قَالَ علیه السلام لِعَبدِ اللّهِ بنِ العَبّاسِ وَ قَد أَشَارَ إِلَیهِ فِی شَیءٍ لَم یُوَافِق رَأیَهُ لَکَ أَن تُشِیرَ عَلَیّ وَ أَرَی فَإِن عَصَیتُکَ فأَطَعِنیِ.

امام (علیه السلام) وقتی که ابن عباس او را به چیزی راهنمایی می کرد که موافق نظر آن بزرگوار نبود، به او فرمود: (بر تو است که مرا راهنمایی کنی و من صلاح خود را در آن می نگرم، آنگاه اگر من از تو پیروی نکردم تو از من پیروی کن.) نقل کرده اند موقع بازگشت امام (ع از سفر حج که مردم در مکه با وی بیعت کرده بودند، ابن عباس گفت: یا امیرالمومنین این کار مهمی است، بیم آشوب مردم می رود، برای طلحه حکم ولایت بصره و برای زبیر حکم ولایت کوفه را صادر کنید، و به معاویه نامه ای بنویسید و از خویشاوندی و نسبت، یاد کنید و در حکومت شام او را تثبیت فرمایید تا با شما بیعت کند، اگر بیعت کرد و از روش شما و امر خدا اطاعت کرد، او را به حال خود واگذارید، و اگر مخالفت کرد، آنگاه به مدینه بخواهید و عوضش کنید تا دریاهای آشوب متلاطم نگردند!

امام (علیه السلام) فرمود: پناه می برم به خدا از این که دین خود را به خاطر دنیای دیگران تباه سازم! فرزند عباس، بر تو است که ما را راهنمایی کنی و من صلاح خود را در آن می نگرم مفعول (اری) چون معلوم بوده است حذف شده است، یعنی: من جهت مصلحت را می اندیشم، امام (علیه السلام) اطاعت از خود را واجب دانسته از آن رو که امام است و اندیشه اش بالاتر است پس اگر در کاری مصلحت دید، نظر او برتر و بالاتر است.

شرح حکمت321
حکمت های نهج البلاغه ( همراه با 25 ترجمه و شرح )/ ص325 شرح ابن میثم