تفسیر آیه 142 سوره بقره (تفاسیر مختلف شیعه و اهل سنت)

سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

به زودی سبک‌مغزان از مردم می‌گویند: «چه چیز آنان [مسلمانان‌] را، از قبله‌ای که بر آن بودند، بازگردانید؟!» بگو: «مشرق و مغرب، از آن خداست؛ خدا هرکس را بخواهد، به راه راست هدایت می‌کند.»


بيان [ (در باره قبله شدن كعبه براى مسلمين)]
اين آيات اگر مورد دقت قرار گيرد، آياتى است زنجيروار، منتظم و مترتب بر هم كه داستان قبله شدن كعبه براى مسلمين را بيان مى‏كند، پس نبايد به گفتار بعضى اعتناء كرد كه گفته‏اند: اين آيات نامنظم است، آن آيه كه بايد جلوتر ذكر شود، عقب‏تر آمده، و آنكه بايد عقب در آيد جلو افتاده، و همچنين گفتار بعضى كه گفته‏اند: در اين آيات ناسخ و منسوخ هست، و اى بسا رواياتى هم بر تاييد گفتار خود آورده باشند، كه به آن روايات هم نبايد اعتناء كرد، چون مخالف با ظاهر آيات است.

(سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ: ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها؟) قبل از اين آيات، داستان ابراهيم ع خاطر نشان ميشد، كه نسبت به مسئله قبله جنبه توطئه و زمينه چينى داشت، آيه مورد بحث توطئه دوم است، و نيز ميخواهد جواب از اعتراض ماجراجويانى را كه ميخواهند حادثه‏اى سوژه آفرين پيش آيد، تا مشغول جدال و بگو مگو شوند، به رسول خود تعليم دهد، و گفتيم: كه در آيات قبل نيز زمينه مسئله قبله را چيده بود سرگذشت ابراهيم و كرامتهايى كه در درگاه خدا داشت، و كرامت فرزندش اسماعيل، و دعاى آن دو بزرگوار براى كعبه، و مكه، و رسول خدا (ص)، و امت مسلمان، و نيز بنا كردن خانه كعبه، و ماموريتشان در خصوص تطهير خانه براى عبادت را ذكر فرموده بود.
 [تغيير قبله از بزرگترين حوادث و از اهم احكام تشريعى بود]
و معلوم است كه برگشتن قبله از بيت المقدس به كعبه، از بزرگترين حوادث دينى، و اهم احكام تشريعيه است، كه مردم بعد از هجرت رسول خدا (ص) به مدينه با آن روبرو شدند، آرى در اين ايام اسلام دست به انقلابى ريشه‏دار مى‏زند، و معارف و حقايق خود را نشر ميدهد، و معلوم است كه يهود و غير يهود در مقابل اين انقلاب، ساكت نمى‏نشينند، چون مى‏بينند اسلام يكى از بزرگترين مفاخر دينى آنان را كه همان قبله ايشان بود، از بين مى‏برد، قبله‏اى كه ساير ملل بخاطر آن تابع يهود و يهود در اين شعار دينى متقدم بر آنان بودند.
                      
 [فائده و اثر تغيير قبله و اعتراض يهود و مشركين، و پاسخ آنها]

علاوه بر اينكه اين تحويل قبله باعث تقدم مسلمانان، و دين اسلام مى‏شود چون توجه تمامى امت را يك جا جمع مى‏كند، و همه در مراسم دينى به يك نقطه رو مى‏كنند، و اين تمركز همه توجهات به يك سو، ايشان را از تفرق نجات ميدهد هم تفرق وجوهشان در ظاهر، و هم تفرق كلمه‏شان در باطن، و مسلما قبله‏شان كعبه تاثيرى بيشتر و قوى‏تر دارد، تا ساير احكام اسلام، از قبيل طهارت و دعا، و امثال آن، و يهود و مشركين عرب را سخت نگران مى‏سازد، مخصوصا يهود را كه به شهادت داستانهايى كه از ايشان در قرآن آمده، مردمى هستند كه از همه عالم طبيعت جز براى محسوسات اصالتى قائل نيستند، و براى غير حس كمترين وقعى نمى‏گذارند مردمى هستند كه از احكام خدا آنچه مربوط به معنويات است، بدون چون و چرا مى‏پذيرند، ولى اگر حكمى در باره امرى صورى و محسوس از ناحيه پروردگارشان بيايد، مانند قتال و هجرت و سجده و خضوع و امثال آن، زير بارش نمى‏روند، و در مقابلش به شديدترين وجهى مقاومت ميكنند.
و سخن كوتاه اينكه خداى تعالى هم خبر داد كه بزودى يهود بر مسئله تحويل قبله اعتراض خواهند كرد، لذا به رسول خدا (ص) تعليم كرد: كه چگونه اعتراضشان را پاسخ گويد، كه ديگر اعتراض نكنند.
اما اعتراض آنان اين بود كه خداى تعالى از قديم الايام بيت المقدس را براى انبياء گذشته‏اش قبله قرار داده بود، تحويل آن قبله بسوى كعبه كه شرافت آن خانه را ندارد چه وجهى دارد؟
اگر اين كار به امر خدا است، كه خود، بيت المقدس را قبله كرده بود، چگونه خودش حكم خود را نقض ميكند؟ و حكم شرعى خود را نسخ مينمايد؟ (و يهود بطور كلى نسخ را قبول نداشت، كه بيانش در آيه نسخ گذشت).
و اگر به امر خدا نيست، پس خود پيامبر اسلام از صراط مستقيم منحرف، و از هدايت خدا بسوى ضلالت گرائيده است، گو اينكه خداى تعالى اين اعتراض را در كلام مجيدش نياورده، لكن از جوابى كه داده معلوم مى‏شود كه اعتراض چه بوده است.
و اما پاسخ آن اين است كه قبله قرار گرفتن، خانه‏اى از خانه‏ها چون كعبه، و يا بنائى از بناها چون بيت المقدس، و يا سنگى از سنگها چون حجر الاسود، كه جزء كعبه است، از اين جهت نيست كه خود اين اجسام بر خلاف تمامى اجسام اقتضاى قبله شدن را دارد، تا تجاوز از آن، و نپذيرفتن اقتضاى ذاتى آنها محال باشد، و در نتيجه ممكن نباشد كه حكم قبله بودن بيت المقدس دگرگون شود و يا لغو گردد.
بلكه تمامى اجسام و بناها و جميع جهات از مشرق و مغرب و جنوب و شمال و بالا و پائين در نداشتن اقتضاى هيچ حكمى از احكام برابرند، چون همه ملك خدا هستند، هر حكمى كه‏ بخواهد و بهر قسم كه بخواهد و در هر زمان كه بخواهد در آنها مى‏راند، و هر حكمى هم كه بكند بمنظور هدايت خلق، و بر طبق مصلحت و كمالاتى است كه براى فرد و نوع آنها اراده مى‏كند، پس او هيچ حكمى نميكند مگر به خاطر اين كه بوسيله آن حكم، خلق را هدايت كند، و هدايت هم نمى‏كند، مگر بسوى آنچه كه صراط مستقيم و كوتاه‏ترين راه بسوى كمال قوم و صلاح ايشان است. پس بنا بر اين در جمله (سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ)، منظور از سفيهان از مردم، يهود و مشركين عرب است، و به همين جهت از ايشان تعبير به ناس كرد، و اگر سفيهشان خواند، بدان جهت بود كه فطرتشان مستقيم نيست، و رأيشان در مسئله تشريع و دين، خطا است، و كلمه سفاهت هم به همين معنا است، كه عقل آدمى درست كار نكند، و رأى ثابتى نداشته باشد.
 (ما وَلَّاهُمْ) الخ، اين كلمه از ماده (و- ل- ى) و از مصدر توليت است، و توليت هر چيز و هر جا به معناى پيش رو قرار دادن آنست، هم چنان كه كلمه استقبال نيز باين معنا است، خداى تعالى فرموده: (فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها، ما پيش رويت قبله‏اى قرار ميدهيم كه آن را بپسندى) اين معناى توليت است، و اما اگر كلمه نامبرده با لفظ (عن) متعدى شود، يعنى بگوئيم (ولى عن شى‏ء)، معنايش درست به عكس مى‏شود، يعنى معناى اعراض و رو برگرداندن از آن چيز را مى‏دهد، نظير كلمه (استدبار) و امثال آن.
و معناى آيه اينست كه سفيهان بزودى خواهند گفت: چه علتى سبب شد كه ايشان را و يا روى ايشان را از قبله‏اى كه رو بان نماز ميخواندند برگرداند؟ چون مسلمانان تا آن روز يعنى ايامى كه رسول خدا (ص) در مكه بود، و چند ماهى بعد از هجرت رو بقبله يهود و نصارى يعنى بيت المقدس نماز ميخواندند.
و اگر يهود در اين اعتراض كه قرآن حكايت كرده قبله (بيت المقدس را به مسلمانان نسبت دادند، با اينكه يهوديان در نماز بسوى بيت المقدس قديمى‏تر از مسلمانان بودند، باين منظور بوده كه در ايجاد تعجب و در وارد بودن اعتراض مؤثرتر باشد).
و نيز اگر بجاى اينكه بفرمايد: (چه چيز پيامبر و مسلمين را از قبله‏شان برگردانيد؟) فرمود:
 (چه چيز ايشان را از قبله‏شان برگردانيد) به همين جهت بود كه گفتيم، چون اگر فرموده بود: (پيامبر و مسلمين را، چه علتى از قبله يهود برگردانيد؟) آن طور كه بايد تعجب را بر نمى‏انگيخت، و جواب از آن با كمترين توجهى براى هر شنونده آسان بود.
 [در جمله" لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ" چرا شمال و جنوب ذكر نشده است؟]
 (قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ)، در اين آيه از ميانه جهات چهارگانه، تنها بذكر مشرق و مغرب اكتفاء شده، بدين سبب كه در هر افقى ساير جهات به وسيله اين دو جهت معين مى‏شود، هم‏ اصليش و هم فرعيش، مانند شمال و جنوب و شمال غربى، و شرقى و جنوب غربى و شرقى.
و مشرق و مغرب، دو جهت نسبى است، كه در هر نقطه با طلوع و غروب آفتاب، و يا ستاره مشخص مى‏شود، و به همين جهت هر نقطه از نقاط زمين كه فرض كنى، براى خود مشرق و مغربى دارد، كه ديدنى و محسوس است بر خلاف دو نقطه شمال و جنوب حقيقى، هر افق، كه تنها تصور مى‏شود و محسوس نيست، و شايد بخاطر همين نكته بوده كه دو جهت مشرق و مغرب را بجاى همه جهات بكار برده است.
 (يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ) الخ، در اين جمله كلمه (صراط) نكره، يعنى بدون الف و لام آمده، و اين بدان جهت است كه استعداد امتها براى هدايت بسوى كمال و سعادت، و يا به عبارتى براى رسيدن به صراط مستقيم مختلف است.


تفسیر نمونه

ماجراى تغيير قبله‏
اين آيه و چند آيه بعد به يكى از تحولات مهم تاريخ اسلام كه موجى عظيم در ميان مردم به وجود آورد اشاره مى‏كند، توضيح اينكه: پيامبر اسلام ص مدت سيزده سال پس از بعثت در مكه، و چند ماه بعد از هجرت در مدينه به امر خدا به سوى" بيت المقدس" نماز مى‏خواند، ولى بعد از آن قبله تغيير يافت و مسلمانان مامور شدند به سوى" كعبه" نماز بگذارند.
در اينكه مدت عبادت مسلمانان به سوى بيت المقدس در مدينه چند ماه بود مفسران اختلاف نظر دارند، از هفت ماه تا هفده ماه ذكر كرده‏اند، ولى هر چه بود در اين مدت مورد سرزنش يهود قرار داشتند چرا كه بيت المقدس در اصل قبله يهود بود، آنها به مسلمانان مى‏گفتند: اينان از خود استقلال ندارند و به سوى‏ قبله ما نماز مى‏خوانند، و اين دليل آن است كه ما بر حقيم.
اين گفتگوها براى پيامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از يك سو مطيع فرمان خدا بودند، و از سوى ديگر طعنه‏هاى يهود از آنها قطع نمى‏شد، براى همين جهت پيامبر ص شبها به اطراف آسمان مى‏نگريست، گويا در انتظار وحى الهى بود.
مدتى از اين انتظار گذشت، تا اينكه فرمان تغيير قبله صادر شد و در حالى كه پيامبر دو ركعت نماز ظهر را در مسجد" بنى سالم" به سوى بيت المقدس خوانده بود جبرئيل مامور شد بازوى پيامبر ص را بگيرد و روى او را به سوى كعبه بگرداند «1».
يهود از اين ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شيوه ديرينه خود به بهانه جويى و ايراد گيرى پرداختند. آنها قبلا مى‏گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستيم، چرا كه آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پيرو ما هستند، اما همين كه دستور تغيير قبله از ناحيه خدا صادر شد زبان به اعتراض گشودند چنان كه قرآن در آيه مورد بحث مى‏گويد:
" به زودى بعضى از سبك مغزان مردم مى‏گويند چه چيز آنها (مسلمانان) را از قبله‏اى كه بر آن بودند بر گردانيد"؟ (سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها).
چرا اينها از قبله پيامبران پيشين امروز اعراض نمودند؟ اگر قبله اول صحيح بود اين تغيير چه معنى دارد؟ و اگر دومى صحيح است چرا سيزده سال و چند ماه به سوى بيت المقدس نماز خوانديد؟! خداوند به پيامبرش دستور مى‏دهد" به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست، هر كس را بخواهد به راه راست هدايت مى‏كند" (قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ).
اين يك دليل قاطع و روشن در برابر بهانه‏جويان بود كه بيت المقدس و كعبه و همه جا ملك خدا است، اصلا خدا خانه و مكانى ندارد، مهم آن است كه تسليم فرمان او باشيد هر جا خدا دستور دهد به آن سو نماز بخوانند، مقدس و محترم است، و هيچ مكانى بدون عنايت او داراى شرافت ذاتى نمى‏باشد.
و تغيير قبله در حقيقت مراحل مختلف آزمايش و تكامل است و هر يك مصداقى است از هدايت الهى، او است كه انسانها را به صراط مستقيم رهنمون مى‏شود.

نكته‏ ها:

[1- معنى" سفهاء"]

" سفهاء" جمع" سفيه" در اصل به معنى كسى است كه بدنش سبك باشد و به آسانى جابجا شود، عرب به افسارهاى سبك وزن حيوانات كه به هر طرف حركت مى‏كند" سفيه" مى‏گويد، ولى اين كلمه تدريجا به معنى" سبك مغز" به كار رفته و به صورت معنى اصلى در آمده، خواه اين سبك مغزى در امور دينى باشد يا دنيوى.

[2- مساله" نسخ"]

سابقا گفتيم مساله" نسخ" احكام و تغيير برنامه‏هاى تربيتى در مقطع‏هاى مختلف زمانى مساله تازه يا عجيبى نيست كه مورد ايراد قرار گيرد، ولى بهانه جويان يهود اين مطلب را دستاويز خوبى براى انحراف افكار از اسلام پنداشتند، و روى آن تبليغات زيادى كردند، اما چنان كه در آيات بعد خواهيم ديد قرآن به آنها پاسخهاى منطقى و دندانشكن داده است.

[3- تفسير جمله" يَهْدِي مَنْ يَشاءُ"]

جمله" يَهْدِي مَنْ يَشاءُ" (هر كس را خدا بخواهد هدايت مى‏كند) چنان كه سابقا نيز گفته‏ايم به اين معنى نيست كه خداوند بدون حساب كسى را هدايت مى‏كند، بلكه اين مشيت از" حكمت" خداوند و حساب مصالح و مفاسد سرچشمه مى‏گيرد.

تفسير نمونه، ج‏1، ص: 481


تفسیر محاسن التأویل قاسمی

سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها

روى البخاريّ في صحيحه «1» عن البراء رضي اللّه عنه أن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم صلى إلى بيت المقدس ستة عشر شهرا أو سبعة عشر شهرا. و كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم يعجبه أن تكون قبلته قبل البيت. و أنه صلى أول صلاة صلاها، صلاة العصر و صلّى معه قوم، فخرج رجل ممن كان صلى معه فمرّ على أهل المسجد و هم راكعون فقال: أشهد بالله لقد صليت مع النبي صلّى اللّه عليه و سلّم قبل مكة. فداروا، كما هم، قبل البيت.
و روى مسلم «2»: عن البراء رضي الله عنه نحو ما تقدم و لفظه: صلينا مع رسول‏ الله صلّى اللّه عليه و سلّم نحو بيت المقدس ستة عشر شهرا أو سبعة عشر شهرا، ثم صرفنا نحو الكعبة.
و روى الشيخان «1» ابن عمر قال: بينا الناس بقباء في صلاة الصبح إذ جاءهم آت فقال: إن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم قد أنزل عليه الليلة قرآن. و قد أمر أن يستقبل الكعبة فاستقبلوها و كانت وجوههم إلى الشام فاستداروا إلى الكعبة. (اللفظ لمسلم).
و الأحاديث في تحويل القبلة من القدس إلى الكعبة متوافرة. و فيما ذكرنا كفاية.
و قد أعلم الله تعالى نبيه صلّى اللّه عليه و سلّم و المؤمنين أن فريقا من الناس سينكرون تغيير القبلة و سماهم سفهاء، جمع سفيه. و هو الخفيف الحلم و الأحمق و الجاهل. قال ابو السعود: أي الذين خفّت أحلامهم و استمهنوها بالتقليد و الإعراض عن التدبر و النظر.
انتهى. و معنى قوله ما وَلَّاهُمْ أي أيّ شي‏ء صرفهم عن قبلتهم التي كانوا عليها، أي ثابتين على التوجه إليها، و هي بيت المقدس. و مدار الإنكار، إن كان القائلون هم اليهود، كراهتهم للتحويل عنها لأنها قبلتهم. و إن كان غيرهم، فمجرد القصد إلى الطعن في الدين و القدح في أحكامه. و قد روي عن ابن عباس: أن القائلين هم اليهود، و عن الحسن أنهم مشركو العرب. و عن السدّيّ أنهم المنافقون.
قال الراغب: و لا تنافي بين أقوالهم فكلّ قد عابوا، و كلّ سفهاء.
 (تنبيه) ظاهر قوله تعالى: سَيَقُولُ السُّفَهاءُ إلخ أنه إخبار بقولهم المذكور.
ثم إن الإخبار قبل وقوعه. و فائدته توطين النفس و إعداد ما يبكتهم، فإن مفاجأة المكروه على النفس أشق و أشد. و الجواب العتيد لشغب الخصم الألد أردّ، مع ما فيه من دلائل النبوة حيث يكون إخبارا عن غيب، فيكون معجزا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ جواب عن شبهتهم. و تقريره أن الجهات كلها للّه ملكا. فلا يستحق شي‏ء منها لذاته أن يكون قبلة. بل إنما تصير قبلة لأن الله تعالى جعلها قبلة، فلا اعتراض عليه بالتحويل من جهة إلى أخرى. و ما أمر به فهو الحق يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ فيه تعظيم أهل الإسلام و إظهار عنايته تعالى بهم و تفخيم شأن الكعبة. كما فخمه بإضافته إليه في قوله تعالى: وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ. [الحج: 26]

تفسير القاسمي المسمى محاسن التأويل، ج‏1، ص: 413