شوکانی و تفکرات وی

یکی از شخصیتهای بزرگ زیدیه در یمن که دارای تفکراتی سلفی بوده و آثارش اهمیت فراوانی در نزد سلفیون داشته و دارد، محمد بن علی شوکانی می باشد.
وی در سال 1172 هجرى در يمن متولد گرديد. در نزد پدر و علماى زيدى مذهب يمن درس خواند و پس از اندك زمانى به تدريس علومِ فراگرفته، پرداخت. در سال 1209 هجرى قاضى يمن شد، ولى از تدريس و تأليف باز نايستاد، تا اين كه در سال 1250 هجرى در صنعاء از دنيا رفت. وى حدود يكصد اثر در فقه، اصول فقه، حديث، تفسير و تاريخ دارد، كه اكثر آنها به چاپ رسيده است.[1]

يكى از مهمترين كتب وى«نيل الاوطار من اسرار منتقى الاخبار»، در ده جلد يا پنج جلد قطور مى باشد كه اين كتاب شرح كتاب منتقى الاخبار عبدالسلام بن عبدالله (م652 هـ. ) جدّ ابن تيميّه (م758 هـ. ) و از علماى حنابله است. جدّ ابن تيميّه نيز به ابن تيميّه معروف است و نبايد بين اين دو خلط شود. اين كتاب درباره فقه است و از كتاب طهارت شروع گشته و آخرين بحث آن كتاب أقضيه و أحكام است. شوكانى اين كتاب را به توصيه دو استادش سيد عبدالقادر بن احمد و حسن مغربى نوشته است.[2]

عبدالقادر بن احمد از شاگردان محمد بن اسماعيل الامير بوده و تفكرات سلفى را از ابن الامير اخذ نموده و به شوكانى انتقال داده است.[3] شوكانى در البدرالطالع مى نويسد: «من صحيح مسلم را همراه با شرح نووى و برخى از صحيح بخارى با شرح فتح البارى و بعضى از جامع الاصول ابن اثير و برخى از مطالب سنن ابن ماجه و تمام سنن ترمذى و برخى از مباحث موطا مالك بن انس و برخى از ابواب منتقى ابن تيميّه را نزد عبدالقادر به شرح كرده و مقدارى از آن را به وى نشان دادم... ، او مرا به خلاصه كردن ارشاد كرد و من اين كار را كردم و سه سال بعد از مرگش به اتمام رساندم. او بيشترين تأثير را در من داشت...».[4] شوكانى درباره استاد ديگرش حسن بن اسماعيل بن حسين مغربى مى نويسد: «... او از زهاد زمانه خود بود... هر وقت ايشان را مى ديدم ياد خدا مى افتادم... بسيار متواضع بود... من نزد وى، مطولّ، كشّاف، شرح شمسيّه،... مقدارى از صحيح مسلم و صحيح بخارى، تمام سنن أبى داود... و تقريباً همه شرح بلوغ المرام را خواندم... او به من بسيار محبت داشت. و از كسانى بود كه بر شرح منتقى ارشادم كرد. در زمان حياتش آن را شروع كردم و بعد از مماتش به اتمام رساندم... . وى در سال 1208 هجرى از دنيا رفت...».[5]

شوكاني قبل از اينكه زيدي باشد، يك سلفي تمام‌عيار است. او در بحث صفات خبري به تجسيم و تشبيه متمايل شده و درباره كرسي مي‌نويسد: «ظاهر اين است كه كرسي جسمي است كه آثار خاص خود را دارد ـ و دليلي بر عدول از معناي حقيقي وجود ندارد. اختلاف سلف درباره اثبات جهت براي خداوند معروف است. معيار ما كتاب و سنت است و شكي نيست كه اين لفظ بر ظاهرِ غالب خود بايد حمل گردد».[6]
شوكاني در رساله«التحف علي مذهب السلف»، درباره صفات خبري مي‌نويسد: «حق اين است كه فهم سلف بهتر از خلف بوده و اصحاب و تابعين آيات و روايات را بر ظاهرش حمل كرده و از قيل و قال پرهيز مي‌كردند. بنابراين بايد همان راه سلف را رفت و از تفكر آنها تبعيت كرد. سلف مي‌گويد: ما استواء را براي خدا قائليم، ولي از كيفيت آن خبر نداريم».[7]
دكتر عبدالله نومْسوك در كتاب«منهج الامام الشوكانى فى العقيده»، در دو جلد به آراء و افكار اعتقادى شوكانى كه بر اساس عقايد سلفيه شكل گرفته است، پرداخته و درباره نگاه شوكانى به علم كلام مى نويسد: «شوكانى قائل است كه علم كلام فقط حيرت انسان را بيشتر كرده، بنابراين هر كس مى خواهد در اين راه قدم بردارد بايد بعد از رسوخ در كتاب و سنّت و اطلاع از اين دو منبعِ وحى، به علم كلام بپردازد تا بتواند صحيح را از سقيم تشخيص دهد و به خزعبلات متكلمان گرفتار نشود...».[8]

شوكاني كه راه ابن‌تيميه را در پيش گرفته بود، رساله‌اي در تحريم بناي قبور نوشته و نام آن را«شرح الصدور في تحريم رفع القبور» نهاده است. وي در اين زمينه ادعاي عجيبي كرده و مي‌نويسد: «تمام مردم، از سابق و لاحق، اول و آخر، از زمان صحابه تاكنون اتفاق دارند كه رفع قبور و بناي بر آنها بدعت است و پيامبر وعده عذاب بر فاعل آن داده است و هيچ‌يك از مسلمانان در اين زمينه مخالفتي نكرده است، ولي گويا امام يحيي بن حمزه مقاله‌اي نوشته و بناي بر قبور را جايز دانسته است و كسي غير از ايشان اين مطلب را بيان نكرده و تمام كساني كه در فقه، اين را قبول كرده‌اند به او اقتدا كرده‌اند».[9]
شوكاني در اين مسئله خود را به تجاهل زده و عمل صحابه در بقاي بنای قبور انبياء در ايران و شام را ناديده گرفته است. قبر حضرت ابراهيم در شام، قبر حضرت دانيال در شوش، قبر سلمان در مدائن، نشانه توجه مسلمين به اين قبور بوده است. ثانياً تمام علماي شيعه و تمام انديشمندان عرفان و تصوف و اكثر علماي اهل سنت اين كار را جايز، بلكه مستحب دانسته اند. يقيناً خود شوكاني مقابر بزرگاني مثل الهادي الي الحق و ديگر انديشمندان زيدي كه بنا بر قبور آنها ساخته شده است را ديده و خود مي‌داند كه بسياري از بزرگان بر قبور آنها وارد شده و سوره‌اي از سور قرآن را خوانده‌اند و اشکالی بر مقبره ی آنها ننموده اند، ولي عجيب است كه وی اين‌گونه منكر جواز، آن هم به اتفاق تمام علماي مسلمين می گردد. احتمالاً منظور از تمام مسلمين يعني ابن‌تيميه و پيروان آن، زيرا شايد ديگران را مسلمان نمي‌داند.
مبناي اصحاب حديث و ابن‌تيميه عدم تأويل است، ولي اگر حديث يا آيه‌اي مخالف اعتقادات آنها باشد، تأويل آن اشكالي ندارد و اين تناقضي آشكار در افكار و آراي سلفيه، از جمله شوكاني است.
شوكانى در رساله اى ديگر به نقد تصوف و عرفان پرداخته و با اين كه خود را مجتهد مى داند، ولى در تمام زمينه ها مقلّد ابن تيميه است. وى قائل است كه حلاج اولين فردى بود كه باب وحدت وجود را باز كرده و بقيه از وى اخذ كردند. شوكانى با الفاظ نازيبايى از صوفيه ياد كرده و آنها را بندگان ابليس، بيچاره، زنديق، اباحه گر و كافر مى داند و در جاى جاى آن از ابن تيميه مطالبى را نقل مى كند.[10] وى در تفسير حديث معروف «... ما يزال عبدى يتقرّب الى بالنوافل حتى أحبّه فاذا احببته كنتُ سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به...»، از روش هميشگى خود كه اكتفاء به ظاهر روايت است، دست كشيده و در شرح آن مى نويسد: «ديدگاه ما همان ديدگاه ابن حجر در فتح البارى در شرح اين حديث است كه اين حديث بر وجه تمثيل آمده و منظور وجوب اطاعت خدا است و يا منظور اين است كه عبد بايد فقط به ذكر خدا مشغول باشد...».[11]

اگرچه يقيناً به تفكرات صوفيان نقدهاى بسيارى وارد است، ولى مهم در اين جا اين است كه شوكانى مثل اصحاب حديث و سلفيه و وهابيت در آياتى مثل يدالله فوق أيديهم و مباحث كرسى و استواء و... بر ظاهر روايات باقى مى مانند، اگرچه لازمه آن تشبيه و تجسيم باشد، ولى اگر رواياتى با اعتقادات آنها هماهنگ نبود، اگرچه در صحيح بخارى نيز آمده باشد، بايد تأويل گردد. مبناى اصحاب حديث و ابن تيميه بر عدم تأويل است، ولى اگر حديث يا آيه اى مخالف اعتقادات آنها باشد، تأويل آن اشكالى ندارد و اين تناقضى آشكار در افكار و آراء سلفيه، از جمله شوكانى است، كه جاى تحقيقات جدى در اين زمينه خالى است.

شوكانى در تأييد وصيت پيامبر درباره حضرت امير(عليه السلام) نيز رساله اى مى نگارد. وى در سؤالى پيرامون انكار وصيت پيامبر از سوى عايشه، اين انكار را از روى عدم علم دانسته و درباره اثبات وصايت حضرت امير به احاديثى از مسند احمد بن حنبل و غير آن تمسك كرده و وصيت را ثابت مى داند، ولى مثل ديگر بزرگان زيديه اين احاديث را حمل بر اولويت كرده كه مردم به خاطر عذرى نتوانستند به اين اولويت جامه عمل بپوشند.[12]

به هر حال طيف سلفى زيديه كه در آراء و افكار و روش، هيچ سنخيتى با بزرگان متقدم زيديه ندارند با حمايت هاى وهابيت در يمن حضور داشته و در پى ترويج افكار سلفيان مى باشند و مدارس و مساجد پر رونقى در يمن ايجاد كرده اند.

 [1] . تراث الزيديه، صص229ـ254.

[2] . الامام الشوكانى، رائد عصره، صص331ـ336.

[3] . شوكانى، البدرالطالع، ص368.

[4] . همان، صص369ـ 375، شماره 243.

[5] . همان، صص209ـ211، شماره 127.

[6]. شوكاني، فتح الغدير، ج1، ص272؛ نيز بنگريد: جعفر سبحاني، الزيدية في موكب التاريخ، ص44ـ445.

[7]. التحف علي مذهب السلف، ص13 و 17 و 19 و 23 و 26.

[8] . منهج الامام الشوكانى فى العقيده، ج1، ص54 .

[9]. مجموعة رسائل في علم التوحيد، رساله شرح الصدور، ص69ـ70.

[10] . مجموعة رسائل فى علم التوحيد، رساله شرح الصدور، صص69ـ70؛ رساله الصوارم الحداد القاطعة لطائق ارباب الاتحاد، صص92ـ97.

[11] . همان، صص102ـ103.

[12] . شوكاني، العقد الثمين في اثبات الوصيه لأميرالمؤمنين، ص7ـ13، تمام رساله.