إِلَهِي أَ تُحْرِقُ بِالنَّارِ وَجْهِي وَ كَانَ لَكَ مُصَلِّياً

إِلَهِي أَ تُحْرِقُ بِالنَّارِ عَيْنِي وَ كَانَتْ مِنْ خَوْفِكَ بَاكِيَةً

إِلَهِي أَ تُحْرِقُ بِالنَّارِ لِسَانِي وَ كَانَ لِلْقُرْآنِ تَالِياً

إِلَهِي أَ تُحْرِقُ بِالنَّارِ قَلْبِي وَ كَانَ لَكَ مُحِبّاً

إِلَهِي أَ تُحْرِقُ بِالنَّارِ جِسْمِي وَ كَانَ لَكَ خَاشِعاً

إِلَهِي أَ تُحْرِقُ بِالنَّارِ أَرْكَانِي وَ كَانَتْ لَكَ رُكَّعاً سُجَّداً

خدای من!

آیا صورتم را با آتش می‌سوزانی در حالی که برای تو نمازخوان بود؟

آیا چشمم را می‌سوزانی در حالی که از ترس غضب تو گریان بود؟

آیا زبانم را می‌سوزانی در حالی که تلاوت‌کننده قرآن بود؟

آیا قلبم را می‌سوزانی در حالی که عاشق تو بود؟

آیا بدنم را می‌سوزانی در حالی که در پیشگاه تو خشوع داشت؟

آیا اعضا و جوارحم را می‌سوزانی در حالی که برای تو به رکوع و سجده می‌رفت؟

(بحار الانوار ج ۹۱ ص۱۳۸)