الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّىٰ يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

همانان كه گفتند: «خدا با ما پيمان بسته كه به هيچ پيامبرى ايمان نياوريم تا براى ما قربانيى بياورد كه آتش [آسمانى‌] آن را [به نشانه قبول‌] بسوزاند.» بگو: «قطعاً پيش از من، پيامبرانى بودند كه دلايل آشكار را با آنچه گفتيد، براى شما آوردند. اگر راست مى گوييد، پس چرا آنان را كشتيد؟»


" الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا ..." اين آيه شريفه صفت همان كسانى را بيان مى‏كند كه در آيه قبلى سخن از آنان به ميان آمده بود و كلمه:" عهد" بمعناى دستور است، و كلمه" قربان" به معناى هر نعمتى و هر آن چيزى است كه با پيشكش كردن و هديه كردن آن، به مقام بالايى، تقرب به آن مقام پيدا مى‏كنيم، و در جمله" تَأْكُلُهُ النَّارُ- آتش آن را بخورد" أكل كنايه از سوزاندن است و مراد از اينكه فرمود" قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي ..."، امثال زكريا، يحيى و ساير انبيايى است كه به دست همين يهوديان كشته شدند.
" فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ ..." اين آيه رسول خدا را كه از تكذيب كفار رنج مى‏برد تسلى خاطر مى‏دهد و كلمه" زبر" جمع كلمه" زبور" است، و زبور به معناى كتابى است كه مشتمل بر حكمت‏ها و مواعظ باشد و منظور از آن و از" كتاب منير" كتابهايى از قبيل كتاب نوح، صحف ابراهيم، تورات و انجيل است.

 [يك استدلال بر وجود عالم برزخ‏]

" كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ..." اين آيه شريفه مشتمل است بر وعده به مصدقين و تهديد به مكذبين و مطالبش با حكمى عمومى و حتمى در باره هر جاندار آغاز شده و آن حكم مرگ است، و مصدر" توفية" كه فعل" توفون" از آن گرفته شده به معناى پرداختن بطور كامل است و به همين جهت بعضى از مفسرين با اين آيه استدلال كرده‏اند بر وجود عالمى بين دنيا و آخرت (بنام برزخ) براى اينكه دنبال جمله مورد بحث مى‏فرمايد:" تنها جزاى كامل و تام و تمام شما، در قيامت داده مى‏شود"، بنا بر اين معلوم مى‏شود در عالمى ديگر، قبل از قيامت جزا هست ولى بطور توفيه و تام و تمام نيست و اين استدلال، استدلال خوبى است و كلمه" زحزحة" كه مصدر فعل مجهول" زحزح" است، به معناى دور كردن است، البته در اصل معنايى ديگر داشته و آن اين است كه چيزى را به عجله و پى در پى به سوى خود بكشى و كلمه" فوز" به معناى رسيدن و دست يافتن به آرزو است، و كلمه غرور هم مى‏تواند مصدر باشد براى" غريغر"، و هم مى‏تواند جمع باشد براى كلمه" غار" كه اسم فاعل از همان ماده است." لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ..." كلمه" ابلا" كه مصدر فعل مجهول" تبلوون" است، به معناى آزمايش است، خداى تعالى بعد از آنكه جارى شدن سنت بلا و ابلا را بر مؤمنين ذكر كرد و بعد از آنكه گفتار يهود را كه مى‏توانست باعث سستى عزم مؤمنين شود خاطر نشان ساخت، اينك در اين آيه به ايشان خبر مى‏دهد به اينكه اين بلاى الهى و اين سخنان دردآور اهل كتاب و مشركين در باره مؤمنين تكرار خواهد شد و بزودى مؤمنين با اين سخنان بسيار روبرو مى‏شوند، تا جايى كه گوششان پر شود، پس بر مؤمنين است كه در برابر آن بلاى الهى و اين گونه سخنان اهل كتاب و مشركين صبر كنند، و تقوا پيشه سازند، تا خداى تعالى از لغزش و سستى حفظشان فرمايد، و هم چنان داراى عزم و اراده بمانند و اين خود اخبار قبل از وقوع است، تا استعداد و نيروى خود را براى بر خورد با آن آماده سازند، و روغن آن را بر تن خود بمالند.
و در جمله:" وَ لَتَسْمَعُنَّ ... أَذىً كَثِيراً" بجاى اينكه بفرمايد از اهل كتاب چه‏ها خواهيد شنيد، شنيدنيها را نام نبرد و، بجاى آن كلمه" اذى كثيرا" را آورد، و فرمود بزودى از اهل كتاب اذيت‏ها بسيار خواهيد شنيد، و اين از باب به كار بردن اثر است مجازا در جاى مؤثر.

" وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ" كلمه" نبذ" به معناى طرح و دور انداختن چيزى است، و اين كلمه مثلى است كه در مورد ترك و بى اعتنايى استعمال مى‏شود، هم چنان كه در مقابل آن يعنى در مورد اعتناى به امرى‏ و گرفتن و ملازمت آن جمله" نصب العين" را به عنوان مثل استعمال مى‏كنند.

" لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا ..."" بما اتوا" يعنى به آنچه از مال كه خدا به ايشان انعام فرموده و لازمه آن مال دوستى و بخل ورزيدن از انفاق آن است، و كلمه" مفازة" به معناى نجات است و اگر مى‏فرمايد اين طايفه از مردم كه علاقه شديد به مال و جاه دارند هلاك مى‏شوند، براى اين است كه دلهايشان وابسته و علاقمند به باطل است، و ديگر حق بر آنان ولايتى ندارد.

خداى تعالى بعد از بيان اين نكته داستان مالكيتش نسبت به آسمانها و زمين را و قدرتش بر تمام مخلوقات را خاطر نشان مى‏سازد و اين دو صفت از صفات خداى تعالى مى‏تواند تعليلى براى مضامين همه آيات گذشته باشد.
 

بحث روايتى‏

در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر از قتاده روايت كرده كه در ذيل آيه:" لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ ..." گفته است: (طبقه قبل از طبقه ما) براى ما چنين گفتند: كه اين آيه در باره حى بن اخطب نازل شده كه وقتى آيه شريفه" مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً" نازل شد (و جريان نزولش به گوش او رسيد) گفت: كار ما به كجا رسيده كه پروردگارمان از ما قرض مى‏خواهد، آن طور كه يك فقير از غنى قرض مى‏گيرد «1».

و در تفسير عياشى در ذيل همين آيه از امام صادق ع روايت كرده كه فرمود:

به خدا سوگند يهوديان خدا را نديده‏اند تا بدانند كه فقير است، و ليكن از آنجا كه ديدند اولياى خدا فقيرند پيش خود گفتند اگر خدا غنى بود اوليايش هم غنى بودند پس لا بد خدا فقير است كه اينان فقيرند، آن گاه از در فخرفروشى ثروت خود را برخ كشيدند و گفتند:" خدا فقير است و ما غنى"! «2».

و در مناقب از امام باقر ع روايت آورده كه فرمود: مشمول اين آيه كسانى هستند كه پنداشته‏اند امام محتاج است به آنچه مردم برايش مى‏برند.

مؤلف قدس سره: اما دو روايت اول كه مضمونش با در نظر گرفتن بيان سابق ما، با آيه‏ انطباق دارد و اما روايت سوم مى‏خواهد يكى از مصاديق آيه را بيان كند، نه اينكه بفرمايد آيه تنها در باره اين اشخاص نازل شده.

و در كافى از امام صادق ع روايت آورده كه فرمود: بين يهوديانى كه گفتند خدا فقير است با يهوديانى كه انبيا را كشتند پانصد سال فاصله بود و با اين حال خداى تعالى در اين آيات پيغمبركشى را به همين يهوديان نسبت داده و اين بدان جهت است كه يهوديان صاحب آن سخن، به عمل زشت اجدادشان كه پيغمبران را مى‏كشتند راضى بودند «1».

مؤلف قدس سره: فاصله‏اى كه در اين روايت ذكر شده، با تاريخ ميلادى موجود سازگار نيست، و خواننده محترم مى‏تواند به بحث تاريخى گذشته ما مراجعه نمايد.

و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم در ذيل آيه:" كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ" از على بن ابى طالب" ص" روايت كرده كه فرمود: وقتى رسول خدا (ص) از دنيا رحلت فرمود و عزادارى بپاشد شخصى نزد ما آمد كه صدايش شنيده مى‏شد، ولى خودش ديده نمى‏شد، و بما اهل بيت گفت:" السلام عليكم يا اهل البيت و رحمة اللَّه و بركاته كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ"، براى هر مصيبتى نزد خداى تعالى پاداشى است و براى هر نعمتى كه از دست بدهيد نزد او خلفى و اثرى است و براى هر چه فوت شود جبرانى است، پس بر شما باد كه به خداى تعالى و اجرش و جبرانش اعتماد كنيد، و تنها به او اميدوار باشيد كه مصيبت زده واقعى آن كسى است كه ثواب خدا را (در اثر ناشكيبايى و ناشكرى) از كف بدهد، آن گاه خود على بسايرين گفت: اين خضر بود.

و در همان كتاب است: كه ابن مردويه از سهل بن سعد روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: به خدا سوگند كه قطعه زمينى از بهشت كه تنها به مقدار تازيانه شما باشد از تمام دنيا و آنچه در آن است بهتر است، آن گاه اين آيه را تلاوت كرد" فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ" «2».

مؤلف قدس سره: اين روايت را به بعضى طرق ديگر از غير سهل نيز نقل كرده و خواننده محترم بايد بداند كه در اين باره يعنى در شان نزول اين آيات، روايت بسيارى هست كه چون مى‏دانيم كه همه آنها، از باب تطبيق نظرى است و راويان آنها با عينك تعصب نسبت به نظريات خود نگريسته‏اند، لذا از نقل آنها اجتناب نموده ایم.