إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ ﴿١٧﴾

بی تردید ما آنان را [که در مکه بودند] آزمودیم همان گونه که صاحبان آن باغ را [در منطقه یمن] آزمودیم، هنگامی که سوگند خوردند که صبحگاهان حتماً میوه های باغ را بچینند، 


وَلَا يَسْتَثْنُونَ ﴿١٨﴾

و چیزی از آن را [برای تهیدستان و نیازمندان] استثنا نکردند.


فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ ﴿١٩﴾

پس در حالی که صاحبان باغ در خواب بودند، بلایی فراگیر از سوی پروردگارت آن باغ را فرا گرفت. 


فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ ﴿٢٠﴾

پس [آن باغ] به صورت شبی تاریک درآمد [و جز خاکستر چیزی در آن دیده نمی شد!] 


" إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ ... كَالصَّرِيمِ" كلمه" بلاء" كه مصدر" بلونا" است به معناى امتحان، و نيز به معناى پيش آوردن‏

مصيبت است، و كلمه" صرم" به معناى چيدن ميوه از درخت است، و كلمه" استثناء" كه مصدر فعل" يستثنون" است، به معناى اين است كه بعضى از افراد كل را از حكم كل كنار بگذاريم، و نيز به معناى گفتن كلمه" ان شاء اللَّه" در هنگام وعده قطعى و يا هر سخن قطعى ديگر است، و اگر اين كلمه را هم استثناء خوانده‏اند، بدين جهت است كه وقتى مى‏گويى:

" فردا ان شاء اللَّه به سفر مى‏روم" معنايش اين است كه من فردا در همه احتمالات به سفر مى‏روم مگر يك احتمال، و آن اين است كه خدا نخواهد به سفر بروم.

و منظور از" طائف عذاب"، آن عذابى است كه در شب رخ دهد، و كلمه" صريم" به معناى درختى است كه ميوه‏اش را چيده باشند. بعضى «1» گفته‏اند: به معناى شب بسيار تاريك است. بعضى «2» ديگر گفته‏اند: ريگزارى بريده از ريگزار ديگر است كه در آن چيزى نمى‏رويد، و هيچ فايده‏اى ندارد.

آيات مورد بحث يعنى آيه" إِنَّا بَلَوْناهُمْ" تا هفده آيه، تكذيب‏گران نبوت رسول خدا (ص) را كه به آن جناب تهمت جنون مى‏زدند تهديد مى‏كند، و تشبيهى كه در آن آمده دلالت دارد بر اينكه اين تكذيب‏گران هم به طور قطع عذاب خواهند شد، و بلكه هم اكنون يعنى در ايام نزول آيات، عذاب در راه بوده، چيزى كه هست خود كفار از آن غافل بودند، و به زودى مى‏فهمند، امروز سرگرم و حريص در جمع مال و زياد كردن فرزندانند، و به يكديگر به كثرت مال و اولادشان فخر مى‏فروشند، و همه اعتمادشان به مال و فرزندان و سائر اسباب ظاهرى است، كه فعلا به كام آنان و طبق هواهايشان در جريان است، بدون اينكه در برابر اين نعمت‏ها شكر پروردگارشان را به جاى آورده، راه حق را پيش گيرند و پروردگارشان را عبادت كنند. و همچنين به اين وضع خود ادامه مى‏دهند تا عذاب آخرتشان و يا عذاب دنياييشان به ناگهانى و بى‏خبر از ناحيه خدا برسد، هم چنان كه در روز جنگ بدر رسيد، و به چشم خود ديدند كه همه آن اسبابهاى ظاهرى بى‏خاصيت شد، و اموال و فرزندان كمترين سودى به حالشان نبخشيد، و در آخرت هم اهل بهشت نظير اين وضع را مى‏بينند، آن وقت كفار از كرده‏هاى خود پشيمان مى‏شوند، و به سوى پروردگار خود متمايل مى‏گردند، اما اين رغبت و تمايل، عذاب خدا را برنمى‏گرداند، و اين پشيمانى نظير پشيمانى صاحبان باغ است، كه پشيمان شدند، و يكديگر را ملامت نمودند و به سوى پروردگارشان متمايل شدند، و اين تمايل به درد ايشان هم نخورد، عذاب خدا اين چنين است، و عذاب آخرت سخت عظيم‏تر است اگر بناى فهميدن داشته باشند، اين معنايى كه كرديم در صورت اتصال آيه به ما قبل خود، و در فرضى بود كه با آنها يكباره نازل شده باشد. و اما بنا بر آنچه در روايات آمده، كه آيات مورد بحث در مورد نفرينى نازل شد كه رسول خدا (ص) عليه مشركين كرد، و عرضه داشت:" پروردگارا! رفتار ملايمت را عليه قبيله مضر مبدل به شدت فرما، و آن را به صورت قحطى بنما، نظير قحطى يوسف". در اين صورت منظور از بلاء در جمله" إِنَّا بَلَوْناهُمْ" خصوص قحطى خواهد بود، و اينكه بلاى آنان را تشبيه كرد به بلاى صاحبان باغ، براى همين بوده كه باغ مذكور در اثر بلاء خشك شد. اما مطلبى كه هست، اين است كه آخر داستان صاحبان باغ كه يكديگر را ملامت كردند، و قرآن فرمود:" فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ" با داستان قحطى مكه آن طور كه بايد منطبق نيست.

و به هر حال معناى جمله" إِنَّا بَلَوْناهُمْ" اين شد كه ما ايشان را به بلاء مبتلا كرديم،" كَما بَلَوْنا". هم چنان كه مبتلا كرديم" اصحاب الجنة" صاحبان باغ را، كه مردمى يمنى بودند، و باغى در آنجا داشتند كه داستانشان در بحث روايتى آينده مى‏آيد ان شاء اللَّه.

كلمه" اذ" ظرف زمان است براى فعل" بلونا" يعنى در زمانى مبتلاشان كرديم كه" أقسموا" سوگند خوردند، كه" لَيَصْرِمُنَّها" به زودى ميوه‏هاى باغ‏شان را مى‏چينند،" مصبحين" در همين صبح فردا خواهند چيد.

از اين جمله برمى‏آيد كه قبل از رسيدن فرداى مذكور دور هم جمع شده مشورت كرده‏اند كه صبح همان شب ميوه را بچينند" وَ لا يَسْتَثْنُونَ" بدون اينكه بگويند: ان شاء اللَّه مى‏چينيم، بلكه همه اعتمادشان بر نفس خودشان و بر اسباب ظاهرى بود، ممكن هم هست منظور از جمله" وَ لا يَسْتَثْنُونَ" اين باشد كه مقدارى از ميوه‏ها را براى فقرا و مساكين استثناء نكردند.

" فَطافَ عَلَيْها"- پس دور زد و دوره كرد آن باغ را" طائف" بلايى دور زن، كه شبانه همه اطراف باغ را احاطه نمود،" من ربك" از ناحيه پروردگارت،" وَ هُمْ نائِمُونَ" در حالى كه صاحبان باغ در خواب بودند" فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ"، باغ مانند درختى شد كه ميوه‏اش را چيده باشند. و ممكن است به اين معنا باشد كه آن باغ مانند شب تار سياه شد، چون در اثر آتشى كه خدا به سوى آن فرستاد درختانش سوخت. و يا به اين معنا باشد كه باغ مذكور مانند بيابانى ريگزار شد، كه هيچ گياهى در آن نمى‏رويد و هيچ فايده‏اى بر آن مترتب نمى‏شود.

" فَتَنادَوْا مُصْبِحِينَ ... قادِرِينَ" كلمه" تنادى" كه مصدر فعل" تنادوا" است به معناى ندا كردن يكديگر است، اين‏ او را ندا كند و او اين را. و كلمه" اصباح" كه مصدر اسم فاعل" مصبحين" است، به معناى داخل در صبح شدن است. و كلمه" صارمين" از ماده" صرم" است كه به معناى چيدن ميوه از درخت است، و مراد از اين كلمه در آيه، خود چيدن نيست بلكه اراده چيدن است. و جمله" فتنادوا مصبحين" به معناى اين است كه چون داخل صبح شدند يكديگر را به قصد رفتن به باغ و چيدن ميوه صدا كردند. و كلمه" حرث" به معناى زرع، و نيز به معناى درخت است. و كلمه" خفت" كه مصدر" تخافت" باب تفاعل آن است، به معناى كتمان و پنهان كردن چيزى است، و كلمه" حرد" به معناى منع و كلمه" قادرين" از ماده" قدر" است كه به معناى تقدير و اندازه‏گيرى است.