إنا (نحن) معاشر الأنبياء أمرنا أن نكلم الناس على قدر عقولهم
جماعة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن الحسن بن علي ابن فضال، عن بعض أصحابنا، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: ما كلم رسول الله صلى الله عليه وآله العباد بكنه عقله قط، وقال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إنا معاشر الأنبياء أمرنا أن نكلم الناس على قدر عقولهم. الكافي - الشيخ الكليني - ج ١ - الصفحة ٢٣
یکی از اصول سخنرانی و سخندانی، این است که حال شنونده و مخاطب مراعات شود. این حال شامل اموری از جمله سطح فکری و علمی و ذهنی شنونده است. به این معنا که باید با هر کسی به زبان خودش سخن گفت و او را مخاطب قرار داد. از آنجا که سطح ادراکی و فهم هر کسی با دیگری فرق دارد، چرا که برخی تیزهوش و برخی کندهوش و برخی دیگر میانه هستند، هنگامی که یک مطلب را می شنوند، هر کسی با توجه به سطح فهم و ادراک خودش زودتر یا دیرتر مطلب را میگیرد.
همچنین ممکن است برخی اصولا منطق ریاضی و فلسفی را درک نکنند و نتوانند با امور انتزاعی و عقلی محض ارتباط برقرار کنند و تا مثالی و تمثیلی زده نشود با مطلب ارتباطی برقرار نمیسازند. اصولا برخی تنها با امور محسوس ارتباط برقرار میکنند و یا اگر بالاتر بروند در سطح خیال یا وهم خواهندبود و هرگز به مقام عقل نمیرسند. برخی دیگر هستند که اصولا از معقولات لذت میبرند و اگر در جایی شخص به تمثیل و تشبیه و مانند آن روی میآورد و میخواهد امری ریاضی و هندسی محض و فلسفی و عقلی مجرد را محسوس کند، حوصله مخاطب سر میرود و به کاری دیگر مشغول میشود.
از همین رو قرآن از پیامبران میخواهد با توجه به سطح فهم مخاطبان حقایق را با آنان در میان گذارند. خداوند میفرماید: با حكمت و اندرز نیكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به «شیوه اى» كه نیكوتر است مجادله نماى. در حقیقت، پروردگار تو به «حال» كسى كه از راه او منحرف شده داناتر، و او به «حال» راهیافتگان «نیز» داناتر است.(نحل: 125)
از نظر قرآن مردم از نظر سطح ادراکی و فهم سه گونهاند. برخی که عاقل و برهانی هستند و برخی دیگر که در سطح وهم و خیال و محسوسات هستند و برخی دیگر که اصولا اهل مجادله و گفتوگوی منطقی و غیر منطقی هستند. البته سطح سوم در حقیقت نوعی واکنش است نه ادراک.
به هر حال، با توجه به حالات گوناگون مخاطب باید سخن گفت. خود قرآن نیز همین رویه را در پیش گرفته است؛ زیرا باید مطلب را به همه بشریت برساند. البته با یک فرق اساسی میان قرآن و پیامبر(ص) با دیگر افراد جامعه در گویندگی و سخنرانی و سخندانی.
آن فرق این است که قرآن حقایق را فدای افراد نمیکند. به گونه ای سخن میگوید که همه درک کنند بدون اینکه مطلب و حقیقت فدا شود. در آیات قرآن سخن از تنزیل و انزال و تنزل است. یعنی یک حقیقت همان طوری پایین میآید که اصل آن حفظ شود. مثلا واژه آب برای همه از دانشمند شیمی و فیزیک گرفته تا مردم عادی یک حقیقتی را بیان میکند، هر چند که دانشمند، حقایقی را میفهمد که دیگران در آن سطح از حقیقت آن معارف نمیفهمند ولی آب، نزد همه به عنوان یک حقیقت روشن است.
حقایق قرآنی نیز این گونه است. از این رو همه انسانها از اعرابی روستایی و بیابانگرد، حقیقتی از یک آیه میفهمد که یک دانشمند و عالمی چون امام المتقین امیرالمومنین علی(ع) میفهمد؛ با این تفاوت که آن حضرت مراتب عالی همان حقیقت را درک کرده و با آن ارتباط برقرار میکند.
پیامبر(ص) درباره سخن گفتن خویش با مردمان میگوید: نحن معاشر الانبیاء نکلم الناس بقدر عقولهم؛ ما پیامبران با مردمان بقدردرک و فهمشان با آنان سخن میگوییم.(اصول کافی، ج 1، ص 23)
این سخن ممکن است به دو شکل اعمال شود:
1. یک شکل آن خاص است یعنی مخاطبان با سطحبندی خاصی وجود دارند و پیامبران نگاه میکنند که مخاطب در چه سطح عقلی است و بر اساس آن از شیوههای فهماندن استفاده میکنند و مطلب را تفهیم کرده و مخاطب را به حقیقتی میرسانند. پس وقتی با کودک فکری در تماس هستند با آنان از شیوهای استفاده میکنند که ناظر به محسوسات آن حقیقت کلی است: چون سرو کارت با کودک فتاد / پس زبان کودکی باید گشاد.
2. شکل دیگر آن عام است، یعنی مخاطبان سطحبندی شده نیستند و از تمامی اقشار و سطوح در جمع مخاطبین وجود دارد، در اینجا پیامبران یک طور دیگرسخن میگویند و این گونه نیست که مورد به مورد سخن و لحن و محتوا عوض شود. اینان همانند خورشید هستند و نوری را میتابانند و هر کسی با توجه به اندازه و شکل و رنگ روزنه وجودیاش، نوری را از آن کل میگیرد. برخیها چون روزنه وجودشان تنگ و همانند سوراخی است، تنها نوری بسیار اندک را به داخل وجودشان راه میدهند و اینگونه است که تصویری مات و شبح مانند دارند و قدرت تشخیص این که این با آنچه فرقی دارد را ندارند؛ زیرا نور بسیار اندک را به وجودشان راه دادهاند. برخی دیگر روزنهای بزرگتر گرفتهاند و نوری میتابد که میتوانند چیزهایی را ببینند ولی چیزهایی را نیز نمیبینند. برخی دیگر دری گشودهاند و نور به تمام وجودشان میتابد و همه چیز را میبینند، با این حال برخی چیزها در نور بیشتر و برخی در نور کمتر قرار دارد. برخی همه وجودشان را به سوی نور خورشید گرفته و باز کردهاند و از همین رو همه چیز را به تمام وجود آن چیز میبینند و هیچ چیز مخفی و نهان و بیرون از نور نیست.
به نظر میرسد که قرآن اینگونه است و همچنین وقتی پیامبر(ص) و امامان (ع) با مردم در یک جمع سخن میگویند اینگونه عمل میکنند و آنان کلمات جامع را میگویند و نوری میفرستند و هر کسی بر اساس روزنهای که گشوده از این نور بهره میگیرد. زمانی میتوانیم همه نور را بگیریم که از در مقام متقین وارد شویم و تقوا جزو هویت ذاتی ما شده باشد و ما را به تقوا بشناسند نه چیز دیگر. از این رو خداوند میفرماید: اگر علم کامل نوری از نزد خداوند میخواهید و اراده کردهاید علم لدنی داشته باشید باید تقوا پیشه کنید: و اتقوا الله و یعلمکم الله.(بقره: 282)
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی