بسیط الحقیقة کل الاشیاء و لیس بشئ منها
مسأله شناخت صفات خداوند متعال, مهم ترین بحثی است که در الهیات بالمعنی الاخص پس از اثبات وجود حق تعالی مورد بررسی قرار می گیرد. صرف نظر از عقیده برخی که در باب شناخت صفات قائل به تعطیل هستند و عقل انسانی را ناتوان می بینند که بتواند به صفات حق تعالی معرفت حاصل کند, بسیاری از اندیشه وران اسلامی بر این باورند که عقل انسانی که خود موهبتی است الهی و وجودی است آسمانی, این توان را دارد که بدون گرفتارشدن در دام تشبیه در محدوده خود به چنین شناختی دست یابد کمااینکه فطرت انسانی نیز کم وبیش از چنین نعمتی برخوردار است.
مسیرهایی که برای دستیابی به چنین هدفی پیموده شده اند, گوناگونند. برخی بر آن بوده اند که هریک از صفات حق تعالی را به طور جداگانه موردبحث قرار دهند و برای آن اقامه برهان کنند, درحالی که دیگران در ابتدا با تکیه و استناد به یک برهان کلّی صفات حق تعالی را به طور دسته جمعی اثبات کرده و سپس به بحث و بررسی در صغریات آن همّت گماشته اند. مشهورترین دلیلهایی که در این باره تاکنون اقامه شده است, عبارتند از:
الف. برهان فطرت.
ب. برهان مبدء بودن حق تعالی برای جهان هستی (علّت فاعلی).
ج. برهان غایت بودن حق تعالی برای جهان هستی (علّت غایی).
د. برهان بسیط الحقیقة کل الاشیاء.
هـ. برهان اطلاق ذاتی واجب تعالی.
قاعده بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشئ منها
این برهان که (حق تعالی دارنده تمام کمالات است), از یک صغری و یک کبری تشکیل شده است:
صغری: واجب تعالی بسیط است و هیچ گونه ترکّبی حتّی ترکیب وجود و عدم در او راه ندارد.
کبری: هر امری که بسیط حقیقی باشد, نمی تواند فاقد هیچ کمالی از کمالها باشد; زیرا در غیر این صورت. مرکّب از وجود و عدم خواهدبود.
آن گاه به عکس نقیض نتیجه می دهد که از واجب تعالی که بسیط الحقیقه است, هیچ امر وجودی را نمی توان سلب کرد و او کل الاشیاء است1 و اگر چیزی را بتوان از او سلب کرد, هویّت او متحصّل از یک ایجاب (ثبوت خودش برای خودش) و یک سلب (نفی غیراو از او) خواهدبود و این با بساطت ناسازگار است. بنابراین, هیچ کمال وجودی از او قابل سلب نیست و هرآنچه در عالم وجود یافت شود, مثل علم و قدرت, به گونه اعلی و اشرف در او وجود دارد و مناسب ساحت کبریایی او بر او حمل می گردد.2
جایگاه این قاعده در الهیات بالمعنی الاخص
نخستین مسأله در الهیات بالمعنی الاخص, اثبات واجب الوجود است و پس از آن به مسأله یگانگی واجب پرداخته می شود. ملاّصدرا در کتاب اسفار, مسأله بساطت واجب را پس از اثبات توحید آورده است. شیخ الرّئیس نیز بر این باور است که: مسأله توحید واجب بایستی مقدّم بر نفی ماهیت از او (بساطت واجب) باشد.3لکن صدرالمتألّهین در کتاب مبدأ و معاد مسأله بساطت واجب را قبل از مسأله توحید خالقی ذکر کرده است.4
استاد جوادی آملی نیز همین شیوه مشاعر را می پسندد و در تأیید آن گوید:
(اوّلاً نظم صناعی ایجاب می کند نزاهت درونی مقدّم بر نزاهت بیرونی باشد و ثانیاً چون قاعده بسیط الحقیقه یکی از مبادی تصدیقی توحید واجب است پس مبدأ تصدیقی مسأله باید قبل از مسأله طرح گردد.)
بسیط الحقیقة کل الاشیاء نمایانگر کدام اسم الهی است؟
از آن جا که تمام کمالهای وجودی مستند به یکی از اسماء حُسنای الهی هستند; از این روی, گرچه صدرالمتألّهین قاعده بسیط الحقیقة کل الاشیاء را زیر بنای بسیاری از معارف می داند, امّا در تفسیر آیةالکرسی این قاعده را به دو اسم از اسماء حُسنای الهی; یعنی حی ـ قیّوم, استناد می دهد. چنانکه سایر کمالهای وجودی نیز به اسمی از آن اسماء الهی مستندند. سپس ادامه می دهد که حیّ قیوّم مثل بعلبک است که یک نام تلقّی می شود و معنای حیات در قیوم گرفته شده است و از این دو نام الهی, بسیاری از معارف ربوبی و مسائل معتبر علم توحید سرچشمه می گیرد. یکی از آن معارف آن است که واجب الوجود بسیط الحقیقه است… یکی دیگر از آن مسائل آن است که واجب الوجود حالّ در چیزی نیست و از همین جا ثابت می شود آنچه حکما گفته اند که واجب الوجود بالذّات از جمیع جهات واجب الوجود است و سپس سایر آثار ناشی از این دو اسم را برمی شمرد و در پایان می نویسد:
(فظهر ان هذین اللفظین کالمحیطین بجمیع مباحث العلم الالهی.)5
امام رازی نیز یادآور می شود که اسم اعظم الهی همان حیّ قیّوم است و بنا بر نقل ابن عبّاس, پیامبراکرم (ص) در روز بدر در سجده خود بر همین نام اقتصار فرمودند و بدهانهای عقلی نیز بر درستی همین معنی دلالت دارد و تمام مسائل معتبر در علم توحید نیز از همین دو اصل (حی ـ قیّوم) سرچشمه می گیرند.
نظریه دیگری نیز وجود دارد که اسم الهی مناسب برای این قاعده بسیط الحقیقه اسم شریف (صمد) است; زیرا اگر وجودی تمام کمالها را داشته باشد و فاقد چیزی از آن اوصاف نباشد (صمد) است. امّا اگر وجودی فاقد برخی مراحل کمال باشد, اجوف خواهدبود. این نظریه از ظاهر کلام محقّق داماد در تعلیقه بر اصول کافی به دست می آید6 لکن دلیلی وجود ندارد که صمد دارای تمام کمالهای مفروض باشد گرچه دارا بودن تمام کمالهای موجود مسلّم خواهدبود. امّا غیراز نام مقدّس حی ـ قیّوم می توان گفت: اسم مبارک اللّه و همچنین اسم مبارک رحمن شایسته آن هستند که7 مستند قاعده بسیط الحقیقه باشند. به دلیل آیه شریفه (قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایاما تدعو فله الاسماء الحسنی.)8
ییادآوری: این نکته نیز لازم است که همه اسماء الهی, اسم اعظم اند, لکن سالک خود باید از تنگناهای هستی خود بیرون آید.
تقریر برهان بسیط الحقیقة کل الاشیاء
از آن جا که فهم دقیق این قاعده بستگی بر ذکر چند مقدّمه دارد, از این روی, نخست به بیان این مقدّمات می پردازیم.
مقدّمه 1. تاریخچه قاعده بسیط الحقیقه:
مفاد این قاعده این است که واجب تعالی تمام کمالهای هستی را داراست و هیچ وصف وجودی را فاقد نیست. کم وبیش در آثار فلاسفه یونان ــ حتّی پیش از دوره افلاطون و ارسطو ــ و همچنین در سخنان عرفا دیده می شود, لکن اقامه برهان و تبیین آن رسالتی بود که حکمت متعالیه آن را به انجام رسانید. به عنوان نمونه به برخی از سخنان فلاسفه پیش از صدرالمتألّهین, درباره این قاعده اشاره می شود:
نویسنده کتاب اثولوجیا همین تعبیر را آورده است و می نویسد:
(ان الوجود البسیط کل الوجودات بنحو اعلی.)9
صدرالمتألّهین شیرازی در مورد این مطلب که در کتاب اثولوجیای منسوب به ارسطاطالیس آمده است, می نویسد:
(هذا مما یفهم من کلام معلم المشائین10 فی کثیر من مواضع کتابه المسمی با ثولوجیا و یعضده البرهان.)11
معلّم ثانی (فارابی) نیز می نویسد:
(ینال الکل من ذاته و هو الکل فی وحدة.)12
در آثار بوعلی سینا شیخ الرّئیس نیز موارد بسیار یافت می شود که در افاده این معنی, کمابیش صراحت دارد, به عنوان نمونه:
(فواجب الوجود تام الوجود… بل واجب الوجود فوق التمام لانه لیس انما له الوجود الذی له فقط بل کل وجود ایضا فهو فاضل عن وجوده و فائض عنه.)13
ییا:
( و لانه کما سنبیّن مبدأ کل وجود فیعقل من ذاته ما هو مبدأ له و هو مبدأ للوجودات التامة باعیانها والموجودات الکائنة الفاسدة بانواعها.)14
در این دو مورد شیخ الرّئیس, ضمن بیان مفاد قاعده (بسیط الحقیقة کل الاشیاء) از حدّ وسط مبدء بودن واجب نیز به عنوان دلیل بر آن استفاده کرده و افزون بر این ذاتی بودن علم واجب نسبت به غیرآن را نیز از همین نکته نتیجه گیری کرده است.
همچنین استاد ملاّصدرا; یعنی میرداماد نیز در کتاب قبسات و هم در کتاب تقدیسات, مفاد این قاعده را بیان کرده است:
(و هو کل الوجود و کله الوجود و کل البهاء و کله البهاء و الکمال و ماسواه علی الاطلاق لمعات نوره و رشحات وجوده و ظلال ذاته و اذ کل هویة من… هویته فهو المطلق و لا هو علی الاطلاق الا هو).15
ییا:
(و انه سبحانه بنفس ذاته الاحدیة الحقة من کل جهة یستحق جمیع الاسماء الکلیة التمجیدیة و التقدیسیة اذالحیثیات الکمالیة باسرها راجعة الی حیثیة الوجوب بالذات غیر زایدة علیها بوجه من الوجوه اصلا فاذن مرتبة ذاته الاحدیة هی بعینها العلم و الارادة و الحیوة و جملة جهات العز والمجد و صفات الجمال و الکمال.)(16)
آناک گوراسن, فیلسوف ایرانی که پیش از میلاد می زیسته است, اصطلاحی دارد به نام نوس (عقل) که در فلسفه وی جایگاهی همانند خداوند یا عقل اوّل دارد. او می گوید:
(نوس, لطیف ترین و خالص ترین چیزهاست. در آن جاست که همه چیز هست, مثل توده احاطه کننده.)
بقیه مطلب از اینجا
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی