دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعراء، وی را در زمره شعرای طبقه پنجم ذکر کرده و درباره او می‌نویسد:

«از جمله مادحان حضرت شاه ولایت پناه امیر المؤمنین و امام المتقین اسد الله الغالب علی بن ابی طالب کرم الله وجهه بود و هیچ کس به به متانت و لطافت او سخن نگفته است. مرد دانشمند و فاضل بوده است...

گویند که مولانا حسن بعد از زیارت کعبه معظمه شرفها الله و حرم حضرت رسالت علیه الصلاة والسلام به عزم زیارت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام به دیار عراق عرب افتاد و به عتبه بوسی آن آستانه شریف مشرّف شد و این منقبت بر روضه مطهرّه منوّره آن حضرت خواند:

ای به دور آفرینش، پیشوایِ اهلِ دین / وی زِ عزّت مادحِ بازویِ تو روح الامین.

در آن شب حضرت شاه ولایت را کرم الله وجهه به خواب دید که عذرخواهی او می‌کند که‌:

ای کاشی! از راه دور آمده‌ای و تو را دو حق است بر ما، یکی حق مهمانی و یکی حق صله شعر. اکنون باید که به بصره شوی و آنجا بازرگانی است که او را مسعود بن افلح گویند، از ما سلامش رسانی و گویی که در سفر عمّان درین سال، در آب، کشتی تو غرق خواست شدن، یک هزار دینار بر ما نذر کردی و ما مدد کردیم و کشتی و اموال تو را به سلامت به ساحل رسانیدیم. اکنون از عهده آن به در آی و از خواجه بازرگان زر بستان.

کاشی به بصره آمد و آن خواجه را پیدا ساخت و پیغام امیر المؤمنین علی"علیه السلام" با بازرگان رسانید. بازرگان از شادی، چون گل بشگفت و سوگند خورد که من این حال به هیچ آفریده نگفته ام و فی الحال زر تسلیم مولانا حسن کرد و خلعتی بر آن مزید ساخت و شکرانه آنکه فریادرس شاه ولایت شده دعوتی مستوفی جهت صالحان و فقرای شهر بداد.»

تا چندین قرن، حفظ کردن هفت بند کاشی و خواندن آن میان شیعیان مرسوم بود و حتی کتاب‌هایی در شرح هفت بند مولانا حسن کاشی به رشته تحریر درآمد.

نسخه‌های خطی مختلفی از هفت بند حسین کاشی در کتابخانه‌ها از جمله کتابخانه ملی ایران وجود دارد که عمدتا در لابلای جنگ‌ها و بیاض‌های ادبی و مذهبی قرار گرفته است. یکی از عوامل اختلاف فراوان میان نسخه‌های هفت بند را می‌توان ناشی از همین دانست که برخلاف بیشتر شاعران معاصر مولانا حسن کاشی کتاب دیوان مستقلی از او تا کنون یافت نشده است و اشعار نقل شده در تذکره‌ها یا بیاض‌ها و جنگ‌هایی که ادب دوستان، ادیبان، اهل منبر و روضه خوانان گرد آورده اند تا امروز منبع اصلی ما برای دست یابی به این شعر است.

گزارشی که جناب عبدالله افندی از دشمنی متعصبان و دشمنان شیعه با مولا حسن کاشی ارائه داده شاید بتواند در فهم دلیل مفقود شدن این دیوان در تاریخ راهگشا باشد. چه بسا این دیوان در شعله جهل و تعصب سوخته شده ویا به سرنوشت دیوان‌های شیعی که ابیات آن به آب شسته شدند، دچار شده باشد.