تفسیر آیه 112 سوره نحل (فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الجُوعِ وَ الخَوفِ)
خداوند (برای آنان که کفران نعمت میکنند،) مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا میرسید؛ امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی کردند؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام میدادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید!
وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَريَةً كانَت آمِنَةً مُطمَئِنَّةً يَأتِیها رِزقُها رَغَداً مِن كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَت بِأَنعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الجُوعِ وَ الخَوفِ بِما كانُوا يَصنَعُونَ (112)
و مثل میزند خداوند از برای اینکه كفار و مشركین شهرستانی که اهل آن در كمال امنیت و اطمینان قلبی از دشمنان خارجی و آفات و امراض بودند و روزی آنها بكمال فراوانی از تمام اطراف و امكنه میآمد پس كفران كردند بنعمتهای الهی پس خداوند چشاند بآنها لباس گرسنگی و خوف و ترس را بسبب آنچه بودند بجا میآورند، اخبار از كافی و عیاشی و زید شحام و علی إبن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت كردند که خلاصه مفاد آنها اینست که شهرستانی بود از بنی اسرائیل در آن شهر با عظمت سكونت داشتند و فواكه و حبوبات بسیار فراوان داشتند و از هر جهت براحتی و امنیت زندگانی میكردند پس از اینکه فراوانی كفران نعمتهای الهی كردند حتی بانان ما تحت خود و بچههای خود را پاك و استنجا مینمودند و میگفتند نرمتر از سنگ است حتی یك كوه عظیمی شد از اینکه نانهای آلوده بنجاست پس از اینکه كفران هفت سال قحطی و خشكسالی و خداوند حیوانی را که كوچكتر از ملخ بود مسلط كرد تمام درختها و حاصلهای آنها را اكل نمود و از بین برد بقدری محتاج شدند که همان نانهای آلوده را مصرف كردند و بمیزان مرتبی تقسیم میكردند و خوف و جوع بر آنها متوجه شد نه روز راحت بودند نه شب استراحت میكردند لذا میفرماید: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا و اینکه ضرب مثل برای تنبیه مؤمنین و تحذیر كفار است که (شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر نعمت از كفت بیرون كند) (قریة) قریه بر شهرستانهای بزرگ هم اطلاق میشود و مراد اهل قریه است (كانَت آمِنَةً مُطمَئِنَّةً) با كمال امنیت و اطمینان خواطر و خیال راحت زندگی میكردند يَأتِیها رِزقُها رَغَداً مِن كُلِّ مَكانٍ تمام وسائل زندگی بنحو تام اتم برای آنها از اطراف و اماكن بكمال سهولت بر آنها فراهم میشد (فَكَفَرَت بِأَنعُمِ اللّهِ) كفران نعمت چند قسم است یكی آنكه از جانب خدا نداند مستند بقدرت خود و اسباب ظاهریه بداند دیگر آنكه قدر دانی نكند دیگر بیاعتنایی كند دیگر آنكه در غیر مورد صرف كند و البته اینکه كفران باعث زوال نعمت میشود و شكر منعم عقلا واجب است (فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الجُوعِ وَ الخَوفِ) تعبیر بلباس برای اینست که جوع و خوف از آنها برداشته نمیشد دائما گرسنه و ترسان بودند بِما كانُوا يَصنَعُونَ آن بیاحتراماتی که بنعمتهای الهی میكردند امروز باید اینکه آیه را گوشزد ابناء نوع كرد و آنها را ترسانید از همچه پیشامدی و روزگاری
تلخیص التمهید مجلد الثانی آیة الله معرفت ذیل مبحث الاستعارة
من الاستعارة المجرّدة قوله تعالى: «فَأذاقَها اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ». استعیر اللباس لما یبدو على الجوع الخوف من الضرّ والبؤس، ورثاثة الهیأة وانتقاع اللون وما شابه ذلك، وكانت استعارة اللباس بالنظر إلى شمول حالة الذلّ والمسكنة لهم، لتكون الاستعارة ذات فائدة معنویة بدیعة، لا لمجرّد التوسعة فی الكلام.
قال التفتازانى: وإنّما لم یقل: «طعم الجوع...» وإن لاءم الإذاقة، فهو مفوّت لما یفیده لفظ اللباس من بیان أنّ الجوع والخوف عمّ أثرهما جمیع البدن عموم الملابس. ثمّ اقترنت هذه الاستعارة بما یلائم المستعار له، فقال: «فأذاقها»، ولم یقل: «فكساها» ـ حتى یكون ترشیحا وهو أبلغ من التجرید ـ لأنّ الإدراك بالذوق یستلزم الإدراك باللمس، دون العكس، وفی الإذاقة إشعار بشدّة الإصابة والتألیم. وهذا هو السرّ فی العدول من الترشیح إلى التجرید.
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی