در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم

به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم

به مجمعی که درآیند شاهدانِ دو عالم

نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم

به خوابگاه عَدَم گر هزار سال بِخُسبم

ز خواب عاقبت آگه به بویِ موی تو باشم

حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم دَوان به سوی تو باشم

مِیِ بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان

مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن

و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم


دیوان اشعار سعدی (غزلیات)

غزل شمارهٔ ۴۰۳

https://api.ganjoor.net/api/audio/file/364.mp3