده اند.
نویسنده مقاله: دکتر حمید جلیلیان و احد داوری
کتابنامه
قرآن کریم
کتاب مقدس
ابن بابویه، محمد بن علی؛ من لا یحضره الفقیه؛ تصحیح: علی اکبر غفاری؛ قم، دفتر انتشارات اسلامی؛ چاپ دوم: 1413ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی؛ تقریب التهذیب؛ تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا؛ بیروت: دار المکتبة العلمیة؛ چاپ دوم: 1415ق.
ابن شهر آشوب، محمد بن علی؛ متشابه القرآن و مختلفه؛ قم: دار بیدار للنشر؛ چاپ اول: 1369 ش.
ابن عاشور، محمد طاهر؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ بیروت: موسسة التاریخ؛ چاپ اول: 1420 ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ تحقیق: محمد حسین شمس الدین؛ بیروت: دار الکتب العلمیة و منشورات محمد علی بیضون؛چاپ اول: 1419ق.
انجیل برنابا؛ ترجمه مرتضی فهیم کرمانی؛ بی نا، بی جا، 1346ش.
آلوسی، محمود؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ تحقیق: علی عبدالباری عطیة؛ بیروت: دار الکتب العلمیة؛ چاپ اول: 1415ق.
بیضاوی، عبد الله بن عمر؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل؛ تحقیق: محمد عبدالرحمن المرعشی؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی؛ چاپ اول: 1418ق.
ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد؛ جواهر الحسان فی تفسیر القرآن؛ تحقیق: محمد علی معوض و عادل احمد عبدالموجود؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی؛ چاپ اول: 1418ق.
10. ثعلبی، احمد بن ابراهیم؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن؛ یروت: دار احیاء التراث العربی؛ چاپ اول: 1422ق.
11. جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر موضوعی؛ سیره پیامبران علیهم السلام در قرآن؛ قم: اسراء؛ چاپ دوم: 1379ش.
12. جواهری، محمد؛ المفید من معجم رجال الحدیث؛قم: محلاتی؛ چاپ دوم: 1424ق.
13. ذهبی، محمد بن احمد؛ سیر اعلام النبلاء؛ تحقیق: شعیب ارنؤوط و حسین اسد؛ بیروت: موسسة الرسالة؛ چاپ نهم: 1413ق/1193م.
14. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن؛ تحقیق: صوان عدنان داودی؛ دمشق/ بیروت: دار العلم/ دار الشامیة؛ چاپ اول: 1412ق.
15. زمانی، محمد حسن؛ مستشرقان و قرآن؛ قم: بوستان کتاب؛ چاپ اول: 1385 ش.
16. ــــــــــــــــ ؛ «نقدی بر دایرة المعارف قرآن لیدن»؛ پژوهش های فلسفی و کلامی؛ پاییز و زمستان،82 ش 17 و 18 ص 75- 104
17. سیوطی، محمد بن ابی بکر؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور؛ قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی؛ 1404ق.
18. شهید اول، محمد بن مکی؛ المزار فی کیفیة زیارات النبی و الائمة علیهم السلام؛ تصحیح: محمد باقر ابطحی اصفهانی؛ قم: مدرسه امام مهدی علیه السلام؛چاپ اول: 1410ق
19. شیبانی، محمد بن حسن؛ نهج البیان عن کشف المعانی القرآن؛ تحقیق: حسین درگاهی؛ تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی؛ چاپ اول: 1413ق.
20. طباطبایی، محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم؛ چاپ پنجم: 1417ق.
21. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تهران: ناصر خسرو؛ چاپ سوم: 1372ش.
22. طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار المعرفة؛ چاپ اول: 1412ق.
23. طریحی، فخر الدین؛ مجمع البحرین و مطلع النیرین؛ تحقیق: احمد حسینی؛ تهران: کتابفروشی مرتضوی؛ چاپ سوم: 1375ش.
24. طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ تحقیق: احمد قصیر عاملی؛ یروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا
25. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه؛ تفسیر نور الثقلین؛ تحقیق: هاشم رسولی محلاتی؛ قم: اسماعیلیان؛چاپ چهارم: 1415ق.
26. علی صغیر، محمد حسین؛ المستشرقون و ادراسات القرآنیة؛ بیروت: دارالمورخ العربی؛ چاپ اول: 1420ق/1999م.
27. فراء، یحیی بن زیاد؛ معانی القرآن؛ تحقیق: احمد یوسف نجاتی، محمد علی نجار و عبدالفتاح اسماعیل شلبی؛ مصر: دارالمصریة للتالیف و الترجمة؛ چاپ اول، بی تا.
28. قشیری، عبدالکریم بن هوازن؛ لطائف الاشارات؛ تحقیق: ابراهیم بسیونی؛ مصر: الهیئة المصریة العامة للکتاب؛ چاپ سوم، بی تا
29. کاشانی، ملا فتح الله؛ زبدة التفاسیر؛ قم: بنیاد معارف اسلامی؛ چاپ اول: 1423ق.
30. کاشفی سبزواری، حسین بن علی؛ مواهب علیة؛ تحقیق: محمد رضا جلالی نائینی؛ تهران: اقبال؛ 1369ش.
31. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی؛ بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار علیهم السلام؛ تهران: دار الکتب الاسلامیة؛ 1363ش.
32. مراغی، احمد بن مصطفی؛ تفسیر المراغی؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی؛ بی تا
33. معرفت، محمد هادی؛ شبهات و ردود حول القرآن الکریم؛ ترجمه: حسن حکیم باشی و دیگران؛ قم: تمهید؛ چاپ دوم: 1388ش.
34. مغنیه، محمد جواد؛ تفسیر الکاشف؛ تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ اول: 1424ق.
35. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دار الکتب الاسلامیة؛ چاپ اول: 1374ش.
36. مودب، رضا و موسوی مقدم، محمد؛ «نقد دایرة المعارف قرآن لیدن بر اساس آراء و مبانی شیعه»؛ شیعه شناسی، پاییز 87، ش 23، ص 105-144.
37. میبدی، رشید الدین ؛ کشف الاسرا و عدة الابرار؛ تحقیق: علی اصغر حکمت؛تهران: امیر کبیر؛چاپ پنجم: 1371ش.
38. نخجوانی، نعمت الله بن محمود؛ الفواتح الهیة و المفاتح الغیبیة؛ مصر: دار رکابی للنشر؛چاپ اول: 1999 م.
39. نیشابوری، حسن بن محمد؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان؛ تحقیق: زکریا عمیرات؛ بیروت، دارالکتب العلمیة؛ چاپ اول: 1416ق.
Reuven Firestone, Encyclopaedia of the Quran; v2; p 561&562; McAuliffe, Jane Dammen; ed. Leiden_Boston :Bill, 2001
پیوست
متن کامل مدخل اسحاق از دایرة المعارف قرآن کریم
Isaac
One of the sons of Abraham (q.v.). Isaac (Is_āq), specifi cally named a prophet (q 19:49; 37:112; see prophets and prophethood), is mentioned by name seventeen times in sixteen qur_ānic verses. In half of these, he is included in what appears to be a litany of remembrances of ancient prophets. Such remembrances are a common qur_ānic motif in which the prophethood and message of Mu_ammad are set within a context of ancient and familiar prophets and divine messages, usually but not always paralleling the scriptural traditions of Judaism and Christianity
(see scripture and the qur_An). The most common format in which Isaac appears in this litany of the prophets is “Abraham, Ishmael (q.v.), Isaac, Jacob (q.v.) and the tribes,” often followed by additional prophets and personalities known from the Bible (q 2:136, 140; 3:84; 4:163). In other references to the Abraham clan, the order is Abraham, Isaac and Jacob. In these references, Ishmael is either mentioned a few verses later in association with other familiar prophetic personages unrelated to Abraham (q 6:84-6; 38:45-8), or is excluded entirely (cf. q 12:6; 19:49;29:27).
In these formulaic lists, Isaac, like the other ancient personages mentioned, is a true prophet who has received God’s communication (mā unzila [_alayhi], q 2:136; 3:84), inspiration⁄revelation (way, cf. q 4:163; see revelation and inspiration) or guidance (hady, cf. q 6:84). The prophets of the Abraham family are exceptional individuals, true believers who are neither Jews nor Christians (q 2:140) but rather ancient and pre-Islamic muslimūn or “those who submit [entirely] to the divine will” (q 2:133; see HanIf). In fact, the polemical argument of q 2:130-41 (see especially 134, 141) suggests that the descendants of these Abrahamic prophets have passed away, but their example may still be emulated by those who would believe and submit to God’s will by following the divine message communicated through Mu_ammad, the last of the great prophets. Blessed by God (q 37:113), Isaac is a result of the divine promise to Abraham and his unnamed wife who laughed when given the good news of his impending birth (q 11:71; cf. 15:53; 51:28; Gen 17:15-21). When Abraham settled some of his progeny in a barren valley near God’s sacred house (see house, domestic and divine), presumably in Mecca (q.v.), he prays that they will observe the proper ritual prayers (see prayer) and prosper, and he thanks God for giving him Ishmael and Isaac in his old age (q 14:37-9). Isaac, along with Abraham’s other progeny, is given to Abraham for his piety (q.v.) and unswerving i s a a c 562 obedience to monotheism (q 6:84; 19:49; 21:72; 29:27; and perhaps 37:112).
The character of Isaac is not developed in the Qur_ān and he remains a minor fi gure throughout, appearing almost entirely in formulaic lists or idiomatic expressions in relation to his father Abraham. This is not exceptional, for most ancient prophets in the Qur_ān are referred to as if the audience were already familiar with them and their stories. Little narrative development (see narratives) is provided, which is the case with Isaac.
The most controversial reference to Isaac is in association with the narrative of Abraham’s “intended sacrifi ce” (al-dhabī) in q 37:99-113, in which Isaac is specifi cally mentioned but not strictly within the narrative.
As a result, the qur_ānic exegetes argued over whether Isaac or Ishmael was the intended victim. At stake in this controversy was the merit understood to have accrued to the progeny of whichever son was willing to submit entirely to God’s will through self-immolation. Such an act was seen as the epitome of submission (islām, cf. q 37:103). The genealogical association of Jews and spiritual association of Christians with Isaac, in contrast to the common association of Arab Muslims with Ishmael, was therefore at issue. Most early Muslim exegetes understood Isaac to have been the son to whom the narrative referred. Since the early tenth century, however, most Muslims have thought that Ishmael was Abraham’s intended sacrifi ce.
Reuven Firestone
[1] . Jane Dammen McAuliffe
[2] . Georgetown University, Washington DC
[3]. برای مطالغه نقد دایرة لمعارف قرآن نک به: زمانی، محمد حسن؛ نقدی بر دایرة المعارف قرآن لیدن؛ پژوهش های فلسفی و کلامی؛ پاییز و زمستان82، ش 17 و 18 ص 75- 104 ؛و مودب،رضا و موسوی مقدم، محمد؛ نقد دایرة المعارف قرآن لیدن بر اساس آراء و مبانی شیعه؛ شیعه شناسی، پاییز 87، ش 23، ص 105-144.
[4] . Reuven Firestone
[5] . Hebrew
[6] . Journeys in holy lands : the evolution of the Abraham-Ishmael legends in Islamic exegesis
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی