وقتی جاحظ کم آورد
وقتی جاحظ کم آورد!
جاحظ (ادیب و طناز بزرگ عرب) نقل میکند:
در بازارِ بغداد، کنیزکی را دیدم که بر گونهاش خالی سیاه و دلفریب داشت. به قصدِ خرید پیش رفتم و از نامش پرسیدم.
دخترک پاسخ داد: «نامم مکه است.»
خواستم شوخی کنم و به اصطلاح «مزهای» بریزم؛ پس گفتم:
«اللهاکبر! پس موسمِ حج نزدیک است؛ اجازه میدهی ما هم بیاییم و این حجرالاسود (خالِ سیاهت) را بوسهای بزنیم؟»
دخترک مکثی نکرد و با نگاهی تیز، پاسخی داد که خشکم زد! او با استناد به آیهای از قرآن گفت:
«دست نگاه دار ای مرد! مگر نشنیدهای که خداوند فرموده:
﴿لَمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ﴾
(به این مقصد نخواهید رسید، مگر با رنجِ فراوان و به جان آمدنِ روح!)»
به قولی:
نازِ پروردِ تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوهی رندانِ بلاکش باشد...
✏️نحــــو کاربـــــــــردی✓ سیّد حسین ایـرانی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ ساعت ۷:۲۴ ق.ظ توسط دکتر سید مهدی مصطفوی
|
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی