پادگفتمان یعنی چه؟
1) چتر یا سایه گفتمانی: زمانی اتفاق می افتد که یک گفتمانِ بزرگتر قادر است گفتمانی کوچکتر را زیر چتر حمایتی خود قرار دهد و سبب تأیید و تضمین حضور آن شود.
2) حاشیه امن گفتمانی: گفتمان اصلی و راهبر، قادر است در درون فضای خود حاشیۀ امنی برای حضور گفتمانهای فرعیتر و یا کوچکتر ایجاد کند. در این حالت، گفتمانهای کوچکتر در کنترل یک همگنۀ گفتمانی قرار میگیرند. این همگنه میتواندمضمونی، زمانی، مکانی و گرامریباشد؛ بهطورمثال، اگر در گفتمانی عامل فرهنگ همگنه، مضمونی اصلی باشد، دیگر گفتمانهای فرعی همگی در کنترل این همگنه، حاشیه امنی برای خود ایجاد میکنند و به نوعی خود را در زیرمجموعه این همگنه قرار میدهند.
3) کارکرد توزیعی گفتمان: کارکرد توزیعی گفتمان سبب میشود تا عناصر اصلی معناساز در فضای گفتمانی پخش شود و به همین دلیل، امکان دسترسی سریع به آنها در هنگام نیاز به پشتیبانی وجود دارد؛ بنابراین، کارکرد توزیعی سبب میشود تا گفتمان، همۀ نواحی خود را به عناصر تدافعی مسلح کند.
4) استعلای نشانهای: منظور از استعلای نشانهای، وجود نوعی پاد استعلاساز در گفتمان است که سبب میشود تا فاصله بین نشانه، پدیده و یا هستی چیزها آنقدر کم شود که دیگر نشانه به بخشی از خود هستی تبدیل شود. در این حالت دیگر نشانه و یا ابژه بخشی از خود هستی هستند. وقتی نشانه با هستییکی میشود و استعلا یا تعالی نشانه رخ میدهد، آن وقت تضاد و تقابل برچیده میشود؛ زیرا تضاد دالها را در رقابت و کشمکش با یکدیگر قرار میدهد؛ درحالیکه در وجه استعلایی، نشانه و هستی در همسویی و تفاهم کامل با یکدیگر به سر میبرند.
از عمدهترین ویژگیهای معنایی پاد مواردی همچون: عینیتسازی، برشزدن، تقطیع، تکرار، برجستهسازی، نزدیکسازی، دیالوگ، تطبیقیافتن، تفاهم و مواردی چون ارجاعمحوری و گسترش گفتمانی هستند (شعیری، 1393).
2. انواع پادگفتمان
دستهبندی پادها غالباً براساس مضمون و کارکرد آنها در متن است. در بسیاری از آثار ادبی کلاسیک که زاویه دید اقتداگرا و توتالیتر برآن حاکم است، پاد براساس اتکا بر یک هسته مرکزی تنطیم میشود. راوی مقتدری که بر همه چیز آگاه است و کلیه حالات درونی و برونی کنشگران را به خوبی میشناسد، همه چیز را در کنترل خود دارد و تنها درمورد دیگری حرف میزند و کنشهای او را آنالیز میکند.
این حالت انفصال گفتمان از خود و تمرکز آن بر دنیای دیگری نامیده میشود. پاد انفصالی با تکیه بر غیر من گفتمانی ما را با سوم شخص مرتبط میکند و با اتکا به دنیای سوم شخص، جریان گفتمانی مسیرییک سو و متمرکز را دنبال میکند. همچنین، کارکرد پادگفتمان انفصالی ایناست که گفتمان را بر یک حوزه بیرونی متمرکز میکند و با بستن راه بر تفاسیر گوناگون دیگر، از تشتت و تکثر گفتمان در متن مانع میشود. در این حالت، همه کنشهازنجیرهای در خدمت یک هدف اصلی هستند که این متن پژوهشی ما از جمله این متون است.
در این نوع گفتمان، هسته مرکزی همان معنای اصلی است که همه چیز پیرامون آن تنظیم میشود. در این حالت، همۀ کنشهاوهمۀ حضورها یک سرچشمه معین دارند و در خدمت یک هدف مشخص هستند. شاید بتوان گفت حرکت، بیشتر خطی است و احتمال گریز از آن بسیار ضعیف است. در چنین نظامی، ریسکِ معنا به دلیل اتکا بر یک منطق کنشی مسلط، برنامهمحور، هدایتشده، به حداقل میرسد و پاد ازطریق کنترل معنا توسط راوی مقتدر عمل میکند.
در مقابل این پادگفتمان، پادگفتمان اتصالییا پاد شوشسازقرارمیگیرد که کارکرد آن، تمرکززدایی و گسست زنجیرهای کنش در متن است. در این نوع پاد، راوی توتالیتر که از دور معنا را در کنترل خویش قرار میداد، به سوژه و بازیگری حسی - ادراکی تبدیل میشود که از نزدیک با چیزها درمیآمیزد.
سومین پادگفتمان، پادگفتمان مبتنی بر تعویق کنشی است. کارکرد پاد در این وضعیت بهگونهای است که مانع تحقق کنش و موجب به تعویق افتادن آن میشود. این تعلیق وضعیتی است که گفتمان را از هر نوع آسیب دور میدارد. تعویق کنشی سبب محدودکردن فشاره (تمرکز روییک چیز) و بسط عناصر مختلف ثانوی در گفتمان میشود.
تعویق کنشی، فاصله با کنش را افزایش میدهد و سبب تعادل در تنش میشود. همچنین قادر است راه را بر استعارهسازی باز کند که این امر، امکان گریز از کنش را افزایش میدهد. این تعویق، امکان ارزشسازی مجدد و یا بازسازی ارزشهارافراهممیآورد که این پادی است درجهت توسعه معنا و رشد گفتمانی (شعیری، 1393). این پادگفتمان در متن مورد بررسی ما در داستان موسی و خضر حضور دارد.
از انواع دیگر پادها، پاد مبتنی بر بنمایۀ دینی است. در این نوع پاد، بنمایههای دینی، آیینی، ملی و سنتی هم سبب تمیز خوب و بد، خیر و شر، تعالی و سقوط و... میشود و هم راهی برای ایجاد دیوار دفاعی و چتر حمایتی دارد.
پاد مبتنی بر کارکرد مرامی، سلوکییا اتیک، از انواع دیگر پادهاست که راهی به سوی لبریزشدگی معنا و مرتبط با ایدهآل معنایی است (شعیری، 1392، صص 277-283). پاد اتیکساز براساس تعریف اخلاق مرامی و یا اخلاق قهرمانی تعریفپذیر است. اتیک به اخلاقی گفته میشود که فرد با اراده و خواست خود در راستای انتخاب و تحقق آن میکوشد. چنین اخلاقی در تقابل با اخلاق تکلیفی و یا جبر محور قرار میگیرد. پاد اتیکمحور پادی است که با تمرکز بر دیگری، مسیر گفتمان را درجهت حرکتی فراخود قرار میدهد. در این حالت، گفتمان به رفتاری تبدیل میشود که در خدمت دیگری قرار میگیرد و از این پادسازی مرامی میکند.
پادسازی از طریق هزارتوی گفتمانی نیز ممکن است. در این نوع پاد، یک قاب به پایان خود نرسیده، قابی دیگر باز میشود و همین تکثر گفتمان را آسیبناپذیر میکند؛ زیرا باید به دنبال آن دوید، به نفس نفس افتاد؛ صحنهها پیوسته تغییر میکنند و گاهی جریانی بدون آنکه نتیجة روشنی بدهد، به جریانی دیگر تبدیل میشود. پاد هزار تو سبب توسعۀ گفتمان و عمق یافتن آن میشود. این عمل سبب میشود تا از توقف گفتمانی پرهیز شود و گفتمان در لایههای زیرین، مسیر حرکت خود را پیدا کند.
یکی دیگر از پادهای گفتمانی که اشاره به آن ضرورت دارد، پاد مؤلفهساز است. این پاد در خدمت قدرتبخشی به گفتمان ازطریق افزایش شناسههایی است که ما را با وجه عینی زمان، مکان و کنشها مواجه میسازد.
مؤلفههای اشارهای مانند «این»، «آن»، «اینجا» و «آنجا»، عناصری هستند که قدرت ارجاعی و لنگراندازی گفتمانی را افزایش میدهند و سبب تحکم آن میشوند. پس مؤلفههای اشارهای سبب میشوند تا گفتمان، واقعی و عینیتر جلوه کند. اینمؤلفهها زمانی به پاد تبدیل میشوند که حضورشان تردیدها را کاهش میدهد و استحکام بخشی از گفتمان را سبب میشوند.
با توجه به معانی اساسی دو داستان اصحاب غار و موسی(ع) و خضر، میتوان از پادگفتمان خرق عادت و پاد ناظرساز نیز نام برد.
پاد ناظرساز پادی است که با حمایت و تشویق ناظری آگاه و یا عاطفی، انرژی لازم برای توسعه کنشی را فراهم میسازد؛ جنبه تشویقی و ترغیبی گفتمان را تأیید میکند و بدینوسیله، شرایط مطلوب کنشی را گوشزد و تأکید بر استمرار آن را ایجابی میکند.
پاد خرق عادت، گفتمان را به مرحلهای استعلایی رهنمون میسازد که در این مرحله، کنشهای غیرمعمول با توجه به منظومۀ گفتمانی و بافت کلام، حاشیۀ امن گفتمانی و باورپذیر ایجاد میکند و راه را برای پذیرش گفتمانهای پنهان هموار میسازد و درنهایت پیام اساسی متن را از این طریق حمایت میکند. چنانکه در داستان اصحاب کهف، بیان موجز قصۀیاران غار و تمرکز بر خواب سیصد ساله، به همراهی گزارههای تفسیری متن، همانند پادگفتمانی در مرحلهای استعلایی، مخاطب را به معناهایی فراسوتر از قصۀ شگفت اصحاب کهف رهنمون میسازد که در جای خود به تفصیل آمده است.
3. ویژگیهای پادگفتمانی سوره کهف
سوره کهف، هجدهمین سوره قرآن و ازجمله سورههای مکی است و 110 آیه دارد. این سوره مشتمل بر داستانهایی رمزی و تمثیلی است که از دیرباز تا کنون، ذهن قرآنپژوهان را مشغول کرده است. داستانهایی ازقبیل داستانهاییاران غار، صاحبان باغهای خرما و انگور، ملاقات موسی(ع) با خضر، ذوالقرنین و یأجوج و مأجوج.
دربارۀ واقعیبودنیا تطابقنداشتن این قصههاباواقعیت و به دنبال آن، حاشیههای مباحث ایدئولوژیک دربارۀردهبندی این قصههاجای طرح استدلالها و بیان مواضع گفتمانهای دینی فراوانی وجود دارد که از دید این مقاله، در فرصتی مناسب، بررسی خواهد شد. برای نمونه، طبقهبندی آرنه(Anti Arane) –تامسون(Stith Thomson)، (Thomson,1977) و آنچه که ایان نتون(JanRichard Netton) در مقالهای با عنوان نشانهشناسی سوره کهف، (Netton, 2000) در مجله مطالعات قرآنی مصر به چاپ رسانده است و کتاب فولکلور در قرآن از آلن دوندس(Alan Dundes) که هنوز به فارسی ترجمه نشده است .(Dundes, 2003)
اما بهطورکلی: موازین ژانربندی آثار ادبی بشری آنچنان که باید، در ژانربندی قصص قرآنی کارآمد و پرتوان بهکار میآیند. با این حال، به نظر میآید با توجه به دو معیار صوری،یعنی حجم و اندازه و معیار محتوایی که معیارهای واقعگرایی و حقیقت مانندی را نیز شامل میشوند، الگویی برای ژانربندی قصص قرآنی ارائه داد. «از حیث معیار صوری،یعنی حجم و اندازه و بدون توجه به مسائل محتوایی، قصص قرآنی درگونههای داستانک، داستان کوتاه، داستان بلند، رمان کوتاه، رمان بلند و غیره جای میگیرند. از حیث مسائل محتوایی و فارغ از معیارهایحجم و اندازه، قصص قرآنی در پرتو معیارهای فرعی واقعگرایی و حقیقت مانندیدر زمرۀ لطیـف، حکایـت اخلاقـی، تمثیـلی، خـرق عـادات یا کرامات و امثالهم جای میگیرند»(حری، 1393، ص227).
با توجه به معیار واقعگرایی، قصص قرآنی از این نظر که همگی در جهان خارج اتفاق افتادهاندویا ممکن است در آینده اتفاق بیفتند، محاکاتیاند و با توجه به معیار حقیقت مانندی، از این حیث که کارگزاران و اشخاص واقعی دارند، داستانهای راستیناند (همان، ص 229).
روایتهای قصص قرآنی با اینکه از نمادها و کهنالگوها و شخصیتها و کنشهای خارقالعاده برای تأثیر هرچه بیشتر بر مخاطب بهره گرفتهاند،درنهایت بر یک محور اصلی متمرکز میشوند و آن محور اساسی، استفاده از این شگردها برای اثبات آموزههای متعالیتر است و خودبهخود این قصههایا تمثیلها را در خدمت ژانر واقعگرایانۀ قرآن قرار میدهند و این همان موضعی است که سیدقطب قاطعانه آن را مطرح میکند و نگارندگان نیز بر آن پای میفشارند که «درستی داستانهای قرآن درستی واقعی است و هرگاه در داستانهای قرآن از رویدادهایا شخصیتهایی سخن رفته باشد که نام و نشانی از آنها در تاریخ نیست، باید قرآن را در برابر تاریخ، حجت دانست؛ زیرا قرآن فرستادۀ حکیم دانا و تنها متن دینی ایمن از تحریف و تزویر در طول تاریخ است. من در شگفتم که چرا از تعبیر «هنری» چنین برداشت میشود که اثر ساختۀ تخیل و پندار دور از خرد است. مگر نمیتوان حقایق را با شیوهای هنری و علمی عرضه داشت، یعنی هم واقعی باشد و هم هنری و علمی. آیا از این روی که هومر(Homer)، ایلیاد(Iliad) و ادیسه(Odyssey) را از روایات اساطیری برساخت یا از این روی که نویسندگانداستان کوتاه و رمان در اروپا، در هنر آزاد خود، چندان به واقعیات توجه ندارند. آری، این هنر است؛ اما نه همۀ هنر. حقیقت را نیز میتوان بهگونهای کاملاً هنرمندانه عرضه کرد. تصور این موضوع دشوار نیست؛ اما بدان شرط که خود را از این «عقلانیت وامگرفته از ترجمههای غربی» برهانیم و از الگوهای صرفاً غربی روی برگردانیم و در اصطلاحات رایج، بازنگری فراگیری داشته باشیم» (قطب، 1407، ص255).
برای نمونه، در سورۀ کهف، تعامل گفتمانی نمادین در میان اشخاص و کنشهای تمثیلی به شکل آشکاری در درون متن و در قصۀ موسی و خضر حضور دارد. مکالمات موسی و خضر و بیان حکمتهای اعمالی که از خضر سر میزند، در پایان حکایت، آشکارسازی تعامل گفتمانی در افقی وسیعتر است. ماهی بریانی که در آغاز داستان به گونهای رمزی، راه دریا را در پیش میگیرد، نشانهای است که فراتر از گفتار عمل میکند و موسی به فراست درمییابد که باید به آنجا بازگردد: فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَیْنِهِما نَسِیا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً (کهف: 61). پس هنگامى که به محل تلاقى دو دریا رسیدند، ماهى خود را فراموش کردند و ماهى، راه خویش را[سرازیر] در دریا پیش گرفت.
در طول داستان نیز مخاطب متن یا همان گفتهیاب در جایگاه موسی(ع)، منتظر روشنشدن حکمتهای کنشهای شگفت داستان است. گفتهپرداز هم در دو سطح تعامل میکند. یکی در سطح اولیه آن، یعنی همان بیان حقیقت اعمال خضر توسط خود او و دیگر سطح نهایی و عمیق لایههای پنهان متن،یعنی دعوت مخاطبان کتاب الهی به باور حکمتهای خداوند در هستی این دنیا و طرحریزی بیان و اثبات حیاتی برتر در جهان دیگر است که از این منظر با داستانهای اصحاب کهف و صاحبان باغ در این سوره، پیوندی انداموار و منسجم مییابد.
چنانکه از نص صریح قرآن در این سوره و سیاق آیات و منابع تفسیری برمیآید، موضوعات اساسی و محوری در سوره کهف عبارتند از: اثبات معاد، تقابل دنیا و آخرت، اوصاف و ویژگیهای بهشت و جهنم، بیان باور به حکمت و قدرت حق و لزوم اطاعت از اوامر الهی (رک: تفسیرالمیزان، جلد سیزدهم).
با تأمل در این معانی و تعمق در فرم و محتوای داستانهای این سوره و آیات طرحشده در قبل و بعد این قصههاوبهاصطلاحقرآنی آن، از سیاق آیات دریافت میشود که شیوه داستانگویی از منظر تکنیک روایتپردازی و روش تمثیلی و ایجاد حاشیههای کارکردی معطوف به خصوصیات روانی انسانها، به گسترش گفتمان قرآن، به طرز شگفتییاری میرساند و از این منظر، به منزلۀ پادگفتمان، حامی گفتمان قرآنی و موجب ثبات و دوام پیامهای اساسی آن در ذهن مخاطبان میشود. در برخی از داستانهای این سوره، مانند داستان اصحاب کهف، ریتم تند گفتمان و بیانبرشی از حکایت معروف اصحاب رقیم در میان مردم، بدون پردازش گفتمانی، هالۀ مربوط به گفتمان معاد و رستاخیز را در ارجاع به خواب طولانی آنها پررنگ میکند و وجه اقناعی شدید و چتر حمایتی باورپذیری را دربارۀ اثبات برانگیختهشدن از خواب مرگ در روز قیامت در متن باز میکند. بدین ترتیب روایت داستانی اصحاب کهف نوعی پادسازی است که در خدمت اقناعبخشی و یا وجه مجابی گفتمان قرار میگیرد.
در داستان خضر و موسی، درنگ در معانی اعمال شگفت خضر، موجب پیدایش ریتم کند گفتمان و تعویق کنشی در برملاساختن رازهای کنش خضر، و صبر موسی، سبب انگیزش درونی مخاطب برای دستیابی به غایت گفتمان و فهم اسرار و به دنبال آنها، حمایت فراوان از دریافت پیام داستان، یعنیهمان باور سلطه حکمت الهی میشود. تا حدی که این نوع داستانپردازی و ارتباط تنگاتنگ و در عین حال، پنهان و ماهرانۀ آن با پیامهای متن، از بهترین و بارزترین مصادیق پادسازی در این گفتمان است.
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی