باب اختصاص زبان عربی (مبادی العربیه 4)
باب اختصاص زبان عربی (مبادی العربیه 4)
اختصاص بر وزن إفتعال از ماده ی"خصَّ" و در لغت به معنای فضیلت دادن و مختص گرداندن است [1] و دراصطلاح نحو عبارت است از تخصیص حکم ضمیر غیر غائب به اسم ظاهر معرفه بعد از آن. [2] به عنوان مثال در عبارت «نحن معشرَالعلم نُصلِحُ الأمة» حکم اصلاح امت که در واقع حکم ضمیر "نحن" است به اسم ظاهر یعنی "معشر العلم" اختصاص پیدا کرده است؛ با این بیان، ابهامی [3] که در ضمیر وجود دارد برطرف شده است. [4]
وجه نامگذاری
همان طور که از تعریف اختصاص در اصطلاح نحو بر میآید نامگذاری این باب به نام "اختصاص" به جهت غرض اصلی آن (تخصیص حکم ضمیر به اسم ظاهر) بوده است. [5]
جایگاه اختصاص
عالمان نحو در مباحث مفعول به، متعرض حذف وجوبی عامل مفعول به شده و در ضمن ابواب معینی، از اختصاص در کنار تحذیر، اغراء و... بحث کردهاند [6] و گاهی از باب اختصاص به "المنصوب علی الاختصاص" تعبیر كرده اند. [7]
ارکان اختصاص
با توجه به تعریف، اختصاص دارای سه رکن میباشد:
1. ضمیر غیر غائب
منظور ضمیری است که حکم به آن تعلق گرفته است و با توجه به قید غیر غائب، اختصاص فقط در ضمیر متکلم و مخاطب محقق میشود لذا در ضمیر غائب و اسم ظاهر اختصاص راه ندارد. [8]
الف. ضمیر غائب؛ مانند: «بهم أهل البیت ختمت المکارمُ»؛ در این مثال "أهل" مجرور و بدل برای "هم" است و متعلق حکم، ضمیر غائب و از باب اختصاص خارج است.
ب. اسم ظاهر؛ مانند: «بزیدٍ العالم تقتدی الناس»؛ در این مثال "العالم" مجرور و نعت برای "زیدٍ" است و متعلق حکم، اسم ظاهر و از باب اختصاص خارج است.
2. اسم مختص
منظور همان اسم ظاهر معرفه است که بعد از ضمیر میآید و حکم ضمیر به آن اختصاص پیدا میکند؛ به این اسم ظاهر "مخصوص" نیز گفته میشود. [9]
3. حکم متعلق به ضمیر
منظور همان حکمی است که به ضمیر تعلق داشته و به اسم ظاهر معرفه اختصاص پیدا کرده است.
اعراب اسم مختص
اسم مختص، منصوب است بنابر مفعولبه برای فعل محذوف "أعنی" [10] یا "أخُصُّ"[11] که حذف آن واجب است.
از فعل محذوف و اسم مختص یک جمله تشکیل میشود که آن را جمله اختصاصیه مینامند. این جمله، حالیه و محلا منصوب است. [12]
انحای اسم مختص
اسم مختص به چهار صورت می آید: [13]
1. معرفه به ال؛ مانند: «نحن المسلمین ننصر المظلوم».
2. مضاف به معرفه؛ مانند: «نحن أبناءَ الاسلام ننصر المظلوم».
3. عَلَم؛ [14] مانند : «أنا علیاً أنصر المظلوم».
4. أیّها و أیّتها؛ مانند: «نحن _ أیها الجنودُ _ حماةُ الاسلام»، «ربنا اغفر لنا أیّتها الجماعةُ».
"أیّها" و "أیّتها" اسم مختص
در مورد این شکل از اسم مختص به نکات زیر توجه شود:
الف. ایّ مبنی [15] بر ضم و محلا منصوب است.
ب. لازم است بعد از آن دو، اسم دارای "ال" آورده شود که این اسم به جهت تبعیت از لفظ "ایُّ" علامت اعراب رفع گرفته است. [16]
ج. "ها" حرف تنبیه و مبنی بر سکون است. [17]
غرض از اختصاص
همانطور که در تعریف و وجه نامگذاری بیان شد غرض اصلی از اختصاص همان تخصیص حکم ضمیر به اسم ظاهر است اما اغراض دیگری [18] نیز در اختصاص وجود دارد که به چند نمونه اشاره میشود:
1. فخر؛ مانند: «عَلَیَّ أیّها الجوادُ یعتمد الفقیر»؛ این عبارت با معرفی متکلم به عنوان انسان جواد و بخشنده در برخورد با انسانهای فقیر، به نوعی تفاخر اشاره میکند.
2. تواضع؛ مانند: «إنی أیّها العبدُ فقیر الی عفو الله»؛ در این مثال متکلم با معرفی خود به عنوان عبد، به تواضع خود اشاره میکند.
3. بیان مقصود از ضمیر؛ [19] مانند: «أنا أدخل أیها الرجلُ».
اختصاص در قرآن و حدیث
1. «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا» [20] (خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد)؛ در این آیه شریفه "اهل البیت" اسم مختص و منصوب است بنا بر مفعولبه برای "أخص" محذوف.
2. قال النبی (صلی الله علیه وآله): «نحن معاشرَ الانبیاء أشدُ الناس بلاءً» [21] (پیامبر اکرم فرمودند: ما گروه پیامبران مورد شدیدترین بلاها واقع میشویم)؛ در این حدیث شریف "معاشر" اسم مختص و منصوب بنا بر مفعول به برای "أخُصُّ" محذوف است.
[1]. إختصّه بالشی: خصّه و خصّه بالشیء: فضله. فیروز آبادی، محمد بن یعقوب؛ القاموس المحیط، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1412هـ.ق، چاپ اول، ج 2، ص 441. با توجه به این ریشه لغوی، مختص گرداندن یک شیء با فضیلت و برتری دادن آن از دیگران محقق میشود.
[2]. حسن، عباس؛ النحو الوافی، مصر، دارالمعارف، چاپ سوم، ج 4، ص 120.
[3]. همان، ص 118.
[4]. ذکر این نکته قابل توجه است که عالمان نحو بین دو باب اختصاص و نداء، شباهتها و تفاوتهایی ذکر کردهاند که میتوان جهت تحقیق به کتابهای مفصل نحوی مراجعه کرد همچون: ابن هشام انصاری، جمال الدین بن یوسف؛ اوضح المسالک، بیروت، دارالندوة الجدیدة، 1966 م، چاپ ششم، ج 3، ص 111 و حسن، عباس؛ پیشین، ص 122 و جلال الدین البلقینی حفید ابن عقیل؛ شرح ابن عقیل علی الفیة ابن مالک، بیروت، دارالکتاب العربی، 1411هـ.ق، چاپ اول، ج 2، ص 164.
[5]. حسن، عباس؛ پیشین، ص 120.
[6]. همان، ص 181.
[7]. رضی الدین استرآباذی، محمد بن الحسن، شرح الرضی علی کافیة ابن الحاجب، تهران، مؤسسة الصادق، 1398 هـ.ق، ج 1، ص 431.
[8]. الشرتونی، رشید؛ مبادئ العربیة قسم النحو، قم، مؤسسة دارالذکر، 1417هـ.ق، چاپ اول، ج 4، ص 189 و الصبان، محمد بن علی و الاشمونی، علی بن محمد بن عیسی و ابن مالک، محمد بن عبدالله بن مالک؛ حاشیة الصبان علی شرح الاشمونی علی الفیة ابن مالک، بیروت، دار الفکر، 1419هـ.ق، چاپ اول، ج 3، ص 1224.
[9]. حسن، عباس؛ پیشین، ص 120 و الشرتونی، رشید؛ پیشین، ص 188.
[10]. بعضی از عالمان نحو همچون سیبویه، عامل مقدر را فعل "أعنی" گرفتهاند، بنابر آنچه سیوطی نقل کرده است. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر؛ همع الهوامع شرح جمع الجوامع، قم، منشورات الرضی و منشورات زاهدی، 1405 هـ.ق، ج 1، ص 170.
[11].مشهور است که عامل مقدر را "أخص" میگیرند، اما مانعی نیست که فعل دیگری همچون أقصد، أرید و أعنی و... را محذوف بدانیم. حسن، عباس؛ پیشین، ص 120، پ 1.
[12]. الشرتونی، رشید؛ پیشین، ص 189. به جهت اختلاف در مبنا خصوصا در مبحث حال، گاهی جمله اختصاصیه را معترضیه یا استئنافیه دانستهاند اما آنچه از مبنای عباس حسن در النحو الوافی به دست میآید این است که حال بودن این جمله مناسبتتر با غرض و واضحتر است. حسن، عباس؛ پیشین، ص 125، پ 4.
[13]. الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ص 1222 و 1223.
[14]. استعمال "عَلَم" به عنوان اسم مختص قلیل است. همان، ص 1223.
[15]. عالمان نحو به جهت عدم انطباق اسباب بناء در أیّها اختصاصیه، علت بناء را حمل آن بر أیها در باب نداء دانستهاند. اما صاحب النحو الوافی علت بناء را در هر دو باب، استعمال عرب میداند. حسن، عباس؛ پیشین، ص 121، پ 2.
[16]. اسم تابع "أیّها" اختصاصیه، دائما مرفوع است و تبعیت در اینجا، تبعیت از حالت شکلیه لفظ "أیّ" و در واقع نوعی تبعیت صوری لفظی است؛ حرکت ضمه نیز یک حرکت صوری محض است. همان، پ 3.
[17]. همان، ص 121.
[18]. صفائی بوشهری، غلامعلی؛ بداءة النحو، قم، مدیریت حوزه علمیه قم، 1385 هـ.ش، چاپ اول، ص 161، پ 2 و الشرتونی، رشید؛ پیشین، ص 188 و الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ج 3، ص 1220.
[19]. رضی الدین استرآباذی، محمد بن الحسن؛ پیشین. صاحب مبادئ العربیة از این قسم تعبیر به زیادة البیان کرده و در حاشیة الصبان، عبارت بیان المقصود آمده است. همان.
[20]. سوره احزاب، آیه 33.
[21]. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403هـ.ق، چاپ دوم، ج 64، ب 12، ح 47، ص 231.
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی