مَا لِابنِ آدَمَ وَ الفَخرِ أَوّلُهُ نُطفَةٌ وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ وَ لَا یَرزُقُ نَفسَهُ وَ لَا یَدفَع
قَالَ علیه السلام
مَا لِابنِ آدَمَ وَ الفَخرِ أَوّلُهُ نُطفَةٌ وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ وَ لَا یَرزُقُ نَفسَهُ وَ لَا یَدفَعُ حَتفَهُ.
(فرزند آدم را چه به فخرفروشی که آغازش آب گندیده و آخرش مردار است، نه روزی خود را می دهد، و نه مرگ را از خود دور می راند). امام (علیه السلام) از جمع بین انسان و افتخار، به صورت تعجب پرسیده است، و به عدم مناسبت بین آنها وسیله ی قیاس مضمری اشاره کرده است که مقدمه ی صغرای آن، جمله ی اوله … است، و کبرای مقدر آن چنین است: و هر که چنین باشد، هیچ مناسبتی میان او و فخرفروشی نیست. بعضی کلمه ی فخر را منصوب به صورت مفعول معه روایت کرده اند.
شرح حکمت 454, حکمت های نهج البلاغه, ص458شرح ابن میثم
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۴۰۲ ساعت ۴:۴۸ ب.ظ توسط دکتر سید مهدی مصطفوی
|
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی