یکی را پسر مست و مَخمور بود
ز اخلاق نیکو بسی دور بود

یکی باغ انگور، بودش پدر
معیشت نمودی از این رهگذر

چو مستیِ هر روز فرزند، دید
همه تاک آن بوستان را برید

حکیمی چو بشنید، دادش پیام
که ای داده بر دستِ شیطان لِگام

تو پنداشتی آدم مست کیست؟
که مستیِ تو کم ز فرزند نیست

گرفتم که او مست لایعقِل است
به مستی نشاید ره مست بست

پسر بُرد گر آبِ این خانه را
بریدی تو هم آب و هم دانه را

رَز از بهر انگور آمد پدید
نه از بهر مستی که گردد نبید

شراب ای برادر اگر پاک نیست
گنه از من و توست، از تاک نیست

1394

شعر با صدای شاعر در لینک ذیل

دانلود فایل با لینک مستقیم