تفسیر آیه 32 سوره انفال وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ.

تفسیر المیزان

" وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ ..." كلمه" امطار" به معناى نازل كردن چيزى است از بالا به پايين، و ليكن بيشتر در قطرات باران استعمال مى‏شود، ممكن هم هست بگوييم در لغت به معناى همان باريدن باران است، و ليكن در آمدن سنگ از آسمان بطور استعاره استعمال شده است، و به هر حال اينكه گفتند:" فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ" و به اسم آسمان تصريح كردند، براى دلالت بر اين است كه اين سنگ باريدن صرفا به نحو يك آيه از آيات آسمانى باشد، و مانند ساير آيات آسمانى هلاكت خدايى شمرده شود.

پس باريدن سنگ از آسمان بر سر ايشان كه درخواست آن را كرده بودند خود يكى از اقسام عذاب است، و ساير اقسام آن داخل در تحت جمله" أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ" مى‏باشد، و به همين منظور يعنى به منظور اينكه تمامى اقسام باقيمانده را شامل شود كلمه عذاب را نكره و بدون الف و لام آورد، و معنايش اين است: " يا عذاب ديگرى بر ما بفرست كه دردناك‏ باشد". و اگر در ميان همه اقسام عذاب اليم، فقط سنگ باران را ذكر كردند براى اين بود كه در اين قسم عذاب، هم عذاب جسم است و هم عذاب روح، عذاب جسم است براى اينكه بدن را متالم مى‏سازد، و عذاب روح است براى اينكه متضمن ذلت و اهانت است.

و جمله " إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ" دلالت لفظى دارد بر اينكه آنچه را كه از آن جناب يا به لسان قال شنيده بودند و يا به لسان حال، پى به دعوتش برده بودند اين بوده كه آن جناب مى‏خواسته است ادعا كند كه: " هذا هو الحق من عند اللَّه - دين حقى كه از ناحيه خدا است تنها و تنها اين است كه من آورده ‏ام" و در اين كلام معناى حصر نهفته است، بخلاف اينكه اگر مى‏ فرمود:" هذا حق من عند اللَّه- اين دين حق است و از ناحيه خدا است" كه آن حصر را نمى ‏رساند، و اين عبارت را به كسى خطاب مى‏ كنند كه اصلا بدين آسمانى و الهى معتقد و قائل نباشد مانند مشركين يعنى بت‏پرستان كه مى‏گفتند: " ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ- خداوند بر هيچ بشرى هيچ دينى نازل نكرده".

 [بيان اينكه جمله: "إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ ..." حكايت كلام مشركين نيست‏]

به خلاف عبارت اول، كه با آن به كسى خطاب مى‏كنند كه معتقد باشد به اينكه دين حقى از ناحيه خدا و رسالت الهيى كه آن دين حق را از طرف خدا تبليغ كند هست، چيزى كه هست منكر اين باشد كه آورده ‏هاى رسول خدا (ص) و يا بعضى از آنها حق و از ناحيه خدا باشد، در مقابل چنين كسى است كه گفته مى ‏شود: " دين حقى كه از ناحيه خدا باشد تنها و تنها اين است كه من آورده ‏ام، لا غير" و همچنين در مقام انكار چنين دعوايى است كه بطور شرط بندى گفته مى ‏شود: " پروردگارا اگر اين همان دين حق است كه از ناحيه تو است پس از آسمان سنگ بر ما بباران و يا ما را به عذاب دردناكى دچار كن".

بنا بر اين، بنظر نزديك‏ تر مى ‏رسد اينكه جمله بالا حكايت كلام بعضى از مشركين نباشد كه بخاطر اتفاق همه آنان در رأى و يا بخاطر اينكه همه با اين حرف موافق بوده ‏اند از طرف همه گفته شده باشد، بلكه به نظر مى ‏رسد كه گويا حكايت كلام بعضى از اهل ردّه يعنى از طرف كسانى باشد كه قبلا اسلام آورده و سپس مرتد شده ‏اند، و يا حكايت كلام بعضى از اهل كتاب باشد كه به يک دين آسمانى حق معتقد بوده ‏اند - دقت فرماييد - آيه بعد از اين آيه كه مى‏ فرمايد: "وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ" اين احتمال را تأييد مى‏ كند. و اما جمله" وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ" اگر منظور اين باشد كه مادامى كه تو در مكه و در ميان كفار قريش هستى و هنوز هجرت نكرده‏ اى خداوند ايشان را عذاب نمى‏ كند در اين صورت مدلول آيه اين خواهد بود كه مانع از نزول عذاب در آن ايام وجود رسول خدا (ص) در ميان آنان بوده، و نيز منظور از  عذاب، غير عذابى خواهد بود كه بدست رسول خدا (ص) بر سر ايشان آمد و ايشان را كشته و اسير كرد، چون آيات قبلى اين را نيز عذاب دانسته و در جاى ديگر هم نظاير آن را عذاب خوانده و فرموده: " قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينا" بلكه منظور از آن، عذابى آسمانى و موجب استيصال آنان خواهد بود، مانند آن عذاب هايى كه در امت‏هاى انبياى گذشته جريان داشت، و ليكن اين معنا (حمل آيه مورد بحث بر نفى عذاب استيصال) صحيح نيست، براى اينكه خداوند در آيات بسيارى مانند آيه" فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ" مشركين همين امت را به عذاب استيصال تهديد كرده، با وجود چنين تهديدات چگونه ممكن است بگوييم جمله" وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ" عذاب استيصال را از مشركين مكه ما دام كه رسول خدا (ص) در مكه است نفى مى‏كند؟

اين در صورتى است كه مقصود از معذبين، كفار قريش و مشركين عرب باشد، و اما اگر مقصود جميع عرب و يا همه امت باشد و منظور از جمله" وَ أَنْتَ فِيهِمْ" حيات داشتن رسول خدا (ص) باشد، در اين صورت معناى آيه شريفه اين مى‏شود كه " خداوند امت اسلام را ما دام كه تو زنده ‏اى به عذاب استيصال معذب نمى‏ كند" و چه بسا جمله بعديش كه مى‏فرمايد:" وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ" اين معنا را تاييد كند، البته در اين صورت منظور نفى عذاب از جميع امت خواهد بود، و منافات با نزول عذاب بر بعض ايشان نخواهد داشت، هم چنان كه عذاب به معناى قتل و اسارت كه در آيات سابق گذشت بر سر بعضى از ايشان بيامد، و نيز به مقتضاى روايات، خداوند گروهى از ايشان را از قبيل ابى لهب و آنهايى كه رسول خدا (ص) را استهزاء مى‏ كردند عذاب نمود.

و بنا بر اين، آيه شريفه شامل گويندگان" اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ ..."، نمى‏ شود، مخصوصا با در نظر داشتن رواياتى كه مى‏ گويد قائل اين حرف - به روايت صحيح بخارى - ابو جهل و به روايات ديگر نضر بن حارث بن كلده بوده، چون عذاب بر اين دو تن حتمى بود، و در روز جنگ بدر هم كشته شدند، پس آيه مورد بحث نمى‏تواند مربوط به صاحبان اين‏ قول باشد، (چون وجود رسول خدا (ص) مانع از نزول عذاب بر آنان نبود) و حال آنكه ظاهر سياق آيه اين است كه جواب از قول همين قائلين است (و اين اشكالى است كه در آيه مورد بحث به نظر مى‏ رسد).

و اين اشكال بنا به روايتى كه در شان نزول آيه وارد شده و چنين دارد كه قائلين وقتى گفتند: "اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ ..."، خداوند در جوابشان آيه " سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ" را نازل كرد، شديدتر مى‏شود، براى اينكه بنا بر اين روايات جواب قائلين به " اللَّهُمَّ إِنْ كانَ ..."، آيه شريفه" سَأَلَ سائِلٌ" است، نه آيه" وَ ما كانَ اللَّهُ" و حال آنكه گفتيم سياق اين آيه سياق جواب از آن قائلين است، و به زودى بحث در پيرامون اين روايت و روايات ديگرى كه در شان نزول اين آيه وارد شده در بحث روايتى آينده خواهد آمد- ان شاء اللَّه- يكى از مفسرين براى اينكه هم آن معنايى كه ما كرديم بكند و هم اشكالى وارد نيايد آيه شريفه را چنين توجيه كرده كه خداى تعالى رسول اللَّه را فرستاده تا براى عالميان رحمت و براى خصوص اين امت نعمت بوده باشد، نه نقمت و عذاب.

 [مقتضاى اينكه پيغمبر (ص) رحمة للعالمين است اين نيست كه مصلحت دين ناديده گرفته شود و مطلقا عذاب دنيوى براى ظالمين در كار نباشد]

و ليكن اشكال اين توجيه اين است كه مقتضاى "رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ" بودن اين نيست كه مصلحت دين را ناديده گرفته و در برابر ظلم‏هاى ظالمان و لو به هر درجه و پايه كه برسد سكوت كند، و براى اينكه نسبت به ظالمين نقمت نباشد صالحين را بدبخت نموده و نظام دين و دنيا را مختل سازد، هم چنان كه خود خداى تعالى فرموده: " وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ- رحمت من تمامى موجودات را فرا گرفته" و در عين حال اين سعه رحمتش مانع از حلول غضبش نشده، به شهادت اينكه خودش در كلام خود بيان كرده كه در امت هاى گذشته چگونه غضب كرده، و ايشان را از روى زمين برانداخته است.

علاوه بر اين، خداى تعالى قتل و اسارتى را كه كفار قريش در جنگ بدر و ساير غزوات بدان دچار شدند عذاب ناميده، و اين عذاب را منافى با رحمة للعالمين بودن رسول خدا (ص) ندانسته و در جمله" وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ" «1» و همچنين در سوره‏هاى يونس، اسراء، انبياء، قصص، روم، معارج و شورى و در ديگر سوره‏ها اين امت را به عذابى واقع شدنى تهديد نموده، و خود اين مفسر آن را با رحمة للعالمين بودن رسول خدا (ص) منافى نمى‏داند با اين حال چطور نزول عذاب را بر عده كمى كه گفتند:

" اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا ..."، منافى با آن مى‏داند با اينكه يكى از مقتضيات رحمت همين است كه هر ذى حقى را به حقش رسانيده، و براى هر مظلومى از ظالمش قصاصى گرفته و هر طغيانگرى به طغيانش گرفته شود؟

و اما جمله " وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ" ظاهرش نفى استقبالى است، چون صفت" معذبهم" و استمرارى كه جمله" يستغفرون" مفيد آن است ظهور در نفى استقبالى دارد، و جمله" وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ" حاليه است، و معنايش اين است كه خداوند در آينده نيز عذاب نخواهد فرستاد ما دام كه طلب آمرزش مى‏كنند.

اين جمله بهر معنايى كه گرفته شود با وضع مشركين مكه منطبق نمى‏شود، براى اينكه آنان مشرك و معاند بوده‏اند و در برابر حق خاضع نگشته و از هيچ ظلم و گناهى استغفار نمى‏كرده‏اند، رواياتى هم كه مى‏گويد مشركين بعد از آن حرفى كه زدند (اللَّهُمَّ إِنْ كانَ ...) پشيمان شده و در مقام استغفار برآمده و گفتند:" غفرانك اللهم" اشكال را حل نمى‏كند، براى اينكه صرفنظر از اينكه اين روايات اعتبارش ثابت نشده خداى تعالى در كلام خودش به استغفار مشركين و مخصوصا بزرگان ايشان كه پيشوايان كفر بوده‏اند اعتنا نكرده و آن را لغو دانسته، و معلوم است كه استغفار لغو هيچ اثرى ندارد، و اگر استغفار مشركين لغو نبود، و مى‏توانست اثر اين جرمشان را كه گفتند" اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ ..."، برطرف سازد ديگر جا نداشت خداوند آنان را مذمت و سرزنش نموده و در سياق آياتى نظير آيه" وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ" كه ايشان را مذمت و سرزنش مى‏كند و جرائم و مظالمى را كه در باره رسول خدا (ص) و مؤمنين روا داشتند برمى‏شمارد ذكر فرمايد.


تفسیر من وحی القرآن فضل الله

وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ. لقد كان أهل مكة يؤمنون باللَّه، و لكنهم كانوا يشركون بعبادته غيره، في ما صنعوه من الأصنام التي يعتبرونها قريبة من اللَّه في ما تختزن- في داخلها- من أسرار، و بذلك فإنها تقرّبهم إلى اللَّه زلفى.

و لهذا فإنهم يتوجهون إلى اللَّه من موقع الواثق بصحة عقيدته في ما يعبد من هذه الأصنام، و العارف- من خلال ما كان يسمعه من أحاديث الأنبياء- بأن ‏التمرد على الحق الصادر من الأنبياء، يؤدي إلى عذاب إلهيّ دنيوي من نوع إمطار الحجارة من السماء عليهم، أو ما أشبه ذلك من العذاب، كإنزال الصاعقة، أو النار الهابطة من السماء، أو غير ذلك مما كان يحلّ على الأمم السالفة.

و لذلك فإنهم وجّهوا هذا الدعاء إلى اللَّه بروحيّة التحدّي للرسول الذي يريدون إظهاره بمظهر المدّعي للنبوّة من غير أساس، لأنه لو كان صادقا في ما يدّعيه، لكان تكذيبهم له موجبا لنزول العذاب عليهم، كما هي سنّة اللَّه مع الأمم السابقة المكذّبة للأنبياء. و لكن اللَّه يرد عليهم- بطريقة غير مباشرة- بأن اللَّه لن يعامل هذه الأمة، بما كان يعامل به الأمم السابقة من أساليب العذاب غير المألوف، و الخارق للعادة، لأن اللَّه لم يرد للأمّة أن تنتهي بالعذاب، بمجرد قيامها بالتمرّد و الكفران، بل يريد لها الامتداد من خلال حركة الرسول السائرة أبدا في خط الأمل الكبير بانتصار الإيمان على الكفر، و غلبة الهدى على الضلال ... و لذلك فإن اللَّه- سبحانه- أراد له أن يصبر و يواصل الدعوة تلو الدعوة، و الأسلوب تلو الأسلوب؛ فإذا أخفق أسلوب في مرحلة، فإن هناك أسلوبا آخر ينتظر التحرك في مرحلة أخرى.
*** وجود النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مانع لنزول العذاب‏

و إذا ابتعدت جماعة عن خط الدعوة إلى اللَّه، فإن هناك جماعة أخرى تقترب منه في عمليّة إيمان و لقاء. و بذلك كانت المسيرة مستمرة مع رسول اللَّه، فلا مجال- معه- للعذاب، لأنه يعني نهاية المسيرة وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ. أما إذا غاب رسول اللَّه عن الدنيا، و لاقى وجه ربّه، فسيبقى- بعده- مستغفرون، يستغفرون اللَّه في كل صباح و مساء، و يبتهلون‏ إليه في خشوع الإخلاص، و سيرفع اللَّه العذاب عن الأمة كرامة لهؤلاء المستغفرين، لأن اللَّه يريد للجانب الخيّر في الحياة أن يبقى و يمتد من أجل أن يهيمن على جانب الشر فيها، و لو بعد حين. وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ.  من وحى القرآن، ج‏10، ص: 377