طِرِمّاح بن عَدِی الطائی (زنده در ۶۱ق)، از یاران امام علی(ع) و امام حسین(ع) و از شاعران شیعه. وی از کوفیانی بود که در عذیب الهجانات با امام حسین(ع) دیدار کرد و شهادت قیس بن مسهر را گزارش داد و پیشنهاد توقف را مطرح کرد که پذیرفته نشد. طرماح سپس با اجازه امام به سوی خانواده‌اش رفت تا آذوقه‌ای به آنان برساند؛ اما هنگامی که برگشت در همین منزلگاه خبر شهادت سیدالشهداء را شنید.

نام و نسب

ابن اثیر جزری نام و نسب او را طرماح بن عدی بن عبدالله بن خیبری ثبت کرده[۱] و او را از قبیله طی دانسته است.[۲] چنان که به گفته ابن اعثم کوفی نیز او از قبیله طی بود.[۳]شیخ مفید، او را مردی قدبلند و سخنور توصیف کرده است.[۴] چنان‌که ابن کثیر هم از او با نام «الطرماح بن عدی الشاعر» یاد کرده است.[۵]شیخ طوسی نیز او را، در شمار یاران امام علی (ع) وامام حسین (ع) آورده است.[۶]

دوران امام علی

پس از جنگ جمل امام علی(ع)، در پاسخ نامۀ معاویه، نامه‌ای نگاشت، طرماح آن نامه را به شام و نزد معاویه برد.[۷] او وقتی که بر معاویه وارد شد گفت: السلام علیک ایها الملک؛ سلام بر تو‌ای پادشاه. معاویه گفت: چرا مرا امیرالمؤمنین خطاب نکردی؟ طرماح در پاسخ گفت، مؤمنین ما هستیم، چه کسی تو را بر ما امارت داده که تو را امیر بخوانم؟[۸] او در مناظره با معاویه با فصاحت و بلاغت سخن گفت.[۹] آقا بزرگ تهرانی در الذریعه این مناظره را آورده است.[۱۰]

حضور در واقعه کربلا

در زمان وقوع واقعه کربلا طرماح تعدادی از مذحجیان را از کوفه همراه خود کرد و به یاری امام حسین رفت.[۱۱] این افراد چهار سوار به نام‌های عمرو بن خالد صیداوی، سعد (غلام عمرو)، مُجَمِّع بن عبدالله عائِذی و نافع بن هلال بودند و طرماح راهنمای آنان بود که در منزلگاه عذیب الهجانات، به امام حسین(ع) پیوستند. حرّ خواست مانع پیوستن آنان به امام شود؛ ولی امام آنان را یاران خود خواند و از آنان محافظت کرد. در مسیر آمدن سوی امام حسین، طرماح اشعاری با مطلع زیر خواند.[۱۲]

یا ناقتي لا تذعري من زجري
و شمري قبل طلوع الفجر
بخیر رکبان و خیر سفري
حتی تجلی بکریم النجر
أتی به الله بخیر أمري
ثمت أبقاه بقاء الدهر
[۱۳]


ترجمه: ای شتر من! از نهیب من بیمناک مباش
مرا قبل از سپیده صبح به مقصد برسان
با بهترین سواران و در بهترین سفرها
تا مرا به مردی برسانی که کرامت، در سرشتش است
خدا او را برای انجام بهترین امور بدین جا آورده است
خدایا تا آخر دنیا نگاهدارش باش.

طرماح، خبر شهادت قیس بن مسهر را به امام حسین(ع) رساند.[۱۴] او راهنمای کاروان امام حسین (ع) از بیراهه به سمت کوفه بود و ضمن حرکت، اشعاری را در منزلت کاروانیان و مذمت بنی‌امیه، دشمنان امام حسین، یزید و ابن زیاد زمزمه می‌کرد.[۱۵] [یادداشت ۱]

پیشنهاد به امام حسین(ع)
طرماح به امام گفت: با شما یارانِ اندکی می‌بینم و همین لشکریان حرّ در مبارزه با شما پیروزند و من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهی را دیدم که آماده جنگ با شما می‌شدند و من تاکنون چنین لشکر عظیمی ندیده بودم، تو را به خدا سوگند! اگر می‌توانی یک وجب جلو نروی، نرو.[۱۶]

طرماح به امام پیشنهاد داد، به سوی قبیله من بیا، چرا که در آن‌جا کسانی هستند که تو را یاری کنند. او گفت بیست هزار طائی را برای جنگ خدمت امام می‌آورد. امام فرمود: خداوند تو و قبیله‌ات را جزای خیر دهد.[۱۷] ما و این گروه پیمانی بسته‌ایم که نمی‌توانیم از آن باز گردیم و معلوم نیست که فرجام کار ما و اینان چیست؟.[۱۸][یادداشت ۲]

سپس از امام اجازه خواست تا طعامی به خانواده‌اش برساند و بازگردد؛ ولی او در راه بازگشت، زمانی که به عذیب هجانات رسید، خبر شهادت امام حسین(ع) را شنید.[۱۹]

https://fa.wikishia.net/view/%D8%B7%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%AD_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%AF%DB%8C_%D8%B7%D8%A7%D8%A6%DB%8C