کاملترین مقالات دربارۀ سابقه الوهیت حضرت مریم س در میان مسیحیان
گروهی از دانشوران مسیحی در گروهی از آیات قرآن که دلالت بر نفی تثلیث می کند شک و تردید پیدا کرده اند.
اشکال اول آنان آن است که قرآن کریم مسیحیان را به اعتقاد به عیسی ـ خدایی متهم کرده است و در ردّ الوهیت مسیح به خصایص انسانی وی همچون خوردن و هلاک شدن اشاره می کند، حال آن که نصارا معتقد به الوهیت مسیح از پیش موجود (کلمه) هستند، نه عیسای بشری.
اشکال دوم آن است که خداوند مسیحیان را متهم به پرستش مریم کبری (سلام الله علیها) کرده است. گویا تثلیثِ مسیحی از دیدگاه قرآن عبارت از پدر، پسر و مریم است. چون از یک سو در هیچ جای قرآن تصریح به الوهیت روحالقدس نشده و از طرف دیگر در کنار الوهیت مسیح (علیه السلام) از الوهیت مریم (سلام الله علیها) نام برده میشود. در حالی که نصارا به چنین تثلیثی معتقد نیستند.
ولفسن، نویسندۀ کتاب فلسفۀ علم کلام، این دو اشکال را یاد آور شده و در صدد پاسخ برآمده است: آموزههای تثلیث و تجسّد بدانگونه که در قرآن معرفی شده با آن آموزه که توسط شوراهای دینی مسیحی صورتبندی پیدا کرده توافق ندارد. تثلیث مسیحی بدان شکل که در قرآن بیان شده مشتمل است بر خدا و مسیح (علیه السلام) و مریم (سلام الله علیها)، بنابر صورتبندی شورایی، آموزه تثلیث مشتمل است بر خدا و کلمه یعنی مسیح از پیش موجود و روحالقدس ... جانشین کردن عیسی (علیه السلام) یعنی مسیح تولد یافته به جای مسیح (علیه السلام) از پیش موجود، همچون دومین عنصر تثلیث، سابقه در طرز تفکر تثلیث، بدانگونه که در عهد جدید و در آثار حواریان آمده است، دارد. و اما دربارۀ جانشین شدن مریم (سلام الله علیها) به جای روحالقدس به عنوان سومین شخص تثلیث باید گفت که ممکن است سابقهای در چنین طرز تصور تثلیث بدانگونه که در نقل اوریجن از انجیل عبرانیان آمده است داشته باشد که در آنجا از قول مسیح عبارت «مادرم روحالقدس» نقل شده است.(1)
در مورد آموزۀ تجسّد که در مسیحیت عبارت است از تجسّد یک مسیح از پیش موجود تولد یافته، در مسیح به دنیا آمده، که بنابر صورتبندی شورایی این آموزه مشتمل بر دو طبیعت الهی و بشری است. بنابر آنچه در قرآن آمده است، مسیحیان بر این اعتقاد بودند که عیسی (علیه السلام) خود از خدا تولد یافته و پسرِ متولد از خداست و اینکه به عنوان پسر خدا همچون پدر خود، خدا، یعنی خدای کامل است.(2) و بنابراین تنها دارای یک طبیعت الهی است. تصور طبیعت واحد الهی در حضرت عیسی (علیه السلام) که در قرآن به عموم مسیحیان نسبت داده شده، منعکس کنندۀ نگرشی است که اصحاب طبیعت واحد یعقوبیه به آن معتقد بودند.(3)
توضیح این نکته ضروری است که در هیچ جای قرآن به صراحت سه شخصیت تثلیث در کنار هم معرفی نشدهاند. آنچه در قرآن میتوان یافت نفی صریح تثلیث، نفی الوهیت عیسی (علیه السلام)، نفی الوهیت مریم (سلام الله علیها)، و نفی ضمنی الوهیت روحالقدس است. نفی الوهیت مریم (سلام الله علیها) در آیات قرآن، بدان معنا نیست که ضرورتاً قرآن، مریم (سلام الله علیها) را یکی از شخصیتهای سه گانۀ تثلیثی میداند. چون قرائن نشان میدهد که پرستش عملی مریم (سلام الله علیها) در بسیاری از کلیساهای مشرق زمین رواج داشته است، بدون آن که مریم (سلام الله علیها) از شخصیتهای تثلیث به حساب آید. چنان که «لوییس شیخود» در مقالهای در مورد کلیساهای شرق، پرستش مریم (سلام الله علیها) را به کلیساهای ارمنی و کلیسای قبطی نسبت میدهد.(4)
نویسندۀ کتاب تاریخ اصلاحات کلیسا، در این باره مینویسد: در قرن اول مسیحیت هیچگونه اثری دیده نمیشود که حاکی از آن باشد که بزرگان کلیسا نسبت به مادر مسیح (علیه السلام) احترام مخصوصی قائل بودند، زیرا در تمام نگارشها و مسطوراتی که از مورخانی مانند آیرنیوس، ترتولیان، اوریجن و سایر محققان و نویسندگان راجع به قدیمیترین کلیسا باقی مانده است هیچ گونه اشارهای به این موضوع دیده نمیشود و تا قرن چهارم میلادی راجع به مریم (سلام الله علیها) مشهود میشود. در قرن پنجم، کم کم مردم به او روی نیاز آورده و او را واسطۀ خدایی تصور کرده، به درگاه وی روی میکردند. به عقیدۀ برخی از علما عید صعود در قرن ششم و به عقیدۀ برخی در قرن هفتم برپا شده است. این عید یادگار آن روزی است که به تصور آنها مریم باکره جسماً و روحاً به آسمان صعود کرد. در قرن نهم، رادبرتوس مدعی بود که مریم (سلام الله علیها) قبل از تولد دارای مقام عصمت و طهارت بوده است و لیکن آنسِلم در قرن یازدهم بر این عقیده بود که مریم (سلام الله علیها) در عین حال که گناه کار به دنیا آمده، قبل از تولد مسیح تطهیر و دارای مقام عصمت و قدوسیت شده است. در قرن دوازدهم، جمعی از معلمان مدعی بودند که نطفۀ وی بدون گناه و خالی از هرگونه لغزشی بسته شده است. ولی پاپ اینوسنت سوم و همچنین دکتر کونیاس که لقب فرشته به او میدهند این عقیده را رد کردند. در هر حال، در سال 1854 اعتقاد به معصومیت او در وقتی که نطفهاش بسته شد جزو اصول ایمان شد و هر کس که منکر این موضوع بود محکوم خوانده میشد و به عقیدۀ عموم خللی به ایمان وی وارد آمده بود. کم کم در قلوب عامۀ مردم مریم(سلام الله علیها) مقام ارجمندتر و شامختری از خود مسیح (علیه السلام) احراز کرد. به قسمی که مردم با دیدۀ پرستش بدو مینگریستند و او را شفیع و واسطۀ خدا و انسان تصور میکردند ... برناردینوس در قرن پانزدهم میلادی در این خصوص مبنای تعلیمات خود را این طور قرار داده بود که مادر برتر از پسر است، پس مریم (سلام الله علیها) برتر از خداست.(5)
جان بی ناس نویسندۀ کتاب تاریخ جامع ادیان هم در این باره مینویسد: «در کلیسای غرب، مریم (سلام الله علیها) را از آن جهت احترام میگذارند که مادری است عذرا و دارای احساسات و عواطف مادری نسبت به فرزند خود، در حالی که در کلیساهای شرق مریم (سلام الله علیها) را مانند خدای متعال پرستش میکنند و او را موجودی فوق بشری میدانند که در رحم او بشریت و الوهیت در پیکر جنین عیسی (علیه السلام) امتزاج یافت.»(6)
در مورد نفی الوهیت روحالقدس هم باید یادآوری کنیم که نقطۀ محوری انتقال از توحید به تثلیث مسیحی، بحث از الوهیت مسیح (علیه السلام) است. در تاریخ مباحثات الهیاتی مسیحی تنها پس از فراغ از الوهیت عیسی (علیه السلام) بود که بحث از الوهیت روح القدس آغاز شد. این بدان معنا بود که تقریباً تمام کسانی که به الوهیت مسیح (علیه السلام) باور نداشتند، یکتاپرست بودند و طبیعتاً الوهیت روحالقدس را هم به رسمیت نمیشناختند. پس تأکید بر نفی الوهیت خدای پسر در قرآن میتواند به معنای نفی روحالقدس هم به حساب آید. وانگهی، قرآن به نفی الوهیت روح القدس هم اشاره کرده است.(7)
پی نوشت:
(1). تریمینگهام در کتاب مسیحیت در جزیرة العرب پیش از عصر محمد (ص) مینویسد: «بتپرستان عرب به سه خدا، یعنی الله، لات (مادر بزرگ) و بعل (خداوند، ربّ) اعتقاد داشتند. این تثلیث شرک آلود به مسیحیان جاهل این سرزمین رخنه کرد و آنها به جای الله، خدای پدر و به جای لات، مریم و به جای بعل، مسیح را پرستش کردند، قرآن هم به همین تثلیث اشاره کرده است.» ( توماس میشل، کلام مسیحی، ص 78.) (2). احادیثی که به بیان مناظره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم با دانشمندان مسیحی میپردازد، حاوی چند نکته مهماند: اول آنکه مباحث علمی و فلسفی که امروزه در اثبات الوهیت شخصیتهای تثلیث بیان میشود، در آن زمان چندان مطرح نبوده است. دوم آن که بسیاری از طرفداران الوهیت مسیح (علیه السلام) از گروههایی بودند که تفکیکی میان جنبۀ انسانی و الهی عیسی (علیه السلام) قائل نبودند و به همین دلیل در مقابل آنان احتیاجات انسانی عیسی (علیه السلام) قرینهای بر عدم الوهیت وی قرار داده میشد. به علاوه، کثرت عبادت عیسی (علیه السلام) نشانهای بر مخلوق بودن وی به حساب میآمد. سوم آن که بسیاری از طرفداران الوهیت عیسی(علیه السلام)، معجزات خارق العادۀ عیسی(علیه السلام) مثل زنده کردن مردگان را دلیلی بر الوهیت وی میدانستند. (العیاشی، تفسیر العیاشی، ج 1، ص 355، ح 161، ذیل آیه ی 82 سورۀ مائده؛ محمد بن الحسین الصدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2، ص 143، ح 1) (3). ولفسن، فلسفۀ علم کلام، ص 337. (4). سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 243، ذیل آیۀ 116 سورۀ مائده. (5). جان الدر، تاریخ اصلاحات کلیسا، ص 51. (6). جانی بی ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 650. (7). گردآوری از کتاب: مسیحیتشناسی مقایسهای، محمد رضا زیبائی نژاد، انتشارات صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1384، ص 363.
حضرت مریم، اقنوم سوم در قرآن؟
شبهه: در قرآن كریم حضرت مریم اقنوم سوم معرفی شده است آن جا كه در سوره مائده می گوید «من و مادرم را الهین گرفته اید» پس از نظر قرآن تثلیث در مسیحیت از سه اقنوم خدا، حضرت مسیح و حضرت مریم تشکیل شده است در حالی که تثلیث مسیحیان متشکل از خدا، حضرت مسیه و روح القدس است.
پاسخ به شبهه:
آیه ای كه باعث ایجاد این سؤال شده آیۀ ۱۱۶ سورۀ مائده است و مضمون آن این گونه است كه: در روز قیامت خداوند از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ می پرسد كه آیا تو به مردم گفتی كه من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب كنید. حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در جواب می گوید: منزهی تو من حق ندارم آن چه را كه شایسته من نیست به مردم بگویم، اگر چنین سخنی را گفته باشم تو می دانی آن چه را كه در روح و جان من است ... من جز آن چه به من فرمان دادی چیزی به آن ها نگفتم و به آن ها گفتم خداوند را بپرستید كه پروردگار من و پروردگار شما است.
در این آیۀ شریفه هیچ اشاره ای به اقانیم سه گانه نشده است بلكه از معبودیت و الوهیت حضرت عیسی و حضرت مریم ـ علیه السلام ـ در نزد نصاری سخن می گوید به این معنی كه نصاری حضرت عیسی و حضرت مریم ـ علیه السلام ـ را در معابد و كلیساهای خود می پرستند و پرستش حضرت مریم ربطی به اقانیم ثلاثه ندارد.
اما این كه مسیحیان حضرت مریم را مورد پرستش و عبادت قرار می دهند علامه طباطبایی در این باره میگوید كه اعتقاد به الوهیت حضرت مریم از نیاكان مسیحیت به اخلاف آنان رسیده است و از قول آلوسی مفسر اهل سنت می گوید كه ابو جعفر امامی از بعضی از نصاری حكایت نموده كه در قرون گذشته قومی بودند به نام «مریمیه» كه اعتقاد به الوهیت حضرت مریم داشتند. و نیز از قول صاحب المنار نقل میكند كه پرستش مادر مسیح در كلیساهای شرقی و غربی بعد از قسطنطین مورد اتفاق مسیحیان بوده و تنها فرقۀ پروتستان كه چند قرن پس از ظهور اسلام پیدا شدند آن را انكار نمودند.
به گفتۀ صاحب المنار عبادت حضرت مریم در میان نصاری به صورتهای مختلف انجام میگرفته است. برخی از این عبادتها به صورت نماز مشتمل بر دعا، ثنا، استغاثه و استشفاء بوده است. همۀ این عبادتها توأم با خضوع و خشوع در برابر صورت و مجسمه و بلكه صورت خیالی حضرت مریم انجام میشود. هر چند هیچ فرقهای از نصاری دیده نشده كه كلمه «إله» را بر حضرت مریم اطلاق كند بلكه همگی از مریم به «مادر إله» تعبیر میكنند، و این نسبت قرآن كریم كه فرموده نصاری مریم و فرزندش را «إله» برای خود گرفتند، منافات با این جهت ندارد كه نصاری مریم را «إله» نخواندهاند، زیرا آنان عملا با مریم معامله «إله» نموده و او را میپرستند.(۱)
پس از این مطالب به این نتیجه میرسیم كه در قرآن كریم حضرت مریم از اقانیم سه گانه مسیحیان شمرده نشده بلكه به عنوان یک معبود كه مسیحیان او را میپرستند مطرح شده است. و اقانیم سه گانه در الهیات مسیحیت خدای پدر، خدای پسر و روح القدس می باشد،(۲) پس روح القدس در اعتقاد مسیحیان بنابر آن چه كه در قاموس كتاب مقدس آمده اقنوم سوم میباشد و آن را روح میگویند به خاطر این كه در الهیات مسیحیت مبدع و مخترع حیات است و به علت این كه یكی از كار های مخصوص او تقدیس قلوب مومنین است به او مقدس گفته شده است.(۳)
پینوشتها:
۱. طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۶، ص ۳۴۹، (ترجمه سید باقر موسوی) قم، جامعه مدرسین، ۱۳۷۴ ش.
۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳، ص ۲۲۳، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ ش.
۳. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱، ص ۳۴۰، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش.
منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.
كشیش انستاس كرملی، مقالهای را با محوریت «اصل رهبانیت كرمل» تحت عنوان، «پرستش عذرا، عبادتی است قدیمی»، در مجلة المشرق الكاتولیكیة البیروتیة( انستاس الكرملی، «قدم التعبد للعذراء»، مشرق الكاتولیكیة البیروتیة، ش 14، از سال پنجم چاپ این مجله.) به چاپ رساند. وی در این مقاله نوشت: پرستش مریم(س) در عهد عتیق یك اصل است.( . پیدایش 3: 15 «دشمنی در میان تو و زن و در میان ذریت تو و ذریت وی میگذارم.» همان طور كه بیان شد مفسرین، زن را به مریم عذراء(س) تفسیر كرده اند)وی سابقة عبادت مریم(س) را به زمان «ایلیا»، پیامبر بزرگ خدا كه هماینك نیز زنده است، یعنی چند صد سال پیش از دوران عیسی مسیح(ع) برمیگرداند.( انستاس كرملی با استناد به سفر اول پادشاهان 18: 41-46، میگفت حضرت ایلیا آشكارا مریم عذراء(س) را عبادت میكرد. روزی ایلیا به غلام خود اَخاب گفت برو بر روی قلة كَرَمل به دریا نگاه و توجه كن كه چه میبینی. او رفت و برگشت و گفت چیزی ندیدم. تا هفت بار او را فرستاد كه در مرتبة هفتم آمد گفت تكه ابری به اندازة كف دستِ مردی كه از دریا برخاسته بود، دیدم. انستاس ادعا میكرد آن تكه ابر به صورت مریم عذراء(س) و بلكه خود مریم(س) بود. (ر.ك: محمد رشیدرضا، همان، ص 263-264).
همچنین گفته شده كه پس از قسطنطین (كنستانتین)،( Constantine) پرستش مادر مسیح(ع) در كلیساهای شرقی و غربی مورد اتفاق بوده است. تنها فرقه پروتستان، كه چند قرن پس از اسلام شكل گرفتهاند، آن را انكار میكند.( ر.ك: محمد رشیدرضا، همان، ص 262-263) همانطور كه در این ایام، كه سال 1958م. است، اعتقاد به رسالت و نبوت مسیح(ع) و خدا نبودن وی در بین مسیحیان امریكا هر لحظه در حال گسترش است.( ر.ك: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 6، ص 243.)
قرنها پیش، قومی به نام «مریمیه»، اعتقاد به الوهیت مریم(س) داشته و او را میپرستیدند.( ر.ك: محمدبن حسن طوسی، التبیان، ج 4، تحقیق احمد قصیر عاملی، ص 67؛ أبو علی الفضل بن الحسن طبرسی، مجمع البیان، ج 3، ص 415؛ سیدمحمود آلوسى، روح المعانى، ج4، ص 62؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، همان. گویا مریمیه این باور را از مجوس(زرتشتیان) گرفته بودند؛ زیرا اینان مریم(س) را با اهورا مزدا تطبیق میدادند. آنها میگفتند وی به یزدان(مبدا نیكی و خیر) و به اهریمن(مبدا بدی و شر) باردار شده است. او میخواست یزدان را به دنیا بیاورد كه اهریمن در ولادت از یزدان پیشی گرفت؛ بنابراین شرور بر گروه خیر پیشی گرفت. مریمیه مولود را اختصاص به مسیح(ع) داده بودند و او را فاعل نیكیها میدانستند. سیدرضا صدر، مسیح فی القرآن، ص 132)
علاوه بر این گفته شده كه پیش از ظهور اسلام، تعداد زیادی از مسیحیان در اطراف جزیرة العرب، مانند بیابان سوریه، سینا، یمن و بین النهرین منتشر بودند؛ ولی شمار آنان در حجاز اندك بود. تریمینگام در كتاب خود به نام مسیحیت در جزیرة العرب پیش از عصر پیامبر اسلام،(. Trimingham: Christianity in Arabia before the Time of Muhammad) خدای سهگانه سنتی سامی را آورده است و با جاهلانه خواندن این باور میگوید: به نظر میرسد، عربهای تازه مسیحیشدة آن دیار، این مفهوم تثلیثی بتپرستان را از روی ناآگاهی به اصول دیانت مسیحی وارد كرده و الله (خدای متعال) مشركان را با «پدر»، اللات (بزرگْ مادر) را با «مریم» و بَعْل(خداوندی جسمانی كه از الله و اللات تولد یافته است) را با «مسیح» درآمیختهاند.( ر.ك: توماس میشل، كلام مسیحی، ص 79. برخی باور دارند كه این تنها یك حدس است و اسنادی از دوران جاهلیت در این خصوص در دست نیست. از سوی دیگر، منابع بی شماری وجود دارد ـ از جمله افسانههای بتپرستی در آیین كلیسا، نوشته محمد طاهر تنّیرـ كه اثبات میكند تثلیث و سایر اعتقادات انحرافی مسیحیت از آیینهای بتپرستی گرفته شده است. (ر.ك: میشل، توماس، همان).
ویلیام میلر نیز مینویسد: در قرن چهارم، گروهی به آیین مسیحیت گرویدند. اگرچه آنان را گمراه خوانده است، اما اذعان میدارد كه برخی از اینان مریم(س) را میپرستیدند.( ر.ك: ویلیام. م میلر، تاریخ كلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، ص258)
اریك فروم هم بیان میدارد: رابطۀ میان پرستش مریم(س) و پرستش خدایْمادرِ مشركان، چندین بار مورد بررسی قرار گرفته است. نمونة روشن آن، دربارۀ «كولی ریدی ها»( لویس شیخو گفته است: ابن بطریق و ابن تیمیه فرقة «كولی ریدی» را بر فرقة «مریمیه» و «بربرانیه» تطبیق میدهند. ر.ك: لویس شیخو، النصرانیة و آدابها بین عرب الجاهلیة، ص 112-113 Collyridiens.) یا كشیشان زن مریمی است. آنها در یك جشنواره، كیكهایی را در روز مقدس به مریم(س) اهدا میكردند. این مراسم، همانند آیین كانانایت(Cananaite.)یا ملكه آسمان است كه ارمیای نبی(ع) نام آن را برده است.( ارمیا 44: 17-25) روش،(Rosch) این مراسمِ اهدای كیك را نوعی نماد فالیك میداند و پرستش مریم(س) را به وسیلة كولی ریدیانها، با پرستش آستارته( Astarte) خدای شرقی فینیقیها، یكسان میانگارد.( ر.ك: اریك فروم، جزم اندیشی مسیحی، ص 104) ویلیام مونتگمری وات نیز مانند میلر، این فرقه را گمراه تلقی كرده، میگوید: شاید عقیده به شراكت مریم(س) در اقنانیم ثلاثه، از اعتقادات این فرقه باشد( ر.ك: ویلیام مونتگمری وات، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان تفاهمات و سوء تفاهمات، ترجمه محمدحسین آریا، ص 39.) تا به خیال خود این چنین بتواند ساحت جهان مسیحیت را از این آلودگی پاك كند. اما این مسئله چیزی نیست كه به راحتی بتوان آن را از تاریخ مسیحیت پاك كرد؛ چراكه پس از پذیرفته شدن عید عروج از سوی كلیسای روم در سال 750م، به دنبال مراسم عید، پرستش مریم(س) به عنوان مادر خدا در حوزه كلیسای روم ـ خاصه در فرانسه ـ به تدریج رواج فوقالعادهای یافت. از قرن دوازدهم به بعد، پرستش مریم(س) به دلیل اینكه وی حامل خداوند بود، صورت مشخص گرفت. اما سابقة آن ظاهراً به كلیسای بیزانس(=ملكایی) میرسید كه در قرن ششم میلادی، این اعتقاد را تمهید كرد و آن را لازمه راستكیشی (ارتدوكسی) شمرد.( ر.ك: عبدالحسین زرینكوب، در قلمرو وجدان، ص212؛ ر.ك: جان الدر، تاریخ اصلاحات كلیسا، ص 51.)
در كلیسای غرب، مریم(س) را به دلیل اینكه مادری است عذرا و دارای احساسات و عواطف مادری نسبت به فرزند خود است، احترام میگذارند؛ در حالی كه در كلیسای مشرق زمین، مریم(س) را مانند خدای متعال پرستش میكنند و او را موجودی فوق بشر میدانند كه در رحم او، بشریت و الوهیت در پیكر عیسی(ع) امتزاج یافت.( ر.ك: جان. بی ناس، تاریخ جامع ادیان، ص649 - 650.)كاكس میگوید:با وجود اختلافهای عقیدتی بسیار دربارة مریم(س)، وی دارای چهرهای بسیار محبوب و محترم در میان بیشترمسیحیان است. وی یك شخصیت محوری برای پرستش عمومی است... پس از«دعای خداوند»، كه عیسی(ع) به شاگردانش تعلیم داد، دعای«سلام مریم» (سلام بر تو باد ای مریم)،( “Hail, Mary”.) احتمالاً بیش از هر دعای دیگری در جهان مسیحیت خوانده میشود.( ر.ك: هاروی كاكس، مسیحیت، ص 68- 69.)
در روم 433 پرستش گاه وجود دارد كه 121 محل از آنها اختصاص به مریم دارد. فقط 15 محل به مسیح(ع) و 5 محل به اقانیم سه گانه و دو محل به روح القدس اختصاص دارد. بسیاری از نویسندگان مانند لویولا( Loyola) بر این باورند كه در هنگام عشای ربانی، همان طوری كه ما از جسم مسیح سهیم و برخوردار میشویم، از جسم مریم هم میشویم.( ر.ك: جان الدر، تاریخ اصلاحات كلیسا، ص 52) به عبارت دیگر، گویی كاتولیكها آن حضرت را چون فرزندش، خدا میدانند.
اریك فروم میگوید:همراه با تحول مسیحشناسی، عقاید تاریخی و انسانی، باورها دربارة مریم(س) از اهمیت بیشتری برخوردار میشد. هر چه از اهمیت عیسای تاریخی و انسانی، در سایة اندیشة وجود ازلی پسر خدا كاسته میشد، كیفیات خدایی مریم(س) فزونی مییافت. تا جایی كه مریم(س) نه تنها مادر مسیح، بلكه به عنوان مادر خدا معرفی شد. در پایان قرن چهارم میلادی، آیین مریم پای گرفت و مردم در دعاهای خود، او را فرا میخواندند. در سدههای بعد، اهمیت مادر خدا بیش از پیش شد. ستایش وی با استقبال و شیفتگی بیشتری روبهرو شد. او از یك دریافتكنندة فیض و بركت به یك بخشاینده تبدیل شد.( ر.ك: اریك فروم، جزم اندیشی مسیحی، ص103- 104.)
تونی لین نیز در كتاب تاریخ تفكر مسیحی خود آورده است كه شهر اینسیدلن(. Einsiedeln) سال 1506م. به پرستش مریم(س) شهرت داشت.( ر.ك: تونی لین، تاریخ تفكر مسیحی، ص 277.)بالاخره پرستش مریم(س) با قول به طهارت و بكارت وی، از جانب كلیسای روم به طور رسمی جزو مبادی اعتقادیة مذهب كاتولیك در سال 1854م. پذیرفته شد. مقارن همین ایام، پاپ قول به تثلیث ثانی شامل عیسی، مریم و یوسف نجار را تصدیق كرد.( ر.ك: عبدالحسین زرین كوب، در قلمرووجدان، ص212.) در كلیسای شرق نیز وضع به همین صورت بود. مؤمنان ارتدكس، هم در خانه و هم در كلیسا، به تماثیل(حضرت عیسی(ع)، مریم(س) و ...) احترام میگذارند. یعنی در مقابلشان تعظیم میكنند، آنها را میبوسند و در برابر آنها شمع روشن میكنند. در كلیسای ارتدكس یك «جاتمثالی» وجود دارد، كه اوایل با یك مانع كوچك این مكان مقدس را از باقی جاهای كلیسا جدا میكردند. اما امروزه با دیوار بلندی. تمثال عیسی(ع) در سمت راست درب ورودی این جا تمثالی و تمثال مادر خدا در سمت چپ آن قرار دارد. اعتقاد به تماثیل، جزو مكمل اعتقاد فرقة ارتدكس است. سفر پیدایش در عبارتی بیان میدارد كه مردم «به صورت خدا»(. پیدایش 1: 27 و نیز افسیسان 4: 24 و یعقوب 3: 9)آفریده شدند. تفسیر ارتدكسی این عبارت، این است كه مردم حامل تصویر (یا تمثال) خدایند. اینان میگویند: خدا انسان شد تا مردم بتوانند شبیه خدا شوند. بنابراین، گناه تنها نقض شریعت نیست، بلكه نقصان صورت اولیة خدا در انسان است.( .ك: مری جو ویور، درآمدی به مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، ص 142-143.) این نوع نگرشها در نظر تمثالشكنان،(«Iconoclasts» اینان چون خواهان شكستن تمثالها بودند، آنان را تمثال شكن میگفتند) به هیچ وجه قابل قبول نبود. تمثالشكنی،( Iconoclasm) از سال 725 تا 842 م ادامه یافت. ماجرا از این قرار بود كه امپراتور لئوی سوم دستور داد كه تمام تمثالها را نابود كنند؛ زیرا مانع از آن است كه یهودیان و مسلمانان به مسیحیت بگرایند. این مناقشه، اگرچه بیشتر جنبة سیاسی داشت، اما مسائل الاهیاتی مهمی نیز طی آن مطرح شد. مهمترین این مسائل این بود كه چگونه میتوان با استناد به آموزة تجسیم، خدا را بهصورت تمثال و شمایل ترسیم كرد. گویا مسلمانان و مسیحیان، پرستش حضرت عیسی و مادرش را نمیپسندیدند و این را بر مسیحیان خرده میگرفتند. امروزه نیز در كلیساهای یونان و ارتدكس روسیه، تكریم تمثال هنوز هم جزو اركان روحانیت محسوب میشود.( ر.ك: الستر مك گراث، درآمدی بر الاهیات مسیحی، ص 61 و 390؛ ر.ك: مری جو ویور، درآمدی به مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، ص 140-142.)با چنین الاهیاتی؛ یعنی خدا شدن انسان یا خداگونگی انسان، پذیرش الوهیت مریم(س) و پرستش او از سوی مسیحیان، نه میتواند تعجبآور، و نه قابل باشد. گروه دیگری، كه به پرستش مریم(س) معروف بوده و آشكارا مریم(س) را پرستش میكردند، «شوالیههای معبد» بودند.( از آن جا كه محل استقرار این شوالیه ها معبد سلیمان بود، آنان را «شوالیههای معبد» میگفتند. سرگذشت شولیههای معبد نزدیك به یك قرن و نیم با جنگهای صلیبی(قرن دوازدهم) گره خورده بود. اینان در سه جبهه (سرزمین قدس، شرق اروپا و اسپانیا) با مسلمین میجنگیدند.) زنان در طریقت شوالیههای معبد راه نداشتند؛ به طوری كه در آداب طریقتشان به صراحت آورده شده بود كه مصاحبت با زن، خطرناك و همچون مصاحبت با شیطان است. با این حال گروهی مریمپرست بوده و پرستش مریم عذرا(س) را رواج میداند. اینان در هنگام خواندن دعا میگفتند: مذهب و زندگیمان با وی [مریم(س)] آغاز شده و اگر خدا بخواهد، برای او و به خاطر او نیز پایان خواهد یافت. اینان بر اثر تماس روزانه با امتها و فرقههای شرقی، بینشی باطنی یافتند. اما غرب مسیحی ، شوالیههای معبد را زنادقه و بدعتگذار پنداشت.( ر.ك: جلال ستاری، جانهای آشنا، ص 145-150 و 265.)
اینها جملگی به صراحت، پرستش مریم(س) و الوهیت وی را بیان میكرد.
نقد شبهات پيرامون قرآن كريم، معرفت، محمد هادى، ج1،ص117
الوهيّت مريم صديق
«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»[1].
اين آيه اشاره به فرقهاى از فرق مسيحى دارد كه الوهيّت مسيح و مادرش را باور داشتند؛ چيزى كه مسيحيان امروز انكار مىكنند؛ با استدلال به اينكه هيچ فرقهاى وجود نداشته كه مريم را خدا بداند! اما تاريخ گواه آن است كه فرقه يا فرقههايى از مسيحيان نخستين بودهاند كه مريم را نيز در كنار عيسى خدا مىپنداشتند.
ابن بطريق، پزشك و مورّخ مسيحى (263- 328 هجرى، 877- 940 ميلادى) مىگويد:
«مسيحيان از نظر اعتقاد و مذهب متفاوت بودهاند؛ برخى قائل بودهاند كه مسيح و مادرش خدايانى در كنار خداوند هستند كه نام اين فرقه «بربرانيّه» يا «ريمتيان» (مريمىها) بوده است.
گروهى نيز مىگفتند: نسبت مسيح به پدر، چونان شعله آتشى است كه از شعله آتش جدا شده باشد، اين اعتقاد «سابليون» و پيروان اوست. گروه ديگرى مىگفتند:
مريم، عيسى را نُه ماه آبستن نبود، بلكه عيسى تنها از شكم او عبور كرده آن سان كه آب از ناودان مىگذرد، زيرا كلمه خداوند در گوش او داخل شد و همان ساعت به صورت طفلى خارج شد. اين عقيده «اليان» و پيروان اوست. برخى ديگر مىگفتند: مسيح انسانى بود كه حقيقت وى از لاهوت آفريده شد، و آغاز پسر از مريم بود، پس برگزيده شد تا نجات بخش حقيقت انسان باشد، نعمت خداوندى همراه او بود و با محبّت و خواست او در وى حلول كرد و لذا پسر خدا ناميده شد و مىگويند: خدا حقيقت ازلى يگانه است و اقنوم يگانه. اين گروه سه نام بر وى مىگذارند و به كلمه و روح القدس ايمان ندارند. اين اعتقاد «بولس شمشاطى» اسقف اعظم انطاكيه و پيروان اوست كه «بوليقانيان» باشند. گروهى نيز قائل بودند كه آنها همواره سه خدا بودهاند؛ خداى خوب، خداى بد، و خداى ميانه، اين باور «مرقيون» و ياران او بوده كه پنداشتهاند مرقيون رئيس حواريّين عيسى بوده و پطرس را باور نداشتهاند. گروهى از مسيحيان نيز الوهيّت عيسى را معتقد بودند، ايناعتقاد پولس رسول و 313 اسقف بود.
به منظور از ميان بردن اين اختلافات، در سال 325 ميلادى «مجمع نيقيه» در حضور «كنستانتين» پادشاه و با فراخوان او تشكيل شد كه در آن 2048 اسقف گرد آمدند و بحثهايى درگرفت، در آنجا «كنستانتين» امپراتور روم- كه به تازگى از بتپرستى به مسيحيّت گراييده بود و چيزى از آيين مسيح نمىدانست، همين نظريه اخير، يعنى نظريه پولس رسول را برگزيد و پيروان او را بر مخالفانشان چيره ساخت و ديگر فِرَق را تار و مار كرد، بويژه آن گروه را كه مىگفتند تنها پدر خداست و مسيح از جهان ناسوت است.[1]
ابن حرم اندلسى (383- 456 هجرى) نيز كه در دورانى نزديك به ابن بطريق مىزيست، پس از شرح اختلافات فرقههاى مسيحى در دوران كنستانتين، اولين پادشاه مسيحى روم، مىنويسد: «يكى از فرقههاى مسيحى بربرانيه بودهاند كه مىگفتند عيسى و مادرش دو خدا به جز خداوند بودهاند. اين فرقه هم اكنون منقرض شده است.»[2]
[1] . ر. ک: به نوشتههاى سيد قطب در اين زمينه (فى ظلال القرآن، 6/ 117- 121، مجلد دوم، صفحه 685- 689) به نقل از كتاب محاضرات في النصرانية تأليف شيخ محمّد ابوزهره، و كتاب تاريخ الامّة القبطيّة و منابع ديگر.
[2] . الفصل في الملل والنحل، 1/ 48.
مقالات بیشتری برای مطالعه در این باره:
1- الوهیت حضرت مریم؛ باوری مسیحی یا تهمتی تاریخی؟ نویسندگان: محمدجواد نیکدل - منبع: معرفت ادیان سال اول پاییز 1389 شماره
2- ارزیابی و تحلیل الوهیت حضرت مریم (س) در سنت مسیحی و تفاسیر اسلامی، نویسنده: فتح الله نجارزادگان، فاطمه قربانی. منبع: نشریه مطالعات تطبیقی قرآن کریم و متون مقدس، پیاپی 2 (پاییز و زمستان 1397)
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی