خفنا طرح العطاء
این موضوع در «طبقات کبیر» ابن سعد است که حضرت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در کربلا میفرمایند: چرا هر چه من حرف میزنم شما نمیفهمید؟ من باید به چه گناهی کشته بشوم؟ اصلاً ای نواصب! دادگاهی تشکیل بدهید که چرا حسین بن علی بیعت نکرده است، آیا مجازات بیعت نکردن بستنِ آب است؟ برای چه میخواهید مرا تشنه بکشید؟ مگر من چکار کردهام؟
آنها باید یک جوابی بدهند دیگر! چه جوابی دادند؟ گفتند: «خِفنا طرح العَطاء»، حقوقِ ما را قطع میکنند!
الآن فرض بفرمایید امشب بجای اینکه به همه نفری یک پرس غذا بدهند بخواهند فقط به ده نفر غذا بدهند، ممکن است به هر کدام از آن ده نفر سی غذا برسد، اگر شما پول را به عدّهی زیادی از مردم ندهید به دیگریها خیلی میرسد، و این جماعت هر لحظه میترسند که نکند حکومت این حقوق را قطع کند، چون پولِ بادآورده است، گفتند «خفنا طرح العطاء» میترسیم این عطاء را قطع کند، یعنی اینطور نیست که ما نفهمیم شما چه میفرمایید، بلکه به نفعِ ماست که نفهمیم! چون اگر بخواهیم بفهمیم باید نزدِ شما بیاییم، اگر نزدِ شما بیاییم حقوقِ ما قطع میشود، پس در نتیجه نمیفهمیم!
این رقابتهای سیاسی که پیش میآید و مثلاً یک نمایندهای در مجلس به جایی میرود و لاتبازی در میآورد و بقیه از او طرفداری میکنند، فکر نکنید که تعدادِ زیادی از نمایندگان مجلس نمیفهمند، بلکه به نفعِ آنها نیست که نفهمند، وگرنه فهمیدهاند! وقتی همتیمیِ آنها یک خطایی میکند و توجیهاتِ حیرتانگیز میکنند برای نفهمیشان نیست، بلکه به نفعشان است که نفهمند، شما هر کجا دیدید که یک آدمی کلاً خیلی نمیفهمد بدانید که به نفعِ او نیست که بفهمد، چون معمولاً آدمها اینقدر نفهم نمیشوند، آدمها شعور دارند. کلاً هر کسی که حرفِ نفهمی میزند، یعنی یک حرفی میزند که افکار عمومی میگوید این حرف خیلی نفهمانه است، بدانید که یک کاسهای زیرِ نیمکاسه است، به نفعِ او نیست که بفهمد.
حضرت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: چرا هر حرفی میزنم شما نمیفهمید؟ گفتند: «خفنا طرح العطاء»، اتّفاقاً چقدر هم صادق بودند! گفتند چون حقوقِ ما را قطع میکنند، پس بهتر است که ما نفهمیم که شما چه میفرمایید، شما بگویید «بما تستحلون دمی» و ما هلهله میکنیم تا کسی صدای شما را نشنود!
بیش از نود و نه درصدِ «تفاهم نداریم» های زن و شوهری همینطور است، مثلاً آیا زبانِ یکدیگر را نمیفهمند؟ میگویند حرفِ یکدیگر را نمیفهمیم! مگر همسرِ تو چه میگوید که متوجه نمیشوی؟ سؤالِ پیچیدهی علمی ندارد که متوجه نشوی، چرا نمیفهمی؟ چون اگر بفهمم من یک پُررویی و تندی کردهام و باید عذرخواهی کنم! و من قصد ندارم عذرخواهی کنم. برای همین اگر تا صبح هم حرف بزند میگوید نمیفهمم چه میگویی، اصلاً ما تفاهم نداریم! به خودمان رجوع کنیم میبینیم که نمیخواهیم بگوییم غلط کردیم برای همین میگوییم نمیفهمم!
منشأ همهی اینها نفس و شهوت است، من با زنِ خود، او با شوهرِ خود، او هم با مردمِ خود! یعنی میخواهد نفهمد، چون به نفعِ اوست که نفهمد.
دو نفر به من رجوع کردند، یک نفر از دیگری طلب داشت، گفت: حاج آقا ببینید! این تَهچِکِ من است، این سی و چهار میلیون تومان که در این روز دادهام، این هم هفده میلیون، سی و چهار بعلاوهی هفده چقدر میشود؟ چون من بدهکار نبودم سریع گفتم پنجاه و یک میلیون تومان، اما آن طرف چون بدهکار بود گفت: نه! اینطور نمیشود، بگذار تا من بگویم!
همه میدانند که جمعِ سی و چهار و هفده همان پنجاه و یک است، چرا او نمیفهمد؟ چون اگر بفهمد باید پنجاه و یک میلیون تومان پول بدهد و او نمیخواست این پول را بدهد! نیم ساعت بحث کرد و در نهایت هم گفت که ما حرفِ یکدیگر را نمیفهمیم! «حرفِ یکدیگر را نمیفهمیم» نیست، بلکه نمیخواهی پول بدهی و برای همین نمیفهمی! وگرنه اگر قرار بود پول را بدهی خوب میفهمیدی.
وقتی شما جامعه را به آن سمت ببری که مردم را درجهبندی کنی، بیلیاقت بیلیاقت پول بدهی، در این صورت از این جامعه زبیر در میآید، که من یک جایی مفصّل گفتهام که مهمترین مدافعِ حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه تا روزِ قتلِ عمر «زبیر» است، تنها کسی است که این طرف و آن طرف به نفعِ حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه سخنرانی میکند و جرأت دارد، از عثمان پنجاه و هفت میلیون درهم پول گرفت، توانِ او خوابید، دیگر از او دفاع از حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه ندیدید، دیگر حال ندارد!
همینکه بخواهد حرف بزند به سراغِ او میروند و میگویند این خانه و این دام و… دیگر دهانِ او بسته است و گیر کرده است، دیگر آبستن شده است، آنقدر گرفته است که سنگین شده است، تمام شد!
لذا شما میبینید در اسلام اموی هم یک عدّه طرفدار هستند، حکومت هرچه میگوید اینها تأیید میکنند، حتّی اگر یزید هم روضه بخواند اینها گریه میکنند، او گریهدار نمیخواند بلکه چون منافعِ اینها در این گریه است باید گریه کنند، او هرچه میگوید اینها باید با وجد تکبیر بگویند، چون پولِ این کار را گرفتهاند.
یک وقتی شما به جایی میروید که یک نفر خوب حرف میزند و شما با ولع نگاه میکنید، یک وقتی میگویند پنج میلیون تومان پول میدهیم و شما نیم ساعت اینجا بنشینید، انسان باولعتر نگاه میکند! نفعِ آنها در این بود، یعنی نفعِ همه بود، همه به نحوی یکدیگر را خریدهاند، لذا شما میبینید هر چه شعارِ اسلام اموی میدهد یک عدّه هم طرفدار دارد، چون اینها به هم وصل شدهاند.
حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه به مالک فرمودند: اینها چقدر نامرد هستند، حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه از خیانتهای مردم به مالک گله کردند، مالک گفت: آقا! باید بعضی از اینها را بخرید، اینها اصلاً عادت کردهاند.
یک کارمندی که بیست سال عادت کرده است که تا زمانی که رشوه نگیرد کارِ مردم را راه نیندازد، اگر مدیرِ بعدی بیاید این شخص هر یک کاری را که بخواهد بدونِ رشوه انجام بدهد فکر میکند که پولی از جیبِ او رفته است، انگار که قربة الی الله انفاق میکند! اذیت میشود که چرا با یک امضاء در عرضِ پنج دقیقه کارِ یک نفر را راه بیندازم؟ چون عادت کرده است، احساس میکند که حقوقِ او را به او نمیدهند و حقوقِ او پایین آمده است، توجّه نمیکند که حقوقِ او نبوده است و او اضافه میگرفته است، دیگر عادت کرده است و جزوِ حقوقِ خود حساب کرده است، باید ماهانه اینقدر دریافت میکرده است، حال که نمیشود رشوه گرفت پس حقوقِ من پایین آمده است!
لذا همراهی میکنند، این همراهی کردن به این معنا نیست که اگر این فرد را به جایی یا خلأی ببرید یا اگر تنها بنشیند نمیفهمد، میفهمد اما به نفعِ او نیست که بگوید.
«مسلم بن عوسجه» بلند شد و گفت: فلان فلان شدهها! چرا به فرمایشِ حضرت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گوش نمیدهید؟ گفتند: «هؤلاء» یعنی اوهوی! «مَا نَدری مَا تَقُول» نمیفهمیم چه میگویی!
دیوانهها را که به کربلا نفرستاده بودند، اینها نبایستی میفهمیدند، چون معلوم است که در این محاجه نمیتوانی با حضرت مقابله کنی، لذا اگر میبیند در سخنرانیهای اهل بیت علیهم السلام هلهله میکردند، یا در خطبهی حضرت زین العابدین صلوات الله علیه در شام هلهله میکردند برای این است که میشود با این منطق حرف زد، برای همین عدّهای سر و صدا میکردند که بقیه نشنود تا برای این بیپاسخی خجالت نکشند.
طبقات ابن سعد، صفحه 69 (فلما رأى الحسين عمر بن سعد قد قصد له فيمن معه قال: يا هؤلاء اسمعوا يرحمكم الله، ما لنا ولكم! ما هذا بكم يا أهل الكوفة؟! قالوا: خفنا طرح العطاء، قال: ما عند الله من العطاء خير لكم، يا هؤلاء دعونا فلنرجع من حيث جئنا، قالوا: لا سبيل إلى ذلك، قال فدعوني أمضي إلى الري فأجاهد الديلم، قالوا: لا سبيل إلى ذلك، قال: فدعوني أذهب إلى يزيد بن معاوية فأضع يدي في يده، قالوا: لا، ولكن ضع يدك في يد عبيد الله بن زياد!)
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی