لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ - تفسیر آیه 2 سوره فتح
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا
تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند.
that Allah may forgive you what is past of your sin and what is to come, and that He may perfect His blessing upon you and guide you on a straight path
«لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ مَا ...»: حرف لام برای تعلیل است. فتح، سبب غفران بحساب آمده است، چرا که فتح، جهاد است، و جهاد عبادت است، و عبادت موجب عفو و بخشش. در اصل فتح را خدا کرده است، و جائزهاش را به پیغمبرش داده است. مغفرت، تکمیل نعمت، هدایت، نصرت.
سبب نزول
انس گوید: این آیه در هنگام مراجعت رسول خدا صلى الله علیه و آله از حدیبیه براى او نازل گردید پس از نزول این آیه پیامبر فرمود: از جانب خداوند براى من آیه اى نازل گردید که از هر چیزى که در روى زمین است براى من عزیزتر است سپس این آیه را براى اصحاب قرائت فرمود.
ابن سنان از امام صادق علیه السلام نقل نماید که فرمود: علت نزول سوره فتح و نیز پیروزى بزرگى که در فتح مکه نصیب مسلمین گردیده آن بود که خداوند به رسول خود در خوابى که دیده بود، فرمان داد که داخل مسجدالحرام بشود و طواف نماید و با محلقین سر خود را بتراشد.
پیامبر پس از دیدن این خواب اصحاب خود را از فرمان پروردگار مطلع ساخت و دستور فرمود که از مدینه بیرون روند پس از بیرون آمدن از مدینه وقتى که به ذوالحلیفه رسیدند. براى انجام عمرة محرم گردیدند و از ذوالحلیفه لبیک گویان براى انجام عمرة حرکت کردند وقتى که قریش از تصمیم پیامبر اطلاع حاصل کردند. خالد بن ولید را با دویست سوار در کمین گذاشتند که در مقابل رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلمین قرار بگیرد و البته یک چنین قتال و نبرد در مقابل کوه انجام مى گردید پس از طى طریق موقع ظهر شد.
بلال اذان ظهر را گفت و پیامبر هم نماز ظهر را شروع کرد. خالد بن ولید که در کمین ایستاده بود به لشکریان خود گفت: اگر ما حین خواندن نماز به مسلمین حمله کنیم، پیروز خواهیم گشت زیرا از عادت مسلمین این است که وقتى نماز را شروع کنند. اگر سنگ بر سرشان ببارد نماز را قطع نمىکنند بنابراین ما صبر مى کنیم وقتى که نماز بعد را شروع کردند. حمله را آغاز مى کنیم در این موقع بود که جبرئیل آمد و پیامبر را به اداى نماز خوف طى آیه شریفه «وَ إِذا کنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ» خبر داد (و ما شأن و نزول آن را در سوره نساء آیه 102 ذکر نموده ایم) وقتى که روز دوم شد.
پیامبر به حدیبیه وارد گردید و در بین راه به اعراب اعلام کوچ کردن مینمود. آنان توجهى نمیکردند و مى گفتند: محمد با یاران خود طمع ورود به مسجدالحرام را دارند در حالتى که قریش خود را آماده براى حمله به آنان نموده اند و حتما در این قتال و نبرد یاران محمد کشته خواهند شد. به قسمى که خود و یارانش براى همیشه به مدینه نخواهند برگشت، وقتى که پیامبر به حدیبیه وارد شد قریش از مکه بیرون آمدند و به لات و عزّى سوگند یاد کردند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلمین را از دخول مکه مانع شوند.
پیامبر نماینده اى از جانب خود نزد قریش فرستاد و فرمود که ما براى جنگ با شما نیامده ایم بلکه به خاطر انجام مناسک حج و طواف خانه کعبه و قربانى نمودن آمده ایم. قریش از میان خود عروة بن مسعود الثقفى را که مردى عاقل و فهمیده بود نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادند. عروة نزد پیامبر آمد و گفت: یا محمّد قریش تصمیم جدى گرفته و عزم خود را جزم نمودند و نیز از شهر و دیار خویش دور افتادند و سوگند بلات و عزى یاد کرده اند که به هر وسیله اى باشد از آمدن شما به مکه جلوگیرى نمایند و البته به صلاح شما نخواهد بود که وارد مکه بشوید زیرا نتیجه اى جز هلاکت و نابودى قوم و یاران تو نخواهد بود. پیامبر به عروة فرمود: ما قصد جنگ نداریم و منظور ما جز به جاى آوردن مناسک حج و قربانى کردن چیز دیگرى نیست.
عروة متوجه شد که محمد و یارانش تصمیم جدى به انجام مناسک حج دارند لذا نزد قریش آمد و قصد پیامبر را به آنان ابلاغ نمود. قریش گفتند: اگر بگذاریم محمد به مکه داخل بشود. اعراب بر ما خواهند شورید و وضع ما دگرگون خواهد شد لذا حفص بن الاحنف و سهیل بن عمرو را دوباره به سوى محمد فرستادند. وقتى که پیامبر به این دو نفر نظر افکند. فرمود: واى بر قریش که خود را آماده کارزار و جنگ نموده اند.
اینان به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند: یا محمد اگر تمایل به جنگ دارى قریش خود را آماده این جنگ نموده اند زیرا ورود شما به مکه توام با نبرد و قتال بوده و ممکن است عده زیادى از دو طرف طعمه هلاک و نابودى شوند. روى این اصل از تو میخواهیم که از انجام مناسک حج در این سال خوددارى کنى و ما نیز به تو قول میدهیم که اگر سال آینده بدین منظور به سوى مکه بیائى فقط سه روز به تو اجازه دهیم که فرائض حج را بجاى آورده و مراجعت نمائى.
پیامبر از درخواست قریش با شرائطى جانبدارى فرمود و به آنان گوشزد کرد که اگر مسلمین مکه از دست آنان در آسایش باشند و از اذیت و آزار آنها صرفنظر نمایند او هم حاضر خواهد بود در این سال از انجام مناسک حج خوددارى نماید و سال آینده بدین منظور به مکه بیاید قریش هم پذیرفتند. وقتى که رسول خدا صلی الله علیه و آله آماده براى انجام صلح گردید. عموم صحابه زیر بار چنین معاهده و صلحى نرفتند و کسى که از همه بیشتر در قبال چنین صلح استقامت مینمود و آن را مورد قبول قرار نمى داد. عمر بن الخطاب بود که گفت: یا رسول اللّه آیا ما بر حق نیستیم؟ و آیا دشمن ما باطل و بیهوده نیست؟ پیامبر فرمود: بلى ما بر حق هستیم و دشمن ما هم بر باطل، سپس عمر گفت: بنابراین ما ذلت و خوارى در دین را براى خود خریده ایم، پیامبر فرمود: خداوند به من وعده داده و در انجام وعده خود مخالفت نخواهد کرد سپس فرمود: اگر چهل نفر مرد جنگى با من باشند هر آینه زیر بار چنین صلحى نخواهم رفت (در این موقع سهیل بن عمرو و حفص بن الاحنف از نزد پیامبر به سوى قریش رفته بودند که موضوع صلح را به آنها خبر بدهند) سپس عمر بن الخطاب گفت: یا رسول اللّه آیا به ما خبر نداده بودید که به طرف مسجدالحرام هجوم خواهیم برد و در آنجا به حلق و تراشیدن سر به خاطر مناسک حج خواهیم پرداخت.
پیامبر فرمود: بلى من گفتم که به طرف مسجدالحرام خواهیم رفت ولى به شما نگفته بودم همین امسال این کار انجام خواهد گرفت بلکه گفتم خداوند وعده فتح مکه را به ما داده است و ما مکه را فتح نموده و به طواف و سعى بین صفا و مروة و حلق با محلقین خواهیم پرداخت. وقتى که به پیامبر فشار آوردند. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اگر صلح را نمى پذیرید، آماده جنگ شوید و به طرف قریش حمله کنید زیرا آنان مستعد از براى نبرد و قتال با شما مى باشند.
در اینجا اصحاب سستى به خرج دادند و آمادگى کامل براى جنگ از خود نشان ندادند. پیامبر خندید و خطاب به على بن ابىطالب کرد و فرمود: یا على این شمشیر را بگیر و به طرف قریش رهسپار شو. على بن ابىطالب شمشیر را از پیامبر گرفت و به طرف قریش رهسپار گردید. وقتى که قریش روى آوردن على را دیدند، برگشتند و فریاد میزدند یا على آیا در تصمیم پیامبر براى صلح بدا حاصل شده و از عقیده خود برگشته است؟
على گفت: چنین چیزى نیست، در این موقع بود که اصحاب پیامبر از رفتار خود شرمگین شدند و به حالت اعتذار و معذرت خواهى نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و از اصرار خویش بر جنگ عذر خواستند و گفتند: خدا و رسول او در این باره بهتر میدانند و هر کارى که به صلاح مسلمین است، انجام خواهند داد و به هر قسمی که دستور فرمایند ما مطیع خواهیم بود.
در این موقع حفص بن الاحنف و سهیل بن عمرو بسوى پیامبر بازگشتند و گفتند: یا محمد قریش براى صلح آماده اند و شرائط شما را نیز پذیرفته اند. پیامبر دستور داد على بن ابىطالب معاهده صلح را بنویسد. على شروع به نوشتن نمود و در ابتداى عهدنامه بسم اللَه الرحمن الرحیم نوشت، سهیل بن عمرو گفت: ما رحمن نمى شناسیم بهتر است دستور دهى که بسمک اللّهمّ بنویسند، آن قسمى که پدران تو مى نوشته اند. پیامبر فرمود: به همان ترتیب بنویسند و نیز فرمود: بسمک اللّهمّ هم اسمى از اسامى پروردگار است سپس على بن ابىطالب چنین نوشت این عهدنامه اى است که بین محمد رسول اللَّه و طایفه قریش بسته میشود. باز سهیل بن عمرو گفت: اگر ما در عهدنامه محمد رسول اللّه بنویسیم تصدیق ضمنى است که به نبوت شما کرده ایم بنابراین جنگى با شما نخواهیم داشت زیرا گواهى به نبوت شما نموده ایم بلکه باید نوشته شود: این عهدنامه ایست که بین محمد بن عبدالله با طایفه قریش بسته میشود.
پیامبر فرمود: اگر چه شما گواهى به نبوت من ندهید. من رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم و پیامبر خداوند مى باشم سپس به على دستور داد که بنویسد محمد بن عبدالله على گفت: یا رسول الله چون من رسول اللّه نوشته ام آن را برنمیگردانم و پاک نمیکنم. پیامبر خود شخصاً اسم خویش را که به عنوان رسول اللّه نوشته شده بود پاک کرد عهدنامه بدین کیفیت نوشته شد و قرار گذاشتند که تا ده سال در صلح و صفا باشند و عداوت و کینه اى بین آنها موجود نباشد و موافقت کردند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در سال بعد از معاهده به مکه براى انجام مناسک حج شرکت کند و به این عهدنامه مهاجر و انصار شهادت دادند و عهدنامه مزبور در دو نسخه تنظیم گردید که یکى در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و دیگرى نزد سهیل بن عمرو باشد سپس سهیل بن عمرو و حفص بن الاحنف نزد قریش مراجعت کردند و آنها را از چگونگى عهدنامه باخبر ساختند سپس پیامبر به اصحاب دستور فرمود: قربانى کنند و حلق رأس (تراشیدن سر) نمایند.
اصحاب از اجراى دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله امتناع ورزیدند و گفتند: ما چگونه قربانى کنیم و حلق رأس نمائیم در حالتى که طواف خانه کعبه نکرده ایم و سعى بین صفا و مروة را انجام نداده ایم. پیامبر از امتناع اصحاب غمگین و محزون گردید و نزد امسلمه رفت. امسلمه وقتى از موضوع اطلاع حاصل کرد. گفت: یا رسول اللّه اگر چه اصحاب امتناع کرده اند ولى شما دستور قربانى و حلق رأس را صادر فرمائید و خود نیز انجام بدهید.
پیامبر چنین کرد و فرمود: خداوند رحمت کند کسانى که حلق رأس نموده و قربانى نمایند سپس به سوى مدینه کوچ نمودند و به طرف تنعیم مراجعت کردند و زیر درخت آن فرود آمدند سپس اصحابى که مخالف صلح بودند از رفتار خویش ابراز ندامت و پشیمانى نموده و از پیامبر خواستند که آنان را مورد عفو قرار بدهد و از براى آنها استغفار نماید سپس آیه رضوان (یعنى آیات 1 و 2 سوره فتح) نازل گردید.
برگزیده تفسیر نمونه
نتایج بزرگ فتح المبین! در این آیه و آیه بعد قسمتی از نتایج پر برکت «فتح مبین» (صلح حدیبیه) که در آیه قبل آمده است تشریح شده.
میفرماید: هدف این بود «تا خداوند گناهان گذشته و آیندهای را که به تو نسبت میدادند ببخشد (و حقانیت تو را ثابت نموده) و نعمتش را بر تو تمام کند و به راه راست هدایتت فرماید» (لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً).
تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ: تا بيامرزد خدا، ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ.
تفسير اين آيه محتاج به بيان مقدمه است:
مقدمه: عصمت انبياء: برهان عقلى قائم است به اينكه پيغمبران از اول عمر تا آخر معصوم مىباشند يعنى گناه صغيره و كبيره و خطا و سهو و نسيان از ايشان صادر نگردد، زيرا حصول غرض الهى از بعثت انبياء موقوف است به عصمت ايشان، پس اگر معصوم نباشند نقض غرض سبحانى لازم آيد، لكن نقض غرض الهى ممتنع است؛ نتيجه دهد پس عصمت انبياء واجب باشد. و چون عصمت ثابت شد، محقق گردد هر شخصى كه نبوتش ثابت شود جزم حاصل شود كه معصوم است؛ پس طريق علم بتحقيق عصمت در نبى، نبوت او خواهد بود.
بنابراين مطابق مذهب حق آيه شريفه به يكى از وجوه بيان مىشود:
وجه 1:
آنكه خدا بيامرزد گناهان امت تو را آنچه پيش از اين زمان واقع شده و آنچه بعد از اين زمان واقع شود به شفاعت تو، و بنابراين اضافه گناه به آن حضرت به جهت شدت انتساب و ارتباط امت است به آن حضرت؛ و مؤيد اين وجه است:
تفسير برهان 1- عمر بن يزيد از حضرت صادق عليه السّلام از اين آيه سؤال نمايد، حضرت فرمايد: ما كان له ذنب و لا هم بذنب و لكن اللّه حمله ذنوب شيعته ثم غفرها له[تفسير برهان، سيد هاشم بحرانى، ج 4 ص 195 روايت 6]: نبود براى رسول خدا هيچ گناهى و هيچ قصد گناهى ننمود، و لكن خداى تعالى حمل نمود بر او گناه شيعيان او را پس آمرزيد آن را.
2- مفضل بن عمر معنى اين آيه را سؤال نمايد، حضرت فرمود: و اللّه ما كان له ذنب و لكنّ اللّه ضمن له ان يغفر ذنوب شيعة علىّ ما تقدّم من ذنبهم و ما تاخّر [مجمع البيان طبرسى، ج 5 ص 110]: به خدا سوگند رسول خدا را هيچ گناهى نبود و هرگز از او گناهى صادر نشد، و لكن خدا ضامن شد براى او كه بيامرزد گناهان شيعيان على عليه السّلام را آنچه مقدم شده و آنچه متاخر واقع شده.
3- از حضرت رضا عليه السّلام سؤال شد از اين آيه، فرمود: اى ذنب كان لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله متقدما او متأخرا و انما حمله اللّه ذنوب شيعة على عليه السّلام من مضى منهم و من بقى منهم ثم غفرها له [تفسير برهان ج 4 ص 195 روايت 8]: يعنى چه گناه براى رسول خدا بود متقدم يا متأخر، و جز اين نيست خدا تحميل نمود گناهان شيعه على عليه السّلام را كسانى كه گذشته و كسانى كه باقى هستند از ايشان، پس آمرزيد آن را.
وجه 2:
علم الهدى رضوان اللّه عليه در تنزيه الانبياء [تنزيه الانبياء (منثورات الرضى- قم) ص 117] می فرمايد كه (ذنب) مصدر و اضافه مصدر به فاعل و مفعول هر دو جايز است، و در اين مقام اضافه آن به مفعول است، و معنى آنكه: خدا بپوشاند گناهان اهل مكه را كه به تو به جا مىآورند از اخراج تو از ديار خود و آزار رسانيدن تو بعد از اخراج از منع كردن و مسدود ساختن تو را از زيارت كعبه معظمه. و بنابراين تأويل مغفرت به معنى ازاله و نسخ احكام و تدابير دشمنان او، پس معنى آنكه صلح حديبيه و فتح مكه به جهت آنست كه بپوشاند و زايل گرداند خدا براى تو افعال شنيعه و اعمال قبيحه اهل مكه كه نسبت به تو ظاهر ساختند از اخراج و سد و منع و ايذا و آزار تو و انواع مَكايد، و لذا مغفرت را جزاى جهاد و فتح گردانيده و از اينجا معلوم شود كه مراد به تقدم و ذنوب افعال قبيح اهل مكه است كه پيش از فتح مكه و بعد از آن نسبت به آن حضرت و اهل اسلام بجاى مىآورند.
وجه 3: بيامرزد خدا آنچه مقدم شد از گناه ابو ين تو آدم و حوا به بركت تو و آنچه متأخر شد از گناه امت تو به دعوت (و مراد گناه آدم عليه السّلام ترک اولى باشد چنانچه سابقا بيان شد).
وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ: و تمام گرداند به فضل عميم خود نعمت خود را بر تو در دنيا به نصرت بر اعدا و فتح بلاد و اعلاى امر و بقاى شرع تو و ضم نبوت به سلطنت و غلبه دين اسلام بر ساير ملل، و در آخرت به اعطاى مقام محمود و رفعت رتبت و شفاعت در حق امت. وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً: و بنمايد تو را راه راست در تبليغ رسالت و اقامه مراسم رياست، يا ثابت دارد تو را به راهى كه مؤدى باشد به محبت.
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی