روزگاری شد و كس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست
نشود فاش كسی آنچه میان من و تو ست
تا اشاراتِ نظر، نامهرسان من و توست
گوش كن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی كه زبان من و توست
روزگاری شد و كس مردِ رهِ عشق ندید
حالیا چشم جهانی، نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما كس نرسید
همه جا زمزمۀ عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ار نه
ای بسا باغ و بهاران كه خزان من و توست
این همه قصۀ فردوس و تمنّای بهشت
گفتوگوئی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچۀ عقل
هر كجا نامۀ عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشكدۀ ماست فروغ مَه و مهر
وه ازین آتش روشن كه به جان من و توست
هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۴۰۲ ساعت ۶:۹ ب.ظ توسط دکتر سید مهدی مصطفوی
|
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی