قتاده بن دعامه و نظریه «قدریه»
بر قَتادَه خُرده گرفتهاند که قائل به «قَدَر» بوده است. ابن سعد میگوید: «او ثقه، امین و در حدیث مورد اعتماد بوده و تا حدودی تمایل به قول قدر داشت». ابن خَلّکان از ابوعمرو بن علاء نقل میکند که: «اگر سخن قتاده درباره قدر نبود، گفتارش حجت بود»، [۱۰][۱۱]
ولی با وجود این، مردم بر او اعتماد داشتند و سخنش را در روایات حجت میدانستند؛ چنان که نظر ابن سعد همین بود. علی بن مدینی میگوید: «به یحیی بن سعید گفتم: عبدالرحمان میگوید: هر کس که منشأ بدعتی گشته و مردم را به آن فرامیخواند رهایش کن. گفت: درباره قتاده و ابن ابیرواد و عمر بن ذرّ و کسان دیگر (که نام آنان را برد) چه خواهی کرد؟ سپس یحیی افزود: اگر بخواهی اینان را کنار بگذاری عده زیادی از رجال علم را کنار گذاشتهای». [۱۲]
البته اتهام قول به قدر یا به تعبیر دیگر، تا حدودی متمایلبودن به قدر نسبت به او، از آنجا نشأت گرفته که او مانند شیخش، حسن بصری، مسأله عدل الهی را پذیرفته بود چنانکه گذشت؛ لذا آن گروه از عامه که از مذهب ابوموسی اشعری و نوهاش ابوالحسن اشعری پیروی میکردند، خلاف این دیدگاه را داشتند و میگفتند:
«افعال بندگان جملگی آفریده خداست و از روی اراده اوست و بندگان، اختیاری در کار خویش ندارند». این همان عقیده ی جاهلیت نخستین بود که در ذهنیت عرب ریشه دوانیده بود و تا زمانی که عامه و در رأس آنان اشاعره از تعالیم اهل بیت (علیهمالسّلام) به دور باشند، این عقیده از آنان جدا نخواهد شد.
۱۰. ابن سعد بغدادی، محمد، الطبقات الکبری، ج۷، ق۲، ص۱۷۱.
۱۱.ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۴، ص۸۵.
۱۲. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۳۵۳
راهنمای آزمون ارشد و دکتری رشته علوم قرآن و حدیث+مطالب آموزنده قرآنی و حدیثی+علایق شخصی