اگر چه امیر مؤمنان علی (ع) در طول دوران حكومت چند ساله‏ اش كه بسیار كوتاه، ولی پربار و پربركت بود، به شدت به مبارزه با سیاست تبعیض نژادی برخاست و دیوار انحصارطلبی و دوگانگی را ویران ساخت. اما متأسفانه این روش زشت و ناپسند و اعمال ضدانسانی و خلاف اسلامی، چنان در روح و خون و جان عرب ریشه دوانده بود كه وقتی دیدند علی (ع) برخلاف شیوه‏ی زمامداران گذشته، «مسلمانان غیر عرب» را به خود نزدیك ساخته و به آنان توجه بیش تری دارد و به تعلیم و تربیتشان پرداخته است، این معنا آن چنان بر اعیان و اشراف و بزرگان عرب و خفاشان درمانده از دیدار نور ولایت، سخت و ناگوار آمد تا جایی كه «اشعث بن قیس كِندی» سردار به اصطلاح نامی و معروف عرب، بدان حضرت اعتراض و پرخاش نمود و او را بر این عمل انسانی اسلامی‏اش سرزنش كرد و با لحن تند و زننده‏ای كه حاكی از تعصب عربی بود، به حضرت علی (ع) كه مشغول سخنرانی بود، اعتراض كرد و گفت: «یا أمیر المؤمنین غَلَبتْنا علیكَ هذِهِ الحمراءُ؛ ای امیر مؤمنان! این سرخ رویان (یعنی: ایرانیان) در نزدیكی به تو بر ما غلبه كرده‏اند و جلو روی شما بر ما (عرب ها) چیره شده‏اند و مقربان درگاه حضرتت گردیده‏اند و تو جلو آن ها را نمی‏گیری؟» آن حضرت از شنیدن این سخن خشمناك شد و پای خود را محكم به منبر كوبید، تا این كه «ابن صوحان» گفت: ما را با این مرد (ابن اشعث) چكار؟ آن گاه گفت: به طور مسلم امروز علی (ع) سخنی خواهد گفت كه پرده از چهره‏ی عرب بردارد و نشان خواهد داد كه عرب چكاره است. امروز علی (ع) سخنی خواهد گفت كه آنچه نهان است، آشكار شود و برای همیشه در خاطره‏ها بماند. آن گاه علی (ع) فرمود: «من یعذرنی من هؤلاء الضیاطرة یقبل أحدهم یتقلب علی حشایاه و یهجد قوم لذكر الله فیأمرنی أن أطردهم فأكون من الظالمین‏؛ یعنی، چه كسی است كه عذر مرا از این شكم گنده‏های بی‏فایده بخواهد (یعنی مرا از شر اینگونه افراد خلاص كند) كه خودشان در بستر نرم استراحت می‏كنند و مانند حیوانات و چهارپایان درازگوش این طرف و آن طرف ملق می‏زنند و یكی از آن ها (به عنوان نمایندگی از دیگران) پیش می‏آید و در حالی كه بر روده‏های خود زیر و رو می‏شود (یعنی: به قول معروف، از باد شكم سخن می‏گوید) و مردمی هم (یعنی موالی و ایرانیان) آفتاب می‏خورند و روزهای گرم برای خدا فعالیت می‏كنند و او (یعنی اشعث) به من فرمان می‏دهد كه من آن ها را (یعنی موالی را) از خود برانم و از نزد خویشتن دورشان سازم تا از ستمكاران باشم!» سپس فرمود: «أما والذي فلق الحبة و برء النسمة لقد سمعت محمدا صلی الله علیه و آله یقول: لیضربنكم و الله علی الدین عودا كما ضربتموهم علیه بدءا؛ قسم به پروردگاری كه دانه را شكافت و گیاه را رویاند و انسان را آفرید، من خود از پیغمبر اكرم - صلی الله علیه و اله - شنیدم كه می‏فرمود: به خدا قسم! همچنان كه شما در ابتدای كار، با ایرانیان برای اسلام خواهید جنگید، بعد ایرانیان، به خاطر تازه شدن اسلام و حمایت از دین با شماها خواهند جنگید». این روایت در كتاب الغارات (2)، شرح نهج البلاغه ابن حدید (3) و غریب الحدیث ابن سلام (4) نقل شده و سند كامل آن در این كتاب ها و سایر كتب ذكر نشده است. إعراب جمله اشعث هم به این صورت می باشد: «غَلَبَتْنَا عَلَیك هذه الحَمْراءُ».

پی نوشت ها:

1. هاشمی شهیدی، سید اسدالله، زمینه ‏سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی، پرهیزكار، ص 138.

2. ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، ج 2، ص 340، مؤسسه دارالكتاب، قم، 1410ق.

3. ابن ابی الحدید، شرح‏ نهج‏البلاغه، ج 20، ص 284، انتشارات كتابخانه آیت‏الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق.

4. ابن سلام، غریب الحدیث، ج 3، ص 484، بیروت، دارالكتاب العربی، 1384ق.