تعریف اصول فقه - Definition of the principles of jurisprudence - Ta'tif Osool Fiqh

اصول فقه، نام یک دانش اسلامی است که شیوه استنباط احکام شرعی را بررسی می‌کند؛ در این دانش، روش درست دستیابی به احکام شرعی با استفاده از دلایل نقلی و عقلی بررسی می‌شود. هرچند برخی مسائل دانش اصول فقه در زمان حضرت امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مطرح شده بود و برخی از شاگردان مانند هشام بن حکم، رساله‌هایی در این دانش نوشته بودند، مطرح‌شدن علم اصول فقه به عنوان یکی از شاخه‌های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوائل قرن 4 هجری و پایان غیبت صغری برمی‌گردد. فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به امامان و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن 2 هجری به تألیف کتاب‌های اصولی روآوردند.

امامان شیعه(ع) بخصوص حضرات امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در پیدایش اصول فقه نقش اساسی داشتند و شیوه صحیح استنباط احکام الهی از قرآن و سنت را به شاگردان خود آموزش می‌دادند. در میان اهل سنت، اولین کسی که در علم اصول کتاب نوشت شافعی بود که اثرش را «الرساله» نامید. در میان شیعه نیز شیخ مفید اولین کسی بود که در این علم، تألیف کرد. به دنبال او سید مرتضی علم الهدی کتاب الذریعه را نوشت. از شخصیت‌های معروف این علم، شیخ انصاری، میرزای شیرازی، آخوند خراسانی، آقا ضیاء عراقی و محمد باقر صدر و از کتاب‌های شناخته‌شده در این علم، کتاب العدّه، قوانین الاصول، معالم الدین، فرائد الاصول، کفایة الاصول، اصول الفقه و دروس فی علم الاصول است.

تعریف اصول فقه

برای دانش اصول فقه، تعاریف مختلف و نزدیک ارائه شده است.[۱] آخوند خراسانی اصول فقه را تخصص و دانش دست‌یابی به قواعدی می‌داند که ۱) برای استنباط حکم شرعی بر اساس علم و ظن معتبر به کار گرفته می‌شود ۲) یا در مقام عمل و بر اساس شک یا ظن غیرمعتبر به آن تمسک می‌شود (مانند اصول عملیّه در شبهات حکمیه).[۲] سید محمد باقر صدر اصول فقه را دانشی برمی‌شمرد که از عناصر مشترک در فرایند استنباط حکم شرعی بحث می‌کند.[۳]

علت نام‌گذاری این دانش این است که اصول فقه، ریشه و پایه (مطابق با معنای لغوی «اصل»[۴]) دانش فقه است[۵] و ازاین‌رو برخی از اصولیان موضوع اصول فقه را منابع فقه یعنی ادله چهارگانه احکام (قرآن، سنت، عقل و اجماع) می‌دانند.[۶] آخوند خراسانی بر اساس مبنا و تعریفش از اصول فقه موضوع آن را عنوان خاص نمی‌داند بلکه عنوان عام و کلی‌ای می‌داند که می‌تواند بیرون از ادله اربعه باشد؛ مانند موضوعات زبان‌شناسی در مباحث الفاظ و اوامر و نواهی.[۷] سید محمد باقر صدر نیز به اعتبار این که در دانش اصول فقه از عناصر مشترک استنباط حکم شرعی بحث می‌شود، خودِ عملیات استنباط را موضوع این علم می‌داند.[۸] برخی نیز موضوع علم اصول را آنچه که می‌تواند یا تصور می‌شود که در فقه، حجت باشد می‌دانند که در نتیجه مسائل این علم تعیین حجت و تشخیص مصادیق آن است. [۹] در این دیدگاه، منظور از حجت معنای اصطلاحی و اصولی‌اش نیست، بلکه مراد معنای لغوی آن است؛ یعنی آنچه که مولا و عبد در مقام امتثال و عمل، احتجاج و استدلال می‌کنند.[۱۰]

بحث کامل از اینجا