غزل بشارت

غزل بشارت (پیروزی ایران بر رژیم کودک کش صهیونیستی)

بشارت می دهم یاران، دلم از نور لبریز است...

که ایمان باز پیروز و سپاهش وحدت آمیز است

به زودی لانهٔ این عنکبوتِ تیره می سوزد

که خشم دیرپای لشکر حق، رعب انگیز است

هلا! صهیون مدارانِ نهان در جلد میش، آری...

هژبر تیزچنگِ جبههٔ اسلام، خون‌ریز است

متانت در صلابت، استوار و قاطع و مؤمن

از این سان مردمی، ایرانِ حق پندار، لبریز است

درشتی می کند هرچند ابلیس زبون، اما...

شعاعِ هیبتش در باورِ خیبرشکن، ریز است

جهانی شد ندای فاتحان نور، برخیزید!

همیشه ذوالفقارِ اقتدارِ حیدری، تیز است

بگو پهلو درَد از این یهوداکرکسِ بی شرم

که در کودک کشی خون خوارتر از نسلِ چنگیز است

بگو آن نفله های مانده در گندابِ وحشت را

پس از این کام تان را نوشدارو، داغ پاییز است

به طوفانی که در راه است سوگند! ای سرانِ زور

سپاه ماست غالب، بی شک و این اولین خیز است

جلیلیان مصلحی