دیشب به سَرَم باز هوای دگر افتاد
در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد
چشمم به ضریح شَه والا گهر افتاد
این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد:
با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد

این قبر غریب الغربا، خسرو طوس است
این قبر معین الضُّعفا، شمس شموس است
خاک درِ او، مرجع ارواح و نفوس است
باید ز ره صدق بر این خاک درافتاد
با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد

این روضۀ پر نور، به جنّت زده پهلو
مغز مَلَک از عطر نسیمش شده خوشبو
بشنید نسیم سحری رایحۀ او
كز بوی بهشتیش، چنین بی‌خبر افتاد
با آل علی هركه درافتاد ورافتاد

حوران بهشتی زده اندر حرمش صف
خیل ملک از نور، طبق‌ها همه بر کف
شاهان به ادب در حرمش گشته مشرّف
اینجاست که تاج از سر هر تاجور افتاد
با آل علی هر که درافتاد، ورافتاد

اولادِ علی شافع یوم عَرَصاتند
دارای مقامات رفیع الدرجاتند
درروز قیامت، همه اسباب نجاتند
ای وای بر آن کس که به این آل درافتاد
با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد

کام از نام علی، یافت حلاوت
گل در چمن از نام علی، یافت طراوت
هر کس که به این سلسله بنمود عداوت
در روز جزا جایگهش در سَقَر افتاد
با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد

هر کس که به این سلسله پاک جفا کرد
بد کرد و نفهمید و غلط کرد و خطا کرد
دیدی که یزید از ستم و کینه چه‌ها کرد
آخر به درک رفت و به روحش شَرَر افتاد
با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد

‌ای قبلۀ هفتم که تویی مظهر یاهو
ای حجت هشتم که تویی ضامن آهو
ما جمله نمودیم به سوی حرمت رو
از عشق تو در قلب و دل ما شرر افتاد
با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد