تفسیر آیه 86 سوره هود: بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ

 

آنچه خداوند برای شما باقی گذارده (از سرمایه‌های حلال)، برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید! و من، پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ایمان) نیستم!

تفسیر المیزان

" بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ" كلمه" بقيه" به معناى باقى است و مراد از آن، سودى است كه از معامله براى فروشنده بعد از تمام شدن معامله باقى مى‏ماند و آن را در مصارف زندگى و در حوايجش خرج مى‏كند، گو اينكه مبادله در اولين بار كه باب شد براى اين نبود كه صاحب كالا در معامله چيزى اضافه بر ارزش كالا بگيرد، و به اصطلاح سود ببرد، الان هم قصد اولى متعاملين اين نيست بلكه قصد اول اين است كه مثلا زارعى كه حاصل خود را برداشته زايد بر مقدار احتياج خود و خانواده‏اش را بدهد و در ازاى آن چيزهايى كه ديگران به دست آورده و بيش از مقدار حاجتشان دارند بگيرد تا در نتيجه همه افراد مجتمع همه حوايج ضرورى خود را دارا شوند قصد اولى از مبادله اين بوده و اكنون نيز همين است ولى رفته رفته عمل دادوستد حرفه‏اى شد به نام تجارت، و افرادى اين را كار رسمى و ممر معيشت خود كردند يعنى يك كالا و يا انواع مختلفى كالا را از ديگران مى‏خرند (نه اينكه خود بسازند و توليد كنند) و آن گاه آن را با بهايى بيشتر در اختيار ديگران (كه به آن متاعها احتياج دارند) قرار مى‏دهند و از بهاى بيشتر هر كالا مقدارى به سرمايه خود مى‏افزايند، ديگران نيز به دادن آن بهاى بيشتر راضى هستند زيرا او در تهيه انواع مختلف كالا (از نقاط دور و نزديك و همچنين در نگهدارى و توزيع آن بين مشتريهايش) زحمت مى‏كشد

مشتريان نيز بهاى بيشتر را بخاطر همين زحمات او مى‏دهند چون او با اين عمل خود امر دادوستد را براى آنان آسان مى‏سازد، پس تاجر در تجارتش ربحى مشروع دارد، ربحى كه مجتمع به مقتضاى فطرتش به دادن آن راضى است زيرا همانطور كه گفتيم او از نقاط مختلف، اجناس مختلف و كالاهاى مورد حاجت مجتمع را گرد مى‏آورد و راه افراد مجتمع را نزديك مى‏كند. پس منظور جمله مورد بحث اين است كه اگر به خداى تعالى ايمان داريد ربحى كه بقيه‏اى است الهى و خداى تعالى شما را از طريق فطرتتان بسوى آن بقيه هدايت فرموده بهتر است از مالى كه شما آن را از طريق كم‏فروشى و نقص مكيال و ميزان به دست مى‏آوريد، آرى مؤمن تنها از راه مشروع از مال بهره‏ورى مى‏كند، از راهى كه خداى تعالى او را از طريق حلال به آن راهنمايى كرده و اما مالهاى ديگر كه خدا آن را نمى‏پسندد و مردم نيز آن را به حسب فطرتشان نمى‏پسندند، خيرى در آن نيست و انسان با ايمان احتياجى به چنين مالى ندارد.

بعضى «1» از مفسرين گفته‏اند: اشتراط به ايمان در جمله" إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ- اگر ايمان داريد" براى اين است كه بفهماند اشتراط ايمان تنها براى علم به صحت كلام خداى تعالى است نه براى اصل آن كلام، يعنى در حقيقت خواسته است بفرمايد: اگر ايمان داشته باشيد علم پيدا مى‏كنيد و مى‏فهميد كه سخن من درست است و بقية اللَّه برايتان بهتر است.

بعضى ديگر گفته‏اند: معناى آيه اين است كه ثواب اطاعت خدا براى شما بهتر است اگر مؤمن باشيد. و معلوم است كه اين مفسر بقية اللَّه را به معناى ثواب آخرتى خداى تعالى گرفته، و نيز معلوم است كه خداى تعالى به كسى ثواب اطاعت مى‏دهد كه ايمان داشته باشد.

بعضى ديگر نيز معانى ديگرى براى شرط مورد بحث كرده ‏اند.

" وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ"- يعنى هيچ چيز شما به قدرت من بستگى ندارد، نه جانتان، نه عملتان، نه طاعتتان و نه رزق و نعمتتان، براى اينكه من تنها و تنها رسولى براى شما هستم و جز ابلاغ رسالت هيچ كار و مسئوليت ديگرى ندارم، اين خود شماييد كه پس از دريافت رسالتم در باره خود تصميم بگيريد يا روشى را انتخاب كنيد كه رشد و خير شما در آن است و يا روشى را كه منتهى به سقوط شما در ورطه هلاكت مى‏گردد و اما من نه قادر به آنم كه خير را بسوى شما جلب كنم و نه اينكه شرى را از شما دفع نمايم، در نتيجه جمله مورد بحث نظير جمله زير خواهد بود كه مى‏فرمايد:" فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ".
                        

ج10، 545 و 546